
زجرکشی سفید؛ تلنگری علیه تحریم
اگر به چشم امروزی به تاریخ گذشته نظر کنیم و اتهام «زمانپریشی» را کنار بگذاریم، میتوان گفت اولین حقوق بشریِ تاریخ همانا ابراهیم خلیل بوده است. اگر تورات و قرآن را مستند تاریخی بدانیم یا حتی ترکیبی از اسطوره و

اگر به چشم امروزی به تاریخ گذشته نظر کنیم و اتهام «زمانپریشی» را کنار بگذاریم، میتوان گفت اولین حقوق بشریِ تاریخ همانا ابراهیم خلیل بوده است. اگر تورات و قرآن را مستند تاریخی بدانیم یا حتی ترکیبی از اسطوره و

در «جنبش زد» که در ایران جاری است، یکی از بدعتها، رواج کلمات و فحشهای رکیکی است خلاف انتظار و ادب. در تحلیل این پدیده نکات زیر را میتوان برشماری نمود: ۱.به نظرم ریشههای این بیاخلاقیها زمانی نهاده شد که

راستش در این یکی دو هفته، دراخلاقی بودن یا نبودن فحشهای آنچنانی! در شرایط این چنینی، و آثار کوتاه و بلند مدت آن فکر میکردم، هرچه باشد بالاخره در تعالیم دینی، عرفانی و ادبی ما جای تردیدی برای مذمّت فحش نیست، ولی باید فکری هم برای دل خنکی مردم هم کرده باشند. یاد آیهای از قرآن افتادم و دیدم انگار خدا هم تبصرهای در این مورد گذاشته است…

نظام سرکوبگر استبداد دینی به ریاست علی خامنهای مستبد قدرتپرست ایران، همچنان ددمنشانه مشغول سرکوب و کشتار مردم انقلابی ایران است؛ از حمله وحشیانه به دانشگاه شریف و ضرب و جرح و دستگیری گسترده دانشجویان شجاع و مقاوم گرفته

این روزها جای یک نفر در میان مردم خیلی خالی است، یک تحلیلگر سیاسی با تسلط شگفتانگیز بر ابعاد و لایههای عمیق اجتماعی. کسیکه خیابان را حق مردم برای برخورداری از زندگی شرافتمندانه، آزادی و دموکراسی میداند. پژوهشگری که بیش

هر دو از مخالفین رژیم شاه بودند، یکی از تبار محمد مصدق و دیگری هوادار آیتالله خمینی. اولی از همان اوایل انقلاب از نظم حاکم جدا شد، با سرکوب همراهی نکرد و به اپوزیسیون برآمده از نظام بعد از انقلاب

در رسانهها اظهار نظری از بهزاد نبوی منتشر شد که مهمترین سخنش این بود که خودش از ۸۸ به بعد به جایی رسید که انقلاب کردن اساسا خطاست و در باب جنبش اجتماعی «نسل زد» هم گفت که نمیتوانیم با

۱- به نحو کلی و کلان، در تحولات سیاسی هر کشوری سه بازیگر عمده حضور همزمان، متقابل و دیالکتیکی دارند: مردم و مخالفان، حکومت مستقر و دولتهای خارجی. در کنش و واکنش میان این سه عنصر تعیین کننده است که

پنجشنبه حوالی ساعت ۲:۳۰ بعد از ظهر بود که فهمیدم عالیه از زندان به بیمارستان لقمان منتقل شده سریع حرکت کردم به سمت بیمارستان. در ذهنم افکار مختلفی بود میدانستم بیمارستان لقمان مخصوص مسمومیت هست. با خودم گفتم شاید گازهای اشکآور

آیا راه نجات ایران بازگشت به سلطنت است؟ به نظر صاحب این قلم جواب منفی است و تنها راه نجات تاسیس جمهوریت است. آنچه مینویسم قسما مبتنی بر پژوهشی در مورد قوانین اساسی ایران و ترکیه است که این روزها

حکومت همه آنچه از کشتن و زندانی کردن و تجاوز و ترساندن میتوانسته بهره بگیرد را تا به حال برده است. اما چون نتوانسته مردم را با این ابزار به خانهها برگردانده، آنها را رام کرده در جایگاه رعیتی سر به زیر بنشاند، ابزارش در حال تبدیل شدن به ضد خود است…

وحشیانهترین رفتار نیروهای انتظامی و لباسشخصیهای مامور در تظاهرات اخیر، با زنان و دختران جوان بوده است؛ از نحوه دستگیری و با خشونتکشاندن آنان در وَنهای ارشاد و رفتارهای بیشرمانهِ آشکار و پنهان گرفته، تا ضربات شدید باتوم و مشت

رضا حقیقتنژاد، از پدیدههای روزنامهنگاری بعد از رخدادهای هشتادوهشت بود. بعدِ مهاجرت از ایران، قلماش خوش درخشید؛ که دقیق بود. به شیوهای کاملا نادر به خبر نزدیک میشد. ته و تویِ موضوع مورد بحث گزارش یا یادداشت خود را، از

الف) مدخل سخن: حوادثی در ایران امروز جریان دارد که پیش از هر گونه اظهار نظر در باب آن، باید از چند کار دوری جست: ۱.گرچه این جریانات ادامه تحولخواهی و جنبشهای اجتماعی دست کم تاریخ معاصر ایران است، اما

تحولات اخیر در ایران، یک بار دیگر ژرفای دوقطبی بزرگ سیاسی-اجتماعی و اختلاف در جامعه را آشکار کرد. سالهاست که سخن گفتن از یک جامعهی همدل و همنوایایرانی، لاف گزاف است و آن چه که بر صحنه میبینیم، اجتماعی از

جنبش «زن، زندگی، آزادی» وارد چهارمین هفته ظهور و بروز خیابانی خود شده است؛ جنبشی که ترکی عمیق روی ساختار حقیقی جمهوری اسلامی انداخت و صدای لرزه پایه های آن در سراسر جهان شنیده شد. جان باختن زندهیاد مهسا امینی

یکی از اعضای گروه پایداری به تازگی مدعی شد:”مرگ مهسا بهانه است، خود خدا نشانه است” و معنایش این است که ایرانیان قصد نابودی برساختهای را دارند که با عنوان «خدای دهه شصت» شناخته میشود؛ خدایی که ستون دینش دروغگویی و خرافاتپراکنی

مدتی است موجودی به نام «جسم سخت» میکوشد میان مردم ایران و حاکمان بسیار عزیز و محترم و دوستدار امنیت مردم فاصله بیندازد. مسئولان عزیز ما تمام تلاش خود را میکنند تا امنیت مردم را حفظ کنند اما هر قدر

تاریخ جنبش زنان در ایران همواره در یک وضعیت پیچیده و متناقض بسر برده است. زنان ایرانی توانستهاند تحت اقتدار پدرسالاری و در فضاهای بسته سیاسی و فرهنگی و جداسازیهای جنسیتی دستاوردهایی در حوزه زنان به چنگ آورند. زنان با

اگر سرگذشت خامنهای را از پیش از انقلاب ۵۷ تا رسیدن به رهبری مرور کنیم درمییابیم که راهی که خامنهای در رسیدن به قدرت طی کرده مشابهتی با راهی که دیگر دیکتاتورهای جهان سومی، از قبیل صدام و قذافی و

این روزها اظهار نظر آقای «حسین کچوییان» را در باب اعتراضات اخیر که از تلویزیون هم پخش شد، دیدم و متاسف شدم. اگر او غیر دانشگاهی بود، خیلی جای خردهگیری نداشت؛ اگر تحصیلات غیر علوم انسانی داشت هم میتوانستیم متساهلانه

درآمد در یادداشت پیشین (منتشر شده در تاریخ ۵ مهر ۱۴۰۱ در زیتون) تحلیلی ارائه شد و وفق آن ادعا شد که مراجع دینی و علمای مذهبی شیعی در ایران به دلایلی نمی توانند در کنار مردم قرار بگیرند و

بر اساس پژوهشهای متعدد و تجربه زیسته مشترک همه ما، نظام آموزشی در دیندارکردن نسل جوان، شکست بزرگی خورده اما شما باز هم بدون توجه به نتایج پژوهشها، بدون بازنگری دقیق در روش و محتوا و بدون توجه به ذینفعان

ظریفی در یکی از شبکههای اجتماعی نوشته بود «نه تنها بیزارم از این اسلامتون، بلکه بیزارم از اون یکی اسلامتون که میگید این اون نیست». نویسندهی پیام به ظرافت تمام تفکیک میان «این» اسلام و «آن یکی» اسلام را، اگرچه نا-همدلانه، یادآوری کرده است؛ بخشی از پروژهی نواندیشان دینی را!

جنبش زن، زندگی، آزادی رادیکالترین جنبش تاریخ ایران است. رادیکالیسم هم به معنای این است که این جنبش برای رسیدن به اهداف بنیادینش نیاز به تغییرات و تحولات ریشهای در ساختارها و نهادهای چند هزار سالهی ایرانی – شرقی دارد. نهادهای تاریخی ایرانی عموماً ضد زن و زندگی و آزادی هستند…

امروز که خیزش سراسری علیه حجاب اجباری و ظلم حکومت رخ داده، رهبران اصلاحطلب بهتر است سرمایهی اجتماعی بسیار کمرنگشده خویش را بیش از این بر باد ندهند و آنرا اینبار هم مفت و رایگان در دامن دیکتاتوری ولی فقیه و سرکوبگرانی که دستشان آغشته به خون ژینا و حدیث و دهها جوان ایرانی از اقوام مختلف است، نریزند…

در این یادداشت کوتاه رخدادهای روزهای اخیر کشور بر اساس تنها یک مفهوم، یعنی «سرمایه» توضیح داده می شود. مدعای اصلی نیز آن است که به جهت آسیب به سرمایههای این مملکت طی چند دهه از سوی مقامات، اتفاقاتی از این دست نه تنها رخ میدهد …

پوشش زنان و حجاب آنان بیش از یک سده است که به موضوعی چالشبرانگیزی در جامعه ایرانی تبدیل شده است، چه آن زمان که در دوران پهلوی اول با زور چادر را از سر زنان برداشتند و چه بعد از

علمای مذهبی همواره در کنار شاهان و امیران و وزیران بوده و به طور کلی خود ستونی استوار و اثرگذار از بنای هیئت حاکمه بودهاند. برای آنان دفاع و حمایت از تنها کشور شیعی و تنها سلطان جعفری مذهب یک ضرورت مهم شرعی و اخلاقی بوده است…

این یادداشت میکوشد پاسخ دهد که در ایران چه خبر است؟ اعتراضهای اخیر چه تفاوتی با اعتراضهای پیشین دارد؟ آیا در آستانه یک انقلاب قرار گرفتهایم یا با یک انقلاب روبروییم؟ پیش از آنکه به پاسخِ این پرسشها ورود
بازنشر مطالب با ذکر منبع آزاد است. ۱۳۹۴-1401