کلوخ‌انداز را پاداش سنگ است

محمد منصورنژاد

در «جنبش زد» که در ایران جاری است، یکی از بدعت‌ها، رواج کلمات و فحش‌های رکیکی است خلاف انتظار و ادب. در تحلیل این پدیده نکات زیر را می‌توان برشماری نمود:

۱.به نظرم ریشه‌های این بی‌اخلاقی‌ها زمانی نهاده شد که در این چند دهه اخیر از سوی رسانه‌ها، نهادهای رسمی و آخوندهای درباری، جامعه به بی‌اخلاقی دعوت شد. بیش از یک دهه پیش شنیدم که آقای «پناهیان»، در بی سند بودن حدیث «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» اینجا و آنجا حرّافی می‌کند. در یادداشتی، ضمن بررسی سندی حدیث، پرسیدم چرا باید از بین هزاران حدیث بی‌سند (اکثریت احادیث سنی و شیعه از جهت سند مشکل دارند!)، به احادیث اخلاقی حمله شود، که بنا به رویه قدما، بر اساس اصل «تسامح در ادله سنن» مقبول می‌افتاد؟

زمانی اخلاقیات آسیب دید که روزنامه‌های امثال «کیهان»، برای حفظ نظام، هرگونه تهمت و بهتان به منتقدان را روا دانست و سرمایه‌های انسانی این ممکت را به لجن کشاند؟ زمانی اخلاقیات سست شد که در روز روشن، دختر مرحوم هاشمی رفسنجانی، «فائزه» را، برادران ارزشی … خواندند! زمانی که بازجویان به زن «سعید امامی»، با کلمات رکیک، اقسام نسبت های ضد اخلاقی را دادند و… چقدر اینان روزی که با نثار هجویات، عمامه از سر «عبدالله نوری» و «کروبی» پراندند، مشعوف بودند؛ اینان تازه ادعای ارزشی بودن داشتند، حال آنکه معترضین فعلی چنین ادعایی ندارند و در حقیقت اینان کاشته‌های خود را درو می کنند:
از مکافات عمل غافل مشو / گندم از گندم بجوید جو ز جو

۲.معترضان در ایران، سال‌هاست روش‌های دیگر را برای اعاده حقوق نیز آزمودند، اما مگر پاسخ مثبت شنیدند؟ راهپیمایی دست کم ۳ میلیونی تهرانی‌ها، در «سکوت کامل» در سال ۱۳۸۸ هنوز فراموش نشده است. اما آیا کسی به رهبر جنبش سبز و معترضان این جنبش توجهی هم داشت، تا بگوییم در این نظام اگر مطالبات مودبانه خواسته شود، پاسخ درخور می یابد؟ آیا با لحنی منطقی‌تر از امثال «مصطفی تاج زاده» می توان اصحاب قدرت را نقد کرد؟ این نقدها چه نتیجه‌ای گرفتند؟

۳.کلمات هر چقدر هتاکانه‌تر و رکیک‌تر باشد، از عمق زخم‌ها در منازعه حکایت می کند. راستی آیا در هیچ دعوایی، به طرفین می‌گویند چرا منطقی، مودب، اخلاقی و لیّن با هم سخن نکردید؟ ویژگی کشمکش جدی میان ایرانیان با هم عمدتا سخنان ناملایم بوده و هست و اصلا چیز تازه‌ای هم نیست. هر چه درجه خشونت طرفین بالاتر می‌رود، احتمال فحش‌های «چارواداری» بیشتر از طرفین می رود؛ گرچه ممکن است در شرایط عادی، اصلا چنین سخن نگویند. در اینجا وقتی حکومتی که قرار بود در آن میزان رای ملت باشد و آزادی ها را محقق کند، و… در کنار دهها مفسده (اقسام فساد مقامات که «چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند) و ناکارآمدی‌های ذو ابعاد، روز به روز عرصه را بر همگان تنگ کردند، ورود به حریم خصوصی، شنود فضای مجازی، فیلترینگ؛ حجاب اجباری، ارعاب اصحاب رسانه، تهدید نیروهای مستقل، فرار مغزها و… هیچ صنف، طبقه و شانی را از خود راضی نگذاشت و… طبیعی است این «انباشت خشم»، جایی فوران می‌کند و اگر هم این مطالبات پاسخ حداقلی می‌یافت، آن‌گاه می‌توانستیم از معترضان تا حدودی گلایه کنیم! اما وقتی علی‌رغم کشته‌های فراوان و زندانیان بی‌شمار و بی‌آمار، جراحت‌ها، رجز خواندن پشت دیوار که سر کودکان می‌بریم! انکار جنبش و… وقتی نسل جدیدی زیر بدترین فشارها، از کلمات نامناسب استفاده می‌کند، تازه اینان یاد اخلاق و سخنان ادیبانه می‌افتند!

۴.عجیب آن است دینی که به اخلاقیات، فوق‌العاده بها می‌دهد، و برای کنترل زبان توصیه های فراوان دارد، و… تنها در یک جا افراد را مجاز می‌داند که بی‌پروا به صورت فریاد و آشکارا، زشت و بد هم بگویند، آن هم زمانی است که مظلوم واقع شده باشند و در مقابل ظالم باشد. (الا من ظلم: سوره نساء/۴۸) آیا کسی منکر ستم‌ها و رنج‌های بیش شمار بر ملت ایران است و بر نسلی که هیچ افق روشنی برای خود نمی‌بیند؟ چه کسی حق دارد کلمات خشونت‌آلود و هتاکانه اینان را زیر سوال ببرد؟
بله؛ اگر شرایط عادی شد و به حقوق افراد توجه شد، آنگاه همه همدیگر را به اخلاق خوش و کلمات زیبا هم دعوت می کنیم و همه نیز مودب می شویم.

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

یک پاسخ

  1. من با خودم حرف می زنم و روی سخنم با شماست.

    در اینکه پاسخ «پاداش»کلوخ‌انداز سنگ است،شکی نیست؛در اینکه تباهیان و امثالهم حرف بی سند می زنند،شکی نیست؛در اینکه کیهان و روزنامه های کثیرالاانتشار صبح و عصر با پُرگویی و بیهوده گویی و نشر شایعات بی اساس به منتقدان نظام زندگی کُش،تهمت و بهتان ناروا زده اند و تک صدایی را ترویج و ثبیت کرده اند،شکی نیست؛منتهی ناگفته نماند که اولا اَنگ بدعت گذاری رواج کلمات و فحش‌های رکیک به دهه هشتادی های کف خیابان نارواست؛چرا که آنها بدعت گذار جشن روسری سوزان و عمامه پرانی هستند؛دوما سرمایه های مادی و معنوی این ممکت «مملکت» را مدعیان اسلام ناب محمدی برباد داده اند و دین و آئین و اخلاق و ادب اکتسابی مردمشان را به لجن کشیدند؛سوما کیهان و روزنامه های کثیرالاانتشار صبح و عصر، حق دارند که از آزادی بیان خود استفاده کنند و لاطائلاتشان را نشر و باز نشر کنند؛چرا که سرپیچی شیطان و پرسش خدا آخر تعامل و تساهل بوده است و تا ابد خواهد بود و شنونده سخن باید عاقل باشد که دردا و دریغا که نیست؛بنابراین با توجه به اسناد کتبی و شواهد صوتی و تصویری می توان به ضرس قاطع گفت که ریشه‌های بی‌اخلاقی‌ها زمانی نهاده شد که آن جان بیمار برای حفظ نظام زندگی کُششَ،به باور و ایمان و اعتماد مردم خیانت کرد و ریختن خون مخالفان و قتل امام زمان را واجب دانست و فرمان به لجن کشاندن دین و آئین و اخلاق و ادب مردمان و سرمایه‌های مادی و معنوی و انسانی مملکت خانم زیبای ایران زمین را به قداره بندانش ابلاغ نمود و شد آنچه باید و نباید.

    با این حساب اخلاقیات زمانی آسیب دید که سربازان آن جان بیمار با چماق حزب فقط حزب الله دفاتر گروه های سیاسی را بستند و در گنبد و کردستان و خوزستان و تبریز و تهران دست به کشتار و قتلعام اعضا و هوادارنشان زدند؛اخلاقیات زمانی آسیب دید که خاتمی و امثالهم،بازرگان را لیبرال و امیرانتظام را جاسوس امریکایی و محمد رضاسعادتی را جاسوس روسی خواندند و در محفلی که ریاستش به عهده رفسنجانی بود،صباغیان و معین فر را کتک زدند و او با رذالت تمام لبخند زد؛اخلاقیات زمانی آسیب دید که به طالقانی و گلزاده اَنگ مجاهد زدن و شریعتمداری را همدست قطب زاده خواندند و نخست وزیر آن جان بیمار بخشنامه رعایت حجاب اسلامی الزامی و بحث سیاسی را در مجامع عمومی کلا ممنوع ست را صادر کرد؛اخلاقیات زمانی آسیب دید که با طرح مالک و مستاجر امت حزب اله را واداشتند که در زندگی همسایگان تجسس و جاسوسی کنند تا تیم صانعی و موسوی اردبیلی و موسوی خوئینی ها و موسوی تبریزی و موسوی لاری و علی فلاحیان و علی یونسی و روح‌الله حسینیان و قربانعلی دری نجف‌آبادی و محمد ری‌شهری و گیلانی و هادی غفاری و علی قدوسی و لاجوردی بتوانند با وحدت کلمه روزی ١٠٠ نفر را در خیابان و زندان بگیرند و بزنند و شکنجه کنند و بکشتند و اسامی اعدام شدگان را با بی شرمی در روزنامه های صبح و عصر چاپ کنند؛اخلاقیات زمانی آسیب دید که در تابستان ۶٧ ظرف دوماه ۴ تا ۵ هزار زندانی را تیرباران کردند و شبانه در گورهای دست جمعی بخاک سپردند و آن را لعنت آباد نامیدند؛اخلاقیات زمانی آسیب دید که جنگ ضد میهنی را نعمت خواندند و بعد از ٨سال ویرانی جام زهر خوردند و حجت اله را با یک قیام و قعود آیت اله نمودند و فرمانده جنگ ویرانگر را سردار«بلانسبت»سازندگی خواندند؛اخلاقیات زمانی آسیب دید که گند اختلاس رفیق دوست رسانه ای شد و سردار سازندگی پاسخ معترضین مشهد و قزوین و اسلامشهر و آلمان و فرانسه و اطریش را با گلوله داد و گفت سحابی روش زیاد شده بود گفتیم رُوش و کم کنند؛اخلاقیات زمانی آسیب دید که علی ربیعی به علت کمبود نیرو ٢٠٠ نفر را از مخالفان (فعالان سیاسی) را در تابوت گذاشت و جنازه آنها را در آستارا تحویل گرفت؛اخلاقیات زمانی آسیب دید که فرماندار مهاباد «حمیدرضا جلایی‌پور در مصاحبه با صداوسیمای مرکز مهاباد از اعدام ۵۹ زندانی حمایت کرد و خلخالی با منطق بی گناه به بهشت می رود و گناهکار به سزای عملش می رسد،اسیران را قتلعام نمود؛اخلاقیات زمانی آسیب دید که لیلا واثقی،فرماندار شهر قدس گفت:«من دستور شلیک دادم» و حسن نوروزی،نایب رئیس کمیسیون قضایی گفت:«یکی از آن‌هایی که به مردم شلیک کرد من بودم» اخلاقیات زمانی آسیب دید که مموتی استاندار دولت سازندگی و شهردار دولت «بلانسبت» اصلاحات شد و خاتمی متحجر یه شبه رادی رئیس گفتگوی تمدنها و تدارکاتچی نظام زندگی ‌کُش به تن کرد؛اخلاقیات زمانی آسیب دید که حکم به سرنگونی دولت موقت و عدم کفایت رئیس جمهور صد در صدی بنی صدر دادند و پسر احمد رئیس محفل اصلاحات اعلام کرد حکم حکومتی برای خودی و غیر خودی واجب الاجراست؛اخلاقیات زمانی آسیب دید که یه شبهِ منتظری را از قائم مقام رهبری عزل کردند و شبانه بخشنامه جمع آوری عکسهایش را از سطح شهر و ادارات دولتی صادر نمودند؛اخلاقیات زمانی آسیب دید که رفسنجانی یه شبه عالیجناب سرخ پوش و آغاسی شد و دشنام دُرشت برادران ارزشی به فائزه را زیر سیبیلی رد کرد؛اخلاقیات زمانی آسیب دید که عاملین اصلی کشتار ١٨ تیر را به پستو فرستادند و اروجعلی ببرزاده را به علت سرقت یک دستگاه ماشین ریش‌تراش محاکمه کردند و قتلهای زنجیره ای نویسندگان و مترجمان و شاعران را به گردن عوامل خودسر انداختند و فیلم بازجویی زن سعید امامی را رسانه ای نمودند و واجبی به خورد سعید امامی دادند‌ و «عبدالله نوری» و «کروبی» و «تاجزاده» و «قدیانی»روزه سکوت گرفتند؛اخلاقیات زمانی آسیب دید که موسوی ٣ دهه قتل و غارت و تجاوز کلیت نظام زندگی کُش را گردن مموتی انداخت و امت حزب الله را یه شبه طلاق داد و دَم از ملت شریف ایران زد،اخلاقیات زمانی آسیب دید که عفت مرعشی هاشمی در جریان انتصابات سال ٨٨ گز نکرده پاره کرد ” اگر در انتصابات تقلب شد مردم بریزند در خیابانها” و کسی به او اَنگ تحریک مردم و تشویش اذعان عمومی نزد؛اخلاقیات زمانی آسیب دید که سبزها شعار مرگ بر روسیه و اوباما اوباما یا با اونا سر دادند و موسوی در مواجه با شعار جمهوری ایرانی و نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران لرزه به اندامش افتاد و برای حفظ نظام زندگی کُش ترک میدان کرد و از مقام رهبری یا همراه جنبش سبز بودن به چله نشینی و بیانیه نویسی تغییر فاز داد؛اخلاقیات زمانی آسیب دید که قاتلین بنام دهه ۶٠ دکتر و استاد و تئوریسین و نظریه پرداز و تحلیلگر و منتقد دولت سازندگی و اصلاحات و دولت بهار و تدبیر و امید نظام زندگی کُش شدند ؛اخلاقیات زمانی آسیب دید که سبزها بنفش و بذر امیدی شدند و شعار مرگ بر روسیه را فراموش کردند و انگشت جوهری های بدنی و قلمی و تربیونی و دوربینی ها و اتاق فرمانی های پاکتی سابقه رئیسی را دیدند و او را آیت اله قتلعام خواندند و حضور فعال روسیه و سابقه علی ربیعی و جواد ظریف و حسن فریدون امنیتی را فاکتور گرفتند تا دلار ۵٠٠٠ هزارتومن نشود و دولت تدبیر و امید بتواند بر صورت زنان اسید بپاشد و ظرف ٣ روز ١۵٠٠ نفر را در کوچه و خیابان و میدان و شهر و روستا و نیزار جراحی و ١٧۶ مسافر بکشد و هواپیمای اوکراینی را موشکباران بکند و ظرف ۴ سال دلار ٣۴٠٠ تومنی ٣٣ هزار تومن بشود و رئیس دولت امنیتی سبز و بنفش اظهار بی اطلاعی بکند.

    الغرض.

    این سیاهه ننگ بار را نوشتم تا بگویم که اگر سابقه ۴ دهه قتل و غارت و تجاوز مدعیان اسلام ناب محمدی را در نقد و نظر و تحلیل خویش لحاظ کنیم؛دیگر سخن گفتن از رعایت اخلاق و ادب محلی از اعراب ندارد،چرا که اخلاق و ادب کجا و اعوان و انصار سیاه و سفید و بَد و بَدتر و سبز و بنفش نظام زندگی ‌کُش کجا؛بنابراین شما که دَم از ادب و اخلاق می زنید،طبعا باید پاسدار حقیقت باشید و بخاطر بی توجهی و سطحی نگری و کج فهمی و حب و بغض،یا وابستگی ذهنی به این جناح و دشمنی با آن جناح، یا منافع فردی و گروهی و جناحی و طبقاتی،نباید بدیهیات عینی و تاریخ زیست شده را تحریف کنید؛چرا که این امر از هر سمت و سو که بنگرید تجاهل و نعل وارونه و خیانت نباشد؛بی عدالتی محض و خاک پاشیدن به چهره حقیقت است؛فرقی هم نمی کند که فاعل این امر پخمه عمامه دار و بسیجی ارزشی ساندیس خور باشد یا نخبه کراواتی و فعال بدنی قهوه خور .

    لطیف حسین زاده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از زمان آغاز روند مدرنیزاسیون در ایران توسط رضاشاه، یکسان‌سازی در پوشش و لباس و کشف حجاب تبدیل به ابزاری سیاسی برای ایجاد اصلاحات و تغییرات سیاسی- اجتماعی گردید. اجبار در پوشش لباس رسمی و

ادامه »

۱- اخیراً با یکی از دوستان ایرانی ساکن ایالت پنسیلوانیا درباره انتخابات میان دوره‌ای در امریکا صحبت می‌کردم. می‌گفت به جمهوری‌خواهان رأی داده است.

ادامه »

به گواه تمامی شواهد، امید به تغییر وضعیت در میان معترضین بالاست. از سویی تداوم اعتراضات که از ویژگی‌های جنبش‌های انقلابی است و در این حرکت نیز مشاهده می‌شود، خود تاییدی بر وجود عنصر امید در این حرکت است…

ادامه »