از آنجا که بیانیه به امضای ۲۴ نفر (اینجا) از فعالین سیاسی خارج کشور به حساس ترین و حیاتی ترین مساله کشور پرداخته و در تدوین آن برخی از نزدیک ترین رفقای من هم مشارکت داشته اند؛
از آنجا که این بیانیه در زمانی انتشار یافته که سخت ترین کشمکش ها در کاخ کنگره و کاخ سفید علیه و له بازگشت امریکا به برجام در جریان است؛
از آنجا که اپوزیسیون دست‌راستی ایرانی، به شمول جریان های وابسته به سلطنت، مجاهدین خلق و برخی گروه های قومی، در تلاش ها برای جلوگیری از بازگشت امریکا به برجام فعالانه شرکت دارند؛
از آنجا که مبرم‌ترین وظیفه همه نیروهای صلح‌دوست و وطن‌خواه کشور در لحظه حاضر مقابله با تلاش ها علیه مذاکره ایران و امریکا در ایران و امریکاست و بیانیه به این وظیفه بی‌اعتناست؛
لازم می دانم نقد مستدل خود را به فرازهای نوشته شده و کمبودهای نانوشته آن بیان دارم و امیدوارم که رفقایی که یک عمر را با هم در مسیر دفاع از صلح، همزیستی صلح آمیز نیروها و کشورها، و رفاه و سعادت زحمتکشان کشور صرف کرده ایم، تاملی دوباره در آنچه امضا کرده اند داشته باشند و آن را نه به عنوان سندی که مبانی سیاست خارجی جمهوری‌خواهان تحول‌طلب را تعریف می‌کند، بلکه به عنوان یک طرح بحث برای تدوین مبانی سیاست خارجی برای کشور، پیشنهاد کنند.
من برخی از امضاءکنندگان را نمی شناسم. اما شهادت می دهم که همه کسانی که از نزدیک آنها را می شناسم، به‌خصوص آنها که دوشادوش هم سازمان فدائیان خلق (اکثریت) را ساختیم، هرگز و در هیچ مقطعی جز پاسخ به ندای وجدان خود هیچ انگیزه و امید دیگری در فعالیت سیاسی نداشته و ندارند. برایم یقین است که ادامه گفتگوهای صمیمانه و مستدل در مورد این بیانیه، کمک خواهد کرد که من هم اگر در تشخیص محتوای سند یا نیت همرزمان خطایی داشته ام آن را تصحیح یا تدقیق کنم. نگذاریم آنان که کسب قدرت برایشان چراغ راهنمای سیاست است از گفتگوی رفیقانه و مسئولانه ما به سود یار کشی های خود بهره گیرند.

انتقاد اول: راه حل مسایل ایران و امریکا یک طرفه نیست
بیانیه به گونه ای کاملا یک جانبه و در تمام مسایل مورد اختلاف میان ایران و آمریکا، ایران را مقصر می داند و از ایران می خواهد که رفتار حکومت با امریکا و اسرائیل کنار گذاشته شود. بیانیه اما از دیگر قدرت های منطقه ای و جهانی نمی خواهد که رفتار خود را با جمهوری اسلامی ایران تغییر دهند. در حالیکه سیاست خارجی امری ماهیتا دو جانبه یا چند جانبه است. هیچ اختلافی نیست که اگر بخواهد به صلح و توافق بیانجامد به تغییری در دو سوی معادله نیاز نباشد.
بیانیه به درستی امریکا ستیزی و اسرائیل ستیزی را عنصر لاینفک سیاست خارجی کشور اعلام می کند، اما اشاره نمی کند ایران ستیزی، شیعه ستیزی و اسلام هراسی، جزء لاینفک سیاست های گرایش راست در ایالات متحده بوده و هست. بیانیه تائید نمی کند که ایران ستیزی ستون فقرات خط مشی نیروهای دست راستی حاکم بر اسرائیل در سه دهه اخیر بوده است.
یادمان باشد که جرج بوش پسر در شرایطی ایران را محور شرارت خواند که تلاش ها برای تنش زدایی میان دو کشور از راه گفتگوی تمدن ها پی گرفته می شد. یادمان باشد که امضای برجام در ایران علیرغم مقاومت سنگین افراطی ها، بالاخره به تصویب رسید و به اجرا هم گذاشته شد. و ایران نبود که از ان خارج شد. ایران نبود که سردار ارتش امریکا را ترور کرد، ایران نبود که به اسرائیل تیم ترور فرستاد و دهها مورد جنایت کرد.
عزیزان امضا کننده بیانیه لابد توجه دارند که صلح رکن اول و مهم ترین رکن سیاست خارجی در عصر کنونی است. و در منطقه خاورمیانه و شمال افریقا حتما همکاری همه قدرت های منطقه ای و جهانی است که صلح آفرین است.بنابراین محکوم کردن و مقصر شناختن یک طرفه ایران در عرصه سیاست خارجی هیچ معنایی جز طرفداری یک جانبه از ادعاهای طرف مقابل نمی تواند داشته باشد. آنچه انتظار می رفت در بیانیه طرح شود دعوت طرفین به گفتگو برای حل مسایل مورد اختلاف از راه دیپلماسی است. تا دیپلماسی جاری نشده صدور هر حکم کلی، ماهیت گرایانه و یک جانبه و حکمی در راستای ادامه تنش و تنازع است.
اگر امضا کنندگان تردید دارند که در این بیانیه در تمام منازعات منطقه ای علیه ایران رای داده اند، می توانند تصور کنند که همین مواضع را به زبان انگلیسی نماینده یکی از دولت ها در مجمع عمومی سازمان ملل بخواند و امضا کنندگان ببینند کدام کشورها از این نگاه حمایت خواهند کرد. اگر امضا کنندگان تردید دارند که قضاوت شان یک جانبه نیست، جمع بندی انتهایی آنرا در یکی از رسانه های جنبش ها و کمپین های صلح خواهانه بین المللی منتشر و بازخوردها را مرور کنند.
اگر بیانیه واقعا برای تحکیم صلح، برای کاستن از میزان ستیزها و افزودن بر میزان سازش ها تنظیم شده بود،طرفین را به تغییر رفتار، به دست برداشتن از ستیز، فرا می خواند و نه فقط یک طرف را.
گذاشتن همه تقصیرها به گردن ایران، در وضعیتی که واقعا اسرائیل و امریکا برجام را بر هم زده اند، به دوراز انصاف و واقع بینی است. چگونه می توان قبول کرد که در این ۴ سال سخت اسرائیل و امریکای ترامپ، ایران ستیزی نداشته اند و فقط جمهوری اسلامی امریکا ستیزی و اسرائیل ستیزی کرده است. دار و دسته ترامپ، که هنوز ۴۳ سناتور با گردن افراشته در دفاع از سیاست های او پای کارند، همین حالا با همدستی بسیار موثر ریاض و تل آویو از هیچ تلاشی برای منصرف کردن بایدن از بازگشت به برجام فروگذار نمی کنند. چطور وجدان آدمی باور کند که خروج از برجام، تحمیل فشار حداکثری، گسترش تحریمها و ترورها اصلا ایران ستیزی نیست و یا مسئولیت آن بر عهده یک طرف است؟
این که اسرائیل خود اشغالگر و جنگ افروز هست یا نیست، و این که آیا ما به عنوان فعالین عدالت خواه، به رفتار فعلی اسرائیل با فلسطینی ها انتقاد داریم یا نداریم را کاملا کنار بگذاریم. بیائید یک لحظه، مثل خیلی از مخالفان حکومت بگوئیم «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران». فقط به واقعیات این ۴۲ سال نگاه کنیم که ببینیم آیا اسرائیل و عربستان به اتکای نفوذشان در امریکا ، بیشتر علیه ایران عمل کرده اند یا ایران علیه اسرائیل و عربستان؟ ایران تا حالا چند انفجار در تاسیسات هسته ای و دانشمندان هسته ای اسرائیل را رهبری و اجرا کرده؟ چند ژنرال امریکایی را ترور کرده؟ چرا بی انصافی؟ چرا غیظ به حق خود ازحکومت جائر را وسیله حقیقت پوشی کنیم؟
من مطمئنم که کسانی که از چپ بودن خود شرمگین نیستند در پیش وجدان خود نه کارهایی که نتان یاهو و ترامپ با ایران کرده اند را بر حق می دانند و نه رفتاری که حاکمان بر کشورمان با اسرائیل و متحدان می کنند را عاقلانه و در راستای سعادت کشور تلقی می کنند. من مطمئنم که امضا کنندگان این بیانیه، تا آنجا که من می شناسم، هیح یک بن سلمان و نتان یاهو و ترامپ و پمپئو را نیروی صلح و و مدافع برابر حقوقی ملت ها نمی شناسند. آنها فرق دارند با ستایشگران کارنامه امریکا در قرن بیست و یکم در منطقه خاورمیانه. البته که آنها اسرائیل ستا نیستند. پس چرا بیانیه ای را امضا می کنند که مواضع همیشگی آنها را بازتاب نمی دهد؟ آیا دلیل فدائیانی که پای داوری های این بیانیه امضا گذاشته اند این بوده که برای پیشبرد همکاری های سیاسی با دیگران باید انعطاف داشت؟
شما هیچ صاحب نظر منصف متمایل به چپ را در هیچ کجای دنیا نخواهید یافت که از قضاوت های یک جانبه این بیانیه حمایت کند. هیج کس نیست که صلح دوست و عدالت خواه باشد و باور کند که در این ۴۲ سال هرچه جنگ و شر و ترور و تجاوز در منطقه ما رخ داده، مسئول آن جمهوری اسلامی ایران بوده است. بیانیه البته نمی گوید کار رهبران اسرائیل و عربستان و امریکا همه صلح خواهی وعدالت جویی و حق طلبی بوده است. بیانیه اما کسانی را خشنود می کند که نمی خواهند کسی نامه اعمال جناح های دست راستی در امریکا، در اسرائیل و در عربستان، هم پشت ویترین رسانه ها باشد.

انتقاد دوم: تشدید خطا با انتخاب غلط زمان
زمان صدور بیانیه ابعاد خطای مندرج در روح بیانیه را صد برابر کرد. چه صادر کنندگان این بیانیه عامدانه این زمان را انتخاب کرده باشند و جه به تصادف، این حقیقت را نمی توان کتمان کرد که در کریدورهای کاخ سفید و کنگره امریکا درهمین روزهای جاری دولت بایدن زیر سنگین ترین فشارها، از سوی راست افراطی قرار دارد که به برجام باز نگردد، که تحریم ها و فشار حداکثری به قوت خود باقی باشد.
درست در شرایطی که ایجاب می کند امضا کنندگان بیانیه شاهزاده رضا پهلوی، سازمان مجاهدین و دیگر گروه های مخالف بازگشت امریکا به برجام را فراخوانند که از این تلاش دست بردارند. درست در شرایطی که ضرور است که ما مخالفان برجام در مجلس و در سایر نهادهای حکومتی را به عدم مخالفت با برجام و با گفتگوی میان ایران و امریکا فراخوانیم بیانیه ای صادر می شود که نه تنها دعوت به دیپلماسی سرلوحه آن نیست، بلکه عملا تغییر بنیادین در مناسبات ایران و امریکا را به تغییر نظام مربوط می کند.
این بیانیه در حساس ترین شرایطی که «مذاکره و توافق با همین جمهوری اسلامی آری یا نه؟» مساله مرکزی روز در دستگاه حاکمه امریکاست، به جای فراخواند ایران و امریکا به بازگشت بدون قید و شرط به برجام، به امریکا پیام می دهد که این ها که در تهران حاکم هستند مسبب اصلی بحران هایی هستند که در منطقه ماست.
اگر برای جمع تدوین کننده بیانیه کاستن از دامنه امریکا ستیزی امر مقدم است، بجاست همین امروز حکومت های ایران و امریکا را فراخوانند که مبادا سخن مدعیانی را بشنوند که می گویند بازگشت به برجام امریکا ستیزی در میان حکومتیان ایران، ایران ستیزی در میان حکومتیان امریکا، را کاهش نمی دهد.
در آستانه بازگشت امریکا به برجام بیانیه بحث طولانی درباره مبانی سیاست خارجی را با این جمع بندی به پایان می برد که:
حاکم مستبد و خودکامه ایران، فرماندهان سپاه، راست افراطی و باندهای مافیایی بهره مند از این تنش و تحریم ها مانع اصلی در تغییر سیاست ماجراجویانه و مخرب جمهوری اسلامی در برابر آمریکا و اسرائیل و دیگر کشورهای منطقه و جهان هستند. تجربه‌ی این سه دهه نشان داده است تغییر افراد و جناح‌های سیاسی نتوانسته است به تغییر پایه ای این سیاست منجر شود. تغییر سیاست‌ها درایران، نیازمند تغییر و تحولات اساسی در ساختار حکومتی مبتنی بر ولایت فقیه است.

شما خودتان را بگذارید جای دستگاه رهبری امریکا. شما آیا از این جمع بندی بوی ترغیب آقای بایدن به بازگشت به مذاکره می شنوید یا بوی نومیدی از آن؟ آیا شما عالمانه و هشیارانه این زمان را برای اعلام این جمع بندی و آن تیتر انتخاب کرده اید یا نادانسته چنین شده است؟
همه امضا کنندگان بیانیه حاضر به همراه ۲۲۵ نفر، که من هم یکی از آنان بودم، در ۹ ژوئن سال ۲۰۱۹، بیانیه ای را امضا کردیم که فراز پایانی آن می گوید:
ما هم مردم ایران و هم افکار عمومی جهانی و نهادهای بی طرف و مستقل بین المللی را مورد خطاب قرار داده و از همگی میخواهیم با احساس نگرانی از جنگ، طرفین را به مذاکره بی قید و شرط فرا بخوانند.
ما به سان دیگر ملت های جهان مردمی صلح جو هستیم. خواهان تنش زدایی در منطقه و جهان ایم. فرهنگ کهن ما نشان داده است که نوع دوست و انسان دوست هستیم و نه زیر بار ظلم و زور داخلی و مباشران آن می رویم و نه تسلیم و پذیرای تجاوز و زورگویی کشورهای خارجی و همدستان شان می شویم.
اگر قبول کنیم که دیدگاه های ۲۴ عزیزی که بیانیه اخیر را امضا کرده اند از دو سال تا امروز درباره حکومت های امریکا و ایران عوض نشده، پس چه شده که دو سال پیش مذاکره بدون قید و شرط بین دو کشور امری عاجل بود و امروز همان عزیزان اعلام می کنند که تغییر در مناسبات ایران با امریکا و اسرائیل منوط به تغییر ساختار حکومت در ایران؟
توجه کنیم که ما بیانیه اول را زمانی امضا کردیم که آقای خامنه ای صریحا گفته بود مذاکره نمی کنیم مگر امریکا امریکا به برجام برگردد. و بیانیه ۲۲۵ نفر تباین آشکار داشت با تصمیم حکومت. امروز، که امریکا دارد به برجام باز می گردد و شرط حکومت اجرا شده، البته که دفاع ما از مذاکره بدون قید و شرط عملا نوعی همسویی و همصدایی با تصمیم حکومت است.
آیا این واقع بینانه، صلح جویانه، میهن دوستانه و مردم خواهانه است که ما مسئولیت خود راتنها مقابله با هر تصمیم حکومت قرار دهیم؟ چرا باید تاریخ تلخ ۴۲ ساله رفتار ستمگرانه ای که حکومت با ما کرده است، ما را به نقطه ای بکشاند که نتوانیم تشخیص دهیم که کدام تصمیم ما در کدام لحظه در راستای نیازهای تنش زدایی، صلح، همزیستی، همکاری و پشت سر گذاشتن ستیزه جویی هاست؟

انتقاد سوم: سیاست خارجی امری جناحی نیست
بیانیه جای در جای تکرار می کند که جمهوری خواهان تحول خواه که امضا کننده این بیانیه اند، دیدگاه های راهبردی خود در زمینه سیاست خارجی را در این سند با مردم در میان گذاشته اند.
طی چند ساله اخیر از سوی برخی از همین امضا کنندگان تلاش های مستمری صورت گرفته است جریان سومی، که نه اصلاح طلبی است و نه سرنگونی طلبی، و خواهان تغییرات ساختاری در نظام سیاسی موجود است، به واقعیت بدل شود. بحث پیرامون این که آیا این تلاش ها و تولید جریان سوم در صفوف مخالفان و منتقدانِ وضع موجود کار درستی است یا نه، همچنان ادامه دارد.
البته که انتظار می رفت که با بسته شدن راه مشارکت اصلاح طلبان در حکومت، اصلاح طلبی دچار بحران هویتی شود و طیف هایی از اصلاح طلبان راهبردهای تازه ای را معرفی کنند که مضمون اصلی ان انتقال مرکز ثقل مبارزه به جامعه مدنی است. حتی انتظار می رفت که ناتوانی اصلاح طلبان از تحقق مواعید خود این فکر را در میان طیف های رادیکال تر اصلاح طلبی تقویت کند که اصولا از اصلاح طلبی برائت کنند. یا خود را تحول طلب بنامند.
با این همه اشتباه بزرگی است که ما در عرصه سیاست خارجی یک خط مشی تحول طلب تعریف کنیم و آن را در مقابل خط اصلاح طلب یا سرنگونی طلب قرار دهیم.
سیاست خارجی عرصه اجماع نیروهای سیاسی کشور است نه عرصه افتراق آنها. تعریف راستاهای سیاست خارجی کشور زیرنام اصلاح طلبانه، تحول طلبانه، اصول گرایانه، یا گذارخواهانه به مصلحت ایران نیست. مسلم است که بین جناح های سیاسی کشور تفاوت نظرهای فاحش در زمینه سیاست خارجی وجود دارد. سیاست خارجی فصل مشترک مطالبات همه جناح هایی است که بر منابع ملی متکی هستند. این جناح ها می توانند اصلاح طلب، اصول گرا، تحول خواه، گذارگرا، و غیره باشند، مشروط بر این که منافع ملی را مقدم بر منافع جناحی قرار ندهند و برای رسیدن به قدرت به فشار و مداخله قدرت های خارجی متکی نشوند.
متاسفانه بخشی از جناح های سیاسی کشور به اصل فوق وفادار نیستند. آنها به این نتیجه گیری رسیده اند که مردم ایران خودشان به تنهایی نمی توانند در برابر حکومت جمهوری اسلامی کاری از پیش ببرند و ایران نیاز دارد به فشار خارجی برای عقب راندن حکومت. این نیروها – که اتفاقا خیلی هم شناسنامه دار هستند – ادامه حیاتشان موکول است به ادامه تنش در روابط ایران و امریکا.
حق این بود که بیانیه تلاش های نیروهای ایرانی برای از بین بردن فضای مذاکره میان ایران و امریکا را محکوم می کرد. درست این بود که امضا کنندگان سند را طوری تهیه می کردند که گنجایش اجماع میان جناح های سیاسی عمده کشور داشته باشد. اگرامضا کنندگان معتقد به حرکت اجماعی در عرصه سیاست خارجی باشند سندی را به جامعه سیاسی برای بررسی ارائه می کنند که نه تنها اصلاح طلبان که قشرهای گسترده ای از اصول گرایان نیز در آن ظرفیت تبدیل شدن به یک سند فراگیر (ملی) را بیابند.
بازگشت به برجام، بازگشت به دیپلماسی در مناسبات ایران و امریکا، مذاکره بر سر تحریم ها، تنش زدایی با اسرائیل، و عادی سازی رابطه با عربستان سعودی، طرح امنیت دسته جمعی کشورهای خلیج فارس، پایان دادن به جنگ های نیابتی از راه دیپلماسی، از جمله مسایلی است که اجماع فراجناحی حول آنها میسر است و چنانچه به اجرا گذاشته شوند هم آتش و عطش ایران ستیزی را مهار می کند و هم آتش امریکا ستیزی و اسرائیلی ستیزی در ایران را.

انتقاد چهارم: حلقه های مفقوده
بیانیه بر مبنای تغییرات در مناسبات قدرت در ایران، در منطقه و در امریکا تدوین نشده است. من به تغییرات در این مناسبات زیر مختصرا اشاره می کنم. تغییرات گلوبال دیگری مثل کاهش اهمیت نفت و سلاح های استراتژیک، هم مطرح هستند. امتناع از تدوین بیانیه بر اساس تغییرات در مناسبات قدرت در ایران، منطقه و امریکا آن را از حوزه سیاست خارجی دور و آن را به سمت سندی برای مبارزه با رژیم سوق داده است.

حلقه اول: مناسبات قدرت در ایران
عدم توجه به تغییر ماهیت طبقه حاکم
طبقه حاکم بر کشور ما طبقه ایست برخاسته از خانواده هایی که قبل از انقلاب از طبقات محروم جامعه ما محسوب می شدند و به برکت کسب قدرت از طبقه حاکمه وقت، طی ۴۲ سال اکنون بشدت فربه شده است. اکثریت قریب به اتفاق کلان سرمایه داران ایرانی فرزندان نسلی هستند که قبل از انقلاب از محروم ترین گروه های اجتماعی بودند. نمایندگان فکری آنها از تئوری «قطع وابستگی»، «اقتصاد مقاومتی» و «خودکفایی» حمایت می کردند.
اما آنها خود امروز به طبقه فرادست تبدیل شده و درست همان خواست ها و دیدگاههای را حمل می کنند که طبقه حاکمه ایران در قبل از انقلاب داشت. مهم ترین و عاجل ترین خواسته طبقه حاکمه جدید همانا دسترسی به بازارهای جهانی و منطقه ای است. مناسبات ایران و امریکا و جدایی کشور از اقتصاد جهانی مهم ترین مطالبه کلان سرمایه داری ایران است. اصلا همین افراد خود تشکیل دهنده اصلی ساختار قدرت اند. سرمایه داری ایران رانتیر است. پیوند کلان سرمایه داری ایران و سران حکومت ناگسستنی است.
از سوی دیگر آسیب تحریم ها و فشار حداکثری بیش از همه به طبقه کارگر و به صنایع کشور آسیب زده است. طبقه کارگر ایران آگاهانه از بهبود رابطه با امریکا دفاع می کند. گشایش در روابط دو کشور طبقه متوسط شهری را هم از فرصت های تازه برخوردار می کند. جامعه ایرانی، از صدر تا ذیل می دانند و می خواهند که مشکل رابطه ایران و امریکا حل شود.
توازن قدرت در ایران به گونه ایست که هرگاه در ازای بازگشت کامل ایران به برجام و همکاری ایران برای حل مناقشات منطقه ای و تضمین ثبات، ایالات متحده امریکا تحریم های اقتصادی علیه کشور ما را لغو کند، محال است امریکا ستیزان ما بتوانند مانع شوند.
گرچه تلاش های امریکا ستیزان در ایران برای بر هم زدن زمینه های بهبود روابط با امریکا هم چنان جدی است، اما این تلاش ها به گرد پای تلاش های اسرائیل برای جلوگیری از بهبود مناسبات ایران و امریکا هم نمی سد. هر روز تخاصم میان ایران و امریکا، و ایران و اسرائیل، بیشتر دوام یابد فرصت بیشتری برای اسرائیل فراهم خواهد شد که فاصله با کشورهای عربی خلیج فارس را نزدیک تر و اهمیت مساله فلسطین را کوچک تر و کوچک تر، و در پرتو آن موضوع تشکیل دولت فلسطینی در اراضی اشغالی را غیرعملی و بی معنا کند.
عربستان سعودی نیز، برخلاف ترکیه، از برداشته شدن تحریم ها در ایران هیچ سودی نخواهد برد. در سراسر خاورمیانه و شمال افریقا تنها دو کشورند که از برداشته شدن تحریم ها و حل مناقشه ۴۲ ساله میان ایران و امریکا زیان می بینند. یکی به لحاظ امنیتی و دیگری به خاطر کنترل بازار نفت و جلوگیری از بسط و تقویت حضور شیعه درمعادلات منطقه ای.

حلقه دوم: مناسبات قدرت در منطقه
ندیدن عواقب کاهش تمایل امریکا به مداخله نظامی
از جنگ دوم جهانی تا حوالی ۲۰۱۰ ایالات متحده نقش ژاندارم جهانی را به طور کامل ایفا کرده و در هیچ نقطه ای از جهان نبود که امریکا توان نظامی کافی یا عزم کافی برای مداخله نداشته باشد. آخرین موارد حضور نظامی امریکا اشغال عراق و افغانستان بود که هر دو در قرن ۲۱ اتفاق افتاد. جنگ در سوریه و لیبی واقعا نقطه عطفی شد که حالا باز هم ارتش امریکا وارد عمل بشود یا نشود. بعد از ۲۰۱۰ ما وارد دورانی شده ایم که بسیار بعید است ارتش امریکا در یک درگیری منطقه ای دیگر خود را گرفتار کند.
این اکراه روز افزون پیامدهای ژئوپلیتیک بسیار گسترده در منطقه دارد. این امتناع زخم های چرکین به جا مانده فروپاشی امپراطوری عثمانی و مداخله کوته بینانه فرانسه و انگلستان در آن دوران را از نو خونین می کند. بحث شیعه و سنی و اسرائیل و ترکیه و فکر تاسیس کشور کردستان را جان تازه ای می بخشد. کاهش ولع امریکا برای مداخله نظامی، ولع قدرت های منطقه ای را برای پر کردن این خلاء یا حراست از خود در مواجهه با این خلاء را افزایش می دهد. اشتباه است هرگاه فرض بگیریم که تلاش برای گسترش قلمروهای نفوذ در منطقه پیامد ناگزیر توسعه طلبی جمهوری اسلامی است. راست این است که هر چهار قدرت منطقه ای، اسرائیل، ایران، عربستان و ترکیه، پیگیرانه در صدد یارگیری و دراز کردن دامنه نفوذ خود در منطقه هستند.
به این اکراه باید پیامدهای فروپاشی اتحاد شوروی و تاثیر آن در گشایش عرصه های تازه برای رقابت قدرت های ۴ گانه فوق در جمهوری های جدا شده از شوروی را هم افزود.
ما باید عواقب کاهش مداخله نظامی امریکا در منطقه را به دقت موشکافی کنیم. باید توجه کنیم که روابط و مناسبات ۴ قدرت اصلی خاورمیانه با یک دیگر چشم اندازهای میان مدت، بیش از آنکه تحت کنترل واشنگتن باشد ناشی از کنش واکنش ها میان همان ۴ مولفه است.
ایران، چه جمهوری اسلامی باشد یا نباشد، نمی تواند سیاست خود را هم زمان با عربستان، ترکیه و اسرائیل هم سو کند. همسویی ۴ طرفه فعلا منتفی است. همسویی استراتژیک اسرائیل با ایران هم فعلا منتفی است. نه به این خاطر که ایران از آن زیان می بیند. بلکه به این خاطر که تنش افزایی با ایران به اسرائیل کمک می کند به کشورهای عرب منطقه – که شکاف شیعه-سنی آنها را از ایران دور کرده – نزدیک شود و راه خود را برای هضم رابع سرزمین های فلسطینی کم هزینه کند. به همین دلیل تنش افزایی با اسرائیل (مواضع احمدی نژاد) سیاستی دقیقا در راستای استراتژی اسرائیل بوده و هست.

حلقه سوم: مناسبات قدرت در امریکا
ندیدن دوپارگی پایدار امریکا و تاثیر آن بر منطقه
ما تا آینده ای نامعلوم همچنان با یک امریکای قطبی شده، که در مسیرهای منتافر حرکت می کندند، مواجه خواهیم بود. مسیر تحولات در راستایی است که تمام جناح های سیاسی در تمام کشورها، از غلبه آبی بر قرمز، یا قرمز بر آبی، تهدیدها و فرصت های متفاوتی را له یا علیه خود برداشت می کنند. تحولاتی که طی دو سه دهه اخیر در ساختار اقتصاد در امریکا، و در تناسب قدرت اقتصادی میان امریکا و جهان، رخ داده، جناح های سرمایه داری در امریکا و تمایلات مندرج در سطح جامعه رای دهندگان امریکایی را در سمتی سوق داده، که طبقه حاکمه در عربستان سعودی، در اسرائیل، در ترکیه و در ایران، نسبت به آن بی طرف نیستند. در طول دهه های اخیر به مرور عربستان سعودی و اسرائیل به سمت راست افراطی در حزب جمهوری خواه، و ایران، و تا حدی ترکیه، به امید بیشتری به حزب دموکرات پیدا کرده اند. ژرفش شکاف در امریکا، و گذر تدریجی آن از سیاسی به هویتی، تاثیر عوامل خارجی در مبارزه دو پاره امریکا علیه یکدیگر را بیشتر و بیشتر کرده است. این تحول، در کنار کاهش تمایل به مداخله نظامی در ماوراء بحار، باید لزوما در طراحی نقشه راه برای سیاست خارجی کشور حتما لحاظ شود.
توجه داشته باشیم که نیروهای اپوزیسیون ایرانی هم کمابیش شروع کرده اند به تعیین تکلیف با این شکاف در امریکا. تا این جا همه طیف سلطنت طلب، مجاهدین و برخی گروه های قومی عمیقا با راست افراطی گره خورده اند. قاعدتا نباید خیلی طول بکشد که دسته بندی های درون حکومت اسلامی هم حرکت خود را با آنچه در امریکا رخ می دهد همآهنگ سازند.

و سخنی در پایان
من اکثر امضا کنندگان بیانیه ۲۴ نفره را می شناسم. برخی از آنان فدائیانی هستند که با هم راهی ۵۰ ساله را طی کرده ایم. یقین دارم که آنها هرگز در راهی جز سعادت مردم کشور و سربلندی و رفاه آنان گام برنداشته اند. هیچ یک از آنان هرگز هیچ چشم امیدی به قدرت های بزرگ نداشته اند که برای میهن ما کاری بکنند و همه آنان تمام زندگی را صادقانه در راه مردم و کشور گذاشته اند. برخی دیگر فعالین ملی مذهبی یا آکادمیکی هستند که عمری زندگی شرافتمندانه داشته و از هستی خود برای پیشبرد اهداف میهنی و مردمی مایه گذاشته اند.
نه تنها امید، که یقین دارم هیچ یک از این امضا کنندگان با کسانی که برای برهم زدن امکان گفتگو میان دولت تازه امریکا و جمهوری اسلامی ایران پاشنه کاخ سفید و کنگره امریکا را درآورده اند، نه همدلی دارند و نه همراهی. همه ما رزمندگان راه صلح و همزیستی ملت ها بوده ایم و هستیم. همه ما علیه تحریم های امریکا، علیه ترور و تهدید مبارزه کرده ایم و به این کار ادامه خواهیم داد. ما نه برای منافع گروهی و شخصی، که همواره برای منافع ملی ایران اولویت و اهمیت درجه اول قائل بوده ایم و هستیم. انتظار این بود که همه امضا کنندگان با صدور بیانیه ای از بازگشت امریکا به برجام و آغاز مذاکره با جمهوری اسلامی استقبال می کردند. انتظاراین نبود که برخی از امضا کنندگان این استقبال را در لحظه حاضر به سود منافع ملی تشخیص ندهند.
امید بسیار هست که ما با تکیه بر تجربه غنی ۵۰ ساله، با کاربست درس هایی که از انقلاب بهمن گرفته ایم، به اتکای تجاربی که کشور ما طی ۴ دهه با عبور از پیچیده ترین بحران ها به دست آورده است، موفق شویم با همیاری و مشارکت همه لایه های مهین دوست و مردم گرای کشور، روی یک سند جامع راهبردی برای معرفی دیپلماسی ایرانی تدوین کنیم؛ سندی که قدم به قدم ایران را در سمت مهار ستیزه جویی، تنش زدایی، صلح و همکاری اقتصادی با همه کشورها باز گشاید.

بازگشت به صفحه اول