ارتباط استرس نظام حکمرانی با بهداشت روان یک ملّت
چکیده
روان یک ملت در خلاء از دست نمی رود. در ضمن، عوامل استرسزای (استرسورهای) مزمن اجتماعی-سیاسی، اقتصادی و زیست-محیطی به ندرت به صورت جداگانه بر افراد تأثیر میگذارند؛ در واقع این عوامل در هم تنیده اند، در نهادها، جوامع و حتی در نسلها انباشته میشوند، آنگاه در تعامل با هم انسجام روانی کل جمعیت را ازهم می گسلند. احتجاج من دراین جا با استفاده از نظریه ی بار آلوستاتیک و علوم اعصاب -سیستمها، این است که بار آلوستاتیک میتواند از سیستمهای سیاسی و نهادی به گونهای به افراد گسترش یابد یا آن قدربر گرده ی ملت ها سنگین شود که می توان چگونگی تزلزل بهداشت روان یک ملت را که در نتیجه ی استرس ساختاری یا حکومتی به وجود آمد، به نحوی روشن ومکانیکی تبیین کرد. من با استفاده ازکشور خود ایران به عنوان یک مطالعه موردی، این جا شرح خواهم داد که چگونه استرسورهای متنوع و مستمر فراگیر نظیر بحرانهای سیاسی مکرر حکومتی، تخریب محیط زیست، تحریمهای طولانی مدت و انزوای علمی، در تعامل با یکدیگر، به وضعیتی موسوم به “بار آلوستاتیک” ملی منجر می شوند. در این وضعیت، مخصوصاً مراکز پردازش و نظارت مرکزی حکومتی ضعیف میشوند یا از هم می گسلند، خودپایی یا پاسخهای دفاع از خودِ حکومت، به طور مزمن و بیش از حد به جریان می افتند، وعملکردهای مبتنی بر شواهد قطعی از جمله پژوهش های علمی و اصول مسلّم بهداشت و مراقبت از روان، به تدریج فرسوده می شوند. درانتها نیز چند پیشبینی مدل محور را پیشنهاد میکنم که ویژگیهای بار آلوستاتیک ملی در ایران را به افزایش آشفتگی های روانی در مردم، از هم گسیختگی خدمات روان شناختی و بی خاصیتی آن ها، و نیز فرسودگی متخصّصان مختلف در ایران پیوند می دهند؛ تحقیقا ًاین قبیل روابط یا پیوندها را درهر جای دیگری هم که دچار استرس های مزمن ساختاری یا حکومتی است، به نحو فراگیر و در سطح ملّی می توان دید.
***

در جهان و روابط جدید، بهداشت روان را نمیتوان جدا از سیستم ها یا دستگاه های اجتماعی-سیاسی نظیرحکومت ها که متکفّل اداره ی زندگی مردمانند، درک کرد. بهداشت روان جمعیت در ایران به نحوی تحت شرایط استرس مستمرّ اجتماعی-سیاسی و زیستمحیطی دگرگون شده است که بسیار فراتر از سطح عوامل تهدیدکننده ی مجزا ازهم است، آن قدر که میتوان آن را زیر چترمفهوم فشار یا بارآلوستاتیک(Allostatic Load) ملّی قرار داد. اختلالات روانی در ایران با سرعتی فراتر از روندهای جهانی در حال افزایش است۱؛ در طول دهههای گذشته، تغییرات شدید جمعیتی، تصویر بیماری ایرانیان را تغییر داده اند، به طوری که اختلالات روان پزشکی در میان جمعیت جوانتر افزایش یافته، درحالی که دسترسی به مراقبتهای موثربهداشتی روان همچنان محدود است۴-۲. سایر شاخصهای ملّی به چالشهای بیشتری اشاره دارند: سازمان ملل متحد (UN) اخیراً هشدار داده است که میزان اعدامها در ایران به سطحی رسیده است که ناقض قوانین بینالمللی حقوق بشر است۵؛ فقط ظرف نُه ماه، تعداد اعدامها از مجموع ۹۷۲ مورد سال گذشته فراتررفته است.۶
نرخ خودکشی در ایران نیز به سرعت در حال افزایش است. مطابق یک تحلیل زمانی، اما منقطع از ۶۳۵۱۴ مرگ مرتبط با خودکشی در ایران از سال های ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۳ ، اخیراً معلوم شد که میزان مرگ و میر ناشی از خودکشی در این دوره ی زمانی از ۱/۴ نفر به ۲/۸ نفر در هر ۱۰۰۰۰۰ نفر افزایش یافته، که از زمان شروع همه گیری کووید-۱۹ روند افزایشی آماری معناداری داشته است.۷ توزیع محلی یا منطقهای خودکشی نیز نشان میدهد که استانهای فقیرتر و روستاییتر، که اغلب با مهاجرت زیاد به نقاط دیگر و کمبود مزمن سرمایهگذاری دست و پنجه نرم می کنند، اکنون خوشههای متمرکزی از جمعیتهای پُرازخطر را نشان میدهند.۸ این شاخصها نشاندهنده جمعیتی هستند که تحت فشار روانی فزایندهای قرار دارد و یا پیامدهای منفی این فشار روانی، آسیبپذیری روان، افزایش تقاضای خدمات روانی و بار روان شناختی آن ها را به رخ ما می کشند. همین روند تشدید شده در بین دانشگاهیان و کارآموزان پزشکی ایرانی هم مشهود است که با فشارهای نهادی شدید و مستمر روبرو هستند و آسیبپذیری آن ها را در برابر پیامدهای شدید روان شناختی این فشارها افزایش می دهد.۹ شاخصهای مربوط به تشکیل خانواده در ایران هم همین استرس های فراگیررا نشان می دهند. علی رغم مشکلات قانونی شدید برای طلاق، سازمان ثبت احوال این کشوراخیراً گزارش داد که نرخ طلاق در سال ۲۰۲۳ به سطح بیسابقهای رسیده است، به طوری که به ازای هر ۴/۲ ازدواج، یک طلاق ثبت شده است. این بالاترین نسبت ازدواج-طلاق در تاریخ ایران است. از سویی دیگر، ازدواجها نیزبه پایینترین حد خود در ۲۷ سال گذشته رسیده اند.
فشارهای زیست-محیطی، نمای دیگری از این فشارهای اجتماعی را به ما نشان می دهند. ورشکستگی آبی، بحران اجتماعی-زیستی-محیطی بیسابقه ای را در ایران رقم زده است، بحرانی چنان شدید که رئیس جمهور ایران مسعود پزشکیان در اواخر ژوئیه ۲۰۲۵ طی یک سخنرانی علناً به آن اذعان کرد. ۱۱. وی هشدار داد که بدون کاهش شدید مصرف آب، مخازن تهران ممکن است تا سپتامبر یا اکتبر همین سال کاملاً خشک شوند. با این حال، این سخن، هرچند تکاندهنده، تنها یکی از جنبههای یک فروپاشی سیستماتیک گسترده را نشان میدهد. بیثباتی زیست-محیطی یک عامل استرسزای روانی قوی است، یعنی کمبود آب به همراه آلودگی هوا و مهاجرت اجباری به مناطق دیگر، اختلالات اضطرابی، مواجهه با ضربه های شدید روان شناختی و پریشانی روانی را در سطح جامعه تشدید میکند. طبق اندازه گیری مرکز IQAir 12، در ۲۲ نوامبر ۲۰۲۵، تهران در بین ده شهر آلوده جهان قرار گرفت و با عبور شاخص کیفیت هوا (AQI) از ۲۰۰ (طبقهبندی شده به عنوان بسیار ناسالم) به مقام چهارم در میان همه ی کشورها رسید، که عمدتاً ناشی از غلظت شدید مواد خاص (PM₂.۵) بود. ضمناً در ۲۶ نوامبر ۲۰۲۵، این شهر به جایگاه آلودهترین پایتخت جهان ارتقا یافت. ۱۳. روندهای کلان اقتصادی، شدت بحران را از این نیزبیشتر نشان میدهند. بنا به گزارش بانک جهانی، ایران با رکود اقتصادی، تورم و بیکاری فزاینده روبرو است و سوءمدیریت داخلی و تحریمها، بسیاری از خانوارها را به سمت مشکلات اقتصادی عمیقتری سوق میدهد. ۱۴.
در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل طی یک حمله ی هوایی شدید و غافلگیرانه دفاع هوایی-فضایی ایران را در هم کوبید و مستقیماً مراکزهستهای، دفاع موشکی و تولید موشک آن را هدف گرفت، حملهای که در آن جمعی از بلندپایگان نظامی و هسته ایش کشته شدند، وبه زیرساختهای نظامی ایران و اقتدار نمادین آن آسیب جدی وارد شد. ۱۵. جمهوری اسلامی ایران اکنون با مجموعهای از بحرانهای در هم تنیده ی نهادی، زیست-محیطی، اقتصادی، سیاسی، و بحران های مربوط به بهداشت ملی روبرو است که یکدیگررا تقویت میکنند و در حال فرسایش ظرفیت باقی مانده ی سازگاری دولتش هستند. افزایش آشفتگی روانی-اجتماعی به همراه کمبود آب، فروپاشی سفرههای آب زیرزمینی، فرونشست گسترده و چشمگیر زمین، آلودگی مداوم هوا که به تنهایی باعث تقریباً ۵۹۰۰۰ مرگ در سال میشود، ۱۶،۱۷، گسترش طوفانهای گرد و غبار و مهاجرت های گسترده ی داخلی، دیگر چالشهای منفرد یا مجزا نیستند؛ این ها نشانههای یک سیستم حکم رانی هستند که تحت فشار استرس مزمن قرار دارد، برای هماهنگی های راهبردی ناتوان است و به طور فزایندهای به جای برنامهریزی بلندمدت به واکنشهای دفاعی برای بقاء خود متوسل می شود. احتجاج من در اینجا، به عنوان یک متخصص ایرانی علوم اعصاب، این است که سیستم سیاسی ایران الگوهای مشابهی از اختلال در تنظیم قوای اجرایی مغز را نشان میدهد که نه تنها برای حکومت، بلکه برای رفاه اجتماعی و تابآوری سیستمی بلندمدت نیز پیامدهای خطیری دارد. این اختلال، معرف نوعی از خود-پایی و حفاظت از خود است که در آن مدارهای صرفاً دفاعی بر سیستم گستردهترپردازشی مسلط می شوند. فراتر از جلوههای اجتماعی این اختلال، من در مورد چگونگی تأثیر آن بر دانشگاه، علم و جامعه علمی ایران نیز بحث خواهم کرد. الگوهایی از این دست، پیشبینیهای مدل محوری را ممکن می سازند که در آن ها تحت بار اضافی مستمرآلوستاتیک (یعنی تخریب سازمانی یا ارگانیک به دلیل استرس مزمن)، سیستمها به طور طبیعی به سمت مسیرهای قابل شناسایی فرسایش نظارت مرکزی، از دست دادن انسجام و ارتباط بین اجزا، و تشدید فعالیت های دفاعی هدایت می شوند. فعالیت های این مسیرها، که بر اصول اختلال استرس-زاد درتنظیم عصبی استوارهستند، چارچوبی به دست می دهند تا پیش بینی کنیم که چگونه نظام حکم رانی در ایران، ثبات اجتماعی و ظرفیت های علمی کشور با افزایش مداوم وتجمع بارآلوستاتیک دگرگون میشود. به علاوه، این ها جملگی به ما گوشزد می کنند که با فعال ماندن مداوم مدارهای استرس مزمن حکومتی، احتمال وخیم شدن آسیبپذیری روانی ملی بیش از پیش افزایش خواهد یافت. در انتها نیز، این بحث را در ظل چارچوب بار آلوستاتیک خاتمه خواهم داد تا بگویم که چگونه استرس سیستماتیک تجمعی احتمالاً مسیرهای حکم رانی و ثبات اجتماعی را در ایران به بیراهه می برد، در حالی که آسیبپذیری روانی ملتش و هزینه ی کلی اختلالات روان را نیز درآن جا تشدید میکند.
مدارهای دفاعی و ازهم گسیختگی حکم رانی
یکی از پیامدهای اصلی بار آلوستاتیک مزمن ۱۸ در سیستمهای عصبی، تسلط تدریجی مدارهای مختص دفاع برای بقا بر مدارهای تنظیم یکپارچه و مبتنی برنتیجه است. تحت استرس فزاینده، شبکههای عصبی از رفتار انعطافپذیر و هدفمند به سمت الگوهای نامنعطف و سخت خود-پایی یا حفاظت از خود تغییر میکنند که اغلب صرف نظر از هزینههای بلندمدت، اجتناب از تهدید آنی را دراولویت قرار میدهند. همین تغییر کارکردی ناشی از استرس، زمینهساز عوارض کلیدی روان پزشکی، مانند افزایش هوشیاری در برابر تهدید، کاهش انعطافپذیری شناختی و اختلال در کنترل اعمال اجرایی عالی مغز است که به عنوان پیامدهای بار آلوستاتیک مزمن ۱۹ به خوبی در پژوهش ها به آن ها پرداخته شده است. این اصل به طرز چشمگیری در مسیر سیاسی فعلی ایران نمایان شده است، آن جا که دستگاه حکمرانی به طور فزایندهای، نه مانند سیستمی که وظیفه مدیریت یک ارگانیسم ملی را بر عهده دارد بلکه بیشتر متاثر از یک مدار دفاعی عمل می کند که فقط معطوف تداوم بقا آن است.
در حالی که سیستمهای سیاسی کارآمد، عموم مردم را به عنوان “خودِ” بنیادی، مخالفت مشروع آنان را به عنوان بازخورد اطلاعاتی، و نهادهای اجتماعی را به عنوان داربستهای نظارتی در نظر میگیرند، سیستمهایی که تحت استرس شدید قرار دارند، این قبیل سیگنال ها یا درون دادها را ازمنظر بقا تفسیر می کنند. در نوروبیولوژی استرس، این وضعیت شبیه فرایند تعمیم تهدید است که در آن مدارها، دسته بندی نوع خطررا چنان گسترش میدهند تا محرکهای خنثی قبلی نیز به منزله ی محرکات تهدیدکننده تفسیرشوند.۱۹ در روان پزشکی بالینی، تعمیم تهدید یک سازوکارشناخته شده است که در اختلالات اضطرابی، علائم مرتبط با ضربه های شدید (تروما) و وضعیت های رفتاریِ به شدَت هوشیارانه یا بیش-هوشیاری مزمن نقش دارد.۲۰ مشابه سیاسی آن نیز به همین نحو واکنش های نهادی و سازمانی تشدید شده در حکومت و نفی مشی مسالمت جویانه و سازگارانه در حکم رانی سیاسی است. از نظر سیاسی، این وضعیت به معنای تفسیر بازیگران یا فعالان مدنی به عنوان نیروهای بیثباتکننده است، نه اجزای تشکیلدهنده ای که به بقا نظام سیاسی کمک می کنند. خودپایی سیاسی یا حفاظت مداوم از خود، ازاین منظر به منزله ی نوعی زوال مفهومی در تعریف “خود” ی است که شایسته ی محافظت است. چنین انقباضی، معرف محدود شدن ذخایر شناختی و عاطفی مشاهده شده در افراد تحت استرس پایدار است، جایی که سیستمهای نظارتی و پردازشی، نشانههای فوری مربوط به بقا را بر ارزیابی دقیق، برنامهریزی بلندمدت و عملکرد یکپارچه ترجیح میدهند. سیستم سیاسی به جای محافظت از جمعیت، به محافظت از یک حلقه ی داخلی روی میآورد که به سرعت در حال کوچک شدن است. اگر از دریچه علوم اعصاب به این الگوها نگاه کنیم، آنگاه سیستمی را میبینیم که در فضایی مملو از استرسورهای مزمن فعالیت میکند که ظرفیتهای تنظیم کننده ی عملکردهای عالی را از دست داده است، و همزمان ضمن حساسیت فزاینده به پاسخهای مخالف، به واکنش های شدید خلق الساعه مبادرت می ورزد. این ها همان ویژگیهایی هستند که دراختلال فعالیت های تنظیم کننده ی عالی مغز در اختلالات شدید خلقی و اضطرابی دیده میشوند۲۱، ۲۲.
از این جا میتوان وسعت این تحلیل را حتی گستردهتر کرد. سرکوب های سیاسی اخیر در ایران ( مثلاً تشدید نظارت بر مخالفان، تسریع دستگیریها و اعدامها، گسترش فیلترینگ اینترنت و افزایش محدودیتهای تجمعات عمومی) ۲۳،۲۴ نمونه های نوعی از دستگاه حکم رانی اند که تحت بار آلوستاتیک سنگین و فزایندهای فعالیت میکند. معادل های روان-آسیب شناختی این قبیل درگیری های مداوم با پدیده های قهرآلود کم نیستند: مواجهه مزمن با تهدیدات گوناگون در انسان به طور طبیعی باعث هوشیاری ممتد و بیش ازحد آن، اختلال در تنظیم پاسخ استرس و افزایش آسیبپذیری در برابر اختلالات مرتبط با اضطراب و تروما میشود. دولت ایران به جای نشان دادن رفتارهایی که مشخصه ی یک حکومت سازگار و مسالمت جو است، به طور فاحشی نشانههای یک شبکه نظارتی را از خود نشان می دهد که تحت سلطه ی بازتاب (رفلکس)های صرفا دفاعی است. درست همین جاست که علوم اعصاب-سیستمها چارچوب تفسیری قدرتمندی را برای این الگوهای معطوف به دفاع به دست میدهند. وقتی مدارهای عصبی با عوامل استرسزای مزمن و طاقتفرسا مواجه میشوند، بارهای آلوستاتیک روی هم انباشت می شوند. این وضعیت، بار انباشته ی تحمیلی بر گرده ی سیستمهایی را توصیف میکند که فرسوده، اما ناچارهمیشه دروضعیت های هوشیاری مستمر و نافذ هستند. ۱۸. تحت بارفزاینده ی آلوستاتیک، سیستمهای عصبی طبیعی دچار زوال ساختاری و کارکردی ای میشوند که کنترل توام با نظارت را کاهش، و رفتار ارگانیسم را به سمت حالتهای بیشفعال و بقامحور سوق میدهد. ۲۵. حاکمیت دفاعی نیز از یک سو، فضاهای مملو از تهدید، استرسورها ی غیر قابل پیش بینی و کنترل ناپذیر را می سازند که ممکن است اضطراب و علایم افسردگی بالینی را تشدید کنند، و از سویی دیگر مانع افراد برای جستجوی کمک میشوند و یا متخصصان بالینی را وادارمیکنند که با بیاعتمادی بسیار و ضمن پنهانکردن مکررعلائم روان شناختی، کار کنند.
پردازش تهدید های ناشی از استرس در سیستمهای عصبی و سیاسی
علوم اعصاب مدتهاست که ثابت کرده است استرس مزمن، ساختار و عملکرد مراکز نظم بخش مغز را تغییر شکل میدهد. فعال شدن طولانی مدت مدارهای تحلیلِ تهدید در مغز باعث گسست ارتباطی در قشر(کرتکس) پیشپیشانی-کناری (پری فرونتال-لیمبیک) میشود، فرآیندی که در آن کنترل های نظارتی یا از بالا به پایین قشر پیشپیشانی ضعیف، اما ساختارهای قشر کناری (به ویژه بادامه یا آمیگدال) بیش از پیش فعال میشوند ۱۹،۲۱،۲۶. این گسست بین قشری، کاهش عملکرد عالی اجرایی مغز، اختلال در تصمیمگیری، کاهش انعطافپذیری رفتاری و درک اغراقآمیز تهدیدها را به دنبال دارد. تغییراتی از این قبیل، هسته های اصلی تشخیصی مدلهای روان پزشکی معاصر از آسیبشناسی روانی مرتبط با استرس هستند ۲۵،۲۷، که زیربنای علائم اضطراب، بیثباتی عاطفی، اختلال در قضاوت و افزایش واکنشها به تهدید درک شده یا همان پاسخ های خلق الساعه به محرکاتی هستند که بی جا، تهدید تلقی می شوند. مغز تحت استرس به ویژه استرسورهای مزمن، توانایی کمتری در زمینه یابی و درک ماهیت واقعی محرکها، و نیزجداسازی سیگنالهای خوشخیم ازبدخیم دارد. همین الگوی زوال سنجش را در حال حاضر در رفتار سیاسی معاصرایران می توان دید. از منظر بهداشت روان، چنین تغییرات سیستمی، عملکرد سازمانی یک حکومت را در شرایطی مشابه با قرار گرفتن در معرض استرس مزمن نشان می دهند، جایی که ظرفیتهای نظارتی-پردازشی کاهش مییابند و واکنشهای دفاعی ارتجالی غالب میشوند. چنین سیستمی به جای مشارکت درحکم رانی شورایی (مثلاً مشورت با متخصصان، تشویق استقلال نهادهای اجتماعی، سرمایهگذاری در برنامهریزی های بلندمدت)، به طور فزایندهای به عملکرد دفاعی رفلکسی متکی است ۲۸-۳۲ که در آن ها از پردازش های عالی تر مرکزی خبری نیست. این جاست که گروههایی که اجزاء جداییناپذیر نشاط مدنی هستند (مانند دانشگاهیان، اصلاحطلبان، مدافعان حقوق زنان، اقلیت های قومی، روزنامهنگاران و حتی گروه های غیرسیاسی اما فرهنگی جوانان) به عنوان تهدیدهای نهفته طبقهبندی میشوند. مشاهدات بالینی در اختلالات مرتبط با تروما نیز نشان میدهند که هوشیاری بیش از حد، حیطه ی نشانههایی را که به عنوان عوامل خطرناک تفسیر میشوند، گسترش میدهد، حیطه ای که اغلب با خطر یا خطرات واقعی تناسبی ندارد. ۳۳. این نوع ازتعمیم تهدید، به کاهش دقت تمایز عصبی ناشی از استرس منجر می شود. جالب این که مشابه سیاسیِ جداییِ کرتکس پیشپیشانی-کناری، همانا به حاشیه رفتن نهادهای مشورتی (شوراهای محلی، مجلس، وزارت خانهها) توسط نهادهای قهری (دوایراطلاعاتی و نیروهای امنیتی) در ایران است. به دنبال تسلط مدارهای قهری دفاعی، سیستمی که به راهبرد (استراتژی)های بقا متوسل می شود، از نظر سوخت و سازی (متابولیکی)، بسیار پرهزینه و از نظر شناختی به شدت نامنعطف میشود. همزمان، بروزطولانی مدت این حالتهای توام با برانگیختگی بالا، معرف بیشفعالی فیزیولوژیایی است که در افراد تحت استرس ممتد دیده میشود، آن جا که هوشیاری مداوم، عملکرد سازگارانه را از بین میبرد و آنان را برای عوارض آسیب شناختی روانی مستعدتر می کند ۳۴،۳۵. دقیقاً همان طور که شبکههای عصبی تحت استرس که به نشانههای خوشخیم، بیش از حد واکنش نشان میدهند، سیستم سیاسی ایران به طور فزایندهای فعالیتهای مدنی معمول مانند اجتماعات، گفتمان و همکاری علمی را به عنوان خطرات وجودی که نیاز به سرکوب دارند، تفسیر میکند. وقتی سیستمهای سیاسی مانند مدارهای تهدیدی رفتارمیکنند که باید به شدت به هر محرکی پاسخ دهند، شهروندانشان نیز همیشه از بیم این قبیل پاسخ های دفاعی درحالت هشدار مزمن زندگی میکنند، وضعیتی کلاسیک که اختلالات مرتبط با استرس را افزایش می دهد. مراکزخدمات روان شناختی در ایران باید به طور طبیعی انتظار داشته باشند در مراجعان خود عوارضی نظیربرانگیختگی مفرط، هوشیاری بیش از حد و ترس های شرطی شده را در کنار تظاهرات معمول بالینی آنان ببینند.
مدارهای بقا و فرسایش نهادهای یکپارچه ساز اجتماعی
یکی از ویژگیهای بارز بار آلوستاتیک مزمن در سیستمهای عصبی، تسلط مدارهای بقا بر مدارهای یکپارچه ساز عصبی است ۱۹،۳۶. پیش تر گفته شد که شبکههای عصبی تحت فشار، رفتار انعطافپذیر و هدفمند را رها میکنند و به جای آن سرسختانه به حفظ خود میپردازند. سیستم سیاسی ایران نیز این دست تغییرات را بی مهابا به نفع بقا خود پذیرفته است. سیستمهای عصبی و سیاسی سالم، “خود” را به طور گسترده ای تعریف میکنند تا همه ی ملحقات و ضمائم مقوم نظام سیاسی را تحت پوشش این تعریف قرار دهند؛ آن ها فقط در این صورت است که “خود” و مدارهای متنوع طبیعی آن را یا از نظر سیاسی، جمعیت و نهادهای متکثر آن را تعریف می کنند. اما تحت استرس مزمن، سیستمها تعریف “خود” را محدود، و فقط ازآن بخش دستگاه مرکزی که رفلکس دفاعی را فعال نگه می دارد، محافظت میکنند. در ایران امروزی، این امر در خلال اولویت دادن به نیروهای امنیتی (مثلاً سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی قدس)، اقشار برگزیده ی قدرت (مثلاً روحانیت)، نهادهای ایدئولوژیایی (مثلاً شورای نگهبان) و شبکههای حمایتی و وفادار (مثلاً گروه شبهنظامی داوطلب بسیج و نیز بنیادها ) به وضوح دیده میشود. این محدودسازی “خود”، بسیار مشابه چیزی است که در الگوی تعمیم تهدید در نوروبیولوژی استرس ۱۹ می توان سراغ گرفت. از این جاست که میل شدید برای خودپایی سیاسی یا حفاظت از خود، معماری حکومت را از نو بنا میکند. مثلاً، از آن جا که نهادهای یکپارچهساز طبیعی جامعه (دانشگاهها، وزارتخانههای تکنوکرات، سازمانهای نظارتی و انجمن های مشورتی) تابع الزامات دفاعی دستگاه سیاسی می شوند، ظرفیت تصمیمگیری آنها نیزتحلیل میرود، درست مانند انقباض (یا عقب نشینی) دندریتی/سیناپسی در نورونهای پیشپیشانی که تحت استرس مزمن هستند.
در نتیجه ی تسلط مدارهای دفاعی و تحدید “خود” ، جریان تخصیص منابع از آموزش، نوآوری، بهداشت عمومی و توسعه ی علمی به سمت نظارت ها و ظرفیتهای قهری تغییر میکند. دراین وضعیت، یک فضای سیاسی نامنعطف خواهیم داشت که افتخارش انجماد و سرسختی، تحمل کم در برابر پیچیدگی ها و تعیین افقهای زمانی کوتاه برای رسیدن به هدف است. نتیجه نهایی، همان است که از زیست شناسی کلاسیک درباره ی بازگشت به دفاعِ “خودساخته” ( یا اتوپوئتیک) می دانیم یعنی یک موجود زنده ، محدوده ای یا عضوی مثلاً یک سلول را برای حفظ خود می سازد، یا برای مراقبت از خود به خود اضافه می کند تا بیش تر بماند. در یک سیستم سیاسی، سرکوب به بیثباتی منجر می شود که به نوبه ی خود دوباره سرکوب بیشتر را میطلبد. این حلقه ی خودتقویتکننده، شبیه همان پدیدههای بازخورد مثبت آسیب شناختی است که در سیستمهای عصبی و ایمنی مشاهده میشوند. بنابراین، خودپایی سیاسی به منبعی برای شکنندگی بیش تر و شتاب یافته تر تبدیل میشود که احتمال بیثباتی سیستمی را افزایش میدهد. ۳۷. این بازگشت دفاعی، به عنوان یک چرخه ی تقویتکننده ی استرس نیزعمل میکند. درست مثل اضطراب مزمن و آن چه که در حالتهای برانگیختگی بیش از حد می بینیم، هر تلاشی برای مهار تهدیدهای درک شده، ناخواسته بیثباتی سیستمی را تشدید میکند. پیداست که تسلط نهادهای قهری بقامحور، ضربهگیرهای بالادستی اجتماع مانند آموزش، رفاه و بهداشت عمومی را که معمولاً از بهداشت روان نیزمحافظت میکنند، تضعیف میکند. به علاوه، متخصصان بالینی و غیربالینی نیز در میان انبوهی از پریشانی های پیچیده ونوعاً اجتماعی، برای مدیریت آن ها بدون کمترین همکاری بین رشته ای و با گزینههای بسیار محدود غیرقهری، تنها رها می شوند.
از دست دادن ماده ی سفید سیاست
استرس مزمن، راه های عصبی درماده ی سفید مغز(نواحی زیر قشری) و اتصال آن ها را به مناطق دورتر در مغز تخریب، و ارتباط یکپارچه در شبکههای عصبی را مختل میکند ۳۸،۳۹. اختلالاتی که تحت این شرایط ظاهر میشوند، همان هایی هستند که در مدلهای آسیب شناسی روانی اختلال در عملکرد عالی اجرایی مغز و پاسخهای خارج از قاعده به استرس، بحث می شوند. در این اختلالات، اتصال محدود شده ی آسیب دیده میان راه های زیر قشری یعنی ماده ی سفید، تنظیمات مربوط به رفتارهای سازگارانه را ضعیف میکنند. سیستمهای سیاسی نیز وقتی مجاری قضایی، دانشگاهی و تکنوکراتیک از بین میروند، همین تکهتکه شدگی را نشان میدهند. این چندپارگی، یادآور فروپاشی کنترل یکپارچهای است که در سیستمهای عصبی در معرض استرس دیده میشود، جایی که انسجام و یکپارچگی شبکه رو به زوال میرود و سازو کار(مکانیسم)های جبرانی از کار میافتند. در ایران، کانون های تصمیمگیری به طور فزایندهای چندپاره و مثل جزایر جدا از هم شده اند، به طوری که نهادهای تکهتکه به جای مشارکت در حکمرانی منسجم و یکپارچه، برای نفوذ با یکدیگررقابت میکنند ۴۰. مثلاً، دکتر احمدرضا جلالی، پژوهشگر ایرانی-سوئدی پزشکی حوادث طبیعی که رسماً توسط دانشگاه تهران برای همکاری دانشگاهی به ایران دعوت شده بود، در آوریل ۲۰۱۶ به وسیله ی مأموران اطلاعات سپاه پاسداران دستگیر شد و از آن زمان تاکنون در زندان به سر میبرد و با وجود درخواستهای مکرر بینالمللی ۴۱-۴۴، همچنان با حکم اعدام در بازداشت است. به نظر میرسد که نهادهای تخصص محور در ایران تضعیف شدند، انتصاباتِ مبتنی بر وفاداری افزایش یافته و تعاملات دولت با جامعه ی متخصصان زائل شده است . فرسایش نهادی در این جا می تواند معادل پیامدهای شناختی استرس مزمن باشد که طی آن غربالگری و تفکیک سازگارانه ی درون داد های حسی در مغزمختل شده، و اولویتبندی آسیب دیده ی سیگنالها، سیستم عصبی را به سمت واکنشهای سطحی-عادتی یا احساسی به جای تصمیمگیری مبتنی بر شواهد قطعی سوق میدهد. در فضاهای سیاسی، سیستم حکم رانی، ماده ی سفید سیاسی خود را یا همان زیرساخت ارتباطی که امکان حکم رانی منسجم، برنامهریزی هماهنگ و تصحیح خطا را فراهم میکند، از دست میدهد. پیامدهاِی آن نیز همانا سیگنالهای سیاستی متناقض، پاسخهای نامنسجم به بحرانها، برنامهریزی مخرب زیست-محیطی و بهداشت عمومی، و بی ثباتی اقتصادی است. همین الگوها در سیستمهای سیاسی دیگر نیز که تحت استرس مزمن بودند، مشاهده شده است، نظیر بحران حکومتی پس از سال ۲۰۱۵ در ونزوئلا ۴۵،۴۶، فرسایش نهادینه در حکومت سوریه درخلال جنگ داخلی ۴۷، و فروپاشی مالی سریلانکا در سال ۲۰۲۲ ۴۸، که هر کدام معرف نشانههای واضح سلطه ی دفاعی و فروپاشی ساختاری-شبکه ای سیستم های سیاسی اند. تکه تکه شدن شبکه های زیر قشری در نتیجه ی استرس مزمن که در اختلالات روان شناختی مشاهده میشود، ازهمین الگو پیروی میکند، آن جا که ارتباطات زائل شده، به تشدید ناهماهنگی، رفتار های واکنشی و آسیبپذیری فزاینده در برابر انهدام سیستمی منجر می شوند.
همین الگوهای به هم ریختگی را البته در بیماریهای عصب شناختی نیز می توان دید: آسیب به مسیرهای ارتباطی باعث اختلال در هماهنگی و تنظیم رفتارهای سازگارانه میشود. ایمونولوژی و علوم اعصاب مدرن در آسیبشناسی بیماری اماس (MS) نیز همین را می گویند، یعنی سلولهای T خود واکنشگر به سیستم عصبی مرکزی نفوذ میکنند و غلافهای میلین را از بین میبرند و یکپارچگی ماده سفید و روابط ساختاری با نواحی دورتر مغز را خراب میکنند ۴۹،۵۰. در نتیجه، انسداد هدایت عصبی، سیگنالدهی کند و انفصال شبکه، توانایی مغز را برای انسجام بخشی به اطلاعات توزیعشده و نیز هماهنگی بین پاسخهای رفتاری سازگارانه را کاهش میدهد. این آسیب شناسی فیزیولوژیایی مشابه زوال پیشرونده میلین نهادی در ایران است: دادگاههای مستقل، دانشگاهها، نهادهای نظارتی مدنی و وزارت خانههای تکنوکرات که به طور طبیعی ارتباطات مؤثر در سطح سیستم را تضمین و تسهیل میکنند، از کارافتاده اند ۵۱. همانطور که پاسخهای ایمنی خودواکنشگر در اماس مسیرهای اصلی یکپارچهسازی مغزرا مختل میکنند، سیستم سیاسی ایران نیز به همین نحو زیرساختهای ارتباطی خود را از طریق بیاعتمادی، پاکسازی و سیاسیکاری ازبین می برد. نتیجه در هر دو سیستم، کاهش قابل توجه ظرفیت یکپارچهسازی، افزایش خش خش (نویز) های محلی و تغییر به سمت پاسخهای ناسازگارانه و ازهم گسیخته به جای رفتارهای قاعده مند، منسجم و هماهنگ است. یقیناً ارتباطات از هم گسیخته بین مراکز ماده ی سفید سیستم سیاسی به از هم گسیختگی و پراکندگی مسیرهای مراقبتی برای بیماران منجر میشوند. ازهمین روست که در ایران خمیده از استرس امروز باید هماهنگی بین مراکز، مسیرهای ارجاع بیماران وسیستمهای اطلاعاتی مشترک تقویت شوند تا بخشی از چیزی به نام بهداشت روان جامعه ی ایرانی محقق شود.
پس از این منظر، بیماریهای روانی را می توان به منزله ی نشانگرهای اختلال سیستمی در تنظیم پاسخ مغز به استرس های مزمن نیز تلقی کرد. اخیراً بر اساس یک تحلیل ملی در ایران، سهم کل سالهای تعدیلشده ی زندگیِ همراه با ناتوانی (یا اندازه ی دالی DALYs) که به اختلالات روانی در ایران نسبت داده میشود، از ۶/۴ درصد در سال ۱۹۹۰ به تقریباً ۳/۱۰ درصد در سال ۲۰۱۹ افزایش یافته است که به طورفاحشی بیشتر از میانگین جهانی است. ۵۲ این مقدار افزایش نه تنها معرف رنج فردی ایرانیان، بلکه نشان دهنده ی اختلال عملکرد سیستمی و ساختاری عمیقتری است: تحت استرس اجتماعی-سیاسی و زیست-محیطی مستمر، بار آلوستاتیک سیستمهای پردازشی-عصبی یک جمعیت و ساختارهای نهادی یک دولت به طور یکسان افزایش می یابد. پیش تربا استفاده از علوم اعصاب-سیستمها گفته شد، هنگامی که مدارهای عصبی تحت استرس مزمن هستند، ابتدا مراکز نظارتی از هم می گسلند، و بعد انسجام و هماهنگی کارکردی شان از دست می رود تا در انتها که به الگوهای دفاعی بیش از حد واکنشی روی میآورند. ۱۹،۲۱،۵۳،۵۴. در ایران، اکوسیستم سیاسی در همین مسیر قرار دارد: زوال مشروعیت، چندپارگی نهادی و تشدید حکم رانی دفاعی، به نوعی همگرایی “عصبی-سیاسی” از به هم ریختگی رفتاری ناشی از استرس ختم می شوند.
افزایش اختلالات روانی (افسردگی، اضطراب، جسمانیسازی) در جامعه را میتوان در عمل نشانهای از سنگینی بار اضافی آلوستاتیک دانست. مطالعه ای در شهرتهران نشان میدهد که تقریباً ۳۷ درصد از ساکنان بزرگسال آن دچار مسائل بهداشت روانند، روندی که در میان عوامل استرسزای چندلایهای محیطی (مانند آلودگی هوا، کمبود آب)، اقتصادی (مانند تورم، بیکاری) و نهادی (مانند سرکوب، انزوای علمی) همچنان تشدید می شود ۵۵. این فشارهای همگرا شبیه به فروپاشی اتصال های دور و نزدیک در شبکههای عصبی تحت استرس مزمن است: با تخریب مسیرهای میلیندار در بیماریهای عصب شناختی، مدارها همگامی، سازگاری و یکپارچگی عملیاتی عالی تر را از دست میدهند، یعنی ظرفیتهایی که امکان تاب آوری و انعطافپذیری را فراهم میکنند، از میان می روند. در فرهنگ سیاسی و علمی ایران نیز شاهد مسیرهای موازی هستیم که در حال طی شدنند. به عبارتی دیگر، شبکههای دانش درایران منزوی و نهادهای متخصص آن به حاشیه رانده میشوند و ظرفیت سازگاری اجتماعی که به قوام هر جامعه کمک می کند، از بین میرود. از این منظر، بحران بهداشت روان در ایران یک چالش صرفاً پزشکی نیست، بلکه به وضوح معرف یک سیستم سیاسی است که تحت فشار ممتد آلوستاتیک قرار دارد، وضعیتی که در آن مدار دفاعی حکومت و جامعه به تدریج بر ظرفیتهای یکپارچه ساز و سازگارانه ی آن ها غلبه میکند. افزایش بیماریهای روانی و خودکشی در ایران را از این دیدگاه باید به عنوان نشانههایی از اختلال در تنظیم پاسخ به استرس در سطح سیستم، تفسیر کرد.
علم ضعیفشده، دانشمندان منزوی و سیستم های علمی از هم گسیخته
فضاها یا اکوسیستمهای علمی نوعاً به اتصال، استقلال و تبادل فکری آزاد وابسته هستند. افزایش بار آلوستاتیک درنظام حکم رانی ایران هر سه این ها را ضعیف میکند. دانشگاهها با نظارت، محدودیت سفردانشمندان، فیلتر شدن دسترسی دیجیتال و بودجه های سیاسی شده مواجه هستند. بسیاری از پژوهش گران بازجویی یا اخراج می شوند و یا زیر تیغ سانسور هستند. این اوضاع، میل خطرپذیری علمی را کاهش میدهند، کاردستورهای پژوهشی را محدود میکنند و نیز تفکر اکتشافی را به قهقرا می برند. شبکههای علمی ایران تحت هَرَس سیناپسی اجتماعی-سیاسی هستند طوری که پیوندهای جهانی مورد نیاز برای نوآوری در آن ها ضعیف شده اند. پیامدهای بلندمدت این آشفتگی، چیزی نیست جز فرار مغزهای علمی، کاهش خروجی علمی دانشگاه ها و تقلیل دادوستد های علمی بینالمللی آن ها. ۵۶. شاخصهای تجربی اکنون این روند انحطاطی در ایران را تأیید میکنند. طبق آمار SCImago که به وسیله ی سیاست گزاران علمی خودِ ایران منتشر شده است، رتبه جهانی این کشور در انتشارات علمی در سه سال گذشته از رتبه پانزدهم به هفدهم سقوط کرده است۵۷. در همین حال، گزارشهای منتشر شده در مجله ی ساینس (Science)، از هم گسیختگی شتابان پیوندهای علمی بینالمللی دانشمندان ایرانی را تایید میکند. افزایش انزوای دیجیتال، گسترش کنترلهای اینترانت ملی، جرمانگاری استفاده از وی پی اِن ها (VPN) و کاهش دسترسی به مجلات و همکاریهای جهانی، اساساً ادغام جامعه ی علمی ایران را در اکوسیستم پژوهش های جهانی به شدت دشوار کرده است۵۸. جالب است که این تنزل علمی درست مشابه گسست ساختاری مشاهده شده در بیماریهای زائل کننده ی (دژنراتیو) مغز است. در بیماریهای زوال میلین، از بین رفتن میلین ها نه تنها سرعت انتقال عصبی، بلکه هماهنگی لازم برای پردازش شناختی در نواحی مختلف مغز را نیز مختل میکند. پیامدش هم روشن است: اختلال در یادگیری، کاهش سازگاری و افت انسجام و یکپارچگی عملکرد عالی مغز ۵۹-۶۱. ماجرا اما تنها به این جا ختم نمی شود. به موازات این آشفتگی ها در ارتباطات ساختاری ملی و بینالمللی ، نظام علمی ایران شاهد کاهش در پیوندهای کارکردی نیز است: موانعی که برای تبادل دادهها در میان هستند، فرسایش استقلال نهاد های علمی و پژوهشی داخلی و نیز تقلیل فاحش مشارکتهای بینالمللی ۵۸ در کنار یکدیگر، عملکرد ماده ی سفید پژوهش های این کشور را به خطر میاندازند. درست همان طورکه شبکههای عصبی فاقد میلین، ظرفیت جریان هماهنگ اطلاعات را از دست میدهند، زیرساخت علمی تکهتکه شده ی ایران نیز برای نوآوری های پایدار، ارزیابی علمی چالشهای پیچیده ی ملی یا مشارکت معنادار در تولید دانش جهانی با مشکل مواجه میشود.
ناگفته نماند که تحریمهای بینالمللی به عنوان یک منبع برونزاد بار آلوستاتیک برای ایران عمل میکنند. تحریمهای خارجی، فشار ساختاری مزمنی را برای کل جمعیت ایران، نهادها و سیستم حکم رانی آن به دنبال دارند. تحریمها در ایران سیستمهای بهداشتی را ضعیف میکنند، مرگ و میر را افزایش میدهند، زنجیرههای تأمین خدمات و ادوات پزشکی را مختل و بار بهداشت روان را سنگین تر میکنند. ۶۲،۶۳. به همین نحو، تحریمها دسترسی به داروها و فناوریهای تشخیصی پزشکی را محدود میکنند و در پایان آن چه که می ماند افت کمیت و کیفیت درمان ها به ویژه در بیماری هایی نظیر سرطان، بیماریهای قلبی عروقی، بیماری های عصی شناختی و سایر بیماریهای مزمن است ۶۴-۶۶ که محتاج فن آوری های جدیدترند. نباید فراموش کنیم که تنگناهای اقتصادی و وخامت شرایط زندگی، ارتباط نزدیکی با افزایش پریشانی های روانی و خودکشی درایران دارد. ۶۷،۶۸ برای علم و عالمان اما تحریمها به نشانگان قطع ارتباط علمی منجر میشوند یعنی مسدود شدن دسترسی بانکی و تقلیل کمکهای مالی پژوهشی، کمبود ترکیبات و تجهیزات آزمایشگاهی، و کاهش تحرکات و تعاملات بینالمللی ۵۶،۶۹. این انزوای اجباری دقیقاً مبین همان نشانگان قطع ارتباط عصبی است که درنتیجه ی اختلال مسیرهای ارتباطی یا رشته های عصبی ماده ی سفید مغز در نیمکره ها (Associative tracts) و بین نیمکره ها (Commissural tracts)، هماهنگی عالی اجرایی مغز و کارکرد سازگارانه به خطر میافتند ۷۰،۷۱. به نظر میرسد که ظرفیت فرسایش یافته پژوهشی و انزوای علمی مانع توانایی ایران برای ردیابی و نظارت روندهای بهداشت روان و ارزیابی درست درمان های روانی میشوند. البته وقتی کمر یک ملت تحت بار آلوستاتیکِ منتقل شده از سوی حاکمیت سیاسی خمیده شده است، آن چه که ضروری تر از هر چیز دیگرست همانا محافظت از سرمایه های علمی آن کشور و پیوند مجدد علم بهداشت روان با منابع و آبشخورهای علمی ملی و فراملی است تا راه برای مراقبت های مبتنی بر شواهد معتبرهموار شود.
پویایی (دینامیک) های دفاعی افسارگسیخته و بیثباتی آلوستاتیک
ما امروزه درعلوم اعصاب، حلقههای بازخوردهای بی مهار مانند امواجِ مغزیِ تشنج زا که در صرع دیده می شوند، طوفانهای فوق التهابی در مغز و سایر اشکال فعال شدگی بی مهار شبکه های مغزی را نتیجه ی از دست دادن کنترل های مهاری تحت استرس مزمن می دانیم ۷۲،۷۳. همین برانگیختگی های بی قاعده یا نامنظم در مغز در پس زمینه ی برخی از اختلالات روان پزشکی نیز دیده می شوند، زیرا استرس مزمن کنترل مهاری را مختل میکند و به نحو مخربی باعث می شود تا محرک های مختلف به طرزناسازگارانه ای تهدید تلقی شوند.حلقههای سرکوب ایران نیز پردازش مهاری سیستمی را ازدست داده اند. هر سرکوب باعث ناآرامی عمومی میشود و این به نوبه ی خود تشدید رفتارهای قهری دستگاه سیاسی را در پی خود می اورد، وضعیتی که در آن نظام حکم رانی درقبضه ی یک حلقه ی خودتقویتکننده دفاعی می افتد. با فرسایش نظارت قضایی، افت اعتماد به نظام قانونگذاری و کاهش استقلال رسانه های انتقادی، چنین سیستمی مدار مهاری خود را از دست میدهد، و حتی زمانی که سرکوب نتیجه معکوس میدهد، قادرنیست جریان روبه رشد سرکوب را متوقف کند. حمله ی اخیر اسرائیل به ایران این آسیبپذیری را آشکارتر ساخت. این ضربه ی ملی به جای آن که به مدیریت هماهنگ تر بحران در سطح حاکمیت ختم شود، باعث چندپارگی، اِعمال اقتدار دستگاه سیاسی برنحوه ی ادراک ملی این شوک و در خود فرورفتگی ( یا اُتیسم) نخبگان شد. این ها رفتارهایی هستند که نوعاً مدارهای عصبی تحت فشار بیش از حد نشان می دهند و بسیارمستعد طبقهبندی نادرست سیگنالهای داخلی به عنوان تهدیدات خارجی هستند. در این حالتِ سنگینیِ بار آلوستاتیک، هرگونه مخالفت به عنوان خطر تفسیر میشود، به اظهارنظرهای های معمول مدنی، برچسب بیمارگونه می زنند و واکنشهای دفاعی صرف نظر از هزینه های سیستمی بلندمدت شان، همچنان تشدید میشوند. این ها همگی نشانه های واضح حرکت به سمت فروپاشی آلوستاتیک اند. پیش تریک نمونهی بالینی مشابه را یعنی تعمیم بیش از حد خطر به همه ی محرکات را بررسی کردیم که در حالتهای اضطراب و برانگیختگی های افراطی دیده میشوند. به بیانی دیگر، اختلال در غربال گریِ عالیِ و نظارتیِ محرکات، منجر به این میشود که نشانههای خوشخیم به عنوان تهدید تلقی شوند. ناگفته نماند که چرخههای اعتراض و سرکوب، امواجی از ناکامی، تروما، اندوه و آسیب اخلاقی ایجاد میکنند که به نوبه ی خود خدمات روانی را در سطح ملی تحت الشعاع قرار میدهند یا آن ها را بی اثر می کنند.
پیشبینیهای مدل محور درباره ی سیستم هایی که تحت بار آلوستاتیک مستمرهستند
بحث حاضر که در چارچوب علوم اعصاب-سیستمها صورت گرفت، اکنون به ما اجازه می دهد تا ضمن فرمولبندی چندین فرض اصلی مدلی را درباره ی پویایی های سیاسی و نهادی ایران عرضه کنیم، مدلی که نحوه ی رفتار شبکههای تحت فشار مزمن را روشن میکند. فرضیات این مدل از اصول تثبیتشده ی بار آلوستاتیک، اتصال شبکه، پردازش تهدید و تسلط پاسخ های دفاعی در سیستمهای عصبی ۲۰،۲۱،۲۷،۳۶،۶۱،۷۲،۷۳ وام گرفته شدند. به علاوه، این فرضیات هنگامی که در سیستمهای اجتماعی-سیاسی اِعمال میشوند، پیشبینیهای قابل آزمایشی را در مورد مسیرهایی که احتمالاً تحت فشارهای مداوم محیطی، اقتصادی و نهادی هویدا میشوند، عرضه میکنند.
فرضیات اصلی
فرض اول: تخریب وابسته به فشار کنترل های نظارتی. در مدارهای عصبی، بار آلوستاتیک مزمن، مراکزنظارتی پیشپیشانی (پری فرونتال) را ضعیف میکند و مهارهای از بالا به پایین ساختارهای دستگاه کناری (لیمبیک) را که به تهدید پاسخ می دهند، کاهش میدهد ۱۹، ۲۵، ۳۴.
معادل مدل: تحت بارآلوستاتیک ساختاری مزمن، نهادهای سیاسی یکپارچه ساز(مجلس، سازمانهای نظارتی، دانشگاهها، مطبوعات) نفوذ نظارتی خود را نسبت به بخشهای قهری و امنیتی دستگاه سیاسی از دست میدهند.
فرض دوم: ازهم گسیختگی استرس-زادِ پیوندهای مسیرهای عصبیِ دوربرد. استرس مزمن، یکپارچگی زیرقشری (ماده ی سفید) را مختل میکند و همگامی عصبی در شبکههای توزیعشده در سرتاسر مغز را کاهش میدهد ۳۸،۵۹-۶۱.
معادل مدل: تحت بارآلوستاتیک ساختاری مزمن، مجاری ارتباطی بین وزارتخانهها، مؤسسات علمی و کنش گران مدنی به طور فزایندهای ازهم می گسلند و حکم رانی یکپارچه کاهش می یابد.
فرض سوم: تسلطِ پاسخِ دفاعیِ تحتِ برانگیختگی مفرط. با فعال شدن مداوم پاسخ به تهدید، سیستمهای عصبی به سمت مدارهای نامنعطف و سختِ ناظر به بقا سوق داده می شوند؛ این به قیمت تقلیل پردازش های انعطافپذیر و سازگارانه تمام می شود ۱۸، ۱۹، ۳۴.
معادل مدل: تحت بارآلوستاتیک ساختاری مزمن، دستگاه سیاسی به طور فزایندهای محافظت ازهسته ی نهادی-ساختاری خود را در اولویت قرار میدهد و درون دادهای مدنی متنوع را به عنوان تهدیدات بالقوه تفسیر میکند.
فرض چهارم: انتقال های غیرخطی و کاهش برگشتپذیری. شبکههای تحت فشار در مغز، زوال غیرخطی از خود نشان میدهند و پس از کاهش انعطافپذیری سیستمی، به نحو نامتناسبی به تلاش های بیشتربرای بازیابی توان از دست رفته ی خود نیاز دارند. ۲۵،۷۲،۷۳.
معادل مدل: معکوس کردن زوال سیاسی، علمی و زیست-محیطی بدون کاهش قابل توجه عوامل استرسزای کل سیستم سیاسی، به تدریج دشوارتر و بل، ناممکن میشود.
اُفُق های پیشبینیشده
بر اساس این فرضیات، ما در مدل حاضر پیشبینی می کنیم که:
پیشبینی اول: تحدید مداوم حیطه ی حکم رانی نظارتی. اگر بار سیستمی همچنان بالا باقی بماند، نهادهای مشورتی و تکنوکراتیک، مشابه آن چه که پس ازانزوای قشر پیش پیشانی درمغزتحت استرس مزمن رخ می دهد، به نحو روز افزون اقتدارعملکردی خود را از دست خواهند داد. آن گاه، تصمیمگیری به طور فزایندهای در نهادهای امنیتی متمرکز خواهد شد، انسجام سیاستهای ملی کاهش می یابد و ظرفیت برای برنامهریزی های بلندمدت بیش از پیش محدود میشود.
پیشبینی دوم: تسریع چندپارگی یا گسست شبکههای حاکمیتی و علمی. درست مثل گسست ساختاری مسیرهای ماده ی سفید مغزتحت بار آلوستاتیک مزمن، در صورت تداوم بار آلوستاتیک حاکمیت، فروپاشی تدریجی اتصال های نهادی کاملاً قابل پیشبینی است. در این صورت، هماهنگی بین وزارتخانهها، بخشهای بهداشت عمومی و مؤسسات تحقیقاتی ضعیف خواهد شد. نتیجه روشن است: پاسخهای متناقض و شدیدتر به بحران، سیگنالهای سیاستی متناقض، انحطاط نظام تشخیص خطر، و کاهش ظرفیت نوآوری ملی.
پیشبینی سوم: افزایش تناوب (فرکانس) و دامنه ی نوسانات دفاعی. پیشبینی میشود حلقههای بازخوردی افسارگسیخته ی دستگاه سیاسی که مثل دینامیکهای تشنجی-صرعی یا نظیر فعال شدگی تهدید بیش از حد تعمیمیافته در مغز تحت استرس عمل می کنند، تشدید شوند. دورههای ناآرامی های اجتماعی و به دنبال آن سرکوبهای قهری با نظم فزایندهای رخ خواهند داد، به طوری که هر چرخه، پایداری سیستم را کاهش داده و واکنش های دفاعی دستگاه سیاسی را بیش ترمیکند.
پیشبینی چهارم: افزایش آسیبپذیری در برابر شوکهای خارجی. دستگاه های سیاسی که دچار مهار نظارتی ضعیف و یا پیوندهای سازمانی مختلشده هستند، نوعاً پاسخهای اغراقآمیزی به اختلالات نشان میدهند. بنابراین، شوکهای شدید زیست-محیطی، ژئوپلیتیکی یا اقتصادی به این سیستم ها، احتمالاً به جای راهبردهای هماهنگ برای کاهش استرسورها، اقدامات دفاعی جبرانی مفرط را در آن ها تحریک میکنند.
پیشبینی پنجم: زوال مسیر یا مسیرهای اصلاحات. متعاقب فرسایش انعطافپذیری نهادی و علمی، اصلاحات کوچک (مثلاً جابجایی سیاست گزاران، تعویض مجریان عالی یا اعتراف های علنی حاکمان) دیگر کمکی به کاهش بار آلوستاتیک و نیز ناپایداری های اجتماعی نخواهند کرد. یک نظام سیاسی با چنین نیمرخ آلوستاتیک که دیگر حتی نمی تواند برای چابک سازی خود مثل گذشته بارزوال آلوستاتیک خود را بر دوش ملت تحمیل کند، نماینده ی یک مغز ناتوان است که تحت بار آلوستاتیک مزمن، اغلب پردازش ها و نظارت های عالی خود را ازدست داده است. در نروبیولوژی استرس، این همان مرحله ی ساییدگی و پارگیِ (Wear and Tear) توانِ آلوستاتیک است، یعنی مغزازهم پاشیده.
البته روشن است که این پیشبینیها از پیامدهای قطعی سیاسی سخن نمی گویند. بر عکس، آن ها فقط انتظارات و اثرات مکانیکی زوال نظم ها، پیوندها و انعطافپذیری ها را بر بومشناسی استرس فعلی ایران ترسیم میکنند. در مجموع، وقتی عوارض روان شناختی، چندپارگی ساختاری و انزوای علمی در یک کشور به موازات یکدیگر افزایش می یابند، این خود نشان از یک مسیر واحد استرسی می دهد که مشخصه ی کلاسیک سیستمهاییست که در معرض بار آلوستاتیک مزمن قرار دارند. با توجه به فرضیات این مدل، همگرایی (۱) انعطافپذیری تنزل یافته (۲) واکنش شدت یافته به تهدید (۳) حلقه های دفاعی تشدید شده، و (۴) پیوند های به شدت تقلیل یافته ی سازمانی، معرف یک پنجره ی فشرده ی زمانی پیش از ظهور بیثباتی بیشتر درنظم اجتماعی است. در واقع، انتظار میرود با افزایش بار آلوستاتیک حکم رانی، نرخ وخامت بهداشت روان ملی نیز به صورت تصاعدی افزایش یابد. این نقطه همان جاست که نه دستگاه سیاسی قادر است برای حفظ چابکی خود و به قیمت خمیدگی قامت جامعه، به لطائف الحیل بار استروسورهای مستمرخود را بردوش اجتماع بگذارد، و نه دیگر سازوکارهای آلوستاتیک جامعه می تواند به نحو سازگارانه از فشار استرسورهای مزمن بر گرده ی خود بکاهند. در این زمینه، مرحله ی “ساییدگی و پارگی” آلوستاتیک در نروبیولوژی استرس، میان ارگانیسم های زنده و دستگاه سیاسی فرق چندانی نمی گذارد. پس اگر این مدل درست باشد، نه فقط حاکمیت سیاسی ایران به نقطه ی ساییدگی و پارگی آلوستاتیک رسیده است، بلکه جمعیت ایران نیز در این نقطه با افزایش مداوم عوارض روانی در جامعه، گسترش شکافهای درمانی و افزایش فرسودگی متخصصان مواجه است. بنابراین، خدمات مددرسانی اکنون باید حول مسیرهای پیشبینیشده ای باشند که در ظل مفهوم “بار آلوستاتیک ملی” برای تمام اجتماع طراحی می شوند، نه صرفاً بر اساس اعمال بی خاصیت گذشته برای این و آن. به نظر می رسد اینک این ایران است که احتمالاً در نقطه ی ساییدگی و پارگی آلوستاتیک ایستاده است.
نکته احتیاطی درباره ی درماندگی آموختهشده اجتماعی
اگرچه میتوان فرضیات اصلی مدل حاضر را به نحوی گسترش داد تا فرضیه دیگری را مطرح کرد مبنی بر اینکه بارسنگین آلوستاتیک مزمن در ایران ممکن است منجر به نوعی درماندگی آموختهشده اجتماعی شود که نوعاً با فقدان کنترل استرس در ذهن ارگانیسم تحت استرس، کندی روانی-حرکتی و کاهش کارآمدی جمعی تعریف میشود، مهم است که در این مقاله چندان بر آن متمرکز نشویم. مشابهت این بحث با گزارش های تجربی و بالینی در مورد درماندگی آموختهشده ۷۴-۷۶ از حیث نظری جذاب است، مخصوصاً اگرمواجهه ی مکرر با استرسورهای غیرقابل کنترل و متنوع در ایران و افزایش عوارض روانی آن جا در نظر گرفته شوند. با این حال، حرکت ازسمت بحث درباره ی پویایی های مخرب استرس در سطح سیستمها به سوی ادعای یک وضعیت خاص آسیبشناختی روانی در سطح جمعیت، نیازمند شواهد تجربی و مفهومی بیشتری است که در حال حاضر وجود ندارند. یک استدلال می تواند این باشد که چارچوب نظری فعلی احتمالاً با نشانگانی که شبیه به درماندگی آموختهشده ی اجتماعی در ایران در حال ظهور است، سازگار است، چون با افزایش عوارض روانی و نشانه های کندی روانی-حرکتی اجتماعی تحت استرسورهای مزمن و شدید منطبق است. اما حتی در صورت وجود الگویی شبیه به درماندگی آموختهشده اجتماعی ایران، هنوزباید آن را به عنوان یک پاسخ برگشتپذیر به استرس غیرقابل کنترل در نظر گرفت، نه یک ویژگی ملی ثابت که دیگر حتی با کنترل های عرضه شده برای بازیابی تحرکات اجتماعی تغییر نکند.
سخن نهایی
این مقاله درباره ی کالبد (آناتومی) بهداشت روان در ایران است. چارچوب مفهومی بار آلوستاتیک درعلوم اعصاب-سیستم ها نشان میدهد که چگونه استرس مزمن، دستگاه سیاسی ایران را بیثبات میکند، و نیز چرا این دستگاه تحت استرس مزمن، مایل است مستمراً بار آن را به دوش جامه خالی کند تا خود خم نشود. این تراکم بارآلوستاتیک مزمن که از سوی دستگاه سیاسی بر دوش جمعیت گذاشته شد، مسوول اصلی گسترش آشفتگی های روانی در ایران نیز است. اکنون اما، هم دستگاه سیاسی و هم روان جمعی ایرانیان محتاج توانبخشی عاجلند. توان بخشی دستگاه سیاسی باید مبتنی بر کاهش استرس سیستمی باشد. شواهد برآمده از زیستشناسی سیستمی و علوم اعصاب نشان میدهند که بهبودی در شبکههای بیش از حد بارگذاری شده به سه فرآیند هماهنگ و در هم تنیده بستگی دارد: بازیابی مدارهای کنترل مهاری، برقراری مجدد اتصال ها و پیوندهای دوربرد در سیستم، و افزایش انعطافپذیری سازگارانه ی آن. اگر زیستشناسی سیستمی بخواهد درسی ارائه دهد، آن درس این است که ثبات در شبکههای تحت فشار مزمن تنها با فعالسازی مجدد مسیرهای عالی نظارتی، بازسازی اتصال های از دست رفته و کاهش بار مدارهای دفاعی به دست می آید. برای ایران، این به معنای تقویت نهادهای مشورتی، بازگشایی مجاری علمی و مدنی، و کاهش آن دسته از فشارهای سیستمی است که باعث تداوم بیشفعالی دفاعی میشوند. این به طور قابل توجهی می تواند به توان بخشی اجتماعی یا کاهش بار آلوستاتیک ملی ایران نیز کمک کند که در واقع، به منزله ی یک دخالت مفید ( هرچند بلندمدت) در بهداشت روان ملی است. درست است که خدمات روان شناختی نمیتوانند استرسورهای برآمده از حکم رانی سیاسی را حل و فصل کنند، اما در صورت احیا توان بخشی سیاسی، میتوانند تأثیرات آن ها را رصد و مستند کنند، آسیب ها را کاهش دهند و شواهد و قرائن کافی به دست دهند تا مسیرهای بازیابی تعادلِ نظم بخش برای سیاست گزاران بهداشت عمومی هموار شوند. اگر بارآلوستاتیک ملی به خوبی درک شود، آن گاه “اصلاحات” در ایران، واژه ای به شدت گمراه کننده است. ایران به “توان بخشی” فوری نیاز دارد. آیا کسی هست که این روان ساییده و پاره پاره را در یابد؟
منابع و پانوشتها
*این مقاله ترجمه ی آزاد مقاله ای است به قلم همین نویسنده که هنوز تحت داوری ویراستاران و داوران یک مجله ی تخصصی انگلیسی زبان است. نگارنده از هرگونه نظر مخالف درباره ی محتوای این مقاله استقبال می کند.
منابع
۱ Badrfam, R. & Zandifar, A. Improving mental health care in Iran. Lancet Psychiatry 12, e8, doi:10.1016/s2215-0366(25)00104-x (2025).
۲ Health system performance in Iran: a systematic analysis for the Global Burden of Disease Study 2019. Lancet 399, 1625-1645, doi:10.1016/s0140-6736(21)02751-3 (2022).
۳ Danaei, G. et al. Iran in transition. Lancet 393, 1984-2005, doi:10.1016/s0140-6736(18)33197-0 (2019).
۴ Amiri, S. & Khan, M. A. B. Trends in prevalence and burden of depressive disorders in Iran at national and subnational levels: estimates based on sex and age groups. Gen Psychiatr 38, e102016, doi:10.1136/gpsych-2024-102016 (2025).
۵ Commissioner, U. N. H. R. O. o. t. H. (OHCHR, Geneva, 2025).
۶ International, A. Iran: Over 1,000 people executed as authorities step up horrifying assault on right to life. (London, 2025).
۷ Nouhi Siahroudi, A. et al. The effect of COVID-19 on completed suicide rate in Iran: an Interrupted Time Series study (ITS). Front Public Health 13, 1387213, doi:10.3389/fpubh.2025.1387213 (2025).
۸ Abbasi-Ghahramanloo, A. et al. Characteristics of suicide attempts in Northwestern Iran: a five-year population-based survey. BMC Psychiatry 24, 15, doi:10.1186/s12888-023-05483-4 (2024).
۹ Pirnia, B. Suicide among medical residents in Iran. Lancet Psychiatry 11, 411, doi:10.1016/s2215-0366(24)00111-1 (2024).
۱۰ Review, W. P. (World Population Review, San Francisco, CA, 2025).
۱۱ Rasheed, Z. Iranian president says country is on brink of dire water crisis, <https://www.reuters.com/sustainability/boards-policy-regulation/iranian-president-says-country-is-brink-dire-water-crisis-2025-07-31/?utm_source=chatgpt.com> (2025).
۱۲ IQAir. About IQAir, <https://www.iqair.com/ca/about-iqair?utm_source=chatgpt.com> (2025).
۱۳ IQAir. November 22, 2025: Tehran among top 10 most polluted cities in the world, <https://www.iqair.com/ca/newsroom/tehran-among-top-10-most-polluted-cities-in-the-world-11-22-2025?utm_source=chatgpt.com> (2025).
۱۴ Bank, W. Iran: Macro Poverty Outlook – Country-by-Country Analysis. (World Bank Group, Washington, DC, 2025).
۱۵ Reuters. Israel strikes Iran’s nuclear and missile-defence sites, breaching Iranian air-space, < https://www.reuters.com/world/middle-east/israel-strikes-irans-nuclear-missile-defence-sites-2025-06-13/> (2025).
۱۶ International, I. Nearly 59,000 deaths in Iran linked to air pollution in one year, </mnt/data/A_2D_digital_illustration_diagram_titled_”Iran’s_D.png> (2025).
۱۷ Motamedi, M. Tehran shrouded in thick smog as Iran burns dirty fuel amid energy crisis, <https://www.aljazeera.com/news/2025/11/24/tehran-shrouded-in-thick-smog-as-iran-burns-dirty-fuel-amid-energy-crisis?utm_source=chatgpt.com> (2025).
۱۸ McEwen, B. S. & Stellar, E. Stress and the individual. Mechanisms leading to disease. Arch Intern Med 153, 2093-2101 (1993).
۱۹ McEwen, B. S. & Morrison, J. H. The brain on stress: vulnerability and plasticity of the prefrontal cortex over the life course. Neuron 79, 16-29, doi:10.1016/j.neuron.2013.06.028 (2013).
۲۰ Penninx, B. W. J. H., Pine, D. S., Holmes, E. A. & Reif, A. Anxiety disorders. The Lancet 397, 914-927, doi:10.1016/S0140-6736(21)00359-7 (2021).
۲۱ McEwen, B. S. Brain on stress: How the social environment gets under the skin. Proceedings of the National Academy of Sciences 109, 17180-17185, doi:doi:10.1073/pnas.1121254109 (2012).
۲۲ Mariotti, A. The effects of chronic stress on health: new insights into the molecular mechanisms of brain-body communication. Future Sci OA 1, Fso23, doi:10.4155/fso.15.21 (2015).
۲۳ International, A. Iran 2023 Human Rights Report. (Amnesty International, 2024).
۲۴ Hafezi, P. & Rasheed, A. in Reuters (۲۰۲۵).
۲۵ Lenart-Bugla, M. et al. The association between allostatic load and brain: A systematic review. Psychoneuroendocrinology 145, 105917, doi:https://doi.org/10.1016/j.psyneuen.2022.105917 (۲۰۲۲).
۲۶ Liu, W.-Z. et al. Identification of a prefrontal cortex-to-amygdala pathway for chronic stress-induced anxiety. Nature Communications 11, 2221, doi:10.1038/s41467-020-15920-7 (2020).
۲۷ Algaidi, S. A. Chronic stress-induced neuroplasticity in the prefrontal cortex: Structural, functional, and molecular mechanisms from development to aging. Brain Research 1851, 149461, doi:https://doi.org/10.1016/j.brainres.2025.149461 (۲۰۲۵).
۲۸ Watch, H. R. Iran: Authorities unleash wave of oppression after hostilities with Israel, < https://www.hrw.org/news/2025/09/02/iran-authorities-unleash-wave-of-oppression-after-hostilities-with-israel> (2025).
۲۹ Iran, C. f. H. R. i. “They see us as targets”: Iran’s brutal repression of journalistic freedom, <https://iranhumanrights.org/2025/09/they-see-us-as-targets-irans-brutal-repression-of-journalistic-freedom/> (2025).
۳۰ Barjasteh, A. Policing repertoire of knowledge practices in neo-authoritarian governance: authority of sovereignty cluster of global norms, and the constitution of legitimizing narrative for suppression in Iran’s “Woman, life, freedom” uprising. Democratization 32, 1927-1948, doi:10.1080/13510347.2025.2482626 (2025).
۳۱ Tajali, M. Women’s Substantive Representation in the Islamic Republic of Iran: The Potential of Women Critical Actors. Politics & Gender 19, 66-96, doi:10.1017/S1743923X21000416 (2023).
۳۲ Tohidi, N. & Daneshpour, M. Will the Women’s Movement in Iran Grow into a National Liberation Movement? Social Sciences 14, 272 (2025).
۳۳ Berg, H. et al. Salience and central executive networks track overgeneralization of conditioned-fear in post-traumatic stress disorder. Psychological Medicine 51, 2610-2619, doi:10.1017/S0033291720001166 (2021).
۳۴ Santamaría-García, H. et al. Allostatic Interoceptive Overload Across Psychiatric and Neurological Conditions. Biol Psychiatry 97, 28-40, doi:10.1016/j.biopsych.2024.06.024 (2025).
۳۵ Calhoon, G. G. & Tye, K. M. Resolving the neural circuits of anxiety. Nat Neurosci 18, 1394-1404, doi:10.1038/nn.4101 (2015).
۳۶ Zeng, Y. et al. Cortisol awakening response prompts dynamic reconfiguration of brain networks in emotional and executive functioning. Proceedings of the National Academy of Sciences 121, e2405850121, doi:doi:10.1073/pnas.2405850121 (2024).
۳۷ Olsson, A., FeldmanHall, O., Haaker, J. & Hensler, T. Social regulation of survival circuits through learning. Current Opinion in Behavioral Sciences 24, 161-167, doi:https://doi.org/10.1016/j.cobeha.2018.09.016 (۲۰۱۸).
۳۸ Hardi, F. A. et al. Trauma-predictive brain network connectivity adaptively responds to mild acute stress. Proceedings of the National Academy of Sciences 122, e2505965122, doi:doi:10.1073/pnas.2505965122 (2025).
۳۹ Goldwaser, E. L. et al. White matter in prolonged glucocorticoid response to psychological stress in schizophrenia. Neuropsychopharmacology 46, 2312-2319, doi:10.1038/s41386-021-01077-4 (2021).
۴۰ Siavoshi, S. Migration and foreign policies: the case of Iran. Third World Quarterly 46, 1587-1603, doi:10.1080/01436597.2025.2545473 (2025).
۴۱ International, A. Iran: Growing fears over torture and executions of individuals accused of espionage for Israel, <https://www.amnesty.org/en/latest/news/2025/06/iran-growing-fears-over-torture-and-executions-of-individuals-accused-of-espionage-for-israel/> (2025).
۴۲ Burkle, F. M. Ahmadreza Djalali, MD, PhD is Dying. Prehosp Disaster Med 35, 475-476, doi:10.1017/s1049023x20000874 (2020).
۴۳ Catanzaro, M. Iranian scholar sentenced to death. Nature, doi:10.1038/nature.2017.22875 (2017).
۴۴ Corte, F. D., Burkle, F. M., Jr., Gallardo, A. R. & Ragazzoni, L. Ahmadreza Djalali: questions everyone must ask. Lancet 389, 2101, doi:10.1016/s0140-6736(17)31303-x (2017).
۴۵ The, L. The collapse of the Venezuelan health system. Lancet 391, 1331, doi:10.1016/s0140-6736(16)00277-4 (2018).
۴۶ Roy, D. & Cheatham, A. Venezuela: The Rise and Fall of a Petrostate, <https://www.cfr.org/backgrounder/venezuela-crisis?utm_source=chatgpt.com> (2024).
۴۷ Alaref, M., Al-Abdulla, O., Al Zoubi, Z., Al Khalil, M. & Ekzayez, A. Health system governance assessment in protracted crisis settings: Northwest Syria. Health Res Policy Syst 21, 88, doi:10.1186/s12961-023-01042-1 (2023).
۴۸ Niriella, M. et al. The Exodus and Its Toll: Sri Lanka’s Economic Crisis and the Migration of Doctors. Int J Health Plann Manage 40, 1317-1325, doi:10.1002/hpm.70011 (2025).
۴۹ Orr, N. & Steinman, L. Epstein–Barr virus and the immune microenvironment in multiple sclerosis: Insights from high-dimensional brain tissue imaging. Proceedings of the National Academy of Sciences 122, e2425670122, doi:doi:10.1073/pnas.2425670122 (2025).
۵۰ Figueroa-Vargas, A. et al. White matter volume and microstructural integrity are associated with fatigue in relapsing multiple sclerosis. Scientific Reports 15, 16417, doi:10.1038/s41598-025-01465-6 (2025).
۵۱ Watch, H. R. World Report 2025: Iran – Country Chapter, <https://www.hrw.org/world-report/2025/country-chapters/iran> (2025).
۵۲ Ghalichi, L. et al. National and subnational burden of mental disorders in Iran (1990–2019): findings of the Global Burden of Disease 2019 study. The Lancet Global Health 12, e1984-e1992, doi:10.1016/S2214-109X(24)00342-5 (2024).
۵۳ Arnsten, A. F. Stress weakens prefrontal networks: molecular insults to higher cognition. Nat Neurosci 18, 1376-1385, doi:10.1038/nn.4087 (2015).
۵۴ Kim, E. J. & Kim, J. J. Neurocognitive effects of stress: a metaparadigm perspective. Molecular Psychiatry 28, 2750-2763, doi:10.1038/s41380-023-01986-4 (2023).
۵۵ Bahrami, M. et al. Epidemiology of mental health disorders in the citizens of Tehran: a report from Tehran Cohort Study. BMC Psychiatry 23, 267, doi:10.1186/s12888-023-04773-1 (2023).
۵۶ Stone, R. Renewed sanctions strangle science in Iran. Science 361, 961, doi:10.1126/science.361.6406.961 (2018).
۵۷ Akhoundzadeh, A. Iran’s ranking in scientific productions has dropped due to sanctions: Official, <https://www.tehrantimes.com/news/511567/Iran-ranks-second-among-Islamic-nations-in-SCImago-2024?utm_source=chatgpt.com> (2025).
۵۸ Stone, R. Iran’s researchers increasingly isolated as government prepares to wall off internet. Science 381, 634–۶۳۵ (۲۰۲۳).
۵۹ Murayama, R., Cai, Y., Nakamura, H. & Hashimoto, K. Demyelination in psychiatric and neurological disorders: Mechanisms, clinical impact, and novel therapeutic strategies. Neuroscience & Biobehavioral Reviews 174, 106209, doi:https://doi.org/10.1016/j.neubiorev.2025.106209 (۲۰۲۵).
۶۰ Shimizu, T. et al. Oligodendrocyte dynamics dictate cognitive performance outcomes of working memory training in mice. Nature Communications 14, 6499, doi:10.1038/s41467-023-42293-4 (2023).
۶۱ Mercier, O. et al. Transient demyelination causes long-term cognitive impairment, myelin alteration and network synchrony defects. Glia 72, 960-981, doi:10.1002/glia.24513 (2024).
۶۲ Mohamadi, E. et al. Impacts of economic sanctions on population health and health system: a study at national and sub-national levels from 2000 to 2020 in Iran. Globalization and Health 20, 81, doi:10.1186/s12992-024-01084-2 (2024).
۶۳ Pinna Pintor, M., Suhrcke, M. & Hamelmann, C. The impact of economic sanctions on health and health systems in low-income and middle-income countries: a systematic review and narrative synthesis. BMJ Global Health 8, e010968, doi:10.1136/bmjgh-2022-010968 (2023).
۶۴ Gorji, A. Sanctions against Iran: The Impact on Health Services. Iran J Public Health 43, 381-382 (2014).
۶۵ Karimi, M. & Haghpanah, S. The effects of economic sanctions on disease specific clinical outcomes of patients with thalassemia and hemophilia in Iran. Health Policy 119, 239-243, doi:10.1016/j.healthpol.2014.12.011 (2015).
۶۶ Haghjou, L. et al. The impact of economic sanctions on cancer diagnosis and treatment in Iran: a qualitative study. International Journal for Equity in Health 23, 258, doi:10.1186/s12939-024-02335-9 (2024).
۶۷ Kakaei, H. et al. High prevalence of mental disorders: a population-based cross-sectional study in the city of Ilam, Iran. Front Psychiatry 14, 1166692, doi:10.3389/fpsyt.2023.1166692 (2023).
۶۸ Rouzrokh, P., Abbasi Feijani, F., Moshiri, Y., Ghahramani, S. & Bagheri Lankarani, K. The Pooled Prevalence of Attributed Factors of Suicide in Iran: A Systematic Review and Meta-analysis. Arch Iran Med 28, 44-60, doi:10.34172/aim.31276 (2025).
۶۹ Naghavi-Shoae, F. Negative impacts of unilateral coercive measures on academia in Iran. (Office of the United Nations High Commissioner for Human Rights, Geneva, 2025).
۷۰ Langen, C. D. et al. Disconnection due to white matter hyperintensities is associated with lower cognitive scores. NeuroImage 183, 745-756, doi:https://doi.org/10.1016/j.neuroimage.2018.08.037 (۲۰۱۸).
۷۱ Kristensen, T. D. et al. Structural and functional connectivity in relation to executive functions in antipsychotic-naïve patients with first episode schizophrenia and levels of glutamatergic metabolites. Schizophrenia (Heidelb) 10, 72, doi:10.1038/s41537-024-00487-9 (2024).
۷۲ Akil, H. & Nestler, E. J. The neurobiology of stress: Vulnerability, resilience, and major depression. Proceedings of the National Academy of Sciences 120, e2312662120, doi:doi:10.1073/pnas.2312662120 (2023).
۷۳ Nusslock, R., Alloy, L. B., Brody, G. H. & Miller, G. E. Annual Research Review: Neuroimmune network model of depression: a developmental perspective. J Child Psychol Psychiatry 65, 538-567, doi:10.1111/jcpp.13961 (2024).
۷۴ Maier, S. F. & Seligman, M. E. P. Learned Helplessness: Theory and Evidence. Journal ol Experimental Psychology: General 105, 3-46 (1976).
۷۵ Miller, W. R. & Seligman, M. E. P. Depression and Learned Helplessness in Man. Journal of Abnormal Psychology 84, 228-238 (1973).
۷۶ Baratta, M. V., Seligman, M. E. P. & Maier, S. F. From helplessness to controllability: toward a neuroscience of resilience. Front Psychiatry 14, 1170417, doi:10.3389/fpsyt.2023.1170417 (2023).















