درآمد: پیش‌تر بخش اول و دوم این یادداشت با عنوان کلی «جناب ظریف در سیاست خارحی به کجا رسیده‌ایم» در زیتون منتشر شد. اینک بخش سوم و نهایی آن تقدیم خواننده‌ها می‌شود.

قرارداد با چین:  جناب ظریف کشور ما با همت شما به‌دنبال یک قرارداد ۲۵ ساله اقتصادی با کشور چین است. این قرار داد را نمی‌توان با قرارداد ترکمنچای در زمان فعلی مقایسه کرد اما بهتر از من می‌دانید که این قرارداد یک قرارداد سیاسی است و نه اقتصادی. رهبر جمهوری اسلامی ایران سال‌هاست که بدنبال این قرارداد بوده است. نظام  بدون ارزیابی‌های کارشناسانه، دنبال برقراری این قرارداد است. یکی از دلائلی که این مجلس چنین چینش شد همین بوده که سد راهی در مقابل یک رهبری سیاسی فردی در این کشور نگردد و این رهبری هم برای دستیابی به اینگونه تصمیمات و قراردادها، مانند گران کردن بنزین، دچار مشکلی نشود.  روزنامه جوان آن را “همکاری بین شیر و اژدها” نامید و روزنامه وطن امروز به غلط نوشت که “چین تحریم‌ها را شکست.” همه کسانی که تا دیروز سخت با قرارداد برجام مخالف بودند امروز سخت حامی قرارداد با چین شده‌اند. ذالنور از جبهه پایداری، رئیس کمیته امنیت ملی و سیاست خارجی کشور،  یکی از اعتراضاتش بعد از گزارش شما در مجلس این بود که چرا فرامین رهبری را برای عقد این قرار داد با چین زودتر عملی نکرده‌اید.  غرب‌ستیزان و رهبر جمهوری اسلامی ایران می‌خواهند درهای این کشور برای مراوده و تعامل با غرب بسته شود لذا بدنبال باز کردن درهای کشور به روسیه و چین هستند.  ایران بسیار تمایل دارد که این قرار داد هر چه زودتر به سرانجام رسد، در حالیکه چینی‌ها اهل صبر و استراتژِی در سیاست خارجی خود هستند و می‌خواهند اگر با کشور ما وارد مراوده شدند، مشکلاتی که در ادامه به ان اشاره می‌شود برایشان حل شده باشد. در غیر اینصورت با کشور ما بازی سیاسی می‌کنند. خصوصا زمانی که رهبری جمهوری اسلامی ایران تصمیم گرفته است از سر استیصال بدنبال عقد یک قرار داد ۲۵ ساله با چین باشد. از همه خطرناکتر حمایت تمام قد سپاه پاسداران از این قرارداد با چین است. در دو کشور پاکستان و ونزوئلا که در ادامه به آنها پرداخته خواهد شد، نظامیان پشت سر چنین قراردادی با چین بوده‌اند و با مشکلات عدیده‌ای روبرو شدند.

 اول؛ ایران از تحریم‌های آمریکا خلاصی یافته تا برای چین مشکل و محدودیتی در مراودات مالی خود از طریق موسسات مالی و بانک‌های بین المللی ایجاد نکند. چین بعنوان دومین قدرت اقتصادی دنیا به دنبال استحکام و نفوذ خود در نهادهای مالی و کنواسیون‌های بین‌المللی است و نمی‌خواهد کنترل غربی‌ها  بر این نهادها گسترش پیدا کند. چینی‌ها از اقتصاد و مراودات جهانی بسیار سود برده و دومین اقتصاد توسعه یافته را بعد از آمریکا ایجاد کرده‌اند. آنها بدنبال استحکام و قدرت نهادها و معاهدات بین‌المللی که به تجارت جهانی کمک می‌کند بوده و هستند.

دوم؛ چین می‌خواهد ایران به کنوانسیون‌هایی نظیر FATF، معاهدات بین‌المللی و غیره پیوسته تا نه تنها آن کشور بتواند به شفافیت مراودات مالی و غیره خود با ایران اعتماد کند که برای حیثیت بین‌المللی خود کسب اعتبار کند. چین از دریچه دیگری حامی بسیاری از این قراردادهای بین‌المللی است بخاطر اینکه می‌خواهد به بزرگترین بازارهای تجاری دنیا، یعنی اروپا و آمریکا دسترسی داشته باشد. دسترسی باین بازارها با شرط و شروطی شکل می‌گیرد که چین می‌خواهد این شروط کاملا مراعات شود. حریری، رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین می‌گوید که بانک‌های روسی و چینی که به سیستم بانکداری سوئیفت دنیا مرتبط هستند نمی‌توانند با ایران وارد مراودات مالی شوند. دلیل مشخص آن عدم تصویب FATF  در ایران است. اگر کشوری به اینگونه معاهده بین‌المللی نپیوندد، به لیست سیاه مالی برده شده و مراودات مالی با آن کشور با ریسک صورت میگ‌یرد. هیچ بانک خارجی نمی‌خواهد با کشوری وارد مراودات مالی شود که شفافیت نداشته باشد.

شکست سیاست خارجی منطقه‌ای ایران

 

سوم؛ چین کوشش می‌کند که در درون منطقه خاورمیانه یک ثبات سیاسی ایجاد شود و در سایه آن با همه کشورهای این منطقه مراودات تجاری و مالی ایجاد کند.  چین با دشمنان ایران نظیر عربستان سعودی، امارات و اسرائیل روابط تنگاتنگی دارد و اجازه نخواهد داد که کشور ما به ثبات سیاسی در این منطقه صدمه‌ای وارد کند. آنچه چین از ثبات سیاسی در این منطقه می‌فهمد با آنچه ما می‌فهمیم فرق‌های فاحشی دارد. هر رابطه‌ای با چین در آینده با تغییرات عمده در سیاست خارجی کشور ما گره خورده است. ثبات سیاسی منطقه‌ای به معنی پایان‌گیری همه تنش‌های سیاسی در خاورمیانه است. لیبرالیسم سیاسی اعتقاد دارد که وقتی کشورها حفظ منافع خود را در همکاری‌های چند جانبه با یکدیگر می‌بینند، هرگز به سراغ تنش و جنگ نمی‌روند. تنش سیاسی از مراودات تجاری و مالی بین کشورها جلوگیری به عمل می‌اورد. لذا اگر تغییرات عمده‌ای در سیاست خارجی کشور ما شکل نگرفت، چینی‌ها با ما باز بازی سیاسی می‌کنند. این بازی سیاسی به معنی این است که به آنچه در قراداد با کشور ما متعهد می‌شوند عمل نمی‌کنند و مرتب ما را بازی می‌دهند و معطل می‌گذارند. پروژه‌های ناتمام و طولانی و نهایتا از زمان گذشته نتیجه اینگونه رابطه با ما خواهد بود. این بازی سیاسی با حمایت شش قطعنامه سازمان ملل متحد برای تحریم کشور ما از طرف چین و روسیه در گذشته خود را بطور روشن نشان داده است. منافع سیاسی و اقتصادی چین در گرو همکاری با غرب، قطعنامه‌های سازمان ملل متحد بود و در آینده هم چنین خواهد بود.

چهارم: چین با آمریکا به دنبال تنش‌های سیاسی و نظامی نیست و فقط تمام تلاش خودرا مصروف رقابت اقتصادی کرده است. اگرچه چین یک نیروی نظامی قوی ایجاد کرده است اما هرگز بدنبال استفاده این قدرت نظامی و ایجاد تنش با آمریکا نیست. درسی که چین از جنگ سرد گرفته و متاسفانه کشور ما نگرفته است، ترجیح دادن قدرت اقتصادی بر قدرت نظامی است. چینی‌ها به خوبی دریافته‌اند که به پای قدرت رقابتی نظامی، سرمایه‌ها حیف و میل می‌شوند و به بنیان اقتصادی کشور از جهات مختلف ضربه می‌خورد. منابع مالی که باید به رشد اقتصاد تخصیص یابد به پای رقابت‌های تسلیحاتی ریخته شده و نهایتا مثل اتحاد جماهیر شوری سابق به افول اقتصادی منجر می‌شود. لذا کشور ما مادامی که بدنبال تنش با آمریکا باشد، نمی‌تواند از برنامه‌های اقتصادی چین بهره کامل گیرد.

گروهی در ایران و همچنین رهبر جمهوری اسلامی فکر می‌کند جنگ سرد جدیدی این‌بار بین چین با همکاری روسیه در مقابل غرب به رهبری آمریکا در حال شکل گرفتن است و بهتر آن است که هرچه زودتر کشور ما به بلوک ضد غرب، یعنی شرق به رهبری چین بپیوندد. اما فرق فاحشی که این زمان با آن زمان (جنگ سرد) دارد این است که در آن زمان دنیا دوقطبی شده بود و غرب به رهبری آمریکا و شرق به رهبری روسیه در مقابل یکدیگر صف‌آرایی ایدئولوژیک سیاسی و اقتصادی کرده بودند. این دوقطب به لحاظ ایدئولوژی سیاسی و اقتصاد با یکدیگر فرق‌های فاحشی داشتند؛ یکی به دموکراسی و نظام اقتصادی  کاپیتالیسم و در جوامع اروپائی با مخلوطی از کاپیتالیسم و سوسیالیزم اقتصادی اعتقاد داشت و دیگری به یک نظام کمونیستی توتالیتر و اقتصادی کاملا سوسیالیستی باور داشت. بلوک شرق نهایتا هم در ایدئولوژی سیاسی خود و هم در اقتصادی سوسیالیستی شکست خورد و فروپاشید . سیاست و اقتصاد در این بلوک یارای پاسخگویی به مشکلات عدیده ایجاد شده در اتحاد جماهیر شوری سابق و کشورهای همسو و هم پیمان با آن را  نداشت. چین اگرچه امروز یک نظام استبدادی خودکامه دارد اما از نظام توتالیتر مائوئیستی بسیار فاصله گرفته است. دیگر بدنبال شعارهای بیمارگونه مانند انقلاب فرهنگی در این کشور نیست، بلکه به فکر انقلاب اقتصادی است. در روسیه هم کمونیسم سیاسی جای خود را به یک دولت استبدادی اما نه مطلق داده است. لذا دگردیسی سیاسی و انتقال به یک نظام جدید سیاسی در هر دوکشور کاملا مشهود است. اما مهمتر از آن، در روسیه و چین نهایتا یک نظام اقتصادی با هسته مرکزی کاپیتالیسم شکل گرفته است. نظام‌های کاپیتالیستی امروز بیشتر بر سودآوری، رقابت آزاد، شرکت در بازار جهانی و زمانی همکاری‌های بین‌المللی برای رقابت تجاری روی می‌آورند. چین با رشد اقتصادی بالا توانسته این کشور را باثبات کند. شرق بیشتر به بازار و تکنولوژی غرب نیازمند است و غرب به نیروی کار و بازار شرق. در ایران رهبری جمهوری اسلامی و عده‌ای و شاید شما جناب وزیر و دولت آقای روحانی اعتقاد داشته باشید که می‌توان به دوران جنگ سرد برگشت و آنچه امروز به عنوان جنگ‌های تجاری، تحریم  و اختلاف بین چین و آمریکا مشاهده می‌کنید را نقطه شروعی برای استفاده از شرق و چین در مقابل غرب و آمریکا بدانید. اشتباه آنهایی که اینگونه فکر می‌کنند دقیقا این است که نمی‌فهمند نه چنین جنگی بین چین و آمریکا و کلا بلوک غرب در حال شکل گرفتن است و نه در آینده شکل خواهد گرفت و نه اصولا غرب و شرق بدنبال رقابت‌های گذشته و آنچه در دوران جنگ سرد تجربه کرده‌اند  است. لیبرالیسم سیاسی هم به غرب و هم به شرق درس داده است که برای منافع مشترک با یکدیگر همکاری کنند. مشکلات فعلی چین با ترامپ است و نه با آمریکا. به محض تغییر در صحنه سیاست آمریکا و انتخاب رئیس جمهور جدید در این کشور، چین و آمریکا مشکلاتشان را با یکدیگر حل خواهند کرد بخاطر اینکه هر دو به یکدیگر نیازمندند. آنها به رقابت اقتصادی که به همکاری‌های بین المللی نیازمند است ادامه می‌دهند. بلوک غرب بخوبی می‌داند که در شرق، نقش چین و هند در ایجاد ثبات سیاسی منطقه ای و فرامنطقه‌ای بسیار ضروری است.  جناب ظریف در سال ۲۰۱۸ صادرات آمریکا به چین ۱۷۹.۳ میلیارد دلار و چین به آمریکا معادل با ۵۵۷.۹ میلیارد دلار بوده است. مجموعا مراودات تجاری بین دو کشور معادل با ۷۳۷ میلیارد دلار شده است. مراودات تجاری آمریکا و کشورهای دنیا در سال ۲۰۱۹، با چین ۶۳۶ ، با کانادا ۵۸۲، با مکزیک ۵۵۷، با ژاپن ۲۰۴، با آلمان ۱۷۱، با کره جنوبی ۱۱۹، با انگستان ۱۰۹ و با فرانسه ۸۲ میلیارد دلار بوده است. مراودات تجاری آمریکا با چین بیشتر از هر کشور دیگری در دنیاست. این مراودات بیشتر از مجموعه سه کشور اروپائی المان، انگلیس و فرانسه است. باز این رقم بسیار بیشتر از مراودات تجاری آمریکا با ژاپن  و کره جنوبی است. جناب وزیر به رهبری جمهوری اسلامی ایران تذکر داده‌اید که جنگ سردی در راه نیست و چین هرگز بازار و تکنولوژی آمریکا را فدای ایران نخواهد کرد؟ به ایشان بفرمایید اگر در این قرار داد ۲۵ ساله صحبت از ۶۰۰ میلیارد دلار سرمایه ‌ذاری چین در ایران در طول چندین سال است، این رقم کمتر از یکسال حجم مراودات تجاری بین آن دو کشور است. تا پایان سال ۲۰۱۶، دولت چین ۱۴۵ میلیارد دلار در کمپانی‌های مختلف آمریکا سرمایه‌گذاری کرده بود. این سرمایه‌گذاری در کمپانی‌های کلیدی نظیر آی‌بی‌ام و جنرال الکتریک است. تا پایان سال ۲۰۱۸، مبلغ ۶.۲ تریلیون (هزار میلیارد) قرض آمریکا از خارج تامین شده بود. در سال ۲۰۱۱، چین ۹.۱% از قرض آمریکا یعنی ۱.۳ تریلیون دلار آنرا تامین کرده بود که در سال ۲۰۱۸ این مبلغ به ۵% کل قرض آمریکا تقلیل یافته بود. کمپانی‌های آمریکائی در سال‌های متمادی میلیاردها دلار در چین سرمایه‌گذاری کرده‌اند. در سال ۲۰۲۰ و زمان کرونا این کمپانی‌ها  ۲.۳ میلیارد دلار در چین سرمایه گذاری کردند.

از دخالت نظامی در سوریه تا قرارداد با چین

 

چین یک بازیگر بین‌المللی و نه منطقه‌ای، لذا عقد قرارداد ۲۵ ساله کشور ما با چین مشکلات اقتصادی ما را آنچنان که رهبری جمهوری اسلامی ایران فکر می‌کند حل نخواهد کرد. اینگونه قراردادهای سیاسی نه تنها دستهای کشور ما را برای دسترسی به تکنولولوژی غرب و بازار دنیا می‌بندد که فرصتی برای چین ایجاد می‌کند تا اگر بخواهد از کشور ما بعنوان یک کارت بازی سیاسی در مقابل غرب استفاده  کند، که براحتی می‌تواند اینکار را انجام دهد. چینی‌ها سالهاست که از کره شمالی بعنوان یک کارت بازی در مقابل آمریکا استفاده کرده‌اند.  کره شمالی فقط یک کارت بازی بسیار خوب برای چینی‌ها در مقابل کره جنوبی، ژاپن و آمریکاست بدون آنکه مشکلات این کشور حل شده باشد.  کره شمالی مرتب با قحطی و گرسنگی مردم خود روبرو است بدون آنکه چینی‌ها بخواهند تغییری در اوضاع سیاسی و اقتصادی این کشور ایجاد کنند. کشور ما در سایه تکنولوژی دست دوم چینی و در بسیاری از موارد به سرقت رفته از غرب، به توسعه اقتصادی دست پیدا نخواهد کرد. گروهی به اقتصاد چین که دومین اقتصاد دنیا بعد از آمریکاست نگاه می‌کنند و این رشد اقتصادی حیرت‌زده‌شان میکند. اگرچه اقتصاد چین بسیار رشد کرده است و در زمینه‌هایی این رشد بسیار چشمکیر است،  اما این رشد اقتصادی اکثرا بر روی نیروی کار ارزان در این کشور و محصولاتی با کیفیت پایین تکیه کرده است. فروشگاه وال مارت (Walmart) در آمریکا که بزرگترین فروشگاه خرده فروش در سطح جهان است، ۷۰% محصولات خود را از چین فراهم می‌کند. این اجناس با قیمت نازل و کیفیت بسیار پایین در این فروشگاه به فروش می‌رسند. در مدیریت صنعتی و تولیدی، استراتژی رقابتی (Competitive Advantage) برای یک فروشنده و تولید کننده یا رقابت در بازار اجناس با کیفیت بالا (Differentiated Products) و یا قیمت پایین (Low Cost) است. محصولات چینی در همه دنیا با کیفیت بسیار پایین شناسائی شده‌اند. وابسته کردن کشور به چین دست‌های ما را از بازارهای دنیا برای دسترسی به تکنولوژی برتر و نوآوری در صنعت و رشد اقتصادی خواهد بست. برای کسانی که اصولا از رشد اقتصادی و صنعتی چیزی نمی‌فهمند و قادر نبوده اند ارزش تکنولوژی برتر را در توسعه کیفی اقتصادی ارزیابی کنند، فرق نمی‌کند که همه تخم مرغ‌های کشور خود را در سبد چین گذارند.

اولین باری که رهبری جمهوری اسلامی ایران برای دستیابی به چنین قراردادی حمایت خود را عیان کرد در سفر شی جین پینگ به تهران  در بهمن سال ۱۳۹۴ بوده است.  در ملاقات بین رهبری جمهوری اسلامی ایران و رئیس جمهور چین قرار شد که سطح مراودات کشور ما در ۲۵ سال آینده با چین به سطح ۶۰۰ میلیارد دلار ارتقاء پیدا کند. این صحبت بعد از عقد قرارداد برجام بود و بسیاری و دولت فکر می‌کردند که اوضاع اقتصادی کشور سامان گیرد لذا این پیشنهاد آن‌چنان دنبال نشد. بعدها علی لاریجانی از طرف رهبر به چین مسافرت کرد تا پیام او را برای علاقه ایران به چنین قراردادی به شی جین پینگ ابلاغ نماید. در شهریور ۱۳۹۸ ظریف به چین مسافرت کرد تا پیگیر این توافق شود. حدود یکماه بعد از این سفر، وزیر امورخارجه ایران به رسانه‌ها گفت،«صرفا پیشنهادی از سوی ایران برای روابط ۲۵ساله مطرح و در اصل، توافقی در کار نیست که بندهایی داشته باشد. یک پیشنهاد برای برنامه‌ای ۲۵ساله است که تازه باید بنشینیم و شروع به نوشتن توافق کنیم.» آقای ظریف در حالیکه برای پیگیری این قرار داد به چین مسافرت کرده بود، کوشش می‌کرد تلاش خود را برای عقد چنین قراردادی در صحبت با رسانه‌های داخلی مخفی نگه دارد. لذا کل پروژه توسط رهبری جمهوری اسلامی ایران شروع شده و برای ایجاد روابط تنگاتنگ بین ایران و چین برای بستن راه‌های مذاکره و همکاری با غرب در آینده طراحی شده است. پروژه رابطه با چین، پروژه رهبر جمهوری اسلامی ایران است و از دولت و جناب ظریف به عنوان کارگزار در این چهارچوب استفاده می‌شود.

در بهمن ماه ۱۳۹۴ رئیس جمهور چین در یک سفر چند روزه به خاورمیانه با رهبران عربستان سعودی، مصر و ایران دیدار کرد. تهران و دیدار رئیس جمهور چین با رهبر جمهوری اسلامی ایران آخرین ایستگاه این مسافرت بود. رهبران کشورهای خارجی به روشنی دریافته‌اند که مراوادات تجاری و سیاسی  آنها نمی‌تواند از کانال دولت انتخابی و وزارت امورخارجه  ایران به سرانجامی برسد و تصمیم از اول تا آخر با رهبر جمهوری اسلامی کشور ماست. نه تنها وزیر امور خارجه می‌داند که یک کارگزار است که کشورهای خارجی هم می‌دانند که این دولت فقط یک کارگزار است. در سفر اخیر آقای ظریف به مسکو، او فقط توانست با پوتین تلفنی تماس بگیرد. وقتی رهبر جمهوری اسلامی و نظامیان تصمیم گرفتند که روسیه را تشویق کنند تا در سوریه دخالت نظامی کند تا جنگ را از بن بست به بیرون آورد، قاسم سلیمانی به نمایندگی از طرف رهبری  به مسکو رفت تا با پوتین ملاقات کند، نه جواد ظریف، وزیر امور خارجه کشور. سفر شی جین پینگ یک هفته بعد از عملی کردن رسمی برجام به تهران صورت گرفت. برجام پایان یک دوره ۱۲ ساله مذاکرات بین ایران و غرب برای برنامه هسته‌ای خود بود. سفر رئیس جمهور چین به این سه کشور اعلام رسمی شی جبن پینگ به تمایل مراودات تجاری در خاورمیانه بود. اگرچه در رابطه بین چین و ایران بیشتر به اهمیت نفت کشور ما برای پکن تکیه می‌شود، اما ایران می‌تواند برای چین  نقش با اهمیتی در پروژه اروپا-اسیای (Eurasia) این کشور ایفا نماید. این پروژه شامل ایجاد یک کریدور و سیستم اقتصادی، بنیان زیرساخت و نهادهای سیاسی و اقتصادی برای پیوند چین به آسیای مرکزی، خاورمیانه و اروپاست.  برای استفاده بهینه از این پروژه، کشور ما باید به سه اصل متعهد بماند. اول؛ کاهش تنش در منطقه خاورمیانه؛ اقتصادی پرتوان و پویا و عضویت کامل در آنچه چین، روسیه و هند همراه با بقیه شرکای خود نظیر اسرائیل در خاورمیانه ایجاد می‌کنند. نظام اقتصادی  اروپا-آسیای چین، نظامی است که فقط رقابت سیاسی و نه رقابت سیاسی و تنش در آن جای می‌گیرد. ایران باید کوشش کند که برای استفاده بهینه از ابتکار و پروژه چین برای ایجاد طرح کمربند و جاده (Belt and Road Initiative-BRI)، سازمان همکاری‌های شانگهای (Shanghai Cooperation Organization-SCO) و بانک سرمایه‌گذاری برای ایجاد زیر ساخت آسیا (Asian Infrastructure Investment Bank-AIIB) در تمام آنها شرکت فعال نماید. تحریم‌های آمریکا سد بسیار بزرگی در مقابل ایران گذاشته است و آنچه رهبران ایران فکر می‌کنند؛ که با تکیه بر چین می‌توان بر مشکلات ایجاد شده تحریم‌های واشینگتن فائق آمد، فقط یک بی بصیرتی سیاسی است و مشکل کشور ما را در زمینه‌های اقتصادی حل نمی‌کند. بعنوان مثال یکی از دلائلی که ایران هنوز نتوانسته در سازمان همکاری‌های شانگهای عضویت پیدا کند و فقط بعنوان ناظر در این سازمان شرکت کرده، تحریم‌های آمریکاست.

دیدار شی جین پینگ از تهران در بهمن سال ۱۹۹۴ به امضای طرح مشارکت جامع استراتژِیک (Comprehensive Strategic Partnership-CSP) بین دو کشور منتهی شد. چین در خاورمیانه و افریقای شمالی با کشورهای عربستان سعودی، امارات، مصر و الجزایر هم همین طرح را امضا کرده است. اما آنچه ذکر آن در اینجا بسیار ضروریست، امضای این طرح بین ایران و چین بعد از قرار داد برجام است. رهبران چین این طرح را با ایران امضا نموده و توقعشان این بود که با پایان تحریم‌های آمریکا با ایران، دستشان برای مراودات تجاری با ایران باز خواهد شد. چنین نشد و چین حتی بعد از تحریم‌های آمریکا حاضر نشد که از ایران در حجم گذشته نفت خریداری کند. آن مقدار کمی هم که خریداری شد، ایران نمی‌توانست به مبالغ دریافتی دسترسی داشته و باید در ازای آن جنسهای چینی را به کشور کند. در هیچ زمانی بعد از انقلاب روابط اقتصادی ایران و چین به سطح فعلی نرسیده بود. تحریم‌های کمرشکن ترامپ از می ۲۰۱۸ میلادی، کشور چین را در تبادلات مالی خود با کشور ما بسیار محافظه کار کرده است. آنها همیشه بفکر منافع خود با آمریکا و تقدم این منافع بر منافع کشور ما بوده اند.

طرح مشارکت جامع استراتژیک بالاترین رابطه اقتصادی چین بعد از مشارکت استراتژیک است. در این طرح روسیه، بلاروس، ازبکستان،  پاکستان، آلمان، انگلیس، فرانسه، ایتالیا، نیوزلند، صربستان، اسپانیا، لهستان، پرتغال، یونان، کامبوج، تایلند، لائوس، شیلی، ونزوئلا، پرو، مکزیک، اکواردور، کنگو، افریقای جنوبی، میانمار، الجزایر، مصر، ایران، اندونزی، عربستان سعودی و اتحادیه اروپا جای گرفته اند. در مشارکت استراتژیک کشورهایی مثل عراق، افغانستان، قطر، امارات، ترکیه، هند، کره جنوبی و کانادا قرار می‌گیرند. تعداد کشورهای عضو مشارکت استراتژیک هم به بیش از ۳۰ کشور است. آنچه در ایران گروهی ادعا کرده‌اند که این رابطه راهبردی و شاید انحصاری است کاملا نادرست بوده و بیشتر توسط طرفداران این قرار داد مطرح شده است. همان رابطه‌ای که چین با پاکستان و عربستان سعودی شکل داده با کشور ما هم کوشش می‌کند ایجاد کند.

سیاست خارجی چین در خاورمیانه: اما برای فهم سیاست خارجی چین در دنیا و خصوصا در خاورمیانه در ابتدا باید به پروژه کمربند و جاده (BRI) که توسط این کشور برای توسعه اقتصادی خود طراحی شده است توجه نمود.  چین تصمیم گرفته است با این طرح ۱۵۲ کشور دنیا را در آسیا، اروپا، افریقا، خاورمیانه و آمریکای لاتین باین پروژه ملحق نموده و با ایجاد زیر ساخت‌های اقتصادی در این کشورها،  به رشد اقتصادی خود کمک نموده و و دامنه نفوذ اقتصادی خود را گسترش دهد. پروژه کمربند و جاده در سال ۲۰۱۳ میلادی توسط چین شکل گرفت. در این برنامه چینی‌ها بدنبال اتصال اقتصاد کشور‌های نامبرده از طریق ادغام و یکپارچگی (Integration) آنها با تخصیص منابع لازم و گردش آزاد اقتصاد در این کشورها هستند. اختلاط و یکپارچگی اقتصادی با کمک چین در این کشورها به این معنی است که از قوانین و نرم‌های مشترکی در این رابطه استفاده گردد.  در این برنامه، ایران میتواند نقش مهمی در یک بخش اصلی کریدور بین چین، اسیای مرکزی، آسیای غربی  و جاده ابریشم جدید را بازی کند. اتصال به آسیای غربی برای چین بسیار مهم بوده است بخاطر اینکه این کشور مجبور نیست از طریق روسیه به آبهای دریای مدیترانه متصل گردد. ایران همچنین می‌تواند بعنوان یک کشور قدرتمند نقش یک شریک قابل اتکا با چین را در بازار خاورمیانه فراهم و ایفا کند. در سفر خود به ایران، شی تاکید کرده است که طرح مشارکت جامع استراتژیک (CSP) با ایران جزئی از پروژه کمربند و جاده (BRI) چین است.  آقای ظریف در سفر ماه آگوست خود به چین، گفت که شرکت ایران در پروژه کمربند و جاده (BRI)  اعتماد بزرگی بین چین و ایران بوجود آورده است و این شراکت، «نمایش این حقیقت است که دو کشور در مراودات خود وارد مرحله جدیدی می‌شوند.» آقای ظریف در دو زمینه حقیقت را کاملا بیان نمی‌کنند. پروژه کمربند و جاده (BRI) دشمنان کشور ما در منطقه را هم در این همکاری عضو کرده است و دوم، این پروژه قبل از شروع، می‌خواهد که کشور ما قدم‌های بزرگی را در سیاست خارجی خود در جهت تغییر بردارد. با جنگهای تجاری ترامپ با چین  این پروژه به تاخیر افتاده است. دوم؛ تعهد چین برای تخصیص منابع لازم برای کشورهای عضو کمربند و جاده با تاخیرات فراوانی روبرو بوده و شرایطی که چین برای اعطای وام به کشورهای شرکت کننده در این طرح پیشنهاد نموده با شرایطی که بانک جهانی سال‌های متمادی و در زمانهای مختلف ایجاد کرده و بنام دام بدهی (Debt Trap) مشهور شده است فرق فاحشی ندارد. در بخش تخصیص منابع مالی،  بعنوان مثال، چین در سال ۲۰۱۷ میلادی توانست از طریق حمل بوسیله راه آهن،  محصولات خود را از طریق قزاقستان در آسیای مرکزی به کشور انگلیس برساند اما بسیاری از کشورهای عضو پروژه کمربند و جاده هنوز منابعی به آنها اختصاص داد نشده است و بسیار شاکی بوده‌اند. در بهترین حالت می‌توان گفت که ایجاد زیرساخت در این کشورها با تاخیر روبرو بوده است و اگر وامی هم برای ایجاد این زیر ساخت‌ها از طریق چین اعطا شده است، با بهره‌های بالا تخصیص یافته است. از سال ۲۰۱۶ میلادی که شی جین پینگ به تهران مسافرت کرده است، هنوز کار عمده ای بین این دو کشور در این رابطه صورت نگرفته و یکی از دلائل آنها تحریم‌های امریکا بر ایران است. سه سال بعد از سفر شی به ایران، ظریف در سفر سال ۲۰۱۹ خود به چین تازه می‌گوید که مراودات ایران با چین وارد مرحله جدیدی شده است. اما مرحله ای هنوز شروع نشده تا جدید باشد. ایران بعنوان مثال هنوز به معاهداتی نظیر FATF ملحق نشده تا بتواند بطور کامل بعنوان یک حلقه در این پروژه جای گیرد.

درسال ۲۰۰۱ سازمان همکاری‌های شانگهای (SCO) که دو عضو اولیه آن روسیه و چین بودند تاسیس شد. در سال ۲۰۱۷ هند و پاکستان هم توانستند به این سازمان ملحق شوند. ایران هنوز نتوانسته است عضو سازمان همکاری‌های شانگهای شود و بعنوان یک ناظر در این سازمان شرکت می‌کند. یکی از شروط برای ملحق شدن به این سازمان ایجاد صلح، ثبات و اعتماد متقابل است. صلح و ثبات از منطق لیبرالیسم سیاسی وام گرفته شده است. لیبرالیسم سیاسی اعتقاد دارد که مراودات اقتصادی فقط می‌تواند در منطقه‌ای رشد کند که در آن صلح و ثبات برقرار باشد. اولین کار ایران برای شرکت در این پروژه ایجاد صلح و ثبات در منطقه است. اما این صلح و ثبات را این بار نه رهبر جمهوری اسلامی ایران که چینی‌ها تعریف می‌کنند. در شرایطی که وضع سیاسی و نه اقتصادی در کشور ما خوب نیست،  بعید بنظر نمی‌رسد که چین شرایط همکاری ایران را برای کشور ما تعریف و بر ما دیکته کند و یا اجازه ندهد کشور ما بتواند مانند عضویت در سازمان همکاری‌های شانگهای، عضو فعال پروژه کمربند و جاده گردد.

سیاست خارجی چین در منطقه خاورمیانه را میتوان بطور خلاصه در زیر اینگونه تشریح نمود.

اول: چین بدنبال توسعه روابط اقتصادی خود با کشورهای منطقه است و در این رابطه با هیچ کشوری روابط راهبردی ندارد. ادعای طرفداران قرارداد ۲۵ ساله با چین که آنرا راهبردی می‌دانند کاملا نادرست است. در دسامبر سال ۲۰۱۹، سازمان نظر سنجی پیو (Pew) اعلام نمود که ۶۶% اسرائیلی‌ها طرفدار روابط اقتصادی گسترده کشورشان با چین هستند و  ۲۵% اسرائیلی‌ها مخالف گسترش این روابط. در حال حاضر تا ۱۵% کل مراودات تجاری اسرائیل با چین انجام می‌گردد. در سال ۲۰۱۸ میلادی، مراودات تجاری بین دو کشور به ۱۵.۳ میلیارد دلار رسیده است. این رقم نسبت به سال ۱۹۹۵، به میزان  ۴۴۰۰% برابر ازدیاد داشته است. شرکت چین در بعضی از پروژه‌های اسرائیل بخاطر فشار آمریکا در گذشته متوقف شده است، مانند پروژه آب شیرین کن (Desalinization Project)، اما چین همچنان در پروژه مهم اقتصادی این کشور مانند ساخت بندر حیفا فعال است و اسرائیل اجازه نداده است که آمریکا در اینگونه همکاری‌ها دخالت زیادی بکند. کشور آلمان مراودات تجاریش با چین به ۲۳۱ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۸ رسیده است. این رقم نسبت به سال ۱۹۹۲، ۲۰۰۰% افزونی داشته است. ۵۶% شهروندان آلمان نمی‌خواهند که روابط تجاری کشورشان با چین ازدیاد پیدا کند و فقط ۳۴% مردم خواهان افزونی روابط تجاری با چین هستند. این ارقام نشان می‌دهد چگونه روابط اسرائیل با چین افزایش یافته و این ازدیاد حمایت مردم این کشوررا هم بدنبال خود دارد. در سال ۲۰۱۸، روابط تجاری عربستان سعودی ۳۲% با چین افزونی پیدا نموده و به ۶۱.۴ میلیارد دلار در سال رسیده است. عربستان سعودی در حال حاضر بزرگترین شریک تجاری چین در خاورمیانه است. کره جنوبی در مقایسه با چین، حجم مراودات تجاریش با عربستان سعودی در سال ۲۰۱۸ به ۳۰ میلیارد دلار رسیده و این کشور در رده پنجم در مراودات تجاری خود با عربستان سعودی قرار گرفته است. در سال ۲۰۱۷، مراودات تجاری کل منطقه با چین به مرز ۱۹۷ میلیارد دلار رسیده بود. نفت و منابع انرژی بخش عظیمی از این مبلغ را به خود اختصاص داده است. بدنبال تحریم‌های آمریکا بر روی کشور ما، در می ۲۰۱۹ کشور چین فقط ۱۸۶ هزار بشکه و در اگوست همین سال و ۱۰۵  هزار بشکه نفت از ایران خریداری کرده است.  بقیه نیاز انرژی چین از طریق عربستان سعودی تامین شده است. چین هم اکنون با ۱۳ کشور در خاورمیانه روابط اقتصادی فعال دارد. آنهایی که یا بخاطر عدم اطلاعات کافی و یا غرض ورزی‌های سیاسی بدنبال آن نیستند که سیاست خارجی اقتصادی چین در این منطقه را خوب درک نمایند، برای آینده روابط کشور ما با چین کاملا به خطا می‌روند.

دوم: کشور چین هرگز بدنبال آن نبوده است که در پروژه‌های امنیتی منطقه سرمایه گذاری نماید. در هفته‌های گذشته، نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران رزمایشی را بنام پیامبر اعظم ۱۴ ترتیب داده و از چین دعوت کردند که در این رزمایش نظامی شرکت کند، اما چین نپذیرفت. این رزمایش در زمانی انجام گرفت که کشور ما کرارا توسط اسرائیل مورد حمله قرار گرفته و تا بحال جمهوری اسلامی ایران در جواب باین گونه تهدیدها فقط به شعار بسنده کرده است. چینی‌ها می‌خواهند منطقه خلیج فارس با ثبات شود و بماند و مادامی که آمریکا و اروپائیان در این راه هزینه می‌کنند تا به این منطقه از طریق نظامی ثبات ببخشند، از هزینه کردن در هر پروژه امنیتی خودداری می‌کنند. در دو سند که اولی در سال ۲۰۱۵ زیر عنوان “چشم انداز عمل مشترک برای ساختن جاده و کمربند اقتصادی  و دریائی جاده ابریشم در قرن ۲۱” (Visions and Actions on Jointly Building Silk Road Economic Belt and 21 Century Maritime Silk Road.)  و دیگری به نام سیاست برای کشورهای عربی (Arab Policy) در سال ۲۰۱۶، دولت چین هیچ اشاره‌ای به ایجاد طرح‌های امنیتی نمی‌کند. با تکیه بر امنیت منطقه خلیج فارس که کلا توسط آمریکا و اروپا ایجاد شده است و هیچ کشوری نمی‌تواند امنیت کشتی‌رانی آنرا برهم زند، دولت چین در دریای سرخ و کشور جیبوتی یک بندر بزرگ ایجاد می‌کند تا بتواند در آینده در صورت تهدید هر کشوری امنیت آبهای دریای سرخ و کشتیرانی در این منطقه را با کمک بقیه حفظ کند. لذا، کشور چین در مقابل آمریکا و غرب نه به یک چالش نظامی متوسل می‌شود و نه می‌خواهد در این راه هزینه کند. چین بدنبال ایجاد پیمان‌های نظامی منطقه‌ای نیست آنچه سپاه پاسداران و رهبری به خطا و با بی‌بصیرتی مطلق تصور می‌کنند. رابطه با چین یک رابطه سیاسی نیست، این رابطه یک رابطه اقتصادی است.

سوم: کشور چین هرگز نمی‌خواهد در مسائل داخلی کشورهای منطقه دخالت کند. چین نه مثل آمریکا بدنبال فشار برای ایجاد اصلاح و دموکراسی در کشورهای منطقه است و نه تمایلی دارد که روابط خود را با کشورهای منطقه بر روی این اصول تنظیم کند. لذا رابطه با چین برای رهبران خودکامه و کشورهای استبدادی جذابیت خاصی دارد. مادامی که اینگونه نظام‌ها به ایجاد ثبات خارجی برای مراودات تجاری با چین کمک می‌کنند، برای پکن کافیست. جذابیت چین برای نظام ولایت مدار در ایران درست در همین جاست. دولت چین یک دولت استبدادی است و کشور ما هم بعوان یک کشور استبدادی که با خودکامگی اداره می‌شود و با مستبدین دنیا مثل مادورو در ونزوئلا و پوتین در روسیه قرابت بیشتری دارد، تا کشورهای دموکراتیک اروپائی، رابطه با چین را بر رابطه با غرب ترجیح می‌دهد. رهبر جمهوری اسلامی ایران کرارا گفته است که اگر امروز مشکل انرژی هسته ای را با غرب حل کنیم، فردا بخاطر حقوق بشر بر روی کشور ما فشار می‌آورند. لذا تعجب آور نیست  که رهبر جمهوری اسلامی ایران می‌خواهد بندهای اتصال کشور ما را با غرب بریده و به شرق و چین متصل کند ودر این راه ادعا می‌کند که می‌توان به رهبر چین، شی جین پینگ، اعتماد کرد. اعتماد او درست بر این کشور از انجائی است که نه در امور داخلی کشورهای دیگر برای بعنوان مثال احترام به حقوق بشر دخالت می‌کند و در عمل هم فرق آنچنانی بین چین و نظام ولایت مدار در برخورد با مخالفین سیاسی وجود دارد.

 مشکلات این قرارداد ۲۵ ساله با چین برای کشور ما چیست 

با چین می‌توان مراودات تجاری داشت اما شرایطی که ما برای خود مهیا کرده ایم، بما اجازه نمی‌دهد که بتوانیم از این قرارداد با چین استفاده بهینه کنیم. برعکس این قرارداد پتانسیل آنرا دارد که ضربات زیادی بر اقتصاد کشور ما وارد آورد. ابتدا با هیچ کشوری نباید وارد چنین قراردادی شد و دست یک کشور خارجی را در تمام شئون اقتصادی، فنآوری و نظامی خود بازکنیم. ثانیا، بدون اصلاحات ساختاری در سیاست و اقتصاد کشور، کشورهائی که با ما قرار داد امضا می‌کنند فرصت آن را پیدا می‌کنند که از نقاط ضعف ما در جهت منافع خود بهره‌برداری کنند. ثالثا، ما به این پروژه چین از سر استیصال و با فقر اقتصادی مطلق وارد شده و نه تنها چینی‌ها می‌توانند شرایط قراردادهای خود را بر ما تحمیل کنند که وام‌های چین می‌تواند یک دام بدهی برای کشور ما ایجاد کند. رابعا، نظامیان کشور که دستشان در اقتصاد کشور و فساد نهادینه  باز است می‌توانند از این فرصت استفاده‌های کلان کنند که لزوما در جهت منافع کشور ما نیست. در پایین به دو کشور پاکستان و ونزوئلا که هر دو در همکاری جامع استراتژیک چین جای گرفته اند اشاره خواهد شد تا از عمق خطر این پروژه چینی برای ایران پرده برداشته شود. اما مشکلات این قرار داد چیست؟

یکم: هنوز قراردادی امضا نشده، اما کشور ما از استقلال سیاسی خود برای رابطه با چین مایه گذاشته و بر این استقلال پشت پا زده است.  وقتی آقای جهانپور، معاون و سخنگوی وزارت بهداشت کشور، پرده از آمار غلط دولت چین در مورد کرونا برداشت، محافظه‌کاران افراطی و طرفداران قرار داد با چین با سفیر چین در ایران همراه شدند  تا سخت او را مورد انتقاد قرار دهند. آنها تا جائی پیش رفتند که می‌خواستند که دولت او را از سمت خود برکنار نموده و تنبیه کند. شرق زدگان بجای حمایت از دولت انتخابی کشور، از دولت چین و آمار غلط  آن دولت که با سرنوشت میلیون‌ها شهروند کشور ما سروکار داشت حمایت کردند.  دولت چین در حال حاضر مشغول یک نسل کشی از مسلمانان اویغور و قزاق در این کشور است. کشور ما شهامت اخلاقی نداشته است تا باین نسل کشی اعتراض کند زیرا واماندگی و درماندگی سیاسی کشور ما راه دیگری بجز تکیه سیاسی و اقتصادی بر چین و روسیه برای آن باقی نگذاشته است. ملیون‌ها مسلمان سراسر دنیا به سازمان‌های بین‌المللی و کشورهای دموکراتیک غربی پناه برده‌اند تا این نسل کشی را محکوم کنند.  همپیمان دیگر ایران، روسیه، حامی دولت نظامی برمه در نسل کشی مسلمان در این کشور بوده است. حدود ۸۰ میلیون مسلمان در چین زندگی میکند. دولت چین اجازه نمی‌دهد آمار درستی از مسلمانان این کشور و وضع زندگی آنها منتشر شود. غرب چین، منطقه خود مختار ترکستان شرقی، سین کیانگ، منطقه ایست که مسلمانان اویغور بیشتر در آن سکونت دارند. با تعریف سازمان ملل متحد کاری که در حق مسلمانان چین در این منطقه صورت میگیرد یک نسل کشی است (Genocide) و تمام تعابیر بین‌المللی  آنرا دارا است. حدود ۱.۵ میلیون (یک ونیم ملیون) اویغور مسلمان اکنون در ۴۸۴ کمپ در منطقه سین کیانگ بسر می‌برند. دولت چین این تعداد مسلمان را به اتهام “افراط گرایی دینی” و “مبارزه با تروریسم” یا زندانی کرده و یا درون این کمپ‌ها جای داده است. تعجب اینجاست که ترامپ از رهبر چین برای آزار مسلمانان این کشور زیر نام تروریست حمایت کرده بود. جان بولتون می‌نویسد که حد اقل دوبار ترامپ از آزار و شکنجه مسلمانان چین توسط دولت این کشور حمایت کرده است؛ مرتبه آخر ملاقات ترامپ با شی جین پینگ در کنار کنفرانس ۲۰ کشور برتر اقتصادی دنیا در ژوئن سال ۲۰۱۹ بوده است. شایان ذکر است که محمد بن سلمان در سفر سال پیش خود به چین، نسل کشی مسلمانان اویغور را از حقوق دولت چین دانسته است. باید به جناب وزیر و نظامی که ایشان کارگزار آن هستند برای این قرابت فکری بین رهبران ایران، آمریکا و عربستان سعودی در مورد مسلمانان چین تبریک گفت. دولت چین به روش‌های مختلف کوشش می‌کند که جمعیت مسلمانان این کشور را بشدت کاهش دهد. مهندسی اجتماعی، حبس، جلوگیری از بارداری، سقط جنین، عقیم سازی، کنترل اجتماعی و دین زدایی بخشی از این روشها است. در دو شهر هوتن و کشتگار ۸۰% کل مکانیزم جلوگیری از بارداری (IUD) در چین برای ۱.۸% جمعیت کل کشور که زنان مسلمان اویغور را تشکیل می‌دهند به کار گرفته شده است. در بین سالهای ۲۰۱۸-۲۰۱۵ رشد جمعیت اویغورهای مسلمان در این کشور ۶۰% کاهش پیدا کرده است. دولت چین با نسل‌کشی فرهنگی و جمعیتی کوشش کرده است که آرام آرام این جمعیت را در این کشور به اضمحلال و نابودی بکشاند. کاری که دولت چین با مسلمانان این کشور کرده است در مقایسه با کاری که رژیم صهیونیستی در حق فلسطینیان کرده است شاید قابل مقایسه نباشد اما کشور ما نه تنها هیچ عکس‌العملی در مقابل آن نشان نداده که با تعجب و تاسف فراوان باید گفت تلاشهایی که در این راستا بقیه کشورها برای محکوم کردن دولت چین انجام داده اند را محکوم کرده است. سید عباس موسوی، سخنگوی وزارت امور خارجه، مصوبه مجلس نمایندگان آمریکا، که دموکرات‌ها در آن اکثریت را دارا هستند، و با اتفاق آراء در ۴ دسامبر ۲۰۱۹ به تصویب رسانده و در آن نقض حقوق بشر مسلمانان اویغور توسط دولت چین را محکوم کرده‌اند، “یکجانبه گرایی لجام گسیخته دولت آمریکا” خطاب نموده و آنرا محکوم نموده است. دولت چین همواره از در خواست سازمان‌های حقوق بشری برای دیداراین کمپ‌ها سر باز زده و جلوگیری بعمل آورده است. جناب وزیر برای اطلاع شما، پکن در اکتبر سال ۲۰۱۸ به وجود پایگاه‌های مخفی و کمپ‌ها در منطقه ترکستان شرقی که در آنها مسلمانان اویغور محبوس بوده‌اند اعتراف کرده است. به گفته سازمان عفو بین‌الملل و سازمان دیده بان حقوق بشر، از سرنوشت بسیاری از روشنفکران اویغور، هنرمندان و ورزشکاران مسلمان چین که در این کمپ‌های اجباری بسر می‌برند اطلاعات کافی در دست نیست. جناب وزیر آیا کشور ما استقلال خود را برای دفاع از مردمی بیگناه از دست نداده و ملتی برای عدم عکس العمل درخور نظام خود باین نسل‌کشی نباید شرمسار باشد؟  کشور ما بخاطر نگاه ایدئولوژیک به منافع نظام، حاضر است از استقلال سیاسی خود دست کشیده و به بدیهی‌ترین اصول حقوق بشری، که حق زندگی برای همه انسانها است پشت پا بزند.

آیت الله خامنه‌ای در روز ۸ مردادماه در پیامی بمناسبت ایام حج گفت، “امروز مانند همیشه و بیش از همیشه، مصلحت الزامی امت اسلامی، در وحدت است. وحدتی که ید واحد در برابر تهدیدها و دشمنی ها پدید آورد و بر سر شیطان مجسم، آمریکای متجاوز و غدار و سگ زنجیری اش رژیم صهیونیستی، رعد آسا فریاد کشد و در برابر زورگویی‌ها شجاعانه سینه سپر کند.” بغیر از ادبیات کاملا زشت و نامساعد او، معلوم نیست چرا میلیون‌ها چینی اویغور و قزاق که توسط چین نسل کشی می‌شوند و یا میلیون‌ها مردم مسلمان سوریه که توسط ایران و اسد کشته شده‌اند، عضوی از این امت اسلامی بشمار نمی‌روند؟ اسلام سیاسی ایدئولوژیک آنچنان بصیرت را از رهبر جمهوری اسلامی گرفته است که از نسل کشی مسلمانان چین می‌گذرد و ریختن خون مردم مسلمان سوریه توسط ایران را برای حفظ اسد جایز می‌داند. زمانی بهار عربی را بیداری اسلامی می‌نامید اما حاضر نشد از مسلمانان سوری در بهار عربی آنها در مقابل یک مستبد در دمشق دفاع کند. همانطور که رهبر جمهور اسلامی ایران با یک قرائت خاص از اسلام خودکامگی سیاسی را مشروع دانسته است، در تعریف  خود از انسانیت و مسلمان بودن هم فهم جدیدی را عرضه کرده است که با اصول شناخته شده حقوق بشر، عدالت اجتماعی و انصاف هیچ قرابتی ندارد. قرائت خودکامگی از دین، بدین یک حکومت ولایت مدار شکل و هویت داده است. جناب ظریف آیا بعنوان یک کشور اسلامی و مردمی که در مقابل جور انقلاب کردند، آیا نباید از حقوق همه مردم و مسلمانان دنیا دفاع کرد؟ آیا این ماکیاولیسم دینی جایی در قرائت انسان دوستانه از دین دارد؟ آیا دین ما چنین اجازه‌ای را به قرائت از خود توسط خودکامگان می‌دهد؟ اگر قرائت از دین اینگونه آزاد باشد چرا باید به قرائت دینی طالبان و داعش انتقاد نمود؟

دوم: در هیچ جای دنیا و هیچ کشوری اجازه نمیدهد که یک کشور خارجی با کشورش قراردادی امضا کند که آن قرار داد رقابتی نباشد. بعنوان مثال، اگرکشوری خواست کشور ثالثی در صنعت پتروشیمی او مشارکت نماید، بدنبال کمپانی و شرکتی خواهد رفت که کار را با بهترین کیفیت، در کمترین زمان و با کمترین هزینه انجام دهد. قرار داد مشارکت با چین نه تنها در یک صنعت نیست که در بسیاری از صنایع کشور دست چین را باز می‌کند. تامین برخی کالاها، مواد اولیه، ماشین آلات،  فن آوری و تکنولوژی، جاده سازی، صنایع نظامی، بندر سازی و نفت و انرژی و حتی دسترسی به پایگاه‌های هوای و نظامی ایران با توجیه فن آوری، روز آوری و مدرن کردن،  دست چین را بطور بی‌سابقه ای در کشور ما باز می‌کند. اتکای مطلق ما بر چین آیا کاری نیست که شاه مخلوع با آمریکا  کرده بود؟ آیا بهتر نیست ببینیم خود کشور چین با شرکای خارجی خود چه گونه معامله می‌کند؟ در چین همه پروژه های صنعتی به مناقصه گذاشته می‌شود و چین ح اقل سهم ۵۰% در صدی در این پروژه ها را از آن خود می‌کند. وقتی کشوری فقط دست یک کشور ثالث را در صنایع مهم خود باز می‌کند، پروژه ها می‌توانند گروگان پروژه دیگری قرار گیرند و در زمانی به تهدیدهای امنیتی تبدیل گردند. اگر یک پروژه‌ای در زمان محدود، با کیفیت مشخص و با هزینه‌ای از پیش تعیین شده تمام نشد، پروژه بعدی نه تنها بهمین سرنوشت دچار می‌شود که ممکن است از کیفیت بهتری بخاطر محدودیت زمانی و غیره بهره‌مند نگردد. مناقصه در پروژه‌های بین‌المللی یکی از اصولی‌ترین روشهائی است که می‌توان در بازار رقابتی دنیا بر آن تکیه کرد. جناب وزیر آیا هیچگونه ارزیابی دقیقی از کیفیت و هزینه این پروژه‌های چینی در دست شما هست؟ آیا فکر کرده اید کدام کشور دیگر دنیا میتواند در این بخش‌ها به کشور ما کمک کند؟

در دنیای جهانی شده امروز تنها دسترسی به تکنولوژی و صنعت از طریق دسترسی آزاد به بازار های جهانی امکان پذیر است. کشور چین خود در صنعت به کشورهای غربی و آمریکا نیازمند است. یکی از مفاد قرارداد ۲۵ ساله با چین اعزام دانشجو به این کشور برای تحصیلات عالی است. شما در آمریکا کمتر دانشجویی را میبینید که بعنوان مثال از آلمان و یا ژاپن به این کشور برای تحصیلات عالیه مهاجرت کرده باشد. اما هرسال هزاران دانشجوی چینی را می‌بینید که مانند گسیل دانشجو از هند به آمریکا و اروپا باین کشورها مهاجرت می‌کنند. سیستم آموزشی کشور ما اروپایی است و هیچ سنخیتی با سیستم آموزشی چین ندارد. در بخش صنعت و تحصیل اگر کشور را به چین وابسته کنیم سخت به بیراهه رفته‌ایم.  تعجب نباید کرد که دو روز دیگر مثل بعضی سهمیه‌ای ها در دانشگاه‌های مختلف کشور، سهمیه‌های این نظام برای اعزام دانشجویان خودی به چین تدارک دیده شود. در آن صورت شاهد یک شکاف دیگر اجتماعی در کشورمان خواهیم بود.

سوم: جناب ظریف بهتر از همگان می‌دانید که رابطه با چین بدون حل مشکلات کشور ما با آمریکا و اروپا امکان‌پذیر نیست. چین در روابط خود بازار غرب را فدای ایران نخواهد کرد. آیا به کسانی که فکر می‌کنند رابطه با چین همه مشکلات کشور ما را حل می‌کند گفته‌اید که این پندار تخیلی است؟ نه جنگ سردی بین غرب و چین در راه است و نه چین از مراودات تجاری خود با غرب دست خواهد کشید. چین اقتصادش کاملا وابسته به غرب است. غربی‌ها هم به بازار کار و بازار چین که بیش از یک میلیارد انسان را در بر می‌گیرد نیازمندند.  برای ثبات این رابطه،  چین به تمام معاهدات مالی بین المللی و نهادهایی که دست این کشور به بازار جهانی باز می‌کند پایبند است. جناب وزیر بهتر از من می‌دانید که تقاضا برای عضویت در سازمان همکاری‌های شانگهای (SCO)  از زمان احمدی نژاد مطرح شده است اما اعضای دیگر این سازمان و خصوصا چین و روسیه نه تنها برای او اعتباری قائل نبودند که عضویت کشور ما را بپذیرند، بلکه تحریم‌های خارجی، تنش‌های منطقه که ایران به انها دامن زده است و سیاست‌های کشور ما که قابل پیشبینی نبوده است امکان عضویت کشور ما را در این سازمان فراهم نیاورده است. همین دلائل دست‌های ما را از عضویت در سازمان تجارت جهانی (World Trade Organization-WTO) کوتاه کرده است. جناب وزیر آیا به رهبری جمهوری اسلامی ایران گفته‌اید که به پایان خط رسیده‌ایم و درجایی قرار گرفته‌ایم که اگر تغییر روش ندهیم، چین هم ما را فقط بعنوان یک کارت بازی در مقابل غرب استفاده خواهد کرد و از این پروژه هم سودی نخواهیم برد؟ .

چهارم: در کشور ما فساد نهادینه شده است. ورود چین به کشور ما که سابقه خوبی در این رابطه ندارد، کاسبان تحریم را به کاسبان با چین تبدیل خواهد نمود. فساد گسترده تر خواهد شد و همانطور که در بالا نوشته شد، دولت چین کاری ندارد که در یک کشور چه نظامی بر سر کار است و میزان فساد در آن کشور در چه حدی قرار دارد مادامی که به منافع چین ضرری نرساند. کمپانی‌های چینی زمانی در کشورهای مختلف با باندهای فساد داخلی همکاری‌های گسترده‌ای نموده اند. چین بدنبال منافع اقتصادی خود است و در این رابطه سخت این منافع را به هرشکلی دنبال می‌کند.  آقای زنگنه وزیر نفت کشور زمانی گفت پروژه هایی که بدست سپاه می‌افتند در زمان معین تمام نمی‌شود. این پروژه‌ها از کیفیت بالا برخوردار نبوده و بسیار گرانتر تمام و بپایان می‌رسند. جناب وزیر فکر نمی‌کنید شما با تشویق برقراری این قرارداد زمینه بزرگتری را برای فساد نهادینه تر شده مهیا می‌کنید؟ بخوبی می‌دانید که چرا فرودگاه “امام خمینی” در زمان خاتمی بسته شد و چرا کشور ما وارد یک معامله با اروپا برای کشیدن لوله‌های گاز از طریق ترکیه به این کشورها نشد. اگر سپاهیان منفعت طلب اجازه داده بودند این لوله‌های گاز کشیده می‌شد، امروز اروپا بجای وابستگی به گاز روسیه به گاز ما وابسته شده بود و تحریم‌های ترامپ کاملا شکل دیگری به خود می‌گرفت. جناب وزیر تاریخ از شما نخواهد پذیرفت تا بدون چاره اندیشی برای از بین بردن فساد ساختاری در درون کشور، بازار و دکان فساد دیگری را گسترده گردانید. حداقل در مراودات تجاری با کشورهای غربی قوانین ضدفساد در این کشورها دست کشوری را باز می‌گذارد که اگر یک شرکت فراملیتی در کشوری دست به فساد زد، آن کشور به دادگاه کشورهای غربی در مورد آن کمپانی خارجی شکایت کند. چنین قوانینی در چین وجود ندارد. چین با دستی باز در کشورها وارد مراودات تجاری می‌شود و اگر زمانی فکر کند مراوده با مافیای فساد در کشوری به منافع اقتصادی آن کمک می‌کند، بدون شک دست بچنین کاری خواهد زد.

پنجم: رهبر جمهوری اسلامی ایران باره ها گفته است که نمی‌توان به غرب اعتماد کرد اما بگفته او شرق که روسیه و چین را در بر میگیرد قابل اعتماد هستند. او در صحبت ۸ مردادماه خود میگوید،”دولت و ملت ایران همواره به دنبال گسترش روابط با کشورهای مستقل و قابل اطمینان همچون چین بوده و هستند و بر همین اساس، توافق روسای جمهوری ایران وچین برای یک روابط استراتژیک ۲۵ ساله کاملا درست و حکمت آمیز است.” جناب وزیر ایا با توضیحات بالا میتوان چین را قابل اعتماد دانست؟ چین با دشمنان کشورما نظیر عربستان سعودی و اسرائیل روابط تنگاتنگی دارد. آنها بدنبال پول چین برای سرمایه گذاری در کشورشان نیستند، بر خلاف ما که از سر اجبار بی پولی بیک قرارداد ۲۵ ساله با چینو از سر استیصال میخواهیم تن دهیم. آیا  امکان دارد روزی عربستان سعودی و اسرائیل انگیزه هایی برای چین ایجاد نمایند که این کشوراطلاعات کشورمارا در زمینه های صنعتی و نظامی با انها به اشتراک گذارد و یا اینکه در کامل نمودن یک پروژه زمان زیادی را صرف کند تا آن پروژه نتواند به اقتصاد کشور در زمان مورد نیاز خود کمکی کند؟ آیا چنین امکانی وجود دارد و یا اینکه باید با تقلید از رهبری به چین اعتماد کرد؟  گمانه هائی زده شده بود که بعد از اینکه کمپانیهای چینی از میدان نفتی آزادگان جنوبی اخراج شدند، اطلاعات نفتی این منطقه را با عراق به اشتراک گذاشتند، هر چند بطور رسمی این خبر مورد تایید قرار نگرفت که اصولا نباید بگیرد.  آیا رهبری و شما میتوانید باین مردم اطمینان دهید که چنین چیزی در کشور ما اتفاق نیفتد؟ ایا امکان این وجود دارد که روزی اسرائیل برای اشتراک گذاری تکنولوژی خود با چین و عربستان سعودی با سرمایه گذاری در چین، این کوشش را منوط برعدم همکاری فعال چین  با کشور ما کنند؟  آیا تضمینی وجود دارد که چین منافع خودرا فدای منافع ایران کرده و به چنین طرحهاییکه که بر ضد منافع کشورما دسیسه میکنند روی نیاورد؟ مگر رهبر جمهوری اسلامی ایران پوتین را یک “رهبر استثنائی” در تهران نخواند بود؟ آیا این رهبراستثنائی در سوریه با ما همکاری میکند و هم پیمان صمیمی ما مانده است؟ جناب وزیر بهتر از من می‌دانید که روسها با اسرائیلیها در سوریه تبانی میکنند، پایگاههای نظامی کشور را اسرائیل بمباران میکند تا شرایط خروج ایران از این کشور فراهم آید. آیا اعتماد رهبری به چین مانند اعتماد ایشان به روسیه نیست؟ آیا این دوکشور سخت بدنبال منافع خود نبوده و نیستند و در این راه از دوست و دشمن  هم میگذرند؟  به رهبری جمهوری اسلامی گفته اید در سیاست بسیار تابع احساسات، ایدئولوژی غرب ستیز خود و عدم واقعگرایی که از فهم اندک ایشان از سیاست سرچشمه میگیرد قرار گرفته اند. مگر در روابط سیاسی و تجاری می‌توان به کشور دیگری اعتماد کرد؟ آیا بجز فکر، تعقل، ارزیابی، دیپلماسی فعال و دانش سیاسی میتوان در عرصه بین المللی فعال بود؟ روزی گفته بودند که دیپلمات نیستند و امروز نشان میدهند که واقعا از سیاست بجز ایجاد رعب و وحشت داخلی و تمسک به خشونت بویی نبرده‌اند. حکومت‌مداری ایشان پس از ۳۰ سال به فروپاشی اقتصادی و اجتماعی کشور منتهی شده و می‌رود که با این قرارداد استقلال سیاسی کشور را هم از دست داده شود.

ششم: جناب وزیر آیا به سوابق چین با بقیه کشورهای دنیا توجه کرده اید. آیا به سرنوشت قراردادهای چین با آفریقای جنوبی، سریلانکا، کامبوج ونزوئلا، پاکستان و… نگاهی کرده اید. ونزوئلا و صنعت نفت آن توسط چینی‌ها و روس‌ها کاملا رها شده است. از خود سئوال کرده‌اید که تحریم‌های آمریکا بر روی ونزوئلا، که بزرگترین ذخائر نفت دنیا را داراست، چه تاثیری بر روی چین و روسیه و مراوداتشان با این کشور داشته است؟ چینی‌ها اصولا دوست ندارند زمینه‌های دسترسی آزاد به تکنولوژی خود را با کشورهایی که با آنها مرودات تجاری دارند فراهم آورند. آنها کتابهای حساب و ارقام خود را بطور شفاف در مقابل بقیه باز نمی‌کنند. این مشکلی بود که رهبر فقید ملی ایران با کمپانی نفت انگلیس داشت. آنها هرگز اجازه نمی‌دانند رقم و ارقام اصلی در مقابل کشور ما باز شود تا میزان تولید نفت، میزان فروش و سود آن مشخص شود. هرگز فکر شده است که چرا چین در مهرماه سال گذشته توسعه فاز ۱۱ میدان گازی پارس جنوبی را رها کرد و ادامه این پروژه را به پتروپارس واگذار نمود؟ اگر پتروپارس می‌توانست این پروژه را تمام کند، چه نیازی به دعوت چین برای شرکت در این پروژه بود؟ در زمان احمدی نژاد طرح دیگری برای توسعه میدان نفتی آزادگان جنوبی با چین بسته شد. طبق آن قرارداد بنا بود طی ۵۲ ماه حجم تولید این میدان به ۳۲۰ هزار بشکه برای مدت سه سال افزایش بیابد، اما پس از چهار سال کوچکترین پیشرفتی در این پروژه مشاهده نگردید. پس از چهار سال این کمپانی کنار گذاشته شد. کشور عراق از میدان نفتی مجنون که بخش مشترک با میدان نفتی آزادگان جنوبی است در ابتدا روزی ۱۷۵ هزار بشکه نفت استخراج کرده و در مرور زمان بر این حجم افزوده است.  این پروژه در کشورما نه تنها توسط یک کمپانی چینی شکست خورد که تولید نفت از این میدان از ۵۰ هزار بشکه در روز به ۲۹ هزار تقلیل یافت.

چین اولین قرارداد هسته ای خود را با کشور ما در سال ۱۳۶۹ امضا نمود. روسیه دو قرارداد در سالهای ۱۳۷۱ و ۱۳۷۴ در بخش انرژی هسته‌ای با ما امضا کرده‌اند. اولین تحریم‌های سازمان ملل و کنگره آمریکا از سال ۲۰۰۹ میلادی بر روی کشور ما وضع شده است. اولین تحریم سازمان ملل طی قطعنامه ۱۷۳۷ در مورد کشور ما تصویب شد. چین و روسیه هر دو حامی اولین تا آخرین تحریم‌های سازمان ملل برروی کشور ما یعنی شش مصوبه تحریمی سازمان ملل  بوده‌اند. هر دو کشور از سال ۲۰۱۰ میلادی باین نتیجه رسیدند که نمی‌توانند از ایران با ریاست جمهوری  احمدی‌نژاد دفاع کنند. چین و روسیه مخالف تقاضای احمدی نژاد برای عضویت در سازمان همکاری‌های شانگهای بوده و همین مخالفت را به محافل بی‌ المللی هم کشیدند. انها حاضر نبودند منافع خودرا با غرب فدای منافعشان با ایران و دولتی پوپولیستی و غیر قابل پیشبینی کنند. در سال ۱۳۷۶، دولت چین همکاری خودرا با پروژه هسته ای ایران در اصفهان متوقف نموده و بطور یکطرفه از این قرارداد خارج گردید. از سال ۱۳۸۴ دولت‌های ایران کوشش فراوانی کرده بودند که در بخش اقتصادی دو کشور با یکدیگر همکاری کنند، اما توصیه چینی ها مثل الان این بوده است که ایران باید ابتدا برای اینگونه همکاری‌ها مشکلات بین‌المللی خود را حل کند. یکی از دلائل دیگر عدم عضویت ایران در سازمان همکاری‌های شانگهای، مشکلات بین المللی ایران با غرب و تنشس آفرینی در منطقه خاورمیانه بوده و هست. چین و روسیه از سال ۲۰۰۹ میلادی از شش قطعنامه سازمان ملل متحد که تحریم‌های بزرگی را برکشور ما اعمال می‌کرد ، حمایت کردند. در جنگ عراق با کشور ما، چین چهار برابر فروش اسلحه به کشور ما، به عراق اسلحه فروخته بود. احمدی‌نژاد برای خرید جنس و تسهیلات از چین، نتوانست پکن را راضی کند که برای کشور ما اعتبار مالی ایجاد و باز کند؛ لذا ۱۵ میلیارد یورو به حساب بانک کون‌لون از طرف ایران ریخته شد تا بعنوان یک حساب تن‌خواه گردان چینی‌ها از آن برداشت کنند. این معادله و معامله‌ای بود که کمپانی‌های آمریکائی در زمان شاه مخلوع برای فروش اسلحه به ایران می‌کردند. جناب وزیر این سابقه چین با کشور ماست. به رهبری جمهوری اسلامی ایران گفته اید این سابقه شایسته تمجید و اعتماد رهبر جمهوری اسلامی ایران نیست. اما اجازه دهید تا روابط اقتصادی چین با پاکستان وونزوئلا مورد ارزیابی قرار گیرد تا بیشتر به روش‌های تجاری چین حتی با کشورهایی که در همکاری‌های جامع استراتژیک جای گرفته‌اند، واقف شویم.

رابطه تجاری چین با پاکستان: رابطه تجاری پاکستان با چین زیر عنوان کریدور اقتصادی بین چین و پاکستان (The China-Pakistan Economic Corridor-CPEC) ایجاد شده و نام گرفته است. این قرار داد در زمان نواز شریف امضا شده بود و او در قولی که در کمپین انتخاباتی خود در سال ۲۰۱۳ میلادی به مردم داده بود می‌خواست که مشکلات انرژی کشور خودرا با این قرارداد حل کند. نظامیان پاکستان از ابتدا دراین پروژه نقش فعال داشتند و مفاد کلی و جزئی این قرارداد هرگز و هنوز روشن نشده است. وقتی عمران خان برای ریاست جمهوری این کشور در سال ۲۰۱۸ انتخاب گردید، منتقد این قرار بود. اما هربار که نمایندگان دولت انتخابی این کشور در مورد این قرارداد انتقاد کرده اند، ارتش این کشور رسما اعلام کرده  که نیروی نظامی پاکستان امنیت به سر انجام رسیدن این پروژه را تامین می‌‌کند. بسیاری که با این قرارداد بطور نسبی آشنائی دارند اعتقاد دارند که دولت چین نقش یک چپاول‌گر و درنده (Predatory) را در این قرارداد برای اعطای وام باین کشور ایفا کرده است. در سال ۲۰۱۵ نواز شریف اعلام کرد که کشور پاکستان یک قرض ۴۶ میلیارد دلاری برای چند پروژه از چین دریافت می‌کند و در ۱۵ سال این وام را با بهره قراردادی پرداخت می‌کند. اما این قرارداد به پارلمان پاکستان نرفت و نمایندگان از مفاد این قرارداد بی‌خبر ماندند. بزودی این میزان وام افزایش یافته و به ۶۲ میلیارد دلار رسید. این قرارداد بیشتر ریشه در هند ستیزی پاکستان و چین داشت. چین در سال ۱۹۶۲ وارد یک جنگ کوتاه با هند شده و پاکستان در جنگ دیگری با هند در سال ۱۹۶۵ شرکت کرده بود. اولین آزمایش در روابط  بین دو کشور چین و پاکستان در سال ۱۹۷۱ عیان گردید. گروهی در شرق پاکستان ادعای جدائی طلبی و استقلال از این کشور را می‌کردند و چین حاضر نشد هیچگونه کمکی در این رابطه به پاکستان کند. عمران خان وقتی به قرارداد بین نواز شریف و چین برمی‌گردد آنرا یک زد و بند سیاسی با دولت پیشین می‌داند و آنرا به نفع پاکستان نمی‌داند. ارتش این کشور هر بار که عمران خان در مورد این قرارداد سخنی گفته است، او راا بطور غیر رسمی تهدید کرده اما او هرگز از انتقاد به این قرارداد دست برنداشته و آنرا غیرمنصفانه می‌داند. در سال ۲۰۱۸ زمانی‌که وزیر تجارت، سرمایه گذاری و صنعت پاکستان، عبد الرزاق داوود، در مصاحبه ای با فایننشیال تایمز لندن، این قرارداد را ناعادلانه خواند، در زیر فشارهای ارتش این کشور مجبور شد لحن انتقادی خود را در داخل تغییر دهد. یک روز بعد از این مصاحبه، ژنرال قمرجاوود بجدا سفری به چین کرد تا حمایت نظامیان این کشور را از این قرارداد به دولت چین اعلام نماید. او در مصاحبه ای گفت که دشمنان پاکستان و دسیسه گران خارجی منتقد قرارداد بین چین و پاکستان هستند. عمران خان نهایتا نتوانست در تجدید این قرارداد تلاش موفقی کند و مجبور شد تا ژنرال ارتشی بازنشسته، اسیم بجوار، را برای کنترل این پروژه و دقت در انجام آن انتخاب کند. اما آنچه در پاکستان بر حجم این انتقادات افزوده است ربودن ۶۰۰ زن مسلمان بنام ازدواج توسط کارکنان چینی در پاکستان بوده است. این زنان به چین برده شده و از آنها خبری نیست. در طول بحران کرونا در چین، پاکستان از ترس انتقاد چین مجبور شد تا ۸۰۰ دانشجوی این کشور را از ووهان چین تخلیه نکند. نتیجه این پروژه شرکت ۸۰ هزار چینی و ۴۰ هزار پاکستانی در ایجاد بندر گوادر و راه آهنی مدرن از این بندر برای اتصال به راه آهن چین در شهر کاشغر در استان مسلمان‌نشین سین کیانگ، همراه با یک فرودگاه بین المللی، و نیروگاه ۳۰۰ مگاواتی در این شهر شده است.  در حقیقت این قرارداد کنترل بندر گوادر را برای ۴۳ سال به چین تضمین کرده است. از طریق این پروژه، راه آهن عظیم چین به آلمان از طریق قزاقستان و روسیه به یکدیگر مرتبط می‌شوند و به بزرگترین مسیر ارتباطی چین با اروپا تبدیل خواهد شد. چنانچه همه این پروژه کامل شود، موقعیت کشور ما بعنوان یک پل بین آسیا و اروپا تضعیف خواهد شد.

رابطه تجاری چین با ونزوئلا: ونزوئلا هم مثل پاکستان ، ایران و بیش از ۳۰ کشور دیگر در طرح همکاری جامع استراتژیک چین قرار دارد. در ۲۶ اوریل ۲۰۲۰، یک آتش سوزی بزرگ در تاسیسات نفتی مریکال (Morichal Operational Complex) که در قلب بخش نفت خیز کمربند اورینکو د در جنوب شرقی ونزوئلا قرار دارد، اتفاق افتاد. این تاسیسات نفتی متعلق به ساینوونزا (Sinovensa) یک کمپانی مشترک بین ونزوئلا و چین است که برای ۱۳ سال نفت تصفیه می‌کرد.  مسئول کارگری اتحادیه متحد کارکنان نفت، یودیس گیروت، به رویترز گفته است که عدم رسیدگی به محیط جانبی این تاسیسات با داشتن علفهای هرزه، ریختن نفت اضافی از چاه‌های مختلف نفت در این منطقه و عدم وجود امکانات آتش‌نشانی این کشور، همه دست بدست هم داده تا این فاجعه رخ دهد. در سال‌های ابتدایی چاوز، در پایان سال‌های ۱۹۹۰، بعد از سفری به اروپا وآسیا، او بیه ک تکنولوژی بومی جدیدی دست یافته بود بنام اوریمالژن(Orimulsion) که نفت غلیظ را به نسبت ۷۰% با ۳۰% آب مخلوط می‌نمود تا این محصول برای سوخت در کوره‌های دما گرمی (Thermoelectric) بجای ذغال سنگ برای تولید برق استفاده شود. مشتری این کالا کانادا و بعضی از کشورهای اروپائی بودند. اولین قرارداد نفتی ونزوئلا و چین در سال ۱۹۹۹ میلادی امضا گردید و بنا شد که دو کشور در بخش انرژی ونزوئلا سرمایه‌گذاری کنند. اگر چه تشکیلاتی با یک معاهده و شراکت چین  در بخش انرژی ونزوئلا ایجاد گردید، اما دو دهه از این قرارداد گذشته، بسیاری از پروژه هایی که در این معاهده از آنها نام برده شده بود یا تمام نشده ماندند و یا هرگز توسط چین شروع نشده‌اند. ساینوونزا پیش از آتش سوزی در تاسیسات نفتی مریکال، روزی ۱۰۵ هزار بشکه نفت تولید میکرده است که یک هفتم کل نفت تولیدی این کشور، یعنی ۷۰۰ هزار بشکه در روز را تشکیل میداده است. در زمان چاوز فساد مالی حول و حوش نفت ونزوئلا انچنان قدرت گرفته بود که حتی چینیها که حاضر بودند فساد را تا حدیکه به منافعشان ضرر نزند تحمل کنند شکایت میکرده اند. سازمان ضد فساد مستقل  در ونزوئلا  (Transparencia Venuzela)که اکنون در خارج هویت خودرا حفظ کرده و بکارش ادامه میدهد،  در گزارش اوریل امسال خود بشکل گسترده از این فساد ساختاری در ونزوئلا در زمان چاوز و بعدا مادرو پرده برداشته است.

در یک قرارداد جدید در سال ۲۰۰۱ شرکت اوریفیول ساینون (Orifuels Sinoven) بین چین ووونزوئلا برای پروسه اوریمالژن نفت ایجاد شد. شرکت ملی نفت چین (CNPC) و شرکت دیگری بنام پتروچاینا (Petrochina) در این شرکت جدید عضویت داشتند.  این شرکت با ۷۵ حلقه چاه و با تولید روزی ۹۰ هزار بشکه نفت و باکشیدن یک لوله به طول ۳۳۰ کیلومتربه بندر حوزه سن انتونیو(Jose Antonio)  این نفت را به چین صادر میکرد.  دومین تاسیات رقیق سازی نفت در سال ۲۰۰۳ توسط ونزوئلا و دولت چین بنا بود ساخته شود که با صدور ۱۲۵ هزار بشکه نفت رقیق شده به چین، این کشور بتواند از این محصول برای تولید برق خود بجای ذغال سنگ استفاده کند. در سال ۲۰۰۶ بطور ناگهانی وزیر انرژی و نفت کشور، رفائیل رامیرز، اعلام کرد که ونزوئلا دیگر نفت را با این تکنولوژی غلیظ نمیکند و نفت سنگین را با نفت سبک مخلوط  کرده و برای صادرات آماده می‌کند. بعدا معلوم شد که در یک معامله این تکنولوژی به چین فروخته شده و در ازای آن چین حق امتیاز جزئی به ونزوئلا میبایست پرداخت کند. فروش این تکنولوژی هم در یک تباتی فساد آلود بین چین و رهبران سیاسی ونزوئلا صورت گرفته بود و بعدا معلوم نشد چه چیزی عاید کشور ونزوئلا کرده است.

چینی‌ها که به علت مشکلات لجیستیکی نتوانستند از این تکنولوژی به نحو احسن استفاده کنند بعدا کمپانی دیگری را با ونزوئلا ایجاد کردند. شرکت نفت ونزوئلا با چین شرکتی بنام ساینوونزا ایجاد نمودند. کشور ونزوئلا ۶۴.۲۵% سهام این کمپانی را از آن خود داشت و بقیه متعلق به چین بود. این شرکت جدید توانست غلظت و اسید نفت را را کم کرده و گازوئیل و بنزین هم تولید کند اما در سال ۲۰۱۹ این شراکت هم دچار فروپاشی شد. ونزوئلا نتوانست روزی ۳۵۰ هزار بشکه نفت صادر کند تا قرض ۵۰ میلیاردی خود را به چین پرداخت کند. این قرض نتیجه یک وام از طرف بانک توسعه چین به ونزوئلا بود که چهار میلیارد ان با نرخ بهره از ۱ تا ۸.۵% و بقیه قرض، حدود ۶% بهره به آن تعلق می‌گرفت. در پایان سال ۲۰۱۸ دولت ونزوئلا در زیر فشار دولت چین قبول کرد که سهام خود را در ساینوونزا  از ۶۴.۲۵% به ۵۴.۳۵% تقلیل دهد. نهایتا در ابتدای سال ۲۰۱۹ رئیس ونزوئلایی کمپانی ساینوونزا بخاطر فساد گسترده در ونزوئلا دستگیر شد. چینی‌ها اعلام نکردند که دامنه این فساد در سیستم نفتی چین تا بکجا پیش رفته بود.

رابطه تجاری چین با ونزوئلا در طول سال‌ها با چالش‌های زیادی روبرو گردید. بسیاری از تعهدات چین به ونزوئلا عملی نگردید. فساد ساختاری در ونزوئلا پای چین را هم به این فساد باز نمود. نهایتا ازپایان سال ۲۰۱۹ میلادی بخاطر تحریم‌های نفتی آمریکا، چین ونزوئلا را رها کرد. عجیب اینجاست که اگر چین و روسیه می‌خواستند به ونزوئلا کمک کنند، بهتر از کشور ما می‌توانستند نیازهای بنزینی این کشور را تامین کرده اما هیچکدام در این حیطه از خود تلاشی نشان ندادند. ایران پای به میان گذاشت و خواست که دولت ترامپ را به چالش بکشد. اما این چالش به قیمت تحریمهای بیشتری برروی کشور ما تمام شد.

جناب وزیر، آقای دکتر ظریف، مراودات تجاری با هر کشوری باید مورد تشویق قرار گیرد اما این قرارداد با چین نه تنها نمی‌تواند به کشور ما کمک اقتصادی کند که پتانسیل آن را دارد تا به یک تهدید برای منافع ملی کشور تبدیل شود. مراودات انحصاری خصوصا در زمان فعلی و قراردادهای فراگیر که در آن‌ها مناقصه‌ای طراحی نشده است، باید سخت مورد نکوهش قرار گیرد. قرارداد ۲۵ ساله کشور ما با چین سیاسی است و حمایت رهبری را در طول سال‌های گذشته پشت سر خود داشته است. کاسبان تحریم سخت حامی این قرارداد شده‌اند به خاطر اینکه این قرارداد پتانسیل آنرا دارد که به کسب و کار نامشروع آنها رونق دهد و فساد را در کشور ما چند برابر کند. رهبری جمهوری اسلامی ایران در صحبتی با دانشجویان، فساد در درون یک جامعه را طبیعی قلمداد کرده و بمخاطبین خود گفته بود که وقت خود را صرف توجه باین بحث‌ها نکنند. در کشور ما با فساد نهادینه شده، ناکارآمدی و مدیریتی ناتوان، دولتی پنهان و تصمیماتی که لزوما کارشناسی نشده‌اند، اینگونه قراردادها می‌تواند کشور را با سردرگمی‌های اقتصادی و ناتوانی‌های بزرگ روبرو کند. سرنوشت پاکستان و ونزوئلا باید درس بزرگی برای کشور ما باشد. وقتی با دست خالی به سراغ کشور دیگری برای مراودات تجاری رفتیم و از سر استیصال با آن کشور وارد مذاکره شدیم، آن کشور شروط و قیود خود را بر ما اعمال می‌کند. هم در ونزوئلا و هم در پاکستان، نیروی نظامی یکی از منابع فساد و حامی قرارداد با چین بودند. در ایران قرار داد با چین هم مورد حمایت سخت  سپاه پاسداران است. این نهاد که در فساد نهادینه شده غوطه‌وری می‌کند و کنترل بیش از ۴۰% اقتصاد کشور را در دست دارد، فرصت آنرا پیدا می‌کند که با این قرارداد کنترل بیشتری در اقتصاد کشور پیدا کرده و فسادهای بیشتری را نهادینه کند.

جناب ظریف در سیاست خارجی به پایان خط رسیده ایم. کاملا مشاهده کرده‌اید که با تحریم‌های آمریکا ، چین و روسیه هم نمی‌توانند برای کشور ما مرهمی باشند.  رهبر جمهوری اسلامی را از ابعاد مختلف شکست کشورمان در سیاست خارجی و تاثیرات منفی این قرارداد مطلع نمایید. این قرارداد به شکل بسیار محدودتر، در زمانی‌که اقتصاد ما توان و استواری به خود گرفت و به قرض خارجی متکی نشدیم و همچنین شرایط اصلاحات ساختاری در درون سیاست و اقتصاد کشور برای اتخاذ تصمیمات کارشناسانه و نه ایدئولوژیک و خصمانه و غرب ستیزانه، میسر گردید، می‌تواند کارساز باشد. آنوقت ما در کنار کشورهای غربی و شرقی می‌توانیم از منافع ملی خود به بهترین شکل دفاع کنیم. جناب ظریف اجازه ندهید که بیش از این با سرنوشت این کشور بازی سیاسی شود. بهتر از من می‌دانید که برای ایجاد یک اقتصادی پویا و پرتوان، باید در سیاست خارجی خود تجدیدنظر کلی کرده و روابط خود را با غرب و کشورهای منطقه بازسازی کنیم.  اگر بایدن در آمریکا انتخاب شود، فرصت بزرگی برای کشور ما ایجاد می‌شود که مشکلاتمان را با آمریکا حل کرده و هم با غرب و هم با شرق بتوانیم مراودات تجاری خود را در جهت حفظ منافع ملی  گسترش دهیم.

 

بازگشت به صفحه اول