پدیده اسلام در بروکسل- قسمت پنجم

کندوی زنبورهای مسلمان

احسان نراقی معتقد بود سیاست های شیراک در زمانی که شهردار پاریس بود، بحران بزرگی را در آن کشور ایجاد کرد. کشوری مانند فرانسه که شصت درصد درآمدش را از توریسم به دست می آورد ( به این آمار خیلی هم نمی توان اعتماد کرد) و این توریست ها غالبا جواهر دیدنی شان شهر پاریس است، نیازمند شهری شیک است که توریست ها در آن یک مشت بدبخت و بیچاره را نبینند. از همین رو در دوره شیراک، مالیات ساکنان پاریس افزایش یافت. قیمت ها چنان بالا رفت که عرب ها و طبعا مسلمانان عرب از پاریس به مناطق ارزان حاشیه( بان لیو) منتقل شدند. کم کم بان لیوها محل سکونت عرب ها و مسلمانان شد، همین موضوع باعث شد که مهاجران عرب و مسلمانی که تا قبل از دهه هفتاد در فرهنگ فرانسه حل می شدند و جزو آن می شدند، با فرانسوی ها فاصله گرفتند.

پدیده اسلام در  بروکسل

( قسمت اول)

( قسمت دوم)

(قسمت سوم )

(قسمت چهارم)

در برخی کشورها مانند فرانسه و بلژیک عرب ها و مسلمانان « گتو» های خودشان راتشکیل دادند. در ابتدا این وضعیت چندان جالب نبود، ولی کم کم همه چیز عادی شد. فاصله میان فرانسوی های موبور چشم سبز با کله سیاه های عرب افزایش یافت. و کم کم مسلمانان تندرو در همان وضعیت سعی کردند هویت خودشان را اثبات کنند. و محلات مسلمان یا عرب نشین کم کم به محل عقده ای های مخالف فرانسوی ها و بلژیکی ها تبدیل شدند. مولنبک یکی از آن محله هاست. محله ای که در آن مسلمانان و عرب ها با خودشان زندگی می کنند. آنها بلژیکی اند، شاید هیچ چیزی هم از اسلام ندانند، شاید عربی هم نمی توانند حرف بزنند، ولی طرد شده هایی هستند که یاد می گیرند چطور خودشان را نشان بدهند. یک دختر عرب با یک دامن کوتاه قطعا جذاب است و فریبنده، ولی ممکن است همان دختر عرب با حجاب، روپوش تنگ و شلوار تنگ خیلی فریبنده تر از یک زن برهنه باشد.
حاشیه نشین های مسلمان پایتخت اروپا
الخانوس شهردار مولنبک گفته است که « مردم مولنبک از این که همکار تروریست ها شناخته شوند، کلافه اند.» رضا کاظم زاده دوست روانشناس من که سال هاست در بروکسل زندگی می کند و خودش هم مدت ها در همین محله دفتر کار داشت، معتقد است که جوانان نسل دوم و سوم، دچار گسیختگی رابطه با خانواده های سنتی خودشان از یک سو و بی ارتباطی با بخش مدرن جامعه بلژیک از سوی دیگرند. آنها که طبیعتا یا باید توسط جامعه و مدرسه و یا در خانواده روند اجتماعی شدن را طی کنند، با هر دو نهاد، خانواده و مدرسه بی ارتباط اند. مسجد که محل رفت و آمد مسلمانان سنتی است پاسخگوی نیاز آنها نیست. بسیاری از سلفی هایی که می خواهند در بلژیک کاملا مسلمان بمانند، غالبا هیچ ارتباطی با جامعه بلژیک ندارند، بخشی از آنها اصلا زبان فرانسه یا فلامان هم نمی دانند و در مسجد فقط به ترکی یا عربی حرف می زنند، بسیاری از جوانهای نسل دوم و سوم هم در خیلی موارد اصلا عربی بلد نیستند، برای آنها اسلام سلفی ها و حتی اخوان المسلمین هم جذاب نیست، اما ستیزه جوها جذاب اند. همین جوانان که با هیچ کسی جز جماعات خودشان رابطه ندارند، مستقیما توسط داعش و تندروهای دیگر عضوگیری می شوند.
پسر اسلامگرای مرد اصلاح طلب
شش سال قبل یکی از بهترین دوستان اصلاح طلب من، همراه با پسر و دختر و همسرش به فرانسه مهاجرتی اجباری کرد. مدتها با هم به عنوان روزنامه نگار همکار بودیم. بعد از مدتی از جمع ما کناره گرفت. متوجه شدیم او که از بسیاری از ماها تندرو تر بود، تمایل ندارد در کنار ما به عنوان یک روزنامه نگار مخالف حکومت شناخته شود. چرا؟ دلیلش را نمی دانستیم. آدمی که ما را سازشکار یا میانه رو می دانست، کاملا از ما کناره گرفت. کار نوشتن را هم رها کرد. کم کم شروع به دست فروشی در بازار شنبه بازار پاریس کرد، در حالی که می توانست با کار همراه ما درآمد متوسطی را کسب کند. و ما نمی دانستیم چرا. چند ماه بعد همه چیز معلوم شد.
پسر او که در سن چهارده سالگی به پاریس آمده بود، در مدرسه فرانسوی تبدیل به یک مسلمان دو آتشه طرفدار احمدی نژاد شده بود. این موضوع اگر در قم یا تهران رخ می داد، عجیب نبود، ولی این معمایی است که پسر چهارده ساله ای که پدرش همیشه اصلاح طلب بوده، در پاریس و در مدرسه فرانسوی در کنار بقیه مسلمان ها و عرب ها به یک مسلمان تندرو دوآتشه تبدیل شود، در حدی که پدرش را تهدید کند که اگر با جمهوری اسلامی مخالفت کنی من تو را لو می دهم، شگفت آور بود. ماجرا تا آنجا پیش رفت که خانواده این دوست خوب ما به مرز فروپاشی رسید.
دخترش طبیعی و کاملا عادی بود، همسرش با فرهنگ فرانسه همراه شده بود و اخلاقیات ایرانی خودش را هم داشت، اما خودش گرفتار پارادوکس عجیبی شد. پسرش در پاریس طرفدار احمدی نژاد شده بود و پدری که حاضر بود در تهران سالها زندان را تحمل کند و تسلیم نشود، حالا در مقابل پسرش به راحتی شکسته بود. پسر برای اینکه هویت متفاوتی با فرانسوی ها پیدا کند، تبدیل به یک نمازخوان و طرفدار تندروی شده بود و کم کم سخنران بچه های مذهبی مدرسه فرانسوی زبان بود. پدر برای اینکه پسرش را به وضع طبیعی برگرداند به ایران بازگشت و خودش هم به زندان رفت تا آن پسر در محیط جوانان ایرانی همان وضع معمول بقیه جوانان را پیدا کند.
رساله یک آیت الله
سی سال قبل، یکی از مخالفان جمهوری اسلامی و طبیعتا آیت الله خمینی، تصمیم گرفت برای رسوا کردن آیت الله و اسلام، متن رساله او را درباره نجاسات و منکرات و نماز و روزه چاپ کند تا فرانسوی ها بفهمند آیت الله در رساله اش چه می گوید. بعد از یک سال زحمت و رنج کتاب گزیده رساله عملیه احکام آیت الله را به فرانسه ترجمه و چاپ کرد. وقتی آن را در پاریس منتشر کرد، نتیجه شگفت انگیز بود. سیصد نفر در یک هفته کتاب او را خریدند و به فتواهای آیت الله خندیدند. هفته بعد صد کتابش از پنج هزار نسخه چاپ شده اش فروخته شد. هفته سوم سی نسخه از کتاب فروش رفت. در ماه دوم تعداد رساله های فروش رفته به چهل نسخه در ماه رسید. در شش ماه نخست فقط پانصد نسخه فروش رفته بود و ۴۵۰۰ نسخه دیگر در انبار آن مترجم حقیقت جوی منتقد اسلام باقی مانده بود.
یک سال بعد زنش به او گفته بود، این کتابها را یک کاری بکن. تمام خانه او پر از کتاب بود و جای زندگی زن را گرفته بود. آن مرد سراغ احمد سلامتیان رفت. مردی که از سالها قبل در کوچه « کوجاس» در نزدیکی دانشگاه سوربن کتابفروشی مهمی داشت. احمد سلامتیان که مدتی بعد از انقلاب ایران شخصیت دوم پس از ابوالحسن بنی صدر بود، پس از تبعید کتابفروشی مردم شناسی قدیمی خودش را احیا کرده بود. وقتی مرد مترجم سراغش آمد و گفت رساله آیت الله را ترجمه کرده و برای چاپ هر نسخه بیست فرانک هزینه کرده، سلامتیان گفت: من همه را یکجا به قیمت هر نسخه ده فرانک می خرم. مرد بلافاصله پذیرفت، چون نمی توانست برای زنش توضیح بدهد که هر ماه سیصد فرانک برای مخالفت با جمهوری اسلامی آیت الله هزینه زیادی است.
مترجم پیر همه کتابها را بعد از ۱۲ ساعت به مغازه سلامتیان منتقل کرد. سلامتیان اصفهانی چک را برای دو ماه بعد به او داد و در مغازه اش منتظر نشست. یک هفته بعد یک سیاهپوست سودانی دو متری وارد مغازه شد و گفت یک رساله آیت الله را می خواهد. سلامتیان که هر کدام از نسخه ها را ده فرانک خریده بود، نوشته بود که قیمت هر نسخه پنجاه فرانک است. مرد سیاهپوست با میل فراوان پنجاه فرانک را داد. همان مرد چهار روز بعد با مرد سیه چرده مراکشی تبار دیگری به مغازه آمد و سه نسخه دیگر رساله آیت الله را خرید. هفته بعد سه مراکشی دیگر ده نسخه رساله آیت الله خمینی را خریدند و یک ماه بعد سیصد نسخه از آن رساله به خریداران مراکشی و تونسی و الجزایری فروخته شد.
سلامتیان فکر می کرد: « واقعا چرا این همه آفریقایی ها از تمسخر رساله آیت الله استقبال می کنند؟ هفته بعد از سه مرد قد بلند دو متری لیبیایی و سودانی همان سئوال را در حالی پرسید که از سه هزار نسخه رساله آیت الله فقط صد نسخه دیگر باقی مانده بود. مرد سودانی گفت: « این رساله عملیه تنها نوشته ای است که به ما مسلمانان نشان می دهد چطور باید وضو بگیریم و نماز بخوانیم، ما مقلد آیت الله خمینی و شیعه نیستیم، ولی هیچ نوشته فرانسوی زبان دیگری برای این کار نداریم.» در حقیقت رساله ای که یک ایرانی مخالف حکومت مثلا برای مسخره کردن اسلام چاپ کرده بود، تنها متن فرانسه ای بود که به درد مسلمانان آفریقایی می خورد تا با آن وضو بگیرند و نماز بخوانند و روزه بدارند.
زنی که شوهرش را نکشت
در سال ۲۰۰۶ در محله اووریس زندگی می کردم، در یک صبح دل انگیز پائیزی خبردار شدم که یک زن بلژیکی که مسلمان شده بود و از یک مرد مراکشی چهار فرزند داشت، وقتی شوهرش به مراکش رفته بود تا زن دومی بگیرد، از شدت خشم دیوانه شده بود. چهار فرزندش را کشته بود و بعد هم خودکشی کرده بود. این خبر به مدت چهار روز در زبان ها می چرخید. بعد از طی این مدت خبر غیب شد. همه چیز از میان رفت، دیگر کسی از این موضوع حرف نمی زد، محله آن خانواده در یک منطقه فقیر نشین والونی بود. من خبر ندارم که بعد از آن واقعه باز چنین اتفاقاتی تکرار شد یا نه، ولی می دانم که دیگر خبری در این موارد پخش نشد.

 

پدیده اسلام در  بروکسل ( قسمت اول)

پدیده اسلام در  بروکسل ( قسمت دوم)

پدیده اسلام در بروکسل- (قسمت سوم) 

پدیده اسلام در بروکسل- (قسمت چهارم) 

بازگشت به صفحه اول