پدیده اسلام در  بروکسل ( قسمت سوم)

من بن لادن را دوست دارم
در سالهای حوالی ۲۰۰۶ داشتم به خانه برمی گشتم، در فاصله میدان سن ژیل تا خانه از جلوی خانه های محله سن ژیل می گذشتم، پشت یکی از خانه ها عکس بن لادن پشت پنجره بود. فکر می کردم باید در این مورد یک هشدار جدی داد. فیلمنامه فیلمی مستند را نوشتم با این عنوان که « من بن لادن را دوست دارم» و آن را به یک شبکه تلویزیونی بلژیک پیشنهاد کردم. موضوع این بود که در بروکسل عده ای زندگی می کنند که در انتخاب میان بن لادن و دموکراسی بلژیکی بن لادن را انتخاب می کنند. فکر کردم یک مستند این چنینی می تواند بلژیکی های بی توجه را از آن حال خواب آلود در بیاورد. و به آنها بگوید که چه خطری در انتظار آنان است. با یکی دو مدیر روزنامه، یکی دو مدیر تلویزیونی حرف زدم، و تقریبا هیچ کدام حاضر نبودند چنین ریسکی را بپذیرند. آنها می گفتند، خطر حرف زدن درباره این موضوع از حرف نزدن درباره آن بیشتر است. من چنین فکری نمی کردم.

پدیده اسلام در  بروکسل

( قسمت اول)

( قسمت دوم)

( قسمت چهارم)

مدتها قبل از آن با اعضای حزب سبز بلژیک و هلند که غالبا چپ های سابق بودند حرف زده بودم، ایرانی هایی که قبلا کمونیست بودند و بعدا سبز اروپایی شده بودند. اغلب آنها برای اینکه تعداد رای های شان از پنج درصد به هشت درصد برسد حاضر بودند هر مسلمانی را بپذیرند ولی به تروریسم فکر نکنند. یک بار صریحا به یک مقام وزارت کشور بلژیک گفتم : « شما واقعا نمی فهمید که این مسلمان های تندرو می توانند بروکسل را منفجر کنند؟» توی صورت من خندید و گفت: تو فکر می کنی از نظر ما مسلمان های تندرو خطرناک ترند یا آمریکایی ها؟ گفتم: طبیعی است که مسلمان های تندرو. با همان موهای بور، چشم های سبز، و چهره مهربان و ساده لوحش گفت: « نه، از نظر ما آمریکایی ها خطرناک ترند.» من بعد از شنیدن این جمله یک هفته می لرزیدم.
گذرنامه بلژیکی تروریست ها
در سال ۲۰۰۲ دقیقا دو روز قبل از عملیات یازده سپتامبر احمد شاه مسعود چهره محبوب و دوست داشتنی مردم افغانستان در یک عملیات انتحاری به شهادت رسید، خبرنگاری قصد مصاحبه با او را داشت. وقتی مصاحبه آغاز شد خبرنگار و احمد شاه مسعود منفجر شدند. گذرنامه آن خبرنگار بلژیکی بود. پس از آن دهها بار عملیات با گذرنامه بلژیکی صورت گرفت. تا آنجا که می دانم چیزی حدود سه هزار گذرنامه بلژیکی مدتی قبل از عملیات یازده سپتامبر با پول کثیف خریده شده و در بازار قاچاق تروریستهاست. تا به حال در چند عملیات از این گذرنامه ها استفاده کردند. با این همه هیچکس گذرنامه های بلژیکی را کنترل نمی کند، همه گذرنامه ایرانی و عراقی و سوری را کنترل می کردند. تروریست ها با گذرنامه های بلژیکی می رفتند و می آمدند. منفجر می شدند، و همه چیز رو به راه بود.
خلافکارها به بهشت می روند
بلژیک کشور دموکراتیکی است. یک زندانی حق دارد فرار کند. اگر زندانی بعد از فرار دستگیر شود او را به عنوان فراری از زندان مجازات نمی کنند. شاید این یکی از دوست داشتنی ترین قوانین مدرن بشری برای من است. ده سال قبل مهم ترین مجرم زندان بلژیک به یک هلیکوپتر از محل زندان گریخت. هلیکوپتر که توسط دوستانش آماده شده بود، آمد وسط حیاط زندان. او به طناب هلیکوپتر آویخت و وسط جمعیت و جلوی چشمان بهت زده گریخت. او مهم ترین مجرم و خلافکار تاریخ بلژیک و طبیعتا مراکشی بود.
پلیس بلژیک معتقد است که تا قبل از باز شدن درهای اردوگاه شرق و کمونیسم مفلوک اروپای شرقی، مهم ترین جنایتکاران، دزدان، متجاوزان، قاتلین و غیره در بلژیک مراکشی ها بودند، آنها با دو و نیم درصد جمعیت ۹۶ درصد از خلاف ها را انجام می دادند، اما دو سال بعد از افزایش سفر لهستانی ها، خلافکارهای لهستانی تبدیل به مهم ترین خلافکارهای بلژیک شدند. دلیل خیلی مشخص بود. لهستانی ها توی محیط کمونیستی و پر از کنترل تربیت شده بودند و در پنهانکاری بسیار تواناتر از مراکشی ها بودند. آنها همه روش های نهانی رفتار کردن را می دانستند. در بروکسل هر کس با پلیس سروکار داشت می فهمید ماشین لهستانی با شماره « ب» یعنی خطرناک. یعنی خطرناک ترین. می فهمید که وقتی ماشین لهستانی با شماره « ب» دنبال شماست یا وقتی یک تبعه آلبانی منتظر شماست یعنی ممکن است هر کسی با صرف دو هزار یورو شما را بکشد. به همین راحتی. این خطرناک تر از مسلمانانی بود که فقط بخاطر ایمان شان آدم می کشتند. بعد از باز شدن مرزهای اروپای شرقی، لهستانی ها به بیش از پنجاه درصد خلافکارها تبدیل شدند. پلیس بلژیک می گفت: « حالا دیگر ما با خلافکار مسلمان مواجه نیستیم، با خلافکار باهوش و آشنا با مخفی کاری مواجهیم.»
ادامه دارد ….

پدیده اسلام در  بروکسل ( قسمت اول)

پدیده اسلام در  بروکسل ( قسمت دوم)

بازگشت به صفحه اول