شبح راست افراطی و تزاحم مشروعیت و کارآمدی

احسان ابراهیمی

۱- در مطلبی با عنوان «مدرنیته و نظام فلسفی کانت» کوشیدم نشان دهم بخشی از بزرگان فلسفی غرب با بررسی «مدرنیته» به تناقضی لاینحل در این ساختار و نظام فکری پی برده اند و یا آنرا کشف کرده اند. تزاحمی که هماره در روندهای مدرنیته اخلال و اختلال ایجاد می کند و موجب می شود کشورهای مدرن با مشکلاتی بنیادین و فرادولتی روبرو باشند. این تناقض عبارت است از اصطکاک مندرج در تئوریهای ناظر به اراده آزاد انسان و جبریت و قطعیت قوانین طبیعت. یعنی اگر انسان،‌ تافته جدابافته از قوانین طبیعت است، چگونه جسمانیت و آثار و نتایج آنرا دارد و ازینرو مانند دیگر موجودات بخشی از طبیعت بیرونی است؟ و اگر بخشی از طبیعت است و جبریت و قطعیت قوانین طبیعی چونان دیگر موجودات طبیعی بر انسان نیز بار می شود، پس چگونه می توان از اراده آزاد سراغ گرفت؟ این تناقض به نظر می رسد هیچگاه به تمامه از نظامهای فکری و فلسفی مدرن رخ برنبسته و به تناوب و تناسب دوباره سربرآورده است. ریزش این تناقض در نظام سیاسی دموکراسی های نمایندگی نیز قابل رصد است و خود را ذیل تزاحم و درگیری «مشروعیت» و «کارآمدی» نشان می دهد. آنچه در پی میآید بسط این شکاف در سایه برخاستن شبح راست افراطی بر آسمان سیاست و حکومت اروپاست.

۲- دموکراسی در بنیانی ترین اصلش، نظریه ایست درباب مشروعیت حکومتها. در جدال تاریخی تئوکراسی و دموکراسی، دموکراتها می کوشیدند در برابر رقیب، مبنا و بنیان مشروعیت حکومتها را از چیزهایی مانند فره ایزدی، یا ظل اللهی در سنت اسلامی یا برگزیدگی از سوی خدا یا مسیح به مردم منتقل و حاکمان را منتخبین مردم قلمداد کنند و مبنای نظری آنرا قرارداد اجتماعی و حقوق طبیعی قرار دهند. ازینرو پرداختن به ویژگی و اهمیت «کارآمدی» حکومتها اساساً در نظریه های دموکراسی ذیل مشروعیت معنا میآبد. یعنی هرچه دولتی مشروع تر (یعنی با رأی بیشتر از طرف مردم)، کارآمدتر. در ذهن نظریه پردازان دموکراسی، دولت اکثریت مطلق با دولت ائتلافی هم از نظر میزان مشروعیت و هم از نظر کارآمدی باهم متفاوتند. اما آنچه در عالم واقع شاهدیم، ایجاد دولت اکثریت تقریباً به طور میانگین هر ۱۵ سال یکبار در کشورهای دموکراتیک غربی رخ می دهد و اکثر دولتها یا دولتهای نیمه اکثریتند یا ائتلافی و دولت مستجل.
کارآمدی اینجا یعنی ایجاد تغییرات پایدار و آرام، مبتنی بر اجماع کارشناسان و واقعیتهای عینی در وضعیت حکمرانی و مآلاً وضع عمومی جامعه و مردم در تمام عرصهای مهم سیاست، فرهنگ، اقتصاد و روابط خارجی. به دیگر سخن، کارآمدی یعنی شناسایی مشکلات واقعی و تعیین و اجرایی کردن سیاستهای دشوار ولی درست و متوازن و ناظر به موضوع در سطح کلان حکمرانی.

۳- اما در عالم واقع، از آنجا که احزاب سیاسی برای حفظ و کسب قدرت نیازمند رأی و اقبال عمومی هستند، هم در تبیین مشکلات و هم درصورت ورود به قدرت، در اتخاذ سیاستهای درست اما دشوار برای حل معضلات جامعه و اقتصاد، هماره پنهانکاری، سستی و عملاً به تعویق انداختن حل مشکلات را سرلوحه خود قرار می دهند. هیچ حزب و رییس دولتی در دولتهای نسبتاً دموکراتیک غربی، نه توان کارشناسی تشخیص مشکلات را دارند و نه امکان و انگیزه کلنجار رفتن با کلیه سطوح اجتماع و احزاب رقیب را برای اجرایی کردن جراحی ها و اعمال سیاستهای انقلابی برای حل معضلات را. نگرانی از دست دادن رأی و اکثریت برای دولتهای مستقر و توپخانه روشن احزاب رقیب برای تخریب روانی هر سیاستی که توسط حزب حاکم اتخاذ و اجرایی می شود، در کنار ناتوانی مردم و جامعه در تحمل مصائب اجرای سیاستهای درست اما دشوار و ریاضتی در مسیر حل معضلات، جملگی منجر به تلمبار شدن مشکلات و رسیدنشان به حد بحرانهای عمیق شده است. درین فضا، راست افراطی با تببین ساده لوحانه از این مشکلات و ارائه راه حلهای ساده لوحانه تر و آسانتر، (مبنای مشکلات ما مهاجرانند پس راه حل هم سخت گیری و اخراج آنهاست) دلها و ذهنهای مردمان خسته از عدم تغییر را به سوی خود جلب می کند و کم کم در مسیر تسخیر نهاد قدرت جلوتر می آید. شخصاً میاندیشیدم پس از تجربه تلخ و عینی برگزیت در انگلستان و ترامپ در امریکا، و دیگر کشورها مثل برزیل و لهستان، راست افراطی با رکودی تازه و طولانی روبرو خواهد بود اما بازگشت این جریان در انتخابات مجلس فرانسه، نشان می دهد عمق ماجرا، بسیار بیشتر از آنیست که در ظاهر به نظر می رسد.

۴- شکاف کارآمدی و مشروعیت دموکراتیک دقیقاً خود را درین بن بست نشان می دهد. دولتهای منتخب بین دو لبه قیچی اسیر هستند: اجرای سیاستهای درست و دشوار برای حل مشکلات و از دست دادن قدرت؛ یا سرگرم کردن خود و مردم با سیاستهای روبنایی و ظاهری و روزمرگی اجرایی برای حفظ قدرت. محصول هریک ازین دو، ظهور و بروز راست افراطی است. مردم نیز به عنوان اصلی ترین موضوع سیاست و قدرت، بنا به دلایل عدیده و تجارب جمعی مداوم، از اعتماد طولانی به یک حزب و رییس دولت از یک سو و از سوی دیگر تحمل مشکلات ناشی از تغییرات اساسی و بنیادین در وضع و حال زندگی و فضای کسب و کار ناتوانند. این ناتوانی نیز خود بر تداوم مشکلات میافزاید. نمونه فرانسه مورد خوبی است برای بررسی این سطح از ماجرا. پس از انتخاب دوباره امانوئل مکرون به ریاست دولت، مردم در انتخابات مجلس به رقیب چپ گرای وی اقبال نشان دادند و این اقبال منجر به ایجاد اصطکاک، کندی و دورباطل در اجرایی شدن سیاستهای ریاضت اقتصادی مکرون گردید. محصول این درگیری و اصطکاک، انتخابات زودهنگام و مآلاً برآمدن راست افراطی است که همزمان هم دشمن راست میانه مکرون است و هم چپ سنتی و مدرن فرانسه. مردمان فرانسه اگر در انتخابات مجلس به یاران رییس دولت اعتماد می کردند شاید سیاستهای ریاضتی و ضروری مکرون به بار می نشست و مردم از ثمرات آن بهره می بردند. اما اکنون با بن بستی که در حکومت و دولت فرانسه ایجاد شده است، هیچ نور امیدی برای بهبود اوضاع در آن دیده نمی شود. خستگی مردم از تحمل بار تصمیمات دشوار سیاستمداران حاکم، منجر به ابتر شدن تمام روندهای درست اما دشوار برای حل معضلات می شود و اصلی ترین قربانی این ابترماندن سیاستها، مردم همان جامعه است. دور باطلی که برآمده از تزاحم لاینحل مشروعیت و کارآمدی است.

۵- یکی دیگر از مشکلاتی که این شکاف در میان نخبگان سیاسی و احزاب ایجاد کرده است، همانطور که پیشتر اشاره شد، نوعی پنهانکاری است هم در تبیین مشکلات و هم در تعیین سیاستها. هر سیاستمداری که به دنبال به دست آوردن رأی مردم است نمی تواند با بیان آشکار و صادقانه، عمق مشکلات را با مردم مطرح کند و در فاز بعدی، سیاستهای دشوار خود را برای برون رفت ازین مشکلات پنهان می کند. چراکه صراحت وی درباره هر دو موضوع منجر به از دست دادن بخش عمده ایی از سبد رأی خود می شود. ازینرو در کشورهای غربی بسیاری از سیاستمداران از بیان نظر خود امتناع می کنند و رأی دهندگان نمی دانند نظر فلان نامزد انتخابات درباره فلان مشکل و معضل دقیقاً چیست. راست افراطی اما با صراحت مشکلات ساده سازی شده را بیان می کند و راه حلهای ساده لوحانه خود را به گوش مردم تشنه و خسته می رساند. ازینرو این گفتمان برای مخاطبان جذابیت دارد.

۶- در سطح خارجی و بین الملل، تهدیدات جنگی دیکتاتور متجاوز ساکن کرملین، کشورهای اروپایی را دچار بحران وجودی کرده است و حجم سنگینی از بودجه این کشورها را که می توانست در بهداشت، آموزش و مسکن هزینه شود به بخش دفاعی منتقل کرده است. در بحث گفتمانی نیز، هرچه تهدیدات روسیه پرخاشگرانه تر می شود، گفتمان راست افراطی نیز پررونق تر و جذاب تر و برای رأی دهندگان نوعی طنین نجات بخشی و وطن دوستی و خارجی ستیزی را پررنگ تر می سازد. ناتوانی عینی و واقعی ناتو در ورود به جنگ با روسیه که منجر به جنگ جهانی سوم و اتمی خواهد شد، تنها گزینه موجود در برابر رأی دهندگان، راست افراطی به ظاهر وطن دوست خواهد بود. در انتخابات دیشب انگلستان مایکل فالانژ توانست بعد از ۷ بار تلاش ناموفق به پارلمان بریتانیا راه پیدا کند. جنگ غزه و حضور مسلمانان طرفدار مردم فلسطین نیز تغییراتی در سبد رأی احزاب بزرگ اروپایی ایجاد کرده است و آثار و نتایج مشارکت مسلمانان و یهودیان در کشورهای اروپایی، نوعی تقویت افراط گرایی در دو سوی جریانات سیاسی را موجب شده است. این دو تحول در عرصه بین الملل، بستر و محملی آماده استفاده برای جریانات راست افراطی است تا بتوانند خود را منجی نشان دهند.

۷- اما راه حل کلان برای به حاشیه راندن دوباره راست افراطی چیست؟ وقتی تقریباً تمام تمرکز دولتهای غربی بر روی هوش مصنوعی و فنآوری های اطلاعاتی است و نه علوم انسانی و اجتماعی؛ و دانشگاهها و مراکز علوم انسانی هم در سطح بودجه و هم در سطح جذب و جلب استعدادهای نسل جدید با مضایق فراوان روبرو هستند، تهی شدن انبان ادبیات علوم انسانی در مواجهه با معضلات جهانی و بومی، خود به تقویت شکافها و نقارهای جوامع دامن میزند. علوم انسانی به مثابه پادزهر هرگونه افراط و تفریط و در واقع پرکننده تمام شکافهای اجتماعی، با توانی به مراتب ضعیف تر از قبل، امکان تأثیرگذاری خود را در بزنگاههای اینچنین از دست داده است.
مقایسه بودجه اختصاصی به بخش های فنآوری اطلاعات و بخش های مربوط به علوم انسانی در سال ۲۰۲۱ در ایالات متحده، برملاکننده شکاف و تبعیض عظیم میان این دو سطح از دانش است. اولی چیزی بالغ بر ۸.۵ میلیارد دلار و دومی تنها ۱۶۷.۵ میلیون دلار. در بریتانیا این رقم برای اولی ۱.۱ میلیارد پوند در برابر ۱۰۰ میلیون پوند برای دومی است.
این حجم از تفاوت، خود را در بحرانهایی نشان می دهد که امروزه اروپا و امریکا با آنها روبرویند.
اما کارویژه علوم انسانی چیست؟
– ارائه تصویری روشنتر و منطقی تر از معضلات جهان و جوامع؛
– به دست دادن خوانشی مدارامحور و صلح جو از تنوعات قومی و مذهبی در کشورهای اروپایی چه در سطح جامعه و چه در سطح دولتها و رهبران سیاسی؛
– در کنار پاسخگویی به شبهات و اختلافات نظری افکار عمومی
– تربیت نسل جوان مبتنی بر انسان شناسی و مردم شناسیی که در جهت تقویت گفتمانهای میانه و کارکردگرایانه خواهند بود؛ از جمله خدماتی است که علوم انسانی می تواند در جهت کاستن از شکافها ارائه دهد. بکارگرفتن و دخیل کردن عالمان علوم انسانی در روندهای سیاستگذاری و اجرا به ویژه در سطح فرهنگ سیاسی و گفتمان سازی و آشکار ساختن تناقضات مندرج در شعارها و سیاستهای پوپولیستی راست افراطی اصلی ترین راه برای کاهش ریسک پذیری جوامع در برابر این خطر رو به تزاید است.
ملتهای جهان خاصه کشورهای اروپایی که از نوعی از دموکراسی نسبی برخوردارند نمی توانند و نباید تنها دوگزینه پیش روی خود داشته باشند: یکی پناه بردن به راست افراطی برای پاسخ به نیازها و مطالبات تلمبارشده داخلی و خارجی و یا تن دادن به دولتهای کوتاه مدت و مستعجل ائتلافی که با اتلاف منابع کشور و برگزاری انتخابات زودهنگام، هرگونه تدبیر و برنامه ریزی برای حل مشکلات جامعه را نزدیک به محال و دور باطل تزاحم دموکراسی و کارآمدی را تشدید می سازد.

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۱. در طی انتخابات اخیر، مدام شنیده‌ایم که گفته می‌شود: پزشکیان نمی‌تواند کاری از پیش ببرد؛ مگر یک تدارکاتچی چقدر قدرت دارد؛ باید آن دیگری بخواهد وگرنه فرقی بین جلیلی و پزشکیان نیست. اظهار نظرهایی

ادامه »

اگر انتخابات و به ویژه انتخاب ریاست جمهوری در کشوری مانند ایران را یک فرآیندی ترسیم کنیم که می خواهد نمایش دمکراسی باشد ولی

ادامه »

دستاوردهای انتخابات چهاردمین دوره ریاست جمهوری برای من اگر با اهمیت تر از انتخابات دوم خرداد نباشد، کمتر نیست! چه

ادامه »