پدیده اسلام در  بروکسل ( قسمت دوم)

خلافکارهای مسلمان، مسلمان های تروریست
تا چهار پنج سال قبل مسلمانان و بخصوص عرب های مسلمان مراکشی تبار، مهم ترین خلافکارهای بلژیک را تشکیل می دادند. مریم، یکی از ایرانی بلژیکی های دوست من که مدتها به عنوان مددکار اجتماعی در بروکسل کار می کرد، می گفت: « یک بار به یکی از پسرهای مراکشی تبار که خلاف می کرد، گفته بودم که علت خلاف کردن تو زندگی در محیط و محله ای است که پر از خلاف است. آن پسر گفته بود من دوست دارم در بین مسلمان ها و همشهری های خودم زندگی کنم، این جوری نمازم را هم می خوانم و به بهشت می روم، مریم گفته بود: ممکن است بعدا به بهشت بروی، ولی مطمئن باش قبل از آن به زندان می روی. اغلب جوان هایی که به استخدام داعش و تندروها در می آیند، از نسل دوم و سوم مهاجرین هستند. آنها در تضاد یک خانواده سنتی و یک مدرسه مدرن که با هیچ کدام نمی توانند کنار بیایند، در مساجد به خدمت گروههای تندرو در می آیند، در خیلی از موارد، خانواده ها برای اینکه پسرشان دزد یا دخترشان فاحشه نشود، ترجیح می دهند، او مذهبی باشد، و آن مذهبی این جوانان را جذب می کند که آن سرش به داعش وصل است. مذهبی هیجان انگیز که وحشت مسیحیان را برانگیخته و به این جوانها که از جامعه بلژیک متنفرند، احساس رضایت می دهد.
هزار اتومبیل سوخته
وقتی سارکوزی در سال ۲۰۰۵ به یک جوان سیاه یا مسلمان یا عرب گفت آشغال، به مدت یک ماه عرب های فرانسه حق او را کف دستش گذاشتند، ده هزار اتومبیل در یکی دو ماه در پاریس سوزانده شد. این دیگر یک جنگ رودررو نبود، یک قدرت نمایی تمام عیار توسط مسلمانان یا عرب ها بود. اگر کسی اخبار همسایه کوچک فرانسه را پیگیری می کرد، متوجه می شد که در همان روزها هزار اتومبیل در بروکسل برای همبستگی آتشین با برادران فرانسوی در بلژیک آتش زده شد. من برای اینکه ماشین بنز قدیمی ۲۰۰۲ از شر آتش سوزی در امان بماند، دو راه داشتم، یا باید تسبیحی که نشانه مسلمان بودنم باشد به آینه می آویختم یا نشانه دیگری از مسلمان بودن در ماشین می گذاشتم، مجله تایم با عکس احمدی نژاد یک بیمه خوب بود. مجله را توی ماشین می گذاشتم و همین باعث شد ماشین من در همه آن مدت آتش زده نشود.
بچه های محله سن ژیل، همان بچه مسلمان هایی که همه خلاف ها را هم می کردند، وقتی خواستم ماشینم را بفروشند، مشتری خوب یک بنز قرمز بودند. هیچ کسی بیش از یک مسلمان به یک بنز قدیمی قرمز در بروکسل علاقه ندارد. مسلمان بودن در بروکسل خودش نعمتی است. اگر ماشین تان نیاز به گواهی سلامت فنی( Control teqnique) داشته باشد، از شما سی یورو می گیرند و برای ماشینی که هزار عیب دارد در عرض ده دقیقه گواهی سلامت فنی می گیرند. اگر هر داروی غیرقانونی بخواهید در محله مولنبک می توانید آن را به هر مقدار بدون نسخه بخرید. اگر بخواهید صورتحساب برای مالیات جور کنید مسلمانان همه جور صورتحسابی فراهم می کنند. هر گونه تعمیرکاری را با پول سیاه می توانید در محله مسلمانان بروکسل پیدا کنید.
وقتی شما یه اندازه کافی مسلمان باشید، مطمئن باشد که کل مسلمان های بلژیک از شما حمایت می کنند. حتی اگر به شهرداری سن ژیل بروید، چپ های عاشق مهاجران شرقی، خودشان برایتان مدارک اقامت غیرقانونی را جور می کنند. در سن ژیل هشتاد درصد ساکنان محله غیرقانونی اند. یکی از کثیف ترین رفتارهایی که در بلژیک دیدم از سوی یکی از چپ های ایرانی سابقه دار بود، او که خودش را همیشه مخالف جمهوری اسلامی معرفی می کرد، در تمام دوره احمدی نژاد خودش را شبیه او معرفی می کرد تا محبوب مسلمانهای مولنبک باشد و چون کاندیدای سبزها بود، از این طریق می خواست رای مسلمانان را به دست می آورد. این موضوع بشدت آزاردهنده بود.
جمهوری اسلامی در بروکسل
ده سال قبل، زمانی که تازه به بلژیک رفته بودم، برای سخنرانی در میان پناهجویان اعتصاب کننده که در یک اتاق دانشگاه متحصن شده بودند، به آنجا رفتم. البته من علاقه ای به سخنرانی نداشتم، ولی اصرار یکی از فعالان سیاسی ایرانی مرا واداشت که به آن جمع بروم. در آنجا سعی کردم کمی شوخی کنم و موضوع را به سادگی برگزار کنم. نکته حائز اهمیت برای من، این بود که هفته قبل از آن گروهی از دانشجویان مسلمان مذهبی بلژیکی دانشگاه، با اعتراض به پناهجویان آنها را وادار کرده بودند پلاکاردی که به فرانسه روی آن به جمهوری اسلامی توهین شده بود، بردارند. آن ها گفته بودند که این توهین به اسلام است، و پناهجویان هر چه استدلال کرده بودند، حرف آنها اثر نکرده بود. به هر حال پناهجویان می توانستند در محدوده ایرانیان و به زبان فارسی هر چه می خواهند علیه اسلام بگویند، ولی قطعا قدرت یک تروریست اسلامگرای بنیادگرا، از یک پناهجو بیشتر است.
آرامش دوستدار و ناآرام های متنفر
هفت سال قبل من و آقای آرامش دوستدار در یک کنفرانس در بلژیک حضور داشتیم. ایشان که فیلسوفی است برای خودش، معتقد بود که اسلام کلا یک دین متجاوز است و این حکم را هم چنان کلی صادر می کرد که جا برای هیچ استثنایی باقی نمی گذاشت. او و تعدادی از ایرانیانی که علاقه مفرطی به صدور احکام کلی علیه یک و نیم میلیارد مسلمان را دارند، ولی شوخی با یک ترک یا کرد را توهین به همه کردها و ترک ها می دانند، در یک زمان نیم ساعته گفتند: « اسلام دینی وحشی است»، « مشکل مسلمانان ناشی از اسلام است» و خیلی حرف های دیگر.
من پس از سخنرانی آقای فیلسوف از جا بلند شدم و از آنها خواستم به من اجازه رفتن بدهند و از مدعوین خواستم که از این پس مرا به چنین جاهایی دعوت نکنند. مدعوین به من گفتند که باید حرف های مخالف را بشنوم. من گفتم که با شنیدن حرف های مخالف اصلا مشکلی ندارم، فقط می ترسم که این حرف ها به گوش مسلمان های تندروی بلژیک هم برسد و در آن وضعیت اگر این سالن منفجر شد، من ترجیح می دهم در آن نباشم.
به آقای آرامش دوستدار گفتم، با شهادت ایشان مخالف نیستم، به هر حال افراد می توانند مرگ شان را خودشان انتخاب کنند، ولی من دوست ندارم شیوه مرگ مرا بقیه انتخاب کنند. من مطمئنم که مسلمانان دیوانه ای وجود دارند که ممکن است به راحتی نفرت شان علیه تمدن غرب را با بمب گذاری پاسخ بدهند، ولی مطمئنم تندروهای دیوانه ضددین هم وجود دارند که موجب می شوند تا آتش نفرت و ترور شعله ور شود. همیشه یک طرف مقصر نیست. گفتم شیوه برخورد شما، واکنش خشونت آمیزی ایجاد خواهد کرد که من نمی خواهم قربانی آن باشم.

ادامه دارد …

پدیده اسلام در  بروکسل ( قسمت اول)

پدیده اسلام در  بروکسل ( قسمت سوم)

بازگشت به صفحه اول