چه کسی خشک و تر را با هم سوزاند؟

پس از کشتار دیماه، وسوسهی پخشکردن مسئولیت، حتی برخی از مخالفان و منتقدان نامدار جمهوری اسلامی را، درگرفت. گروهی -گاه پس از تأکید بر مسئولیت قدرت حاکم- کوشیدند سهمی نیز برای «دیگران» قائل شوند: نیروهای بیرونی، دشمنان خارجی، اپوزیسیون، رسانهها یا بازیگران حاشیهای. حتی در برخی روایتها، کشتار نه بهمثابه تصمیم یک قدرت مسلح، بلکه بهعنوان پیامد تحریک و نفوذ دیگران توضیح داده شد؛ گویی کنشهایی رخ داده که «مستبدان را برانگیخته» تا «خشک و تر را با هم بسوزانند»*.
نتیجهی این رویکرد، اغلب نه روشنشدن حقیقت و نه نزدیکشدن به عدالت، بلکه تقویت همان روایتی بود که حکومت از کشتار ارائه میکرد و از این رو رسانههای جمهوری اسلامی -موزیانه خندههای فتحشان بر لب- در بازنشر سخنان این منتقدان و مخالفان کم نگذاشتند.
این گرایش به پخشکردن مسئولیت البته بیریشه نیست. کارل یاسپرس پس از جنگ جهانی دوم، در بحث «مسئله گناه آلمان»، از نوعی هممسئولیتی اخلاقی سخن گفت. بهنظر او، مسئولیت تنها به عاملان مستقیم جنایت محدود نمیشود؛ سکوت، انفعال و تحمل نیز میتوانند شرایطی بیافرینند که جنایت در آن ممکن شود. این ایده در بستر تاریخی خود کوششی بود برای گریز از تبرئهی جمعی و مواجهه با خودآگاهی تاریخی.
اما درست در همین نقطه، بود که شاگرد یاسپرس خطر یکیکردن خشک و تر را دریافت! هانا آرنت هشدار داد که اگر مفهوم هممسئولیتی بیتمایز و بیدقت به کار رود، نتیجه نه تعمیق اخلاق، بلکه ابهام سیاسی است. از نظر آرنت، گناه و مسئولیت همواره به کنش مشخص گره خوردهاند: به دستور، به تصمیم، به فرمان، به شلیک، به سرکوب. او میگوید لحظهای که بگوییم «همه مقصرند»، در عمل گفتهایم هیچکس پاسخگو نیست.
آرنت با تفکیک میان گناه حقوقی و مسئولیت اخلاقی موافق است، اما تأکید میکند که گناه همواره فردی است؛ تعمیم آن به «همه» یا توزیع آن به «دیگران»، بیگناهی واقعی را نیز بیمعنا میکند. وقتی همه گناهکار باشند، مسئول مشخصی باقی نمیماند. در برابر این منطق، آرنت از مسئولیت سیاسیِ غیرقابلواگذاری دفاع میکند؛ مسئولیتی که به «کنش» و انتخاب معین گره خورده است. در نظر آرنت کشتار کنش است و نه واکنش.
او همچنین هشدار میدهد که مفهوم گناه متافیزیکی میتواند ناخواسته مسئولیت کنشگران واقعی را در مهی اخلاقی حل کند و مرز میان جنایتکار، همدست و تماشاگر را مخدوش سازد. آنچه مانع تکرار فجایع سیاسی میشود، احساس گناه کلی یا توزیع مسئولیت نیست، بلکه توان داوری و امتناع فردی است؛ توانایی گفتن «نه» در لحظهی تصمیم.
غفلت روشنفکر از جان انسان گناهی بخشودنی نیست! آنجا که پای جان انسانها در میان است، باید میان تحلیل شرایط و تعیین مسئولیت تمایز گذاشت. ممکن است نفوذ وجود داشته باشد؛ ممکن است خشونتهای حاشیهای رخ داده باشد؛ ممکن است بازیگران بیرونی در پی مصادرهی اعتراض باشند. اینها میتوانند موضوع تحلیل باشند، اما مبنای تقسیم مسئولیت کشتار نیستند. مسئولیت کشتار بر عهدهی نهادی است که دستور میدهد، سلاح در اختیار دارد و تصمیم میگیرد شلیک کند.
خلط این دو سطح -تحلیل و مسئولیت- دقیقاً همانجایی است که روایت را ، آگاهانه یا ناآگاهانه، به سود قدرت تقویت میکند. وقتی گفته میشود «تحریک کردند»، فاعل خشونت به واکنشگر فروکاسته میشود. وقتی گفته میشود «برانگیختند»، تصمیم به اجبار تبدیل میشود. و وقتی سخن از «پیچیدگی شرایط» به میان میآید، فرمان کشتار و فرمانده اصلی از مرکز دید کنار میرود.
آرنت در تحلیل «ابتذال شر» نشان میدهد که شر سیاسی اغلب نه در هیولاهای بیرونی، بلکه در تعلیق داوری و امتناع از نامبردن مسئول واقعی پدیدار میشود. آنجا که مسئولیت در مفاهیم کلی حل شود، حتی نقد نیز میتواند ناخواسته به تطهیر قدرت بدل گردد.
حتی اگر بپذیریم کنشهایی بوده که «مستبدان را برانگیخته»، این گزاره هرگز مسئولیت را از خود استبداد سلب نمیکند. برانگیختهشدن جایگزین تصمیم نمیشود و تحریک، اختیار را لغو نمیکند. آنچه دیماه را به کشتار بدل کرد، نه آلودگی یک خیزش، بلکه انتخاب آگاهانهی قدرتی بود که میتوانست شلیک نکند اما کرد. اگر نام مسئول را دقیق بر زبان نیاوریم، اگر فرماندهی کل قوا، نهاد ولایت فقیه و سپاه را بهعنوان بازوی کشتار به روشنی نشانه نرویم، نه خشونت مهار میشود و نه حافظهی جمعی از تکرار آن در امان میماند. چنین است که روشنکفر هم مردود میشود و فحش میخورد که به جای آنکه صدای جامعه باشد به گلوی استبداد و بلندگوی قدرت حاکم تبدیل شده است حتی اگر بارها و بارها از استبداد داخلی و خارجی نالیده و زخمخورده باشد و آن را «در همهی شکلهای آن، شدیداً محکوم» کرده باشد.















