تفکر نقاد در دوران گذار از اقتدارگرایی

هادی حکیم شفائی

در دوران گذار از اقتدارگرایی به دموکراسی، بخصوص در جوامعی که به علل تاریخی، سیاسی، فرهنگی و یا خشونت سازمان‌یافته، کثرت‌گرایی و چندصداییِ شکل‌گرفته ممکن است به تفرقه و واگرایی میان مخالفان منتهی گردد، تفکر نقاد سیاسی به غایت ضروری است. در این نوشتار، تفکر نقاد و اصول و قواعد آن، در عرصه شناخت سیاسی و سیاست‌ورزی کنشگرانه مطرح می‌گردد.

تفکر نقاد (Critical Thinking) یعنی توانایی بررسیِ منطقی و دقیق اطلاعات، تحلیل ادعاها و داوری کردن مبتنی بر شواهد، نه صرفاً بر اساس عواطف، سوءگیری‌ها یا روایت‌های دیگران. به بیان ساده‌تر، فردی که ذهن خود را بر مبنای تفکر نقاد، تمرین داده است هر چیزی را به‌راحتی نمی‌پذیرد؛ بلکه می‌پرسد: «ادله اعتباری این سخن چیست؟ چه شواهدی برای آن وجود دارد؟ آیا شواهد، کافی هستند؟ آیا احتمالِ خطا وجود دارد؟». تفکر نقاد دارای چند ویژگی اساسی است که شناخت و اعتبارسنجی‌ها بر مبنای آن صورت می‌پذیرد. این پنج اصل از این قرارند:

۱. پرسش‌گری به‌جای پذیرفتنِ فوریِ اطلاعات.

۲. بررسی شواهد معتبر و ادله عقلانی برای پذیرفتن یک ادعا

۳. تشخیص مغالطات رایج؛ انواعی از استدلالات نادرست که کسی می‌خواهد ما را بر مبنای آن، قانع کند.

۴. بررسی دیدگاه‌های مختلف؛ ارزیابی مساله از چند زاویه، پیش از نتیجه‌گیری.

۵. پذیرش اشتباه. برخورداری از آمادگی روانی پذیرش اشتباه در صورتی که شواهد نشان دهند که نظر شما نادرست است.

فضای سیاسی در جوامع غیردموکراتیک و بخصوص جوامع تحت سلطه نظام‌های توتالیتر و شبه‌توتالیتر، به علت سانسور شدید و فقدان رسانه‌های مستقل از حکومت در داخل، شکل‌گیری رسانه‌های مخالف حکومت در خارج از کشور، دوقطبی شدن فضای سیاسی و اطلاع رسانی‌های غیرنقاد و نیز فعال شدن پروژه‌های امنیتیِ افکارسازی از سوی این حکومت‌ها، به غایت مستعدِ تشتّت، واگرایی، حذف‌گرایی و خشونت است. تفرقه در میان مخالفان نظام مستقر گاه به حدی می‌رسد که برخی مخالفان، آگاهانه یا ناآگاهانه، دشمنان آزادی را به رقبای سیاسی و عقیدتی خود، ترجیح می‌دهند! از این رو، این نوشتار به دنبال تبیین مدلی است که از طریق آن، با کاربرد تفکر نقاد در سیاست، همگرایی میان مخالفان یک نظام سیاسی اقتدارگرا تقویت گردد و واگرایی به حداقل برسد.

اصول تفکر نقاد برای گذار از اقتدارگرایی

اصول کلیِ پنجگانه‌ی تفکر نقاد را می‌توان در امر سیاسی به هفت اصل جزئی، بسط داد:

۱. اعتبارسنجی اخبار و نقل قول‌های سیاسی و تاریخی

۲. پرهیز از نگرش کمال‌گرایانه در مواجهه با شخصیت‌ها

۳. معیارسازی برای همگرایی و واگرایی در کنش‌گری

۴. فرصت‌سنجی سیاسی: پرهیز از هدر دادن یا نادیده گرفتنِ یک موقعیتِ متوسطِ در دسترس، به خاطر یک موقعیتِ آرمانیِ ناموجود و دور از دسترس

۵. پرهیز از تفسیرهای ایدئولوژی‌زده از عمل و کلام شخصیت‌های سیاسی و اجتناب از انگیزه‌خوانی

۶. پرهیز از تحلیل‌های مبتنی بر تئوری توطئه

۷. پرهیز از خوداکثریت‌پنداری و دگراقلیت‌پنداری از سوی هر جریان سیاسی

شرح موارد

● در خصوص اعتبارسنجی اخبار و روایت‌ها و تشخیص آنها از شایعه و تفسیر شخصی، برای بررسی نقادانه باید پرسید:
چه کسانی این موضوع را ادعا و بررسی کرده‌اند؟ این افراد متعلق به کدام جریان فکری و سیاسی هستند؟

آیا بررسی تحلیلی یا پژوهش معتبری انجام شده است؟

آیا میان خبر نقل شده و موضوع مورد ادعا، دلایل کافی جهت ارتباط وجود دارد؟

آیا احتمالات معنایی و تفسیری دیگر بررسی شده‌اند؟

آیا میان تفسیر مورد ادعا از روایت و زمینه سخن، سازگاری وجود دارد؟

آیا روایت را درست و بدون سانسور نقل کرده‌اند؟

آیا میان سخن مورد ادعا و سابقه سخنان پیشین، قرابت وجود دارد؟

با این پرسش‌ها، به‌جای اینکه صرفاً تحت تأثیر یک تیتر قرار بگیریم، اعتبار آن را ارزیابی می‌کنیم.

● در امر سیاسی، نگرش کمال‌گرایانه بسیار مخرب است. مخالفان یک نظام سیاسی اقتدارگرا، اگر گرفتار کمال‌گرایی شوند و در داوری درباره رقبای فکری و رهبران، با رویکرد سیاه و سفید بنگرند، به همگرایی و امکان همکاری جمعی لطمه خواهند زد. داوری در مورد یکدیگر باید مبتنی بر زمینه فرهنگی، پذیرش تکثر و امکانات تاریخی و اجتماعی هر جامعه باشد. به طریق اولی، رهبران یک جامعه نیز بر مبنای تاریخ اجتماعی آن جامعه می‌باید مورد داوری قرار گیرند.

به احتمال زیاد، رهبر ایده‌آل وجود ندارد؛ رهبران نیز این امکان را ندارند تا وفق همه خواسته‌ها و پسند همه طیف‌های مخالفان عمل کنند. بعلاوه، زندگی خصوصی رهبران ضرورتاً ربطی به توان رهبری، فهم سیاسی و نفوذ آنها در جامعه ندارد. از طرفی، رهبران، هر چقدر هم به اسطوره تبدیل شوند عاری از خطا نیستند. آنچه درباره رهبران برای دوران گذار می‌باید معیار و مورد توجه باشد برایند نقاط ضعف و قوت و نیز کارکرد آنها در دوران گذار است.

قرار نیست یک رهبر گذار، در دوران تثبیت نیز ضرورتاً مدیر یا رئیس جمهور یا پادشاه توانمندی باشد. هر مدیر، فیلسوف، متفکر و یا فعال سیاسی هم ضرورتاً توان رهبری جامعه‌ را ندارد. لذا رهبری گذار از مدیریتِ دوران تثبیت، جداست.

● پرسش نقاد دیگر این است: معیار هم‌گرایی و همکاری یا حذف و واگرایی در دوران گذار چه باید باشد؟ در جوامعی که به علل گوناگون، تشتّت و شکاف‌های عقیدتی بالاست، امکان واگرایی، حذف رقیب و خشونت، افزایش می‌یابد. لذا معین نمودن معیارهایی عقلانی و زمینه‌مند می‌تواند موجب همگرایی، سازش و همکاری مخالفان در دوران گذار باشد. به عنوان نمونه، اگر تفکر غالب بر فضای سیاسی این باشد که اصلاح نظام سیاسی از درون، امکان‌پذیر است نتیجه این خواهد شد که هر فرد یا جریانی که به امکان اصلاح باور دارد بخشی از جبهه‌ی همگرایی و همکاری است و نباید تضعیف گردد و بالعکس، هر فرد یا جریانی که به ناممکن‌بودن اصلاح از درون باور دارد و گذار ساختاری، انقلاب یا هر نوع براندازی را نمایندگی می‌کند به حاشیه خواهد رفت و تضعیف خواهد شد.

اما از سوی دیگر، اگر به دلایل تاریخی و ساختاری، دیدگاه غالب در میان مردم و نخبگان این باشد که امکان اصلاح از درون وجود ندارد و گذار ساختاری، انقلاب یا نوعی براندازی، ضروری است، آن وقت، هر فرد یا جریان سیاسی که بر سر گذار ساختاری یا انقلاب یا براندازی، توافق کلی دارد بخشی از جبهه خودیِ مخالفان باید تلقی شود و علیرغم سایر اختلافات و تفاوت سلیقه‌ها، باید از تضعیفِ غیرنقادِ آن خودداری گردد.

● فرصت‌سنجی سیاسی یکی از شاخص‌های هوش سیاسی اجتماعی است. فرصت‌های سیاسی، پدیده‌ها، امکان‌ها و ابزارهایی هستند که موجود و در دسترس‌اند و پنجره‌ای رو به آینده و گامی رو به پیش‌ تلقی می‌شوند و توسل به آنها می‌تواند گذار را تسهیل کند؛ اگرچه این موقعیت‌ها و ابزارها ممکن است از نظر کیفیت و کارآمدی، در حد متوسط باشند و با وضعیت ایدئال فاصله داشته باشند اما توسل به آنها عقلانی و ضروری به نظر می‌رسد. از طرف دیگر، وضعیت ایدئال، به دلایل تاریخی و فرهنگی و سیاسی در دسترس نیست و انفعال و انتظار برای تحقق چنان موقعیتی، خود موجب خسران بیشتر است. در چنین وضعیتی، به نظر می‌رسد که تفکر نقاد سیاسی ما را به برگرفتنِ فرصت‌های متوسط اما رو به جلو، راه می‌نماید.

● در شرایط تشتت و واگرایی، بسیاری از خوانش‌ها و تفسیرهایی که از کلام و عمل شخصیت‌های سیاسی موثر صورت می‌گیرد ایدئولوژیک، جزمی و مطلق‌اندیشانه است. بسیاری از فعالان سیاسی، عامدانه برای تقویت مواضع خود و تضعیف موضع مقابل و یا ناآگاهانه تحت تاثیر ایدئولوژی و عواطف، تفسیری یکجانبه و مطلق از کلام و عمل آن ارائه می‌دهند. برای مثال، صرف یک پیام تسلیت برای یک سیاست‌مدار خارجی، بطور جزم‌اندیشانه به خیانت به کشور، بیگانه‌پرستی یا جنگ‌خواهی تفسیر می‌گردد یا صرف سفر به یک کشور خارجی و دیدار با برخی مقامات، به همدستی برای جنگ علیه تمامیت کشور خوانش و تبلیغ می‌شود. این در حالی است که کلام و عمل انسان در میدان سیاست، چندلایه و پیچیده است و نمی‌توان با نیت‌خوانی و بدون ارائه ادله و شواهد کافی، مدعیِ وجودِ معنای انحصاری و بی‌بدیل از آن کلام یا عمل شد.

● توسل به تئوری توطئه، رایج‌ترین شیوه تبیین رویدادها در غیاب تفکر نقاد است که به تشتت و شکاف دامن می زند. تئوری توطئه دو ویژگی مهم دارد: اول اینکه خود را از تبیین نقاد و اعتبارسنجی مبتنی بر ادله و شواهد کافی، بی‌نیاز می‌بیند و تلاش می‌کند با ساده‌سازی موضوع، ذهن را از فشار ابهام، رها سازد و دوم اینکه خیلی سریع، به جذب مخاطب پرداخته و افکارسازی می‌نماید. پرهیز از تئوری توطئه در تفکر نقاد به معنای انکار وجودِ توطئه‌ها نیست؛ بلکه به معنای ضرورتِ ارائه شواهد کافی برای تبیین یک پدیده است. توسل به تئوری توطئه موجب تنبلی ذهن و درنتیجه، تقویتِ دوقطبی‌گرایی و تضعیف پرسشگری و اعتبارسنجیِ ادعاها خواهد شد.

● در جوامعی که در آن، به اندازه کافی برای توسعه تفکر نقاد، سرمایه‌گذاری نشده است و به اقتدارگرایی مبتلاست، خوداکثریت‌پنداری در میان جریانات مختلف سیاسی رایج می‌شود. اکثر جریانات سیاسی اعم از پوزیسیون و اپوزیسیون تلاش می‌کنند نشان بدهند که وزنِ اجتماعی اکثریت مردم از آنِ آنهاست تا از این طریق، به بازتولید اقتدارگرایی بپردازند. اما گرایش اکثریت مردم را به معنای دقیق کلمه، صرفاً می‌توان از نتیجه‌ی صندوق‌های رای آزاد و سالم و یا پژوهش‌های آزاد و جامع دریافت. با این وجود، با توجه به خفقان اقتدارگرایی و ناممکن بودنِ صندوق‌های رای و پژوهش‌های آزاد، شهودات اجتماعی می‌تواند تا حد زیادی گرایش‌های کلیِ اکثریت مردم را نشان دهد؛ شهوداتی از قبیل تحریم گسترده صندوق‌های رای حکومت، اعتراضات گسترده و مکرر، فراخواندنِ نام شخصیت‌های سیاسی به عنوان نماد، محتوای شعارها و… . با وجود این، باید همواره میان جمعیت میدانی و جمعیت سرزمینی فرق گذاشت و شهوداتی از این قبیل را جایگزین صندوق‌های رای آزاد نپنداشت.

جمع‌بندی

تفکر نقاد به معنای مخالفت با همه‌چیز یا شک کردن بی‌پایان نیست؛ بلکه یعنی هیچ ادعایی را صرفاً به دلیل محبوبیت، تکرار شدن یا بیان شدن از سوی یک فرد معتبر نپذیریم و در عین حال، بدون دلیل آن را رد نکنیم. هدف این است که بتوانیم مستقل‌تر فکر کنیم، کمتر فریب بخوریم، تصمیم‌های بهتری بگیریم و در صورت مواجهه با شواهد جدید، باورهای خود را اصلاح کنیم. تفکر نقاد در سیاست و بخصوص در دوران گذار از اقتدارگرایی، کاربرد‌های حیاتی دارد. تحلیل مغالطه‌ها، شناسایی تبلیغات سیاسی، شناخت روش‌های فریب دادن ذهن، داوری احساسی، پرهیز از تله‌ی کمال‌گرایی و سرانجام، معیارسازی برای همگرایی و همکاری، از جمله کاربردهای تفکر نقاد در امر سیاسی هستند که جوامع پرشکاف و پرتشتت، به غایت به آن نیازمندند. برای کاهش شکاف و تشتت دوران گذار از اقتدارگرایی، ترویج تفکر نقاد سیاسی در میان عموم و نخبگان، حیاتی است. آنچه باید آموخته شود این است که اولاً هر پدیده اجتماعی، ممکن است ناشی از چندین و چند علت بوده باشد و دوماً برخی علت‌ها ممکن پنهان باشند و در آینده آشکار شوند و سوم اینکه پذیرش یک تبیین چندعاملی نیز می‌باید موقتی باشد.

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در دوران گذار از اقتدارگرایی به دموکراسی، بخصوص در جوامعی که به علل تاریخی، سیاسی، فرهنگی و یا خشونت سازمان‌یافته، کثرت‌گرایی و چندصداییِ شکل‌گرفته ممکن است به تفرقه و واگرایی میان مخالفان منتهی گردد، تفکر

ادامه »

اخیرا مقاله‌ ای در چهار بخش با عنوان ” انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر” به قلم محمد عثمانی در سایت ” ایران امروز”

ادامه »

یکی از شاخه‌های بسیار مهم فلسفه، اخلاق باور نام دارد. اخلاق باور، حیطه‌ی فکری است که معرفت‌شناسی، فلسفه ذهن، روانشناسی

ادامه »