مقدمه
گذار سیاسی به سوی دموکراسی یا تغییرات ساختاری در نظامهای استبدادی و اقتدارگرا نیازمند مشارکت گسترده و پایدار مردمی است. در ایران، با وجود موجهای متعدد اعتراضی در دهههای اخیر، از جمله جنبش سبز (۱۳۸۸)، اعتراضات آبان ۱۳۹۸، و خیزش سراسری ۱۴۰۱ پس از مرگ مهسا امینی، مشارکت پایدار مرد-می با موانع جدی مواجه بوده است. یکی از عوامل کلیدی در این زمینه، پدیده درماندگی آموختهشده است که از منظر معرفتشناختی، بهعنوان مانعی برای شکلگیری عاملیت جمعی و مشارکت در فرآیندهای گذار سیاسی عمل میکند. این مقاله با بررسی عمیقتر این مفهوم در بستر تاریخ معاصر ایران، به تحلیل چگونگی شکلگیری و تأثیر آن بر پویاییهای سیاسی و اجتماعی میپردازد و استدلال میکند که درماندگی آموختهشده نهتنها یک پدیده روانشناختی گروهی و اجتماعی است، بلکه بهعنوان یک ابزار ساختاری برای حفظ قدرت رژیمهای استبدادی و اقتدارگرا عمل میکند.
درماندگی آموختهشده: مفهومسازی در سطح فردی و جمعی
درماندگی آموختهشده، مفهومی روانشناختی است که توسط مارتین سلیگمن و همکارانش در دهه ۱۹۷۰ معرفی شد. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که در آن فرد یا گروه، پس از تجربههای مکرر ناکامی و ناتوانی در کنترل نتایج، به این باور میرسد که تلاشهایش برای تغییر شرایط بیفایده است. در سطح فردی، این وضعیت میتواند به افسردگی، کاهش انگیزه، و انفعال منجر شود. اما در سطح گروهی، درماندگی آموختهشده به کاهش مشارکت اجتماعی، بیاعتمادی به فرآیندهای سیاسی، و پذیرش وضع موجود منجر میشود. در بستر سیاسی ایران، درماندگی آموختهشده از تجربههای تاریخی مانند سرکوبهای گسترده، ناکامی اصلاحات، و محدودیتهای مدنی ناشی میشود. این پدیده از طریق روایتهای اجتماعی، رسانههای رسمی، و تعاملات روزمره تثبیت و تقویت شده و به یک باور جمعی تبدیل میشود که تغییر سیاسی را غیرممکن یا پرهزینه جلوه میدهد. در همین راستا، این باورها در قالب عباراتی مانند «هیچچیز تغییر نمیکند» یا «هر کاری کنیم، سرکوب میشویم» در گفتمان عمومی بازتاب یافته است. این عبارات نهتنها انعکاسدهنده تجربههای سرکوب هستند، بلکه به بازتولید چرخه درماندگی کمک میکنند.
درماندگی آموختهشده و بازتولید قدرت اقتدارگرا
در رژیمهای اقتدارگرا مانند حاکمیت ولایی، درماندگی آموختهشده بهعنوان یک ابزار غیرمستقیم برای حفظ قدرت عمل میکند. سرکوب هدفمند اعتراضات، ایجاد فضای ترس، و محدود کردن دسترسی به اطلاعات، به جامعه این پیام را منتقل میکند که مقاومت بیفایده است. این فرآیند به تثبیت وضعیت موجود کمک کرده و نیاز به سرکوب مداوم را کاهش میدهد، زیرا جامعه خود به خود به انفعال روی میآورد.
تحلیل موردی: ایران و تجربههای سرکوب
تجربههای تاریخی و شواهد تجربی
ایران در دهههای اخیر شاهد چندین موج اعتراضی بوده که هر یک با سرکوب شدید مواجه شدهاند:
جنبش سبز (۱۳۸۸): اعتراضات به نتایج انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۸ با سرکوب گستردهای مواجه شد. بر اساس گزارش سازمان عفو بینالملل، حداقل ۷۰ نفر کشته و هزاران نفر بازداشت شدند. حصر رهبران جنبش، مانند میرحسین موسوی و مهدی کروبی، و سانسور رسانهای، به تقویت حس ناتوانی در میان معترضان منجر شد.
اعتراضات آبان ۱۳۹۸: افزایش قیمت بنزین به اعتراضات گستردهای در بیش از ۱۰۰ شهر منجر شد. گزارشهای سازمان عفو بینالملل حاکی از کشته شدن حداقل ۳۰۰ نفر و بازداشت بیش از ۷,۰۰۰ نفر است. قطعی سراسری اینترنت و استفاده از خشونت مرگبار، پیام روشنی به جامعه ارسال کرد: اعتراض با هزینههای سنگین همراه است.
خیزش ۱۴۰۱ (مهسا امینی): قتل مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد به اعتراضات سراسری با شعار «زن، زندگی، آزادی» منجر شد. بر اساس گزارش سازمان حقوق بشر ایران، بیش از ۵۵۰ نفر کشته و بیش از ۲۰,۰۰۰ نفر بازداشت شدند. سرکوب خشونتبار، از جمله استفاده از گلولههای جنگی و بازداشتهای گسترده، به کاهش مشارکت در اعتراضات بعدی منجر شد.
شواهد تجربی از کاهش مشارکت
دادههای تجربی نشاندهنده تأثیر درماندگی آموختهشده بر مشارکت سیاسی و مدنی است:
کاهش مشارکت انتخاباتی: بر اساس آمار رسمی وزارت کشور ایران، مشارکت در انتخابات ریاستجمهوری از ۷۳ درصد در سال ۱۳۸۸ به ۴۸.۸ درصد در سال ۱۴۰۰ کاهش یافت. این کاهش میتواند نشانهای از بیاعتمادی به نهادهای سیاسی و باور به بیفایده بودن مشارکت باشد.
انفعال در اعتراضات بعدی: گزارشهای میدانی و مصاحبههای انجامشده توسط محققان مستقل (مانند گزارشهای منتشرشده در نشریات بینالمللی مانند گاردین) نشان میدهند که پس از سرکوبهای ۱۴۰۱، بسیاری از افراد، بهویژه در شهرهای کوچکتر، از مشارکت در اعتراضات بعدی خودداری کردند. ترس از سرکوب، هزینههای اقتصادی و اجتماعی، و باور به بیتأثیری اعتراضات از عوامل اصلی این انفعال بودهاند.
شواهد کیفی از گفتمان عمومی: تحلیل محتوای پستهای شبکههای اجتماعی (مانند توییتر و اینستاگرام) در سالهای ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ نشاندهنده فراوانی عباراتی مانند «فایدهای ندارد» یا «همهچیز تکراری است» است. این گفتمان انعکاسدهنده باورهای درماندگی در سطح جمعی است.
چرخه بازخوردی درماندگی آموختهشده
چرخه درماندگی آموختهشده در ایران بهصورت زیر مدلسازی میشود:
سرکوب اعتراضات: استفاده از خشونت، بازداشت، و سانسور برای سرکوب حرکتهای اعتراضی.
بیاعتمادی به نهادهای سیاسی: ناکامی در دستیابی به اصلاحات یا تغییرات، اعتماد به نهادهایی مانند انتخابات یا قوه قضاییه را تضعیف میکند.
کاهش مشارکت سیاسی و مدنی: کاهش حضور در انتخابات، اعتراضات، یا فعالیتهای مدنی.
تقویت باورهای درماندگی: گسترش باورهایی مانند «تغییر ممکن نیست» یا «هزینه اعتراض بیش از فایده آن است».
افزایش انفعال اجتماعی: کاهش انگیزه برای مشارکت در فعالیتهای جمعی و پذیرش وضع موجود.
تثبیت قدرت اقتدارگرا: انفعال اجتماعی، رژیم را قادر میسازد تا بدون مقاومت جدی، سرکوب را ادامه دهد.
این چرخه نهتنها مانع از مشارکت در گذار سیاسی میشود، بلکه به بازتولید ساختارهای اقتدارگرا کمک میکند.
تحلیل عمیق: درماندگی آموختهشده و پویاییهای گذار سیاسی
درماندگی آموختهشده بهعنوان یک سازوکار بازتولید قدرت
در رژیمهای استبدادی و اقتدارگرا، درماندگی آموختهشده بهعنوان یک مکانیزم غیرمستقیم برای حفظ قدرت عمل میکند. رژیم جمهوری اسلامی از طریق سرکوب هدفمند، ایجاد فضای ترس، و کنترل اطلاعات، به جامعه این پیام را منتقل میکند که مقاومت بینتیجه است. این پیام از طریق ابزارهای زیر تقویت میشود:
سانسور و کنترل رسانهای: قطعی اینترنت در جریان اعتراضات ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، و سانس apos;ور رسانههای مستقل، دسترسی به اطلاعات را محدود کرد و روایت رسمی را تقویت نمود.
نمایش قدرت: استفاده از خشونت مرگبار و بازداشتهای گسترده، هزینههای مشارکت را افزایش داده و به جامعه نشان میدهد که رژیم در برابر مقاومت تسلیم نخواهد شد.
تقویت بیاعتمادی: ناکامی جنبشهای اصلاحی (مانند دولت اصلاحات یا مذاکرات هستهای) به بیاعتمادی به امکان تغییر از طریق فرآیندهای سیاسی منجر شده است.
این استراتژیها به شکلگیری یک «وضعیت پایدار درماندگی» منجر شدهاند که در آن جامعه بهتدریج مقاومت را کنار گذاشته و به انفعال روی میآورد.
موانع ساختاری و فرهنگی در گذار سیاسی
درماندگی آموختهشده در ایران با موانع ساختاری و فرهنگی نیز تقویت میشود:
ساختاری: نبود نهادهای مستقل مدنی، محدودیتهای قانونی برای تشکیل احزاب و تشکلها، و کنترل شدید بر رسانهها، فرصتهای مشارکت را محدود کرده است.
فرهنگی: روایتهای تاریخی و فرهنگی که ناکامیهای گذشته (مانند انقلاب ۱۳۵۷ یا کودتای ۱۳۳۲) را برجسته میکنند، به تقویت باور به بیفایده بودن تلاشهای سیاسی کمک کردهاند.
پتانسیلهای مقاومت در برابر درماندگی آموختهشده
با وجود این موانع، نشانههایی از مقاومت در برابر درماندگی آموختهشده نیز مشاهده میشود. خیزش ۱۴۰۱، با وجود سرکوب شدید، نشاندهنده ظهور یک گفتمان جدید مبتنی بر عاملیت و همبستگی بود. شعار «زن، زندگی، آزادی» بهعنوان یک روایت فراگیر، توانست گروههای مختلف اجتماعی، از جمله زنان، جوانان، و اقلیتهای قومی را متحد کند. این خیزش نشان داد که با وجود درماندگی آموختهشده، امکان بازسازی عاملیت جمعی وجود دارد.
نتیجهگیری
درماندگی آموختهشده بهعنوان یک مانع روانشناختی گروهی و اجتماعی، نقش مهمی در کاهش مشارکت مردمی در فرآیندهای گذار سیاسی در ایران ایفا کرده است. تجربههای مکرر سرکوب، بیاعتمادی به نهادهای سیاسی، و فقدان احساس عاملیت، چرخهای از انفعال و تثبیت وضعیت موجود را ایجاد کردهاند. این چرخه نهتنها مانع از شکلگیری خیزشهای پایدار میشود، بلکه به بازتولید قدرت اقتدارگرا کمک میکند. با این حال، نشانههایی از مقاومت، مانند خیزش ۱۴۰۱، نشاندهنده پتانسیل جامعه برای غلبه بر درماندگی آموختهشده است. برای تحقق گذار سیاسی، بازسازی اعتماد اجتماعی، تقویت احساس عاملیت، و ایجاد استراتژیهای مقاومت کمهزینه ضروری است.















