این روزها شاهد حمله بخشی از جریان چپ به نیروها و جریانهای مختلف اپوزیسیون جمهوری اسلامی هستیم؛ جریانی که پس از حمله ۷ اکتبر، با صورتها و ادبیات گوناگون تلاش کرد بخش مهمی از انرژی و ظرفیت اپوزیسیون جمهوری اسلامی را به مناقشه بر سر این رویداد و موضعگیری موافق یا مخالف با آن معطوف کند؛ گویی مسئله اصلی جامعه ایران نه بحرانهای انباشته داخلی، بلکه تعیین موضع در قبال یک منازعه منطقهای بود.
این رویکرد را نمیتوان صرفاً یک اختلافنظر سیاسی معمول دانست. بخشی از چپ متأثر از ادبیات چپ جهانی، بهویژه گفتمان «ضد امپریالیستی»، در سالهای اخیر تلاش کرده است تمام تحولات سیاسی را از دریچه تقابل با غرب و اسرائیل تفسیر کند. در این چارچوب، مسائل داخلی ایران، سرکوب، فساد، ناکارآمدی، تبعیض و مطالبات جامعه به حاشیه رانده میشوند و هر نیرویی که حاضر نباشد خود را با این چارچوب فکری منطبق کند، با برچسبهای مختلف مورد حمله قرار میگیرد.
تناقض بزرگتر زمانی آشکار شد که پس از حمله آمریکا به ایران، همین جریان با احساسی کردن فضای سیاسی، عملاً به دفاع تمامقد از جمهوری اسلامی نزدیک شد؛ تا جایی که در کنار محکوم کردن حمله خارجی، مرز میان دفاع از تمامیت ارضی کشور و دفاع از حاکمیت را مخدوش کرد. در این میان، جنایتها و سرکوبهای جمهوری اسلامی، از جمله سرکوب خونین اعتراضات دیماه ، در حاشیه قرار گرفت و حتی برخی از همین افراد در تجمعات حکومتی و برنامههایی مانند «جانفدا» حضور یافتند.
مسئله اما به اینجا ختم نمیشود.
اکنون به نظر میرسد پروژه دیگری در حال شکلگیری است؛ پروژهای که یادآور برخی رفتارهای بخشی از نیروهای چپ در سالهای نخست پس از انقلاب است: زدن رقیب سیاسی و تضعیف اپوزیسیون، به نام دفاع از آرمانهای ایدئولوژیک.
در هفتهها و ماههای اخیر، چهرههای اپوزسیون و حتی مجموعههایی مانند «کنگره آزادی ایران» هدف حملات این جریان قرار گرفتهاند. وجه مشترک بسیاری از این حملات آن است که هر گفتمانی که با قرائت خاص این جریان از «ضد امپریالیسم» همخوان نباشد، بهجای نقد سیاسی، با تخریب، اتهامزنی و گاه حملات شخصی مواجه میشود.
نقد سیاسی حق هر جریان و هر فردی است؛ اما مشکل از جایی آغاز میشود که نقد جای خود را به اتهام، برچسبزنی و تخریب سازمانیافته میدهد. در چنین شرایطی، مرز میان اختلاف سیاسی و حذف سیاسی از میان میرود.
تأسفبارتر اینکه بخشی از این حملات چنان پیش رفته که رسانههای نزدیک به گفتمان امنیتی جمهوری اسلامی نیز توانستهاند از آن بهرهبرداری کنند و روایت مورد نظر خود را بازتاب دهند.
اینجاست که باید پرسید: آیا ما همچنان با یک «اختلاف درون اپوزیسیون» مواجهیم یا با روندی که نتیجه عملی آن، صرفنظر از نیت عاملانش، تضعیف مخالفان جمهوری اسلامی و تقویت روایتهای مورد استفاده حکومت است؟
اگر یک جریان سیاسی به جای تمرکز بر نقد ساختار قدرت در ایران، بخش عمده انرژی خود را صرف تخریب دیگر مخالفان حکومت کند؛ اگر برای اثبات مواضع خود به شایعه و اتهام متوسل شود؛ و اگر نتیجه این رفتارها نهایتاً در رسانههای نزدیک به حاکمیت بازتاب پیدا کند، دیگر نمیتوان به سادگی آن را صرفاً یک اختلاف سیاسی عادی تلقی کرد.
نکته مهم این است که این نقد به معنای نفی حق مخالفان جمهوری اسلامی برای مخالفت با آمریکا، اسرائیل یا هر سیاست خارجی دیگری نیست. ضدیت با یک قدرت خارجی، به خودی خود، فضیلت سیاسی نیست؛ همانگونه که مخالفت با جمهوری اسلامی نیز به معنای تأیید همه سیاستهای آمریکا یا اسرائیل نیست.
مسئله اصلی، استقلال سیاسی و اخلاقی است.
اپوزیسیون دموکراتیک ایران قرار نیست میان جمهوری اسلامی و قدرتهای خارجی یکی را انتخاب کند. قرار نیست جنایت حکومت را به دلیل حمله خارجی نادیده بگیرد و قرار نیست حمله خارجی را بهانهای برای تطهیر حکومت قرار دهد. همچنین نباید اجازه دهد که یک مناقشه خارجی، مطالبات اصلی جامعه ایران را به حاشیه براند.
جامعه ایران با مجموعهای از مسائل بنیادین روبهروست: آزادیهای سیاسی و اجتماعی، حقوق شهروندی، اقتصاد، فساد، سرکوب، بحران آب و محیط زیست، مهاجرت، فقر و شکافهای عمیق اجتماعی. هیچکدام از این مسائل با شعارهای ضد امپریالیستی یا با تبدیل تمام اختلافات سیاسی به مسئله اسرائیل و آمریکا حل نخواهد شد.
از همین رو، مسئله امروز فقط اختلاف میان چند جریان سیاسی نیست؛ مسئله بر سر مسیر آینده اپوزیسیون جمهوری اسلامی است.
اگر قرار باشد هر نیروی مستقل و منتقدی که با روایت ایدئولوژیک یک جریان خاص همراه نیست، هدف تخریب قرار گیرد، اگر اختلاف سیاسی به حذف اخلاقی و شخصیتی افراد تبدیل شود و اگر حاصل این رفتارها تضعیف نیروهای مخالف جمهوری اسلامی باشد، باید صریح و بدون تعارف گفت:
این دیگر صرفاً «پاس گل» به جمهوری اسلامی نیست؛ این بازی در زمین جمهوری اسلامی است.
و هنگامی که بازی در زمین حکومت آنقدر تکرار شود که مرز میان خطای سیاسی و همکاری ناخواسته با پروژه تبلیغاتی حکومت از بین برود، پرسش تلختری مطرح میشود:
آیا این جریان هنوز فقط به جمهوری اسلامی پاس گل میدهد، یا به تدریج به همبازی آن تبدیل شده است؟
پاسخ به این پرسش را نه با شعار، بلکه باید در رفتار سیاسی، نوع مواجهه با منتقدان، شیوه استدلال و مهمتر از همه، در نتیجه عملی کنش سیاسی جستوجو کرد.
*نام نویسنده نزد زیتون محفوظ است.

















