نقدی بر گفتمان‌ سلبریتی‌های ایدئولوژیک!

هادی حکیم شفایی

یوسف تیموری، بازیگر طنز که سالها با بازی‌های خود، لبخند بر لبان مخاطبان می‌نشاند در جریان یک گفت‌وگو که از شبکه نسیم صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش شد، با اشاره به «افراطی‌گری» در جامعه ایران، خطاب به زنان ایرانی گفت:

“اگر به تو چیزی نگویند، طوری به خیابان می‌آیی که در خود اروپا هم نمی‌توان دید. ایران یک کشور خانوادگی است. خانم محترم باید درست بیرون بیایی. به خدا قسم که در لبنان هم (پوشش زنان) این‌چنین نیست!!!”

تحلیل و بررسی اظهارات برخی ورزشکاران و هنرمندان، گاه به واقع، ضروری نمی‌نماید زیرا آنان که در مجموع، سلبریتی نامیده می‌شوند نه تنها از دانش جامعه‌شناسی، روانشناسی، فلسفه و حقوق برخوردار نیستند بلکه میل عمیق آنها به شهرت و ثروت و امنیت شخصی، اغلب، آنها را در یک جامعه‌ی تحتِ سلطه توتالیتاریسم، به سوی اظهارنظرهای ایدئولوژیک و گزینشی، پریشان‌گویی، تملق و نزدیکی به قدرت سوق می‌دهد. اما گاه ابهام‌گویی‌ها و مغالطات اینچنینی، می‌تواند به انحراف و تضعیف حقیقتی بینجامد که در حیات و دوام یک جامعه دموکراتیک، نقشی بنیادین دارد لذا نقد سخنان سلبریتی‌ها گاه ضروری می‌نماید.

اظهارات این بازیگر را میتوان به سه بخش و یک نتیجه تقسیم نمود:

۱. در جامعه ایران افراطی‌گری وجود دارد.

۲. اگر به زن ایرانیِ مخالف حجاب اجباری چیزی نگویند، طوری به خیابان می‌آید که در اروپا و لبنان هم یافت نمی‌شود.

۳. ایران یک کشور خانوادگی است.

نتیجه: باید با زن ایرانیِ بدون حجاب اجباری، برخورد کرد!

نقد سه ادعا:

در نقدِ این سه ادعا، شش پرسش مطرح می‌شود:

۱. آیا فقط در بدنه‌ی عادی جامعه ایرانی افراطی‌گری وجود دارد؟

۲. آیا در میان صاحبان قدرت، افراطی‌گری وجود ندارد؟

۳. آیا فقط در جامعه ایرانی افراطی‌گری وجود دارد یا در میان اغلب ملل جهان، افراطی‌گری (بطور اعم) وجود دارد؟

۴. آیا در جوامع دیگر، با هر نوع افراطی‌گری برخورد قهرآمیز می‌شود یا فقط با برخی افراطی‌گری‌ها برخورد می‌شود؟

۵. آیا باید با افراطی‌گری در پوشش (بر فرض صدق ادعا) برخورد قهرآمیز کرد؟

۶. آیا ایران یا هر کشوری را می توان کشوری خانوادگی دانست؟ کشور خانوادگی به چه معناست؟

پاسخ به این پرسش‌ها ادعاهای مطرح شده را شفاف می‌سازد. پیشاپیش باید تاکید کرد که کلمه ‘افراط’ ممکن است در فرهنگ‌های مختلف، معناها و مصادیق مختلف داشته باشد لذا در این نوشتار، کلمه ‘افراط’ در پوشش، آنگونه که به ارزش‌های نظام ولایی نزدیک است و در گفتمان سلبریتی فوق نمود یافته است بکار می‌رود:

۱‌. مسلماً نه فقط در ایران بلکه در اغلب جوامع، انواعی از افراطی‌گری وجود دارد.

۲. مسلماً افراطی‌گری منحصر به مردم عادی نیست و صاحبان قدرت نیز ممکن است به افراطی‌گری دچار بشوند.

۳. اگر صاحبان قدرت به افراطی‌گری میل پیدا کنند، به علت برخورداری از ابزار‌های خشونت و قوای قهریه، به مراتب آسیب بیشتری وارد خواهند کرد.

۴. در میان اغلب ملل جهان نیز انواعی از افراطی‌گری از جمله افراطی گری در پوشش وجود دارد مثلا لخت‌ شدن کامل در برخی جشن‌ها یا اعتراضات اجتماعی و یا در برخی مکان‌های خاص.

۵. در جوامع گوناگون جهان فقط با برخی از انواع افراطی‌گری برخورد قانونی می‌شود مثلا زمانی که افراطی‌گری، موجب خشونت، نفرت‌پراکنی و یا برهم زدن نظم اجتماعی یک مکان خاص شود.

۶. تجربه چند دهه گذشته در ایران و حوادث روی‌داده و نیز آمارهای اجتماعی نشان می‌دهد که برخورد قهرآمیز با مساله پوشش، هم آسیب زننده است و هم بی‌ثمر و حتی واجد نتیجه معکوس.

۷. تقلیل دادن وضعیت یک کشور به خانواده، یک مغالطه است. در یک نظام سیاسی دموکراتیک، مردمان یک کشور و دولت، حول یک قانون اساسی مشترک توافق اجتماعی می‌کنند. بعلاوه، مردم از طریق اصل انتخابات آزاد و نمایندگی و نظارت مطبوعات و رسانه‌ها، از طریق یک سازوکار پویا، سایر قوانین کشوری را تعیین یا اصلاح کرده و یا تغییر می‌دهند. اما در یک خانواده، بخصوص نظام خانواده سنتی، چنین سازوکار مشابهی برای قانونگذاری، تصمیم‌سازی و اصلاح وجود ندارد. قیاس نمودن یک کشور به خانواده، تنها زمانی معنادار می شود که کشوری با نظام سیاسی پدرسالار یا ولایی را در کنار نظام خانوادگی سنتی قرار دهیم؛ قیاسی که به نظر می‌رسد مد نظر هنرپیشه فوق بوده است.

نتیجه: بر فرض وجودِ افراطی‌گری در پوشش، در آن معنا که به ارزش‌های نظام ولایی نزدیک است، ابتدا باید افراطی‌گریِ صاحبان قدرت، مورد اعتراض و انتقاد قرار گیرد و سپس، رویکردی جامعه‌شناسانه و روانشناسانه نسبت به پوشش اتخاذ گردد مثلا پذیرش اصل انواعِ عرف‌های فرهنگی پوشش و در عوض، محدود‌سازیِ برخوردِ قانونی به برخوردهای خشونت‌پرهیز و به موارد خاص و استثنائی که عرف‌های متنوعِ اجتماعی را نقض می‌کند (موارد خاصِ فراعرفی). سلبریتی مورد نظر، نه تنها هیچ اشاره‌ای به افراطی‌گری صاحبان قدرت در مواجهه با مساله پوشش نمی‌کند بلکه در شرایطی که بانوان ایرانی بخاطر پوشش عرفی، در معرض کنترل‌گری و سرکوب و محدودیت شدید بوده اند و در وضعیتی که فلاکت‌های اقتصادی و پریشان‌حالی‌های روانی بیداد می‌کند، در یک سناریوی غیراخلاقی و ایدئولوژیک با محور ایران، هم معنای میهن را مخدوش می‌کند، هم سرکوب بانوان را توصیه می‌کند و هم با کوهی از مغالطه، حقیقت را پایمال می‌نماید. سلبریتی‌ها یا به عبارتی، شخصیت‌های هنری و ورزشی مشهور که معمولاً توده‌های جامعه مخاطبان آنها هستند، اغلب به علت فقدان دانش در علوم انسانی و تفکر نقاد، اگر به سلامت نفس و اخلاق انسانی نیز پشت کنند و گرفتار هوس ثروت، شهرت و امنیت شخصی شوند، به شدت برای توده‌های جامعه خطرناک هستند و موجب گمراهی فکری و اخلاقی مردم می‌شوند

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی آمرانه از «اجتناب‌ناپذیر بودن جنگ» سخن می‌گوید و منتقدان را با این عبارت خطاب می‌کند که اگر جرأت دفاع از

ادامه »

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه ایران ممکن نیست. او در دوره‌ای ظهور می‌کند که

ادامه »

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه و فلسفی، یکی از مسائل

ادامه »