زندگی در خیابان | ۱۴

جنبش سبز ایران به‌مثابه «یک شبکه»

زیتون-طاها پارسا: در این روزنوشت‌ها، مفاهیم و مقدمات علمی جنبش‌های اجتماعی معرفی می‌شوند و جنبش‌های معاصر و نزدیک از جمله جنبش تنباکو، جنبش ۵۷، جنبش دوم خرداد، جنبش اصلاحات، جنبش سبز و… در مقام مثال و نمونه به صورت موردی مطالعه خواهند شد. رویکرد این نوشته‌ها به جنبش‌های اجتماعی جامعه‌شناسانه است، عنوان اصلی این مجموعه «زندگی‌ در خیابان» است اما عنوان فرعی هر بخش متفاوت خواهد بود. زبان و مفاهیم پایه در قسمت اول و دوم آمده‌اند. در قسمت سوم جنبش اجتماعی به مثابه «رفتار جمعی» و در قسمت چهارم جنبش اجتماعی به‌مثابه «بسیج منابع» معرفی شده‌اند و قسمت پنجم به جنش‌‌ اجتماعی به‌مانند «ساختار فرصت سیاسی» پرداخته است.

اما جنبش‌هاي اجتماعي اعتبار بنيادين خود را از فلسفه‌ي سياسي مي‌گيرند. «فلسفه‌ي سياست»، صرفاً با اتكا به دلايل عقلي ، به سياست مي‌نگرد و با رویکردی فلسفي به سرشت و ماهيت قدرت، حكومت و جامعه مي‌پردازد. قسمت ششم به معرفی مفاهیم مورد نیاز برای این رویکرد پرداخت، قسمت هفتم  دو استدلال‌ مهم را له و به اعتبار فلسفی/عقلی حقِ اعتراض (عملِ  مستقیم) و جنبش‌های اجتماعی اقامه کرد. قسمت هشتم به نسبت میان جنبش‌های اجتماعی و دموکراسی ‌و قسمت نهم  نحوه‌ی مواجهه‌ی جنبش‌های اجتماعی و حکومت‌ها را مطرح کرد. قسمت دهم به جنبش‌های اجتماعی، به‌مثابه رفتار معطوف به مسئله  پرداخت و نسبت آن‌ها با قانون با قانون‌شکنی را آورد. قسمت یازدهم به نسبت میان جنبش‌های اجتماعی و فرهنگ و معرفی پادجنبش‌ها اختصاص یافت. در قسمت دوازدهم درآمدی بر مفهوم هویت و نسبت آن با منازعه آمد و قسمت سیزدهم رویکرد هویت‌محور به جنبش‌های اجتماعی و «جنبش سبز ایران» را به‌سان یک هویت معرفی کرد. این بخش شبکه‌های اجتماعی را به‌‌مانند یک نظام اجتماعی می‌شناساند و با رویکرد شبکه‌ای «جنبش‌ سبز ایران» را مطالعه خواهد کرد.

***

«شبكهي اجتماعي» يك نظام اجتماعي است كه داراي ساختار شبكه‌اي باشد؛ ساختار شبكه‌اي يا «شبكه»، مجموعه‌اي از نقاط اتصال يا گره‌هاي به‌هم‌پيوسته است كه با هم ارتباط دارند. شبكه‌های گوناگونی بر اساس نوع گره و الگویِ اتصال وجود دارند.

شبكه‌ها به سبب نوع معماری، ساختارهاي «باز» دارند، مي‌توانند با سهولت و با سرعت بیشتری گسترش يابند و محدوديت‌هاي مكاني، زماني و بوروکراتیک حاكم بر ساير نظام‌هاي اجتماعي بر آن‌ها غالب نیست. هر گروه، سازمان و يا شبكه‌اي، كافي است كه از كدهاي ارتباطي مشترك(پروتکل) يك شبكه‌ را استفاده كند و قواعد اتصال به آن‌را بپذیرد تا به همراه ساختارهاي مرتبط،‌به آن‌ بپیوندد.

مثلا: شبكه كامپيوتري، نوعي شبكه است كه نقاط اتصال آن كامپيوترها و منابع اطلاعاتي‌اند و روش ارتباط در آن‌ها مبتنی بر رسانه‌هاي الكترونيكي و نرم‌افزارهای کامپیوتری است. شبكه‌ی قاچاق مواد مخدر هم، شبكه‌اي است كه نقاط اتصال آن مزارع كوكا و خشخاش و بازارهای فروش و الگوی اتصال آن شیوه‌های توزیع و قواعد قاچاقِ مواد مخدراند. يك خانواده، شامل پدر و مادر و فرزندان، يك گروه اجتماعي است، اما نسبت‌ها و روابط فاميلي يك شبكه‌ي اجتماعي را تشكيل مي‌دهد. هنگامی که يكي از اعضاي يك خانواده با عضوي از يك خانواده‌ي ديگر وصلت می‌كند ، اين دو خانواده در يك شبكه‌ي فاميلي جدید قرار می‌گيرند و به همين ترتيب شبكه‌های فاميلي به سرعت و بدون محدوديت به هم مي‌پيوندند و گسترش مي‌يابند. در این شبکه‌ی اجتماعی، خانواده به عنوان يك گروه با همان محدوديت‌ها و ساخت اجتماعي خود، گره‌ای از شبکه محسوب می‌شود.

گروهها، سازمانها و شبكههاي اجتماعي، رايج‌ترين «نظامهای اجتماعی» هستند. نظام‌هاي اجتماعي ممکن است به مرور تغيير يابند، به يكديگر تبديل شوند، گونه‌های دیگری را بنا نهند و یا از بين بروند. نظام‌های اجتماعی، ممکن است هم‌پوشانی داشته باشند و یا ماهیت آن‌ها به وضوح قابل بررسی نباشد؛ اما در هر صورت تفاوت‌های آن‌ها قابل مشاهده است. در يك جامعه ممكن است تعداد گروه‌ها بيش‌تر از سازمان‌ها باشد یا شبكه‌هاي اجتماعي از گره‌های متنوعی برخوردار باشند. اعضاء جامعه‌، هم‌زمان در گروه‌ها و سازمان‌هاي مختلف عضويت دارند، در انبوهه‌هاي متفاوت قرار مي‌گيرند و در شبكه‌هاي متنوع مشاركت مي‌كنند. در يك سازمان، روابط غيررسمي اعضاء مي‌تواند منجر به تاسيس گروه‌های متفاوت شود و  اهداف مشترك یا اعضاء مشترك چند سازمان و گروه مختلف، ممكن است آن‌‌ها را در يك شبكه قرار دهد.

نمونه: بانك ها درايران نمونه‌هايي از سازمان‌هاي رسمي‌اند اما جابجایی پول بین حساب‌های بانکی در نیمه‌های شب و پرداخت الکترونیکی‌، از مزایای ساختار شبکه‌ای بانک‌هاست و نه از خدمات سازمانی آن‌ها! ارائه خدمات بانكي و دريافت و پرداخت پول در ساختار بانكداري سنتي ايران مبتني بر الگوي سازماني است‌، اما «شبكه ي بانكي شتاب»، با ارائه‌ي بسیاری از خدمات بانكي، از ساختار شبكه‌اي برخوردار است. بانك ملي، نمونه‌اي از يك سازمان است كه ايجاد شعبات جديد و گسترش خدمات آن، مستلزمِ  طي مراحل بوروكراتيك و تامين مكان و نيروي انساني است، در حالي‌كه گسترش «شبكه بانكي شتاب » تنها نيازمند يك نقطه‌ي  اتصال ماهواره‌اي/اینترنتی است كه در شعبات سيار و شبانه‌روزي دستگاه‌هاي خودپرداز به خوبي مشاهده مي‌شود. در شبكه‌ي شتاب، بانك‌هاي سنتي، به عنوان سازمان‌هاي مالي  تنها گره‌هایی از اتصال  شبكه محسوب مي‌شوند و با پیوستنِ هر سازمان به شبكه، كليه‌ي مجموعه‌هاي آن نيز در شبكه حاضر مي‌شوند و مي‌توانند از ساختار الكترونيكي شبكه‌ي شتاب  براي ارائه خدمات بانكي بهره مند شوند. به‌یاد دارید ‌كه در ساختار قبلی، انتقال وجه از يك بانک به بانک دیگر، مستلزم مراحل بوروکراتیک فراوان و طي طريق و صرف زمانی فراتر از يك روز بود/است، اما در شبكه‌ي شتاب كنش‌های بانكي بدون طي مكان و با زمانی قابل چشم‌پوشی انجام مي‌شود. این‌که همه‌ی بانک‌های ایرانی، علیرغم رقابت مالی به عضویت در شبکه‌ی شتاب درآمده‌اند  چو براي جذب منابع مالي بيشتر، اشتراك و اتصال خود را به عنوان يك گره در شبكه‌ي شتاب تبليغ مي‌كنند، به خاطر آن است كه ريخت شبكه‌ی شتاب بر ساختار خدمات بانكي غلبه كرده است و جريان انتقال منابع مالی  بر اصل ِمنابع پيشي گرفته است.

در جامعه‌هاي امروزی امكانات تاسيس شبكه‌های مختلف هر روز بيشتر مي‌شود. ساخت شبكه‌اي اين‌گونه نظام هاي اجتماعي و انعطاف در ساختار و  ساختار غيرمتمركز و هويت سيال و بوروكراسي بسياركم و سرعت گسترش آن‌ها، كاركردهاي موثر و متنوعی را براي اعضای آن فراهم كرده است. در این جوامع، شبكه‌هاي اجتماعي به راحتي الگوي  كنش اجتماعي را  تغيير مي‌دهند؛ عضويت نامحدود در آن‌ها الگوي مكان را ملغي  و يا كم‌رنگ كرده و عضويت سريع در آن‌ها، الگوي زمان را كم‌تاثير و يا بي‌تاثير مي‌كند (ورود در شبکه‌های دوستی فیس‌بوکی را با ورود در شبکه‌های دوستی سنتی مقایسه کنید و وضعیت زمان و مکان را در آن‌ها بسنجید). استقلال نسبي از مكان و زمان، سبب مي‌شود تا  تسلط طبيعت و جغرافيا بر فرهنگ كمتر شود و برعكس الگوي تسلط فرهنگ بر طبيعت ايجاد شود تا حدی كه فرهنگ خود مرجع و ملجاء و منشاء فرهنگ  قرار می‌گيرد. از طرفي  دیگر تسهيل ارتباط و سرعت جريان، بسان قدرتی جدید در ساختارهاي شبكه‌اي  ظاهر می‌شود و این «قدرتِ نو» بر منابع و جریان‌های سنتی قدرت غلبه مي‌كند. یعنی شبكه‌ها از بسيجِ منابع قدرت به منابعِ عظيم قدرت مبدل مي‌شوند. این منبع جدید، می‌تواند بر بنیان‌های جوامع فعلی تاثیرات مثبت یا منفی بگذارد و بانی تار و پود جامعه‌های جدیدی در لابه‌لای جوامع فعلی شود؛  جامعه‌هایی که  جامعه‌ی شبکه‌ای نام می‌گیرند و قاعده‌ها و الگوهای متفاوتی بر آن‌ها حاکم است و با مفاهیمی متفاوت باید آن‌ها را مطالعه کرد.

جنبش اجتماعی به‌مثابه یک «شبکه»
رویکردِ هویت‌محور، در توجیه رفتار و ساختار و اهداف جنبش‌هاي اجتماعي مدرن کارکرد مناسبی دارد و امکان  مطالعه‌ی جنبش‌ها را به مثابه‌ي یک شبکه فراهم می‌سازد؛ شبکه‌ای که نه تنها در ساختار، بلکه در بَرساختنِ هویت، تعیین اهداف و شیوه‌های اعتراض به منطقِ شبکه وفادار است. با اين رويكرد، جنبش‌هاي اجتماعي «شبكه‌هاي غير رسمي» مبتني بر «اعتقادات و اهداف مشترك» تعريف مي‌شوند كه حول موضوع «منازعه» ايجاد شده و از اشكال گوناگون «اعتراض» بهره مي‌گيرند.

در این منظر، جنبش‌هاي اجتماعي شبكه‌هاي «تعامل» ميان بازيگران مختلفي است كه هر كدام ممكن است يك سازمان رسمي، يك گروه، يك نهاد، يك فرد و يا يك شبكه‌ي ديگر باشند و هر كدام به شيوه و الگوي رفتاري خود اعتراض خود را به موضع منازعه اعلام مي‌كنند و البته  هرکدام برای دست‌یابی به اهداف فردی در کنار اهداف مشترک می‌کوشند و این‌گونه  است که جنبش از آغاز تا پایان، در ساختار و محتوا، در رفتار و اهداف، یک شبکه‌ی غیر رسمی ِ غیرمتمرکز  با پیوندهای  متفاوت و چندگانه را بنا می‌نهد.

بر اساس یک طبقه‌بندی رایج، جنبش‌های اجتماعی با ساختار شبکه‌ای اغلب سه دسته‌اند:

شبکه‌های پاره‌پاره: در این ساختار، گروه‌ها و هسته‌های متنوع و متفاوتی وجود دارند که مدام در حال بروز و ظهور و اتصالو  انفصال‌اند.

شبکه‌های چند سر: این نوع شبکه، رهبران  نسبتاً زیادی دارد که هر یک تنها هواداران محدودی را رهبری می‌کنند .

شبکه‌های توری‌مانند: این شبکه از پیوندهای چندگانه‌ی میان هسته‌های مستقل برخوردار است و  یک شبکه با مرزهاینامعلوم را تشکیل می‌دهد…

نمونه: «جنبش سبز ایران» که در سال ۸۸ در اعتراض به نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری دهم شکل گرفت، به‌عنوان یک جنبش اجتماعی با ساختار شبکه‌ای قابل مطالعه است:

در انتخابات ریاست جمهوری دوره ی دهم در ایران، ستاد انتخاباتیِ میرحسین موسوی، از ساختار شبکه‌ای برخوردار بود. احزاب سیاسی و سازمان‌های رسمی و نیمه رسمی، ستاد ۸۸، پویش موج سوم، سایت‌ها و وبلاگ‌های متعدد‌، گروه‌ها و شبکه‌های اجتماعی مجازی و دفاتر ستادها و محافل مذهبی و صنفی گره‌های متنوع این شبکه بودند‌. حلقه‌ی مشاوران موسوی و ستاد مرکزی، گره اصلی این شبکه بود و در مرکز این شبکه قرار داشت‌. هرچند گره‌های دیگر، با روش خود به گسترش آگاهی‌ها و تبلیغ کاندیدای خود کمک می‌کردند، با پیوندهای متفاوتی به ستاد اصلی متصل بودند اما در استراتژی‌ها و سیاست‌های تبلیغی تابع این ستاد محسوب می‌شدند. ساختار های شبکه‌ای در ستاد ۸۸ و پویش موج سوم بیشتر به چشم می‌خورد و شعارهای «هر شهروند یک ستاد» و «هر شهروند یک رسانه» نه تنها یک پیام و پروتکل بلکه بیان‌گر ساختار سازمانی قابل انعطاف و ظرفیت‌های این شبکه در گسترش بود. گره‌های موثری چون حزب مشارکت، سازمان مجاهدین، مجمع روحانیون‌، حزب کارگزاران و  شخصیت‌های موثری چون محمد خاتمی هم هرکدام با ساختار سازمانی خود در شبکه‌ی این ستاد مشارکت داشتند و اگرچه در فعالیت‌های خود استقلال نسبی داشتند اما در پیوندی متفاوت تابع ستاد مرکزی بودند. سایت‌های قلم‌نیوز و کلمه و روزنامه‌های کلمه‌ سبز و اندیشه نو به شکل ارگانیک، و سایر مطبوعات و سایت‌های اصلاح‌طلب هم با پیوندهای گفتمانی یا روابط شخصی و انسانی‌ در شبکه فعال بودند. ستاد موسوی با ایجاد حلقه‌های همبستگی، رفتارهای جمعی در نقاط مختلف تهران و شهرستان‌ها،  مناظره‌های خیابانی و با بهره‌گیری از رنگ سبز  به عنوان نماد، موج‌هایی را راه انداخت. محدودیت‌های گسترده در فعالیت سیاسی احزاب و هزینه‌های بالای عمل سیاسی در چهار سال ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد، اجتماعی‌شدن بسیاری از فعالیت‌های ستاد و بهره‌گیری نهادهای رسمی و نیمه‌رسمی از ظرفیت‌های اجتماعی و سیاسی و استفاده از فرصت سیاسی قبل از انتخابات‌، حکایت از بهره‌گیری از ظرفیت‌های جنبش‌های اجتماعی داشت. (این جنبش با رویکرد بسیج منابع با عنوان «جنبش سبز اصلاح طلب» در قسمت ۴ این سلسله یادداشت‌ها مطالعه شد)
روز ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ انتخابات تمام شد و فعالیتِ ستاد مرکزی و ستادهای انتخاباتی به پایان رسید. هنوز ستونِ فقرات و ساختار شبکه‌ایِ «جنبش سبز اصلاح‌طلب» با گره‌های فعال و ستادهای مجازی و فعالان اجتماعی و سیاسی آن بردوام بود و خود را برای جشن پیروزی آماده می‌کرد؛ اما، اخبار و آمار شامگاه ۲۲ خرداد ۸۸، تسخیر ستاد مرکزی توسط نیروهای نظامی و آخرین یادداشت ِ ابوالفضل فاتح مسئول ستاد اطلاع‌رسانی میرحسین در سایت قلم‌نیوز ، ماجرای دیگری را حکایت می‌کرد. پایان منازعه و رقابت‌ِ انتخاباتی، آغازِ منازعه‌ی بزرگتری بر سر نتیجه‌ی انتخابات بود. جمعیت معترض روزهای ۲۵ و ۲۷ خرداد در خیابان‌های تهران خبر می‌داد که این منازعه‌ی بزرگ، جشن را به جنبش تبدیل کرده است. در این دو روز، اگر چه اکثر معترضان از طرفداران میرحسین موسوی بودند اما حامیان کاندیدای دیگر اصلاح‌طلبان و حتی یکی از کاندیدای اصول‌گرا نیز در میان معترضان حضور داشتند. یک خواسته‌ی مشترک، یک سوال مشترک، پیوند میان این معترضان بود: «رای من کجاست؟».
معترضان به نتایج انتخابات، «جنبش سبزِ ایران » را بر ساختار به‌جا مانده، از «جنبش سبز اصلاح‌طلب »  یا همان شبکه‌ی تبلیغاتیِ ستاد میرحسین موسوی بنا نهادند و از همان نمادها، منابع و امکانات (همان پروتکل) بهره بردند. با شکل‌گیری این خواسته‌ی جدید در جنبش (به عبارتی این پیامِ جدید در شبکه)، نخستین و بزرگ‌ترین پیوندِ شبکه به مهدی کروبی گره خورد و ستاد انتخاباتی و حزب و حامیان او نیز با  ساختارهای ذیربط و گره‌های فعال خود به این شبکه پیوستند. خیلی زود محمد خاتمی هم با پیشنهاد رفراندم، برای حل موضوع منازعه، حضور خود را در به‌عنوان گرهی موثر در شبکه رسمیت بخشید.
اگرچه دستگیری تعدادی از فعالان سیاسی و تعطیلی ستادهای فیزیکی و مجازی و توقیف روزنامه‌ها و پلمپ‌کردن دفاتر احزاب، گره‌هایی از شبکه را  به ظاهر حذف کرد و برخی ارتباطات را گسست اما ساختارِ باز شبکه و قواعد جدید مشارکت و هویتِ عام و سیال جنبش اجازه‌ی حضورهای متفاوتی را  فراهم کرده بود. نماد «سبز» هم که سَری در دین و پایی در پرچم ایران داشت ، اجازه‌ی تسری کم‌هزینه و سریع جنبش را می‌داد.
شبکه ی جنبش به سرعت گسترش یافت. جمعی از ایرانیانی که در انتخابات شرکت کرده بودند؛ جمعی از ایرانیانی که در انتخابات شرکت نکرده بودند؛ جمعی از ایرانیانی که انتخابات را تحریم کرده بودند و حتی دسته‌هایی از ایرانیانی که با اصل نظام مخالف بودند، با حفظ هویت سبز و «مسالمت‌آمیز بودن» رفتار با خواسته‌ی «رای من کجاست؟» به جنبش پیوستند. درج یک نوار سبز ، یک واژه‌ی سبز ، درج یک تصویر میرحسین، ندا آقا سلطان و یا علامتV و نمادهای دیگر جنبش، گویای مشارکت و تعلق باطنی به جنبش سبز بود و حضور در شبکه و فعالیت در جنبش. بسیاری از گروه‌ها و سازمان‌ها و احزاب و افرادی که دیده و شنیده نمی‌شدند، در ساختار شبکه ی سبز فعال شدند.  پروتکل فراگیر و خواسته‌ی های انسانی و حقوق بشری جنبش سبز از یک طرف آن را با جنبش‌ها و نهادهای فعالی در عرصه‌ی حقوق بشر پیوند می‌داد و از طرفی ریشه‌های اصلاح‌طلبانه و سنتیِ آن، امکان حضور را در اقشار مختلفِ جامعه فراهم می‌کرد .
آخرین نماز جمعه‌ی اکبر هاشمی رفسنجانی، به تسخیر نمادهای جنبش درآمد و توسطِ  جنبش، سبز شد تا رئیس خبرگان رهبری و شورای مصلحتِ نظام هم  با ارائه راهکارهایی برای حل منازعه در پیوندی متفاوت حضور خود را در شبکه اعلام کند. جنبش دانشجویی در روز ۱۶ آذر بغض ده‌ساله‌اش را در  ستون فقراتِ این شبکه شکست و  جنبش فیمنیستی ، حضور غالبِ زنان در جنبش را بهانه‌ی حضور کرد و در آن بالید. محمدرضا شجریان خود را صدای خس و خاشاک خواند و با تصنیفِ «تفنگت را زمین بگذار» هویت مسالمت‌آمیز جنبش را فریاد کرد.  بیانیه‌های میرحسین موسوی و مهدی کروبی، بیانیه‌های گروه‌های سیاسی و اجتماعی اپوزیسیون‌، نوشته‌ها و نامه‌های متفکرانی چون عبدالکریم سروش، سروده‌های شاعرانی مثل شفیعی‌کدکنی و سیمین بهبهانی و بسیاری مصنوعات نمایشی و آثار فکری، محتوا و پیام‌های این شبکه را تأمین می‌کردند.

محیط مجازی امکان گسترش کم هزینه‌ی شبکه‌های مجازی را فراهم می‌کرد. گروهی از رسانه‌ها جنبش سبز را یک انقلاب توییتری خواندند و حتی خواهان کاندید شدن تویتر برای جایزه‌ی صلح  نوبل شدند. افزون بر فیس‌بووک و تویتر در میان شبکه‌های اجتماعی، بالاترین و دنباله به عنوان سایت‌های وب ۲، محلی برای کنش‌گری و اطلاع‌رسانی سبزها و گسترش شبکه‌ی مجازی جنبش سبز شدند. تعمیق خواسته‌ها با تعمیق هویت و گستردگی ساختار همراه شد و جنبش سبز  بسان ترکیبی از شبکه‌های توری و چند سر شکل گرفت.
بی‌نظمی جنبش سبز، در یک نظم شبکه‌ای تعریف شد. نهضتی بدون شکل، بدون پروژه و بدون برنامه، در ساختاری شبکه‌ای شکل گرفته و خود پروژه و برنامه خویش شد. در این منزل ِ جدید، هویت‌های متکثر و متمایز هم‌نشینی داشتند. مفصل‌بندی‌های یک گفتمان جدید آب‌بندی و روغن‌کاری می‌شد. هژمونی اجتماعی به ضد هژمونی سیاسی غلبه کرده و جنبش سبز هنرمندانه، بودن در زمان و مکان را، به بودن در هر زمان و هر مکان تبدیل ساخت. قدرت جریان آگاهی در شاه‌راه‌های این شبکه، به مقابله با جریانِ قدرت سیاسی ایستاده و مایکروفیزیکِ قدرت، توان خود را به رخ ماکروفیزیک قدرت می‌کشید‌…

پایان قسمت چهاردهم 

 

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

زندگی در خیابان | ۱۴

اخیرا مقاله‌ ای در چهار بخش با عنوان ” انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر” به قلم محمد عثمانی در سایت ” ایران امروز” انتشار یافته، که به گمان ما واجد نکاتی غیر دقیق، نسنجیده،

ادامه »

یکی از شاخه‌های بسیار مهم فلسفه، اخلاق باور نام دارد. اخلاق باور، حیطه‌ی فکری است که معرفت‌شناسی، فلسفه ذهن، روانشناسی و اخلاق را به

ادامه »

این روزها شاهد حمله بخشی از جریان چپ به نیروها و جریان‌های مختلف اپوزیسیون جمهوری اسلامی هستیم؛ جریانی که پس

ادامه »