نخست: او حفظ نظم گذشته و ادامه روند کنونی، بی انکه امیدی به تغییر وضع موجود باشد؛ این، همانی است که اصول گرایان، پس از انتخابات اخیر امریکا، می خواهند مکرر به مردم گوشزد کنند. این یاداوری و هشدار، ابتدا از سوی صاحبان قدرت،با تحکم ابرازشد و پس از آن توسط رسانه های حکومتی وبه ویژه راست افراطی، درحال تکثیر است.

نتیجه انتخابات امریکا و پیروزی کاندیدای حزب دموکرات، دو سویه از سیاست و تاثیر ان بر نیروهای سیاسی را نشان داد. نخست،خشنودی اصلاح طلبان از پیروزی جوبایدن، که پیامدهای آن می تواند افزایش شانس اصلاح گرایان و بهبودخواهان در انتخابات اینده ریاست جمهوری و امکان طرح دوباره مذاکره با امریکا باشد. و برایند ان بازگشت امید و ایجاد فرصت برای نیروهای اصلاح طلب و دموکراسی خواه، در عرصه سیاست ورزی چه بهبودخواهان و بخش قدرت محور و عمل گرا جریان اصلاحات، که خواهان مشارکت در قدرت است و چه بخش جامعه محور که شرکت در انتخابات و حضور در قدرت را به صورت مشروط در گرو تغییر در سیاست های کنونی قدرت، می پذیرد. بخشی که حاکمیت دوگانه را به رسمیت نمی شناسد.

دوم:آشکارشدن تناقض سیاست های اصول گرایان و راست افراطی در مواجهه باامریکا،ب ه عنوان گروهی که بیش از هرجناحی برسیاست دشمنی و تقابل با آمریکا پافشاری کرده است. تناقضی که پس از نتابج انتخابات امریکا و شکست ترامپ، بیش از آن که وجهه انقلابی آنان را به نمایش بگذارد و گواه انقلابی گری باشد، سرشت قدرت طلب و افزون خواه این گروه را هویدا کرد.

در سویه نخست ،با توجه به اقبال عموم به پیروز انتخابات،که آن را فرصتی برای پایان تحریم و بهبودشرایط اقتصادی می دانند،پ ایگاه اجتماعی جریان اصلاحات،ب هبود خواهد یافت و به احیای سرمایه اجتماعی اصلاح طلبان کمک خواهد کرد. اما مساله مهم، این است که فرصت پیش امده، چه اندازه می تواند شرایط را به سوی تغییر در سیاست نه جنگ، نه صلح کنونی، هدایت کند و ان را به مثابه مهم ترین مطالبه سیاسی و فراتر از اصلاحات بوروکراتیک و مطالبات معیشتی،در سطح افکار عمومی برجسته کند.

تحریم های سه سال گذشته آثار هولناک و مخرب این سیاست را ازعرصه سیاست نظری به کوچه وخانه اورده و مردم اکنون بخوبی آگاهند که دشمنی با آمریکا و عدم رابطه تنها به دیرپایی و بقای نظام سیاسی انجامیده و انقلابی گری، مبتنی بر سویه های سیاسی و ایدئولوژیک، کشور را در فقر و فلاکت اقتصادی غوطه ور کرده است. و درنهایت مراودات اقتصادی و تکنولوژیک باخارج را  محدود کرده و از گفت وگو و رابطه با جهان آزاد بازداشته است. مطالبه نفی سیاست نه جنگ ، نه صلح، می تواند فراتر از توافق برجام، راه وفاق و رابطه با آمریکا را پر رنگ کند.

سویه دوم، وضعیت اصول گرایان و بخش تصمیم سازان، دلواپسان، پس از انتخابات آمریکاست .تلخکامی سیاسی از پی شکست ترامپ و همنوایی با او در ادعای تقلب در نهاد انتخابات آمریکا، اصول گرایان افراطی را تا مرحله تشکیل ستاد انتخاباتی ترامپ درتهران، پیش برده است. صاحبان قدرت و به رهروی ازآن، اصول گرایان، همیشه برافول آمریکا و فروپاشی نظم کنونی تاکیدکرده اند. و کشور را در وضعیت و اضطرار انقلابی، نگه داشته اند. هر متغیری که پایه های این ایدئولوژی و آرمان گرایی انقلابی را سست کند، از سوی حاکمیت مطرود است و هر عاملی، انقلابی گری را برکشد، مطلوب است. حتا اگر آن عامل، بانی سیاست فشار حداکثری بر ایران و واضع بدترین تحریم های ممکن باشد.

بازگویی دوباره اینکه چرا اصول گرایان،ترجیح می دادند که پیروز انتخابات امریکا،ت رامپ باشد، بیهوده است. اما اشاره به اینکه بخش افراطی اصول گرایان، این چنبن ازن تیجه انتخابات براشوبد و عملا ناخشنودی و «عزاداری« خود را نشان دهد، مهم است .

یکپارچگی قدرت سیاسی که باانتخابات مجلس یازدهم، آغاز شده بود، اکنون می تواند با مانعی روبرو شود و آن بازگشت رقیب، به عرصه انتخابات خرداد۱۴۰۰ است. اگر اصلاح طلبان بتوانند از معبر کاهش مشارکت عبور کنند که این خود بستگی به شوق افرینی و امید به تغییر در جامعه خواهد داشت، اکنون نتیجه انتخابات آمریکا این فرصت را در اختیار اصلاح طلبان قرار داده است.

همچون جریان اصلاحات،اصول گرایان هم نگران نتایج انتخابات آمریکا و پیامدهای آن بر حوزه سیاست داخلی بودند. دلواپسان هر اندازه توانستند سعی کردند نشان دهند که سرنوشت سیاسی جناح اصلاحات، به نتیجه انتخابات آمریکا گره خورده است. اما اهمیت نتیجه انتخابات آمریکا و تاثیر ان بر تغییر فضای سیاسی ایران، دلواپسان را در موضعی دوگانه و متناقض نما فرو برده است. آنان که پس از انتخابات مجلس یازدهم در سایه نهادهای نظارتی، روند به دست گرفتن قدرت اجرایی و کابینه را آغاز کرده بودند، اکنون راه هموار گذشته را سخت تر از قبل می بینند. خیز برداشتن برای کسب قدرت در انتخابات ریاست جمهوری نشان داد که آنان در محاسبات شان برای یک پیروزی آسان در انتخابات اتی ،به انتخاباتی با مشارکت حداقلی و درغیاب اصلاح طلبان امید داشته اند. قدرت یابی دوباره ترامپ، از «جان سختی» اصلاح طلبان به شدت می کاست و هرچه بیشتر آنان را به تحلیل می برد و از سویی،حضور دوباره ترامپ درقدرت، درپیگیری و توجیه سیاست های تقابلی اصول گرایان و برعامل تعیین کننده دشمن خارجی، صحه می گذاشت.

رویه و سیاست هسته اصلی قدرت، برای انتخابات اتی ریاست جمهوری، مبتنی بر مشارکت حداقلی است. هر سازوکاری که بتواند این هدف را به نتیجه برساند با همراهی اصول گرایان افراطی روبرو خواهد شد و هرچه آنچه بتواند بر تصمیم اکثریت خاموش ،که دست کم تا پیش از مشخص شدن نتیجه انتخابات آمریکا برکاهش مشارکت دلالت داشت، اثرگذارد، با مخالفت و نهی آنان مواجهه خواهد شد. اهمیت نتیجه انتخابات آمریکا، برای اصول گرایان، در وجه سلبی آن و تثبیت فضای بسته کنونی است؛ آنچه که بایدن، اکنون آن را به چالش کشانده است.

اصولگرایان می کوشند فضای روانی حاصل از انتخابات اخیر آمریکا را، که میل به تغییر و سمت و سویی آشکار به اصلاح طلبان دارد، محدود و مرعوب کنند و از تبدیل آن به یک موج پر فشار جلوگیری کنند. نشانه های شکل گیری این موج، می تواند با بهبود نسبی شرایط اقتصادی در کوتاه مدت و فراتر از آن، هدایت افکار عمومی بر نقش حیاتی و راهبردی رابطه با آمریکا باشد. اصلاح طلبان در نقش نماینده و حامل تغییرات،شانس اصلی برای این مطالبه گری در عرصه عمومی خواهند بود و این مایه نگرانی اصول گرایانی است که کار اصلاحات را  با ابقای دوباره ترامپ، تمام شده می دانستند.

پیروزی کاندیدای دموکرات، اگر شانس اصلاح طلبان را در انتخابات آتی افزایش داده است به همان نسبت، نگرانی را به اردوی اصولگرایان آورده، اما این نگرانی فراتر از انتخابات اینده ریاست جمهوری، در عبور از پارادایم انقلابی و مطالبه ملی برای ورود به عرصه تعامل و گفت وگو باجهان و رابطه با آمریکا است.

جریان اصلاحات از دو گانه بایدن-ترامپ و یا دوگانه اقتصاد-معیشت عبور کرده است و ازقضا این صورت بندی، مطلوب اصول گرایانی است که اصلاحات را از همان دوره نخست دولت اصلاحات،به مطالبات معیشتی،یا تحول در سازمان اداری و نهادهای بوروکراتیک تقلیل می دادند. اکنون خواست عمومی، تغییر بنیادی و راهبردی در سیاست رابطه با آمریکاو بهبود روابط با جهان غرب است و نه درگسست با آن. تحقق این خواسته، آزمون سخت دموکراسی در ایران خواهد بود.

بازگشت به صفحه اول