زیدآبادیِ متاخر و مانع‌تراشی ذهنی پیرامون انقلاب

علی افشاری

دوست گرامی احمد زیدآبادی در پاسخ به نوشته آقای کشتگر در سایت زیتون تعریضی به بنده کرده‌اند که گویی لوازم و شرایط انقلاب را نمی‌دانم، عصبی هستم و شتابزده و هیجانی سخن می‌گویم و جان مردم را به خطر می‌اندازم! و با مقایسه نامرتبط با ۱۸ تیر به من یادآوری کرده‌اند که توان مدیریت چند صد دانشجوی خشمگین را نداشته‌ام!

برای مدتی خیره و متعجب شدم که واقعا این احمد زیدآبادی است که چنین کلماتی را نوشته است؛ آن هم با مقدمه‌ای که خطاب به علی کشتگر نوشته و تذکر داده که آداب و اصول نقد باید رعایت شود! اما خود آقای زیدآبادی متاخر که به نظر من نه تنها نشانی از زیدآبادی آشنا برای من ندارد بلکه در نقطه متفاوتی قرار گرفته، اصول منطقی نقد و الزامات بحث و استدلال را رعایت نکرده و با صورتبندی غلط از مسئله ادعاهایی را مطرح کرده اند که ارتباطی به مواضع من ندارد.

ابتدا از ۱۸ تیر شروع می کنم که گویی گذشت زمان باعث شده تا حافظه‌شان دچار مشکل شده و در نتیجه روایت غلط تاریخی را طرح کرده‌اند. در ۱۸ تیر هزاران دانشجوی معترض و ده ها هزار مردم خشمگین حضور داشتند. بنده هم کسی هستم که به شهادت ناظران حوادث کوی دانشگاه در حالی که دانشجویی ۲۶ ساله بودم، توانستم جمعیت خشمگین چند ده هزار نفره را بدون اینکه یک سنگ پرتاب کنند از جلوی ساختمان وزارت کشور به کوی دانشگاه تهران روانه کنم. البته ادعایی نداشته و ندارم و خودم را هم سوپرمنی نمی دانم که قرار است انقلاب آینده را از واشنگتن دی سی رهبری کنم!

دفتر تحکیم وحدت در جنبش اعتراضی ۱۸ تیر رویکرد اصلاح‌طلبی پارلمانتاریستی داشت و از طرف دیگر هم اساسا شرایط جامعه ایران در آن مقطع پذیرای انقلاب نبود. طبیعی بود تحکیم با خط آشوب و نگرش های غیر اصلاح‌طلبانه مرزبندی کرد و این کار هم نه در انتهای کار بلکه از همان آغاز انجام شد. اما مشکل اصلی فقط روایت غلط تاریخی نیست، بلکه اساسا قیاس نابه‌جا است. شرایط اجتماعی و سیاسی ایران در سال ۹۸ تفاوت های اساسی با ۲۰ سال پیش دارد. سیر تحولات سیاسی و اتفاقا تجربه ناکامی جنبش اعتراضی ۱۸ تیر باعث شده تا رویکرد انقلابی در افق سیاسی ایران تقویت شده و حرکت های اعتراضی سنگین و گسترده‌ای چون آبان ۹۸ رخ بدهد که با ساختار قدرت جمهوری اسلامی مشکل دارد. تغییر دیدگاه سیاسی بنده از رفورم به انقلاب نیز به میزانی ریشه در تجربه نافرجام جنبش اعتراضی ۱۸ تیر و ریشه یابی ساختاری و رویکردی مشکلات دارد.

آقای زیدآبادی مدعی شده است که «مدافعان ضرورت انقلاب در ایران طرح و برنامه و استراتژی و امکانات و تشکیلات و نداشته و به فلسفه‌بافی و زجموره و عصبانیت و تحریک و پرخاش و ادعا و ناسزا مشغول هستند»! آقای زیاد آبادی یک مورد مستند در این خصوص در مورد بنده مثال بزنند که چنین برخوردی داشته ام. بر عکس مخالفان انقلاب جز برخوردهای کلیشه ای، هراس‌افکنی، چشم‌پوشی بر تحولاتی که در ابعاد مفهومی و سیاسی انقلاب در دهه های اخیر رخ داده است، خلط مباحث تاریخی و اتفاقا ناسزاهای سیاسی و اتهام‌زنی و مصلحت‌اندیشی‌های نابه‌جا که خروجی ناخواسته آن چیرگی بیشتر اقتدارگرایان و نهاد ولایت فقیه بوده ، سخنی نداشته اند. آنها چشم بر روی واقعیت های سیاسی بسته اند وبا مانور بر روی ملاحظات و بعضا شیفتگی های هویت‌طلبانه به رویکردهای رفورمیستی به برخوردهای تخیلی در سیاست روی آورده اند. آقای زیدآبادی تجربه برخورد با یک گروه کوچک ولی پرهیاهو در اپوزیسیون را مدت‌ها است به همه مخالفان‌خواهان تغییر جمهوری اسلامی تعمیم داده و پراتیک سیاسی‌اش هم عمدتا معطوف به تقابل با این مساله شده که گویی آنها در پشت دروازه پایتخت بوده و هر آینه ممکن است کشور را تسخیر کرده و به انتقام گیری از آقای زیدآبادی روی آورند!

 

«بی‌مسئولیت» کیست آقای زیدآبادی؟

 

آنچه از زیدآبادی متاخر دیده می شود موضعگیری های متعارض و مواضع پر نوسان و پاندولی در برخوردهای سیاسی است که از یک سو اصلاح‌طلبی پارلمنتاریست را رد می کند و از سوی دیگر مهر ابطال بر حرکت های ساختارشکنانه و انقلابی می‌زند. حاصل سیاست‌ورزی خوشبینانه مد نظر وی انفعال و دعوت به خانه‌نشینی و بهترین حالت مقاومت منفی است تا اصول گرایان و بخش مسلط قدرت حاکمیت یکپارچه را دردست گرفته و سپس به دلیل ناتوانی از حل مشکلات به تغییرات سیاسی رضایت بدهند. حال اینکه در کدام تجربه گذار به دمکراسی در شرایط مشابهی با کشور ایران و ساختار حکومتی با مختصات جمهوری اسلامی چنین اتفاق به باور من خیال‌بافانه افتاده است، آقای زید آبادی باید توضیح بدهند.

اما ایشان به گونه ای صورتبندی کرده اند که گویی امثال علی کشتگر، بنده و دیگرانی که از گذار انقلابی به معنای آرام دفاع می کنیم اولا سودای رهبری داریم، ثانیا حضور مردم در خیابان ها کار ما است و در کشته شدن آنها و اتفاقات مرگبار مقصریم! باز هم نمی توانم شدت حیرتم از اینکه این نوشته ها بر قلم زیدآبادی آمده است را باور کنم و بیشتر فکر می کنم حاصل عصبانیت لحظه‌ای و بن‌بست نظری و گفتمانی وی در سیاست ورزی است که به مغالطه روی آورده است.

مردمی که به خیابان آمده اند بر اساس تشخیص خود و سیر تحولات و مسائل عینی عمل کرده اند. آنها نه به حرف امثال من توجهی داشته اند و نه اعتنایی به خوشبینی‌های آقای زیادآبادی و صدالبته حوصله صبر ده ها ساله برای سر عقل آمدن زمامداران جمهوری اسلامی را نیز نداشته و ندارند. آشنایی با کسانی که جان‌باخته‌اند و مواضع آنها و خانواده های شان روشن می سازد که عمدتا آگاهانه به میدان آمده و دل در گرو تغییرات انقلابی سیاسی داشتند. آنها بر اساس فراخوان من نوعی به میدان نیامده‌اند، که آقای زیدآبادی نسبت به خون‌های ریخته شده هشدار می‌دهند. مسئولیت کار با کسی است که اولا به صورت مخفیانه و با سلب حق مشارکت مردم در تصمیم‌گیری قیمت بنزین را چند برابر کرده و سپس به جای پذیرش نظر مردم خشمگین از این اتفاق و توجه به مخالفت آنها به کشتار گسترده روی آورده است. حکومت نه جوی که خندقی از خون بین خود و نیروهای معترض کشیده است. ظاهرا در دستگاه تشخیص زیدآبادی متاخر، مسئولیت خون جان باختگان با مدافعان گذار انقلابی است چون توصیه‌های محافظه‌کارانه و عافیت‌اندیشانه افراد پیر دیر و خشونت‌پرهیزی چون آقای زیادآبادی را نادیده گرفته و مردم نیز تحت تاثیر سخنان آنها دچار هیجان شده اند! شاید هم آقای زیادآبادی انتظار داشته اند من نوعی در میانه خشونت شنیع حکومتی و کشتار گسترده معترضان به مردم بگویم که به خانه های شان بروند تا کشته نشوند!

این حجم از مغالطه و صورت‌بندی نادرست مسائل واقعا حیرت‌برانگیز است و برای ابطال آن کافی است با خانواده های جان‌باخته و یا زندانیان صحبت شود تا دریافته شود که مسئولیت خون‌های ریخته شده کنونی با چه کسی است و کدام حرف مسئولانه است. آن کس که چشم بر مشکلات و تنگناها می بندد و رویکرد انقلابی مردم را نادیده گرفته و بدون اعتنا به شکست های متعدد اصلاح طلبی باز مردم خشمگین را به مقصد نامعلوم و مدار بسته احاله می دهد، در خور سرزنش است؟ یا کسی که با تشخیص چرایی اعتراضات و همراهی با تصمیم مردم در مبارزه ستیزنده رویکرد سیاسی درست و متناسب با انتظارات جامعه ودارای چشم انداز روشن برای آینده را طرح می کند و مردم را دنبال نخود سیاه نمی فرستد؟ اگر بنا بر به صحنه آوردن مسائل اخلاقی در صحنه مبارزه باشد، آقای زیدآبادی بهتر است وارد نشوند چون آسیب‌پذیر هستند. برای درک این موضوع کافی است همین سخنان شان را رودررو به خانواده یکی از جان باختگان بگویند و واکنش آن را ببینند.

اما در بخش دیگری از نوشته آقای زیاد آبادی به تکرار بدیهیات روی آورده اند. قطعا گذار انقلابی نیاز به «تشکیلات، رهبری منسجم، برنامۀ روشن، استراتژی مدون، تاکتیک‌های پیچیده، تشکیلات و سازماندهی گسترده، امکانات مالی و تدارکاتی انبوه» نیاز دارد و آقای زیادآبادی اگر حوصله می کردند و مطالب و مصاحبه‌های بنده را حداقل گوش می کردند، متوجه این مسئله می شدند که نه تنها در حوزه نظری به این مسائل پرداخته ام بلکه پراتیک سیاسی‌ام نیز سال‌ها است معطوف به کمک در تحقق این پیشنیازها است.

اما محل نزاع اینجا نیست، محل نزاع درستی و یا نادرستی و امکان و یا امتناع انقلاب است. نوشته های آقای زیدآبادی نشانگر مخالفت با اصل انقلاب است که البته هیچ تفاوتی بین نسل انقلاب‌های اخیر با کلاسیک در آن مشخص نیست. سخن از آماده نبودن شرایط نیست. کسی که معتقد به گذار انقلابی باشد جهت فعالیت‌هایش به سمت تسهیل مسیر و برطرف سازی مشکلات است و سعی می کند تا چاره اندیشی پیرامون مخاطرات انقلاب داشته باشد تا اتفاقی مشابه اروپای شرقی، آمریکای لاتین در موج سوم گذار به دمکراسی و تونس و سودان در موج اخیر اتفاق بیفتد. قائلان به گذار انقلابی می دانند و باور دارند که اولا کنش انقلابی امر ارادی نیست که تشویق من و یا نهی زیاد آبادی وقوع آن را تعیین کند. زهدان انقلاب عواملی چون «تضاد حل ناشدنی وضع موجود و وضع مطلوب» ، «اصلاح ناپذیری ساختار قدرت سیاسی» و «اراده بخش مسلط قدرت در مقاومت در برابر تغییرات» است. انقلاب‌ها می آیند نه اینکه بشوند.

شرایط ایران سال‌ها است که در وضعیت انقلابی قرار دارد و مدعای بنده این است که با توجه به این زمینه ساختاری و میل بخش مهمی از جامعه به گسترش و تعمیق مبارزه با اقتدارگرایان و انفعال و وادادگی روزافزون اصلاح طلبان و پیامدهای وحشتناک تداوم وضعیت فلاکت‌بار کنونی برای میهن و ملت، گذار انقلابی خشونت‌پرهیز مدل مناسب و کارگشایی است. به لحاظ ذهنی نیاز است تا کنشگران سیاسی و مدنی ایران اصل ان را پذیرفته و به سمت آماده سازی حرکت کنند نه اینکه مانند زیدآبادی متاخر و برخی از چهره های ملی -مذهبی پرونده انقلاب در ایران را به صورت کلی و یا تا آینده نامعلوم بسته و به مقاومت ذهنی روی بیاورند. البته ملاحظه آنها و به‌خصوص آقای زیدآبادی در خصوص نگرانی از خشونت و ریخته شدن خون بیگناهان را درک می کنم، اما خروجی رویکرد سیاسی آنها محتوم بودن زندگی در زیر سایه ساختار قدرت جمهوری اسلامی و ناگزیری چانه‌زنی با آن است که نه تنها کشتار و شکنجه و اعدام متناوب شهروندان ایرانی را در پی دارد، بلکه زندگی کنونی و آینده میلیون ها ایرانی را تباه و تباه تر می سازد. زدن حرف‌های زیبا ملاک نیست بلکه باید دید پیامدهای حرف‌های زیبا چیست که زشتی از آن بیرون نیاید. با حلوا حلوا دهن شیرین نمی شود.

مهندس میرحسین موسوی نشان داد علی‌رغم حصر خانگی ده ساله به مراتب درک درست‌تری از مسائل سیاسی ایران دارد و با برخوردی مسئولانه سکوت خود را شکست و با زبان و ادبیات خود ورود شرایط سیاسی ایران به وضعیت انقلابی را اعلام کرد. به نظرم آقای زیدآبادی به جای بحث با آقای کشتگر در خصوص تفسیر پیام کوتاه اما برنده و اصولی مهندس موسوی، به این فکر کنند که دلیل تفاوت زیاد بین منطق نهفته در موضع‌گیری‌های زیدآبادی متاخر و مهندس موسوی و خانم زهرا رهنورد چیست؟ آنها که نه بیرون از ایران زندگی می کنند و نه به اپوزیسیون تعلق دارند؟ شاید آقای زیادآبادی مهندس موسوی را هم در خور سرزنش مشابهی می بیند!

در پایان هم استقبال خود را از نقد سازنده و عالمانه و نه پلمیک و مغالطه اعلام می‌کنم. گذار انقلابی خشونت‌پرهیز هم ریسک‌های خودش را دارد و گفتگوی گسترده در این خصوص می تواند به تدوین تمهیدات منجر شود. منتهی لازمه آن پذیرش فایده‌مندی اصل انقلاب آرام است بعدا می توان در مورد چگونگی، مقدمات و شرایط لازم و کافی آن به بحث پرداخت. اما انقلاب‌هراسی و اصرار بر رفورمیسم با توجه به دو دهه ناکامی نظری و عملی جایی برای تعامل باقی نمی‌گذارد. باز هم به آقای زیدآبادی عزیز پیشنهاد می کنم که ترمز مبارزات انقلابی مردم ایران نشوند و ملاحظات خودشان را در قالب مناسب و آن‌طور که زیبنده سوابق و دانش تخصصی‌شان است بیان کنند. همچنین جمع کوچکی از اپوزیسیون افراطی و پرهیاهو را  که خود بنده مورد حملات سنگین آنها هستم، نماینده همه اپوزیسیون و یا نیروهای مدافع گذار انقلابی خشونت پرهیز به حساب نیاورند.

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

14 پاسخ

  1. آقای افشاری قسم حضرت عباس شما را باور کنیم یا دم خروسی که اینطور به چشم می آید؟
    جانبداری کذب شما از میرحسین موسوی قسم حصرت عباس شماست، دم خروس شما اما وقتی که از «آمریکای لاتین در موج سوم گذار به دمکراسی» سخن می رانید، خیلی ناجور از لای عبایتان بیرون می زند!
    «گذار سوم به دمکراسی در آمریکای لاتین» معنایی جر نئوفاشیسم ندارد. این ادعا اگر در همین حد روی کاغذ بماند، برای بسیاری که پیگیر تحولات آن منطقه نیستند ، شاید الفاظی جالب و جذاب نمایند، اما اگر کمی صریح تر و روشن تر می گفتید که منظورتان از این «گذار به دمکراسی» همان کودتاهایی است که نمونه های آنها را در برزیل (کودتای انتخاباتی) و بولیوی (کودتای نظامی) شاهد بوده ایم، خواننده متوجه می شد که آنچه شما بدنبال رسیدن بدان هستید چیزی جز نئوفاشیسم نیست.
    در برزیل با پرونده سازی برای کاندیدای اصلی انتخابات، آقای لوئیس ایناسیو لولا دا سیلوا، و به زندان افکندن وی، راه برای بقدرت رسیدن فردی فاشیست و بدنام یعنی بولسونارو باز شد. با به قدرت رسیدن این دوست محبوب ترامپ، نابودی جنگل های آمازون شدت یافته و نیز کشتار بومیان و مخالفان سیاست های فاشیستی دولت بولسونارو.
    در بولیوی نیز نخست خواستار بازشماری آراء بودند، سپس فریاد تقلب سرداده و خواستار تجدید انتخابات شدند، و سرانجام، اصرار بر انتخابات بدون اِوو (مورالس)– مانند برزیل، بدون لولا (داسیلوا) و در نهایت با دخالت ارتش «کار» را فیصله دادند. در بولیوی نیز دست به کشتار زدند و عروسک خودفروخته ای بنام جینین آنی‌یز را بر سر کار آوردند تا درهای کشور را برای آمریکا برای غارت ذخایر لیتیوم و … بقیمت سرکوب و کشتار مخالفان دوباره بگشاید.
    آیا کسی که جنایات فاشیستی صورت گرفته در امریکای لاتین را «موج سوم گذار به دمکراسی» بنامد، می تواند مدعی دفاع از میرحسین موسوی که خود قربانی کودتایی انتخاباتی بوده شود؟ هیچگاه! آقای افشاری و همفکران ایشان در کمیته گذار یا امثالهم بدنبال الگوهایی در حد برزیل و بولیوی یا حتی به گفته صریح و علنی کاوه موسوی از نزدیکان حسن شریعتمداری، لیبیایی کردن ایران می باشند.

  2. دعوا سر واژه ؟
    درباره قدرت ،تقسیم قدرت بین ملت ،حکومت ،و ارباب اقتصاد گردان ،صحبت کنیم ،چگونه این قدرت را مهار و کنترل و هدایت کنیم .

  3. دعوا سر واژه ؟
    درباره قدرت ،تقسیم قدرت بین ملت ،حکومت ،و ارباب اقتصاد گردان ،صحبت کنیم ،چگونه این قدرت را مهار و کنترل و هدایت کنیم .

  4. بله کسی می تواند نقش ترمز را در یک حرکت ایفا کند ، اگر زیدآبادی با رای و نظرش تلاش میکند القا کند خیر در انفعال و بی عملی ست یعنی کنار گذاشتن اقدام عملی در مسیر تغییرات بزرگ یا انقلاب یا براندازی… این را اگر تو نمیتوانی به ترمز تعبیر کنی سعی کن کمی فانتزی های ذهنت را مرور و تقویت کنی… به قول برو بکس توروخدا ببین با کیا شدیم ۸۰ میلیون نفر…
    البته زید و زید ها قدرت چنین کاری را ندارند ولی خب زورشان را میزنند… اما از این زور زدن چه حاصل شود و صدایی که بر می آید چقدر با مقصودشان منطبق باشد، چیز دیگری ست

  5. آقای کمال‌.فرموده اید در همین قالب جمهوری اسلامی تنها با تغییر سیستم ریاستی به پارلمانی مشکلات حل میشود.اولا حتی اگر بر فرض واقعا محال نمایندگان کارآمد و غیرفاسد و غیروابسته ای هم از سد شورای نگهبان و بیت رهبری و سپاه بگذرند و به چنان مجلسی راه پیدا کنند و رییس دولتی هم برگزینند حکومت ابدا هیچ ابایی از سنگ انداختن در پیش چنان دولت و مجلسی نخواهد داشت همچنان که پیش پای مجلس نیم بند و قدری غیرمطیع ششم هم از هیچ توطئه ای حتی در سطح تهدید و بازداشت نماینده ها و وتو کردن مصوبات با حکم حکومتی رهبر و رد صلاحیت فله ای نمایندگان غیرمطیع برای دور بعد هم کوتاهی نکردند تا جایی که بسیاری از نمایندگان دست جمعی استعفا دادند.دوما در دهه اول جمهوری اسلامی دولت منتخب پارلمان بود و نخست وزیر برگزیده ی نمایندگان اما حتی همان مجلس و دولت هم که هیچ تردیدی در وابستگی و پایبندیشون به اصول نظام نبود باز بشدت مرعوب و مطیع بقیه عوامل پیدا و پنهان قدرت از سپاه بگیر تا گروههای حزب الهی و چماقدار و رهبر جمهوری اسلامی بودند و با یک اشاره رییس جمهور (بنی صدر) برکنار می کردند و با یک نهیب رهبر از استیضاح وزرا در قصیه مک فارلین کوتاه می آمدند.مجلس در این سیستم آلت دستی بیش نیست و با پیوند زدن از ریش به سبیل مشکلی حل نمیشه

  6. فرمایشات حکیمانۀ آقای افشاری : ” ترمز مبارزات انقلابی مردم ایران نشوید ” !
    یعنی میشه ؟
    … ” منتهی لازمه آن پذیرش فایده مندی اصل انقلاب آرام است ” .
    حالا اگر انقلاب نا آرام شد ، چی ؟ اصلآ انقلاب آرام یعنی چه ؟ . حلول ماه شوال مسلم نشده بود و علما در اعلام روز عید فطر تردید داشتند . توپچی حکومتی در خانه صدرالعلما منتظر بود که آیا توپ عید را در کنند یانه . صدرالعلما بین فرض خدا ( دیدن ماه ) و قرض خلایق ( که منتظر عید بودند ) مانده بود . تسلیم خلایق شد . فرمودند توپ را در کنید ، ولی یواش !

  7. ظاهرآ مدتی است که بند کردن و توهین به دکتر احمد زیدآبادی هم ” برند ” شده است . کاری با گفته های آقای افشاری ندارم . با فعالیتهای سیاسی دوران دانشجویی ایشان آشنا نیستم و همین بس که سکوت کنم . فقط به دو کلام از گفته های ایشان اشاره میکنم که در پاراگراف آخر نوشته ایشان آمده است . یکی اینکه از آقای زیدآبادی خواسته اند که ترمز مبارزات انقلابی مردم ایران نشوند . نمی فهمم چطور میشه یه آدم تبدیل بشه به ترمز حرکتهای اجتماعی ! یعنی چطوری ترمز شده ؟ نمیذاره انقلاب پیروز بشه ؟ .

  8. آقای افشاری جوابیه ات نسبتا” کامل بود ولی با این حال شما یه کمی تندروی کردی و نوشتن کلمات تمسخری مانند« زیدآبادی متاخر» که چندین بار هم آن را تکرارکردی! و جمله ی«مدافعان گذار انقلابی است چون توصیه‌های محافظه‌کارانه و عافیت‌اندیشانه افراد پیر دیر و خشونت‌پرهیزی چون آقای زیادآبادی را نادیده گرفته وکلماتی ازاین دست…چندان زیبنده دوستان نیست!!!

  9. علی افشاری می نویسد: «شاید آقای زیادآبادی مهندس موسوی را هم در خور سرزنش مشابهی می بیند!» معلومه که می بیند و سرزنشش هم کرده . وی موسوی را غیر مسئول و بی تعهد نامیده بیشتر از این چه می خواهید؟ اما من مایلم علی افشاری را به خویشتنداری دعوت کنم. چون اگر اقبال با موسوی و مردم همراه باشد و وی بتواند مشروح تر مواضعش را با مردم در میان بگذارد ایشان بدتر از زیدآبادی موسوی را سرزنش خواهد کرد. موسوی به دخالت خارجی و «کمک» های آنان دل نبسته که هیچ شدیدا مخالف آنهاست. اما آقای افشاری بعنوان فردی که …..آیا در صورت موضعگیری دقیقتر موسوی، وی را مورد شدیدترین حملات قرار نخواهد داد؟

  10. “” مردمی که به خیابان آمده اند بر اساس تشخیص خود و سیر تحولات و مسائل عینی عمل کرده اند. آنها نه به حرف امثال من توجهی داشته اند و نه اعتنایی به خوشبینی‌های آقای زیادآبادی ”
    جان کلام اینجا است. این خیمه شب بازی‌ها مدت‌ها است که تمام شده است. تطهیر جنایات نظام با پیش کشیدن موضوعات جانبی برای رقیق کردن این جنایات دیگر رنگی ندارد. هوار دشمن، دشمن کردن و بحث النده و شیلی، ترامپت و بن سلمان و استالین و خر و سگ برای سال‌ها ما را سرگرم کرد. الان فقط و فقط یک بحث است آینده یک ایران آزاد. ایران سکولار که دین یا بی‌ دینی شهروند به کسی ربطی ندارد

  11. منهم مثل اقای زید ابادی امیدم به پیدایش عقلانیت در حاکمیت و ضهور یک تنک شیایوپینگ اسلامی است که با بروز ناگزیر ورو بگسترش جنبش پابرهنگان اندک اندک ققل های بر دست وپای اقتصاد ایران را باز کرده و همانگونه که با قبول قطع نامه و برجام پراگماتیسم خود را نشان داد این بار نیز در شرایطی نلگزیر تر بمصالحه تن دهد اما اگر این امید محقق نشود گسترش مبارزه پابرهنگان در غیاب نیروی موثر الترناتیو منجر بتضعیف قدرت مرکزی و شیوع طغیان قومیتها و پاره شدن شیرازه جامعه همانند سوریه وعراق خواهد شد تنها التر ناتیو نوستالوژیک ایران که مورد خطاب بخشی از مردم بجان امده است متاسفانه وبا عرض معذرت یک ژیگول سیاسی ونه مردی اماده نبرد واماده قبول سختی برای رهبری مبارزه است وشاید این هم از شانس های حاکمیت باشدو من شانسی نیز برای جریانات مقیم خارج که برهه هایی از مبارزه در داخل کشور انهم مبارزه ای صنفی حضور داشته وبرای اکثریت مردم ناشناخته اند نمی بینم

  12. من در گذشته مخالف تغییر نظام سیاسی کشور از ریاست جمهوری به پارلمانی بودم ولی امروز به این نتیجه رسیده ام که نظام پارلمانی برای کشوری با مختصات سیاسی ایران مناسب تر است به دلایل زیر :
    در شرایط حاضر هواداران رییس جمهور طرف مقابل را مسئول مشکلات کشور می دانند و می گویند آنها نمی گذارند رییس جمهور موفق شود , به طور مثال از بودجه هایی می گویند که رییس جمهور به آنها دسترسی ندارد و غیره .طرف مقابل هم رییس جمهور را ناکارآمد و دولت را آغشته به فساد اعلام می کند , با تغییر نظام موجود به پارلمانی دیگر داستان “بخش انتخابی ” , “بخش انتصابی ” , “دولت پنهان ” و غیره به پایان می رسد , در نظام پارلمانی مجلسی تشکیل می شود که نمایندگان آن مورد تایید شورای نگهبان و رهبری نظام خواهند بود و نخست وزیر هم منتخب همین مجلس خواهد بود و دیگر هیچ کس نمی تواند “طرف مقابل ” را مسئول مشکلات اعلام کند مردم هم می دانند باید یقه چه کسی را بگیرند .من امیدوارم همه نیروهای سیاسی به شمول اصلاح طلبان با تغییر نظام ریاست جمهوری به پارلمانی موافقت کنند .من بر این باورم که در نظام پارلمانی احتمال تعامل ایران با غرب و آمریکا هم بیشتر از امروز خواهد بود به این دلیل که بهانه ای برای پوست خربزه انداختن زیر پای “طرف مقابل ” و به شکست کشاندن مذاکرات با کشور های دیگر وجود نخواهد داشت .
    بنا برین با نظر زید آبادی در مورد یکدست شدن حکومت موافق هستم و راه رسیدن به این یک دست شدن را نظام پارلمانی میدانم
    من فکر نمیکنم در یک نظام پارلمانی شورای نگهبان همه غیر خودی ها را از دم تیغ بگذراند , فراموش نکنیم آقای خاتمی , روحانی , نمایندگان شجاعی همچون محمود صادقی توسط همین شورای نگهبان تائید شدند اگر هم در این روز ها اخباری از رد صلاحیت افراد از طرف شورای نگهبان منتشر میشود به دلیل شرایط بحرانی کشور و موقتی خواهد بود.

  13. آقای زید آبادی !با جمهوری اسلامی ،زیست بوم ایران صدرصد نابود میشود.درکدام دنیا زندگی میکنید؟کدوم جنگی سفره های آب زیر زمینی رو نابود میکرد؟نصف جنگلهای شمال رو از بین می برد؟دریاچه ارومیه رو خشک میکرد؟و….
    بابا جمهوری اسلامی از بمب اتم هم بدتره.شما اصلاحات تدریجی و قطره ای را تجویز میکنید اما متوجه نیستید که جمهوری اسلامی با شتاب چندین برابر در حال نابودی محیط زیست ایران ،گسترش فقر و فرقه گرایی و در نهایت تجزیه کشور است.در آینده سرطانهای وخیم درمان میشوند اما این ویروس اسلام سیاسی و علاقه عجیب و غریب بعضی از نواندیشان به حکومت اسلامی از بین رفتنی نیست و مشکل اصلی ما با این افراد است تا شریعتمداریها.

  14. بی شک جامعه ایران در وضعیت انقلابی قرار دارد و در صورتی که کوچکترین روزنه امیدی دیده شود، اسباب و لوازم انقلاب هم پدیدار خواهد شد(از رهبری گرفته تا برنامه و لجستیک). از این رو است که حکومت مستقر به سرکوب خونین و برنامه های پس از آن روی آورده که هیچ روزنه ای از موفقیت دیده نشود ولی بالاخره نخواهد توانست اوضاع را به صورت صد در صدی کنترل کند. امیدوارم در ادامه مسیر خونریزی کمتری صورت پذیرد، البته این دیگر از بدیهیات است که خونریزی به عهده حکومت مستقر است و نه معترضین.
    البته انقلاب یک بدیل هم دارد و آنهم ورود به جنگ از طرف حکومت مستقر است که می تواند وضعیت انقلابی را با تاخیر مواجه سازد یا آنرا به حالت تعلیق درآورد که البته وضعیت اقتصادی و اجتماعی حکومت مستقر این امکان را از آن سلب کرده و در صورت ورود به جنگ با این اوضاع نزار چه بسا سرنوشت تزار نیکلای در اواخر جنگ جهانی اول در انتظار حکام ایران باشد: شرکت روسیه در جنگ جهانی اول نه تنها روسیه تزاری را از انقلاب نجات نداد بلکه ضعف در جنگ و شکستهای پیاپی باعث نارضایتی بیشتر و سرعت گرفتن انقلاب اکتبر شد. البته انقلابهای دست ساخته دیکتاتورها از قبل همه لوازمات را دارند همانند انقلاب سفید در قبل از بهمن ۵۷ و لی انقلابهای غیر دست ساز نیازی به سور و سات ابتدایی ندارند؛ همت اولیه می خواهند و روزنه ای از امید به موفقیت.

دیدگاه‌ها بسته‌اند.

ارتفاع جنبش زن، زندگی، آزادی از قد تمام نیروهای سیاسی ایران بلندتر است، این واقعیت موجب شده که برخی از این نیروهای فعال بکوشند خود را ارتقا دهند تا با جنبش جاری هماهنگ شوند؛ برخی

ادامه »

مرز میان صداقت و خودفریبی، تحرّی حقیقت یا تحریف آن بسیار ظریف است؛ گاهی سیمای شخص به طور تصنعی تصویری را وارونه جلوه می‌دهد،

ادامه »

جبهه آزادی‌بخش ملت اسلوون (OF) در ۲۶ آوریل ۱۹۴۱، دو سال پس از جنگ جهانی دوم و هفته‌ها پس از

ادامه »