آقای احمد زیدآبادی در گفتگو با سایت زیتون درباره شرایط کنونی ایران، نظام سیاسی حاکم، اصلاح طلبان و بیانیه اخیر میرحسین موسوی در حمایت از اعتراضات مردم، نظرات عجیب و متناقضی ابراز داشته که علی القاعده از یک صاحب‌نظر «مسوول» و «متعهد» بعید است. از آنجا که ایشان هم از بیانیه میرحسین موسوی با عبارت «بی گدار به آب زدن» و  «بی مسوولیتی»  انتقاد کرده و هم میرحسین موسوی را به سکوت دعوت کرده است برآن شدم که چند کلمه زیر را در پاسخ به فرمایشات ایشان بنویسم:

گفته‌اند:  «وضعیت ایران در عرصه‌های مختلف به گونه ای است که نظام سیاسی باید هر چه زودتر تصمیم های عاجلی بگیرد»  اما «آنچه آن (نظام سیاسی) را از تصمیم گیری بازداشته. همین شکاف درون قدرت است که «به نظرم اگر این مشکل به نحوی حل شود، تصمیم گیری های مشکل با پیامدهای بسیار گسترده در سیاست داخلی و خارجی اجتناب ناپذیر خواهد شد… به همین علت من یکپارچه شدن قدرت را مفید می دانم و این تقابل کنونی را در سطوح بالا منجر به آشفتگی بی دروپیکر تلقی می کنم».

صرف‌نظر از شباهت این حرفها با آرزوها و منویات آقای خامنه ای که اگر اصل ادعا درست می بود اشکالی نداشت، معلوم نیست آقای زیدآبادی چرا فکر می کند اگر قدرت کاملا یکدست شود، آقای خامنه ای تصمیمات مفیدی خواهد گرفت که منشاء «پیامدهای گسترده در سیاست داخلی و خارجی» ایران خواهد شد؟ با این ادعای بی بدیل و بی دلیل می توان گفت که منشاء همه بی تصمیمی ها و سیاست های کلان داخلی و خارجی که ایران را به این روز انداخته نه ماهیت حکومت و خود کامگی ولایت مطلقه فقیه و نه نگرش ایدئولوژیک هسته اصلی قدرت بلکه شکافهای درون جمهوری اسلامی و حضور همفکران اصلاح طلب آقای زیدآبادی در حاکمیت بوده است. گویی هسته اصلی قدرت می خواهد اصلاحات انجام دهد، اما اصلاح طلبان که البته وقتی شریک قدرتند همه جور همراهی با آقای خامنه ای دارند، مزاحمند!

 

علی کشتگر و اصل صورت مسئله!

 

مساله یکدست کردن حکومت سرابی است که هر دو ولی فقیه در تسویه ها و تصفیه های فراوانی که از سقوط بازرگان و عزل بنی صدر و سرکوب های دهه ۶۰ و عزل آیت الله منتظری تا حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی و غیره به دنبال آن دویده اند و به جایی نرسیده اند و این اساسا ربطی به بود و نبود اصلاح طلبان ندارد بلکه به ماهیت قدرت سیاسی روحانیون شیعه و برخی عوامل اجتماعی و تاریجی دیگر ایران مربوط می شود.

با این همه یادآور می شوم که از سال ۱۳۸۴ تا دو سال آخر دوره احمدی نژاد که او با خامنه ای زاویه پیدا کرد به مدت شش سال که ایران سالانه بیش از ۱۰۰میلیارد دلار درآمد نفتی داست حکومت یکدست بود و می دانیم که سیاستهای خارجی و داخلی حکومت از هر نظر بدتر شد نه بهتر، این مدعا که اگر استبداد حاکم یکدست شود تصمیمات بهتری برای مردم و کشور می گیرد تئوری من درآوردی جدیدی است که اگر از جانب آقای زیدآبادی به استدلال های علمی و منطقی مزین شود، ایشان از مقام یک روزنامه نگار و کنشگر پرسابقه به یک تئوریسین نوپرداز در عالم سیاست ارتقاء پیدا می کند. تا به امروز هم به لحاظ تجارب تاریخی و هم در عرصه استدلالات و تبیین های تئوریک، عقب نشینی حکومت های استبدادی از سیاست‌های جاری و پذیرش نسبی مطالبات مردم و پیشرفت اصلاحات به شکاف در بالا منوط بوده است.

اما آقای زیدآبادی با خوش‌باوری عجیبی برآن است که جمهوری اسلامی اگر یک‌دست و منسجم شود ممکن است به مطالبات مردم پاسخ مثبت دهد و اوضاع روبه راه شود. او می‌گوید:

[اگر خود سیستم پس از یکدست شدن] «تصمیم به اجابت مطالبات آنها (مردم معترض) بگیرد، دیگر چه دلیلی دارد که آنها (مردم ناراضی و معترض) نپذیرند. در هر اعتراض اجتماعی به خصوص با زمینه اقتصادی افراد می خواهند به حق و حقوقی برسند. آنها لزوما در پی انقلاب یا اصلاح نیستند. هر راهی که آنها را به حقوق شان برساند مورد قبولشان واقع می شود. قاعدتا گرهی که با دست باز شود کسی نمی رود آن را با دندان باز کند.»

گویی طبقه حاکمه رانت خوار و فاسدی در کار نیست، گویی منافع اقتصادی و سیاسی وانگیزه های عقیدتی پشتوانه سیاست‌های جاری جمهوری اسلامی نیستند و مشکل فقط یکدست نبودن حکومت است که انشاالله اگر حل شود جمهوری اسلامی احتمالا به خواست معترضان پاسخ مثبت می دهد تا گرهی که به دست باز می شود به دندان نیاز پیدا نکند و پس بهتر است به امید حل مشکلات کشور توسط حکومت یکدست شده همه برای مدتی ساکت شوند!

و سرانجام در مورد بیانیه میرحسین موسوی نخست می گوید من به بیانیه انتقاد نکردم، اما بلافاصله از موضع یک اصلاح طلب هم به بیانیه انتقاد می کند و هم به شخص میرحسین که بهتر بود در برابر این فجایع هول‌انگیز ساکت می‌ماند و دم نمی‌زد، ببینید:

«من به بیانیه میرحسین انتقاد نکردم بلکه در صدد شفاف سازی آن برآمدم و نوشتم که آیا این بیانیه چند خطی به معنای ورود به یک فاز جدید است؟ طبعا این پرسش را خود میرحسین باید پاسخ دهد نه کسانی که علاقمندند علایق خاص خود را بر بیانیه تحمیل کنند. قاعدتا اگر میرحسین به فرض، تغییر فاز استراتژیک داده باشد لاجرم باید برنامه ای هم برای آن ارائه وعده و عده ی خود را مشخص کند. آیا در شرایط حصر این کار امکان پذیر است؟»

این جمله استفهامی نفی‌کننده به این مفهوم است که بیانیه موسوی از حصر کار غلطی بود. و پیامدش هم آن است که  «آیا خطر برداشت آتش به اختیارها از سوی افراد از آن بیانیه نیست؟اینها مسائلی است که هر آدم سیاسی باید در پی پاسخ روشن به آنها باشد و گرنه همین طور بی گدار به آب زدن کار آدم سیاسی و متعهد و مسئوول نیست.»

 

براندازی در حال برند شدن است

 

با کدام منطق می توان مدعی شد که موسوی که پس از سال‌های طولانی حصر در برابر فاجعه کشتار صدها جوان معترض بیانیه حمایت از مردم و محکوم کردن کشتار آنها داده بی گدار به آب زده و کارش کار یک آدم سیاسی «متعهد و مسوول نیست»!

با چه استدلالی می توان مدعی شد که سکوت او مسئوولانه‌تر و متعهدانه‌تر بود؟ این که آقای زید آبادی همگان از جمله امضاء‌کنندگان بیانیه ۷۷ نفره حمایت از معترضان تا میرحسین موسوی را به سکوت دعوت می کند، بیش از آن که ناشی از مسوولیت و تعهد ایشان باشد نشانه نوعی توهم است. چرا که در یک جامعه به شدت ملتهب، پر تنش و پر تضاد نه چنین امر محالی شدنی است و نه «مفید».‌بیانیه میرحسین بازتاب و پیامدهای مثبت بسیاری در فضای سیاسی ایران داشته است. چرا که با شکست پروژه اصلاح طلبی و انحطاط گفتمانی اصلاح طلبان، پروژه دو قطبی‌سازی که فضا را به براندازان طرفدار خشونت و مداخله خارجی می داد و جنبش دموکراسی‌خواه و عدالت‌جو را به سود دو قطب طرفداران ولایت فقیه و براندازان خشونت گرا منزوی می‌کرد تا اندازه‌ای با شکست مواجهه شد و خون تازه‌ای در رگ‌های جنبش اصیل درون‌زا جاری کرد. بیانیه موجز، سنجیده و قاطع میرحسین موسوی نه تنها بی‌گدار به آب زدن نبود بلکه حرکتی به‌جا، بسیار مسوولانه، متعهدانه و ضروری بود. لذا با اجازه آقای زید آبادی باید عرض کنم که آنچه مشمول بی‌مسئوولیتی است همین دعوت همگان به سکوت، همین وعده اصلاحات از بالا در صورت یکدست شدن حکومت و ارائه تحلیل‌ها و تئوری های بی بدیل و بی‌دلیل است. پس با اجازه آقای زیدآبادی من خود ایشان را لااقل برای مدت کوتاهی به سکوت دعوت می‌کنم.

بازگشت به صفحه اول