به نام خدا

سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ ( رعد ۲۴ )

سلام بر شما بواسطه آن صبری که نمودید، چه نیک است عاقبت آن سرای

این سلام حکایت خطاب فرشتگان با آنهاست که اولوالالباب را به امنیت و سلامتی جاودانی و سرانجام نیکو بشارت می دهند، سرانجامی که هرگز دستخوش مذمت و زشتی نمی گردد و این عاقبت سرانجام اعمال صالحی است که در همه مراحل زندگی بر آن مداومت داشته اند و در هر زمانیکه سایرین منحرف می گشتند آنها خویشتنداری نموده و خود را از معصیت دور می داشتند و مصائب را تحمل نموده و صبر پیشه می کردند.

آقای خاتمی عزیز شاید امروز بیش از همه شما اندوهگین و نگران باشید و البته مردان اخلاق و مهرورزان و صلح خواهان همیشه اندوهی در درون و ظاهری خندان دارند. قصد آن ندارم که تسلی خاطری دهم که در این سالها فراوان بی مهری دیده اید و رنج کشیده و صبر کرده اید. بیشتر جان ملول خود را تسلیت می گویم و این هم مظلومیتی دیگر برای شماست که با آن خود را آرام می کنیم.

تصویری که از شما نزد مردم پدیدار است تصویر امید است و اصلاح، نیکی و مدارا، ساختن فردا، زدودن زشتی ها، تصویر صلح و آشتی، تصویر واقعی انسان؛ و این بزرگترین سرمایه ای است که نمی توانند آنرا از شما باز ستانند و نمی توانند مردم را از محروم کنند.

شگفتی ندارد که هر سخن و نظری که می دهید با واکنشهای فوری روبرو می شود هم از سوی مردم هم از سوی جناحهای سیاسی و هم از سوی حاکمان. سیاسیون و حاکمیت هر چه می خواهند بگویند؛ مهم این است که مردم با سخن شما راه را می یابند و بر آن صراط می روند که «پیغام آشنا نفس روح پرور است».

رهبری امروز گفتند «آشتی ملی معنی ندارد، مگر مردم با هم قهرند» خوب راست می گوید چه معنی دارد برای مردمی که با هم قهر نیستند از آشتی ملی سخن بگوئید. و سخن ما در باره موعظه رهبری نیست که نه یارای آن را داریم و نه صلاح بر آن می دانیم اما شما باز هم از آشتی ملی سخن بگو، برای نامردم ها، چون این نامردمان که به مردم حمله می کنند و چوب هم بر مرده می زنند و هزاران توهین می کنند و عده ای هم هستند که رای مردم را بر نمی تابند و رای دهندگان به لیستهایی که حضرت شما بر آن فرا خواندید را انگلیسی می دانستند از جنس مردم نبودند که اگر بودند مردم را بیگانه نمی خواندند و با ملت همراه می شدند و با مردم قهر نمی کردند و رایشان را می پذیرفتند و به آن احترام می گذاشتند، پس لازم است آنها را به آشتی دعوت فرمائید.

سیدبزرگوار، کسی نمی تواند تصویری که از شما در ذهن جامعه است را مخدوش کند، با هیچ ممنوعیتی نتوانستند و این بار هم با ممنوع الآشتی نخواهند توانست، عده ای قصد دارند به هر قیمتی شده در مقابل آن چیزی که به مردم امید می دهد قرار گیرند و تصویر نا امیدی را گسترش دهند و امروز وقتی سخنان کیهانیان و موتلفیان و وحدت شکنان را می شنویم چیزی جز این نیست.

آشتی ملی معنای پیچیده ای نداشت، مگر «همه با هم بودن» چه اشکالی دارد؟ چرا بعضی، بودن خود را در نبودن دیگران می دانند؟

آقای خاتمی دوست داشتنی حضرت شما گفته اید: «کسانی که در حصر و زندان هستند…. دلشان برای انقلاب و کشور می‌سوزد و نسبت به تهدیدهایی خارجی موضع دارند و بی‌شک بیشتر از خیلی از کسانی که در جامعه، مدعی انقلابی‌گری هستند دلشان به درد آمده است….»

در آستانه ۲۵ بهمن، سالروز حصر، این سخن عده ای را خوش نیامده است و عصبانی شده اند و آشتی ملی را هم نمی پذیرند هر چند طرح آشتی ملی منحصر به این یک مورد نبوده و نیست و نگاه کلانی به وضعیت امروز و فردا دارد.

الا ایها الحال، چون توافقی حاصل نمی شود فلذا می گوئیم اگر موسوی و کروبی و رهنورد خطایی کردند و دلیلی بر آن است چرا محاکمه نمی شوند؟ وقتی خود آنها که در حصرند می گویند ما را محاکمه کنید رافت اسلامی چه معنایی دارد؟ علنی محاکمه کنند و همه این مردمی هم که با هم قهر نیستند آشکارا در جریان امر قرار گیرند، ضمن اینکه مردم با هم قهر نیستند، نامحرم هم نیستند. دیگرانی هم که به اعتقاد بسیاری خسارت بر کشور وارد نموده و در مظان اتهامهات سنگینی چون اختلاس و غارت و فریب و هدر دادن سرمایه ها و ذخائر کشور هستند محاکمه شوند.

بنای جمهوری اسلامی بر عدالت است و بهتر است عادلانه همه مظنونین و متهمین به محکمه کشیده شوند و فرصت دفاع از خود را هم داشته باشند و ملت هم حق دارد بداند که آن هشت سال چه بر سرشان آمد و چه کسانی راست گفتند و چه کسانی دروغ می گویند.

آ سید محمد، بی پرده بگویم سلسله اعصاب آنها را تحریک و به هم ریخته اید و این واکنشهای عصبی طبیعی است و دوستان هم که واکنش نشان می دهند، حق دارند چون در این شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل، انتظار چنین برخوردهایی را بر سر یک امر بدیهی چون آشتی ملی نداشتند و همه اینها بعد از مدتی فروکش خواهد کرد و به صدق نیت و گفتار شما پی خواهند برد.

آقای خاتمی چه سخت است که بگویم امروز مظلوم ترینی، هر کسی به شکلی نهیب می زند و همچنان باید صبر کنی چون سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت‌، چون هنوز زمستان است! و بهار از راه خواهد رسید.

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت‌،

سرها در گریبان است‌.

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ ‌گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید نتواند،

که ره تاریک و لغزان است‌.

و گر دست محبّت سوی کس یازی‌،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون‌؛

که سرما سخت سوزان است‌.

نفس‌، کز گرمگاه سینه می‌آید برون‌، ابری شود تاریک‌.

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت‌.

نفس کاین است‌، پس دیگر چه داری چشم‌

ز چشم‌ِ دوستان دور یا نزدیک‌؟

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ‌گفت‌.

هوا دلگیر، درها بسته‌، سرها در گریبان‌، دستها پنهان‌،

نفسها ابر، دل ها خسته و غمگین‌،

درختان اسکلت های بلورآجین‌،

زمین دلمرده‌، سقف‌ِ آسمان کوتاه‌،

غبارآلوده مهر و ماه‌،

زمستان است‌

بازگشت به صفحه اول