جنگ وارد روز هفتم شده است. جمهوری اسلامی همچنان بر راهبرد “مقاومت” پای میفشارد؛ موشکها یکی پس از دیگری به سمت اسرائیل و پایگاههای آمریکا روانه میشوند و پهپادها خاک همسایگان را هدف میگیرند. در تهران روایت رسمی روشن است: ایستادگی، تا زمانی که طرف مقابل بفهمد ادامه جنگ هزینهبر است.
اما پرسش اصلی این روزها دیگر فقط درباره تعداد موشکها یا توان لجستیکی نیست. جنگ به مسألهای عمیقتر گره خورده است: جانشینی رهبر بعدی جمهوری اسلامی.
وقتی جنگها به نقطه آتشبس میرسند، مهمترین پرسش این است که طرف غالب چه چیزی را میخواهد تثبیت کند. برای آمریکا، توقف برنامه هستهای یا محدود کردن توان موشکی دیگر کافی نیست؛ اکنون نگاهها به جایگاه رهبری دوخته شده است. سیاست ترامپ از ابتدا وادار کردن جمهوری اسلامی به عقبنشینی گامبهگام بود. مذاکره شکست خورد، جنگ آغاز شد، و حالا شروط روی میز بالاتر رفته است: تعیین رهبر آینده.
ذیا بحث آتش بس قبدو سناریو محتمل است: یا جمهوری اسلامی تسلیم شود و انتخاب رهبر بعدی را به آمریکا واگذارد؛ یا آمریکا رهبر منتخب خبرگان را بپذیرد، مشروط بر اینکه قواعد صلح و نظم منطقهای رعایت شود.
کسی مثل حسن روحانی میتواند آلترناتیو قابل قبولی از نگاه آمریکا برای جانشینی خامنه ای باشد/ از اینرو ترامپ میگوید “من با یک رهبر مذهبی در آینده ایران مشکلی ندارم مشروط بر اینکه قواعد صلح و نظم منطقه ای را بپذیرد و از قلدری منطقه ای و ماجراجویی هسته ای دست بکشد.” (چنین رویکردی در راستای رهیافت مدیریت و کنترل تهدید در استراتژی کلان ایالات متحده در خاورمیانه قابل احصا است)
با این حال، جمهوری اسلامی هنوز به نقطه آتشبس نرسیده است. برآوردها نشان میدهد ایران تاکنون بین ۵۰۰ تا ۷۵۰ موشک بالستیک شلیک کرده و توان ادامه حملات با همین شدت را برای یک هفته تا ده روز دیگر دارد. پس از آن، کاهش اجتنابناپذیر شدت حملات میتواند زمینه آتشبس را فراهم کند.
اما اگر سپاه پاسداران و حلقههای تندرو حاضر به عقبنشینی نباشند، جنگ از شکل کلاسیک به جنگ نامتقارن تغییر ماهیت خواهد داد؛ عملیاتهای ایذایی و تروریستی در منطقه و حتی خاک آمریکا. در این صورت، سپاه از یک بازیگر دولتی به الگویی شبیه داعش و القاعده بدل میشود و آمریکا ناگزیر به ورود نیروی زمینی خواهد بود.
از راهبرد مقاومت تا ابهام جانشینی
به نظر میرسد در کوتاه مدت، تابآوری جمهوری اسلامی بر دو محور استوار است: ابهام جانشینی و فرسایشی کردن جنگ
جمهوری اسلامی به لحاظ قانون اساسی و سیاست خامنه ای، یک ساختار غیرمتمرکز دارد که به دلیل وجود نهادهای موازی و تفکیک قوا؛ فصل الخطاب همیشه رهبری بوده است. اکنون در فقدان خامنه ای؛ با تکه تکه شدن قدرت مواجه هستیم و ساختاری که دولت پزشکیان یا شورای رهبری از قدرت سیاسی فائقه برخوردار نیست. مثال اخیرش اینکه پزشکیان به همسایگان قول میدهد که ایران دیگر بهشان حمله نمیکند اما بلافاصله امارات خبر میدهد که موشک هایی از سوی ایران را رهگیری کرده است. در شرایط تکه تکه شدن قدرت، آتش به اختیارها تابع دولت نیستند..
ابهام جانشینی: عدم معرفی رهبر بعدی از سوی خبرگان این فرصت را به سپاه پاسداران میدهد که همین ساختار غیرمتمرکز و تکه تکه شدن قدرت را حفظ کند. و با بهره گیری از ابهام جانشینی، پاسخ به شروط ترامپ را هم به تعویق بیاندازد.
بنابراین بخشی از تاب آوری نظام سیاسی در حفظ ساختار غیرمتمرکز، عدم معرفی رهبر و در ابهام نگهداشتن جانشین خامنه ای است. به این امید که با فرسایشی کردن جنگ، آمریکا و اسرائیل را از از ادامه جنگ منصرف کند و حالتی نه جنگ، نه صلح با آتش بس های بدون مصالحه و موقت را به جریان بیاندازند.
آنسو آمریکا میداند که ساختار جمهوری اسلامی به شدت به جایگاه رهبر وابسته است. بسیاری از تصمیمات کلان در حوزه سیاست خارجی، امنیتی و هستهای در نهایت به این مقام گره میخورد. اینست که ترامپ میخواهد در تعیین رهبر بعدی نفش داشته باشد تا جهت گیری بین المللی و سیاسی پساجنگ را مدیریت کند.
اینسو ساختار غیرمتمرکز قدرت، نبود رهبر جدید، و تکهتکه شدن مراکز تصمیمگیری، همه به سپاه فرصت میدهد تا پاسخ به شروط آمریکا را به تعویق بیندازد. به این امید که با طولانی کردن جنگ، طرف مقابل از ادامه درگیری منصرف شود و وضعیتی “نه جنگ، نه صلح” با آتشبسهای موقت شکل گیرد.
برنامه سپاه پاسداران برای فرسایشی کردن جنگ
سپاه پاسداران در کوتاهمدت بر تابآوری و فرسایشی کردن جنگ حساب باز کرده است. چند سناریو پیش روست:
سناریو اول: ادامه جنگ تا پایان یافتن امکانات تدافعی و تهاجمی؛ در این حالت جمهوری اسلامی یا مجبور به تسلیم خواهد شد یا به دنبال کمک از روسیه میرود.
سناریو دوم: پیوستن چین و روسیه به جنگ؛ اما این احتمال بسیار ضعیف است، چرا که روسیه درگیر اوکراین است و چین تمایلی به درگیری مستقیم با آمریکا ندارد.
سناریو سوم: یارگیری فراتر از چین و روسیه به امید گسترده شدن جنگ و حتی بروز جنگ جهانی سوم؛ این هم احتمال ضعیفی دارد.
اگر این سناریوها را در یک ماتریس “احتمال و قدرت تحقق” قرار دهیم، محتملترین گزینه این است که ایران پس از پایان توان لجستیکی، آتش بس را میپذیرد و ناچار به عقبنشینی و پذیرش شرایط آمریکا شود. شرایطی که فراتر از هستهای و موشکی است و اکنون به مسأله جانشینی گره خورده است.

جمعبندی
سناریوهای پایان جنگ به چند مسیر محدود میشوند: توافق سخت درباره برنامه هستهای و موشکی؛ بازتعریف سیاست منطقهای ایران و تأثیرگذاری بر روند انتخاب رهبر آینده.
آمریکا بهخوبی میداند که ساختار جمهوری اسلامی به شدت به جایگاه رهبر وابسته است و همین نقطه را هدف گرفته است. نتیجه محتمل، توافقی خواهد بود که به نفع آمریکا و اسرائیل است، هرچند با منافع مردم ایران برای گذار از جمهوری اسلامی همسو نیست.
با این حال، هر توافقی که به این جنگ ویرانگر پایان دهد باید مورد استقبال قرار گیرد. همزمان، اپوزیسیون و نیروهای تغییرخواه لازم است حول سه اصل نفی مداخله خارجی، نفی استبداد، و گذار خشونتپرهیز به اجماع برسند تا راهی ملی برای نجات ایران شکل گیرد.















