نخستین مزیت فایدهگرایانه خشونتپرهیزی مستمر، کاهش تلفات انسانی و اجتماعی است. مبارزه مسلحانه، حتی در «بهترین» حالت، ناگزیر به کشتار، تخریب زیرساختها، آوارگی و چرخه انتقام میانجامد. این هزینهها فقط در زمان درگیری پرداخت نمیشوند؛ بلکه دههها بعد، به شکل زخمهای روانی، فروپاشی اعتماد اجتماعی و عادیشدن خشونت ادامه مییابند. در مقابل، مبارزه خشونتپرهیز ــ هرچند با سرکوبی و خونریزی همراه است ــ بهطور نظاممند دامنه خشونت را محدود میکند و امکان بازسازی اجتماعی پس از تغییر را حفظ مینماید. از منظر فایدهگرایی، راهی که رنج کمتری تولید میکند، حتی اگر کندتر باشد، برتر است.
دوم، خشونتپرهیزی مستمر مشارکتپذیری بسیار بالاتری دارد. واکنش تقابلی فقط بخش کوچکی از جوانان چست و چابک و مردان ورزیده را به میدان اعتراض جذب میکند. اما خشونتپرهیزی میتواند میلیونها نفر را ــ از کارگر و کارمند تا دانشجو، زن خانهدار و بازنشسته ــ در قالب اعتصاب، تحریم، نافرمانی و امتناع از همکاری درگیر کند. هرچه دامنه مشارکت گستردهتر باشد، فشار اجتماعی مؤثرتر و هزینه سرکوبی برای حاکمیت بالاتر میرود. از منظر فایدهگرایانه، راهبردی که بیشترین افراد را بدون نیاز به قهر متقابل بسیج میکند، عقلانیتر است.
سوم، مبارزه خشونتپرهیز مستمر مشروعیت سیاسی را در سمت جامعه انباشته و از دولت میکاهد. در منطق قدرت مدرن، پیروزی فقط با غلبه فیزیکی حاصل نمیشود؛ بلکه نیازمند مشروعیت داخلی و خارجی است. خشونت، حتی اگر واکنشی باشد، به حکومت اجازه میدهد سرکوبی را «دفاع از نظم» جلوه دهد. در مقابل، سرکوب معترضان خشونتپرهیز، هزینه اخلاقی و سیاسی بالایی برای حکومت ایجاد میکند، شکاف در بدنه نیروهای سرکوبگر را افزایش میدهد و همدلی عمومی را به سود جنبش تغییر میدهد. این انباشت مشروعیت، در نهایت به فرسایش توان حکمرانی میانجامد؛ هدفی که فایدهگرایانهتر از پیروزی خشونتآمیزِ نامطمئن است.
چهارم، خشونتپرهیزی مستمر احتمال بازتولید استبداد پس از پیروزی را کاهش میدهد. تجربه تاریخی نشان میدهد جنبشهایی که با کاربرد خشونت واکنشی به قدرت میرسند، اغلب منطق زور را در حکومت نیز حفظ میکنند. ابزار، فرهنگ و شبکههای خشونتمحور بهسادگی کنار گذاشته نمیشوند. در مقابل، جنبشی که با نافرمانی، همبستگی و فشار مدنی پیروز میشود، ناگزیر به سازوکارهای مشارکتی، گفتوگو و قانونگذاری متکی خواهد بود. از دید فایدهگرایانه، آیندهای با احتمال کمتر استبداد، مطلوبتر از پیروزی پرهزینه و بیثبات است.
با این حال، دفاع فایدهگرایانه از خشونتپرهیزی بدون اذعان به مضار و خطرات آن صادقانه نیست. نخست، این مسیر زمانبر است و میتواند فرسودگی روانی و اقتصادی ایجاد کند. دوم، در رژیمهای بسیار خشن، هزینه سرکوبی اولیه ممکن است بالا باشد و قربانیان بیدفاع برجای بگذارد. سوم، خشونتپرهیزی اگر سازماننیافته و پراکنده بماند، میتواند به نمادگرایی بیاثر یا امیدهای کاذب بینجامد. چهارم، خطر مصادره یا انحراف جنبش به ابتکار نیروهای فرصتطلب هم وجود دارد (چنانکه در انقلاب ضداستبدادی بهمن ۱۳۵۷ رهبری غیرپاسخگوی روحانیت سیاسی با کاربرد ترکیبی از روشهای عمدتا خشونتپرهیز، اسلامگرایی و رهبری کاریسماتیک قدرت را به انحصار خود در آورد و دیکتاتوری مذهبی را بنا نهاد). این مضار واقعیاند و انکارشان به سادهلوحی میانجامد.
اما نکته کلیدی این است: هیچیک از این مضار در مقایسه با پیامدهای ساختاری افتادن به تله خشونت واکنشی، از منظر فایدهگرایانه، سنگینتر نیستند. خشونت واکنشی، نهتنها رنج را کاهش نمیدهد، بلکه آن را تعمیم و ماندگار میکند. خشونتپرهیزی مستمر، اگر آگاهانه، سازمانیافته و پیوسته باشد، راهی است که بیشترین احتمال تغییر پایدار را با کمترین هزینه انسانی فراهم میکند.
در نهایت، دفاع از مبارزه خشونتپرهیز مستمر، لزوماً دفاع از «پاکی اخلاقی» نیست؛ بلکه دفاع از عقلانیت سیاسی است. این رویکرد نمیگوید رنج وجود نخواهد داشت، بلکه میگوید رنج بیثمر را به حداقل برسانیم و امکان آیندهای قابلزیست را حفظ کنیم. از این منظر، خشونتپرهیزی مستمر نه انتخابی رمانتیک، بلکه نتیجه محاسبهای سرد و دشوار است؛ محاسبهای که ابطالش آسان نیست.















