تقدس شر: خشونت مقدس در حکومت های توتالیترهای مذهبی

آرش هنرور شجاعی

مفهوم «ابتذال شر» نزد هانا آرنت، بیانگر رویه‌ی بوروکراتیک و فقدان مسئولیت‌پذیری است که در رژیم‌های توتالیتر سکولار همچون نازیسم آلمان، فاشیسم ایتالیا و استالینیسم شوروی به خشونتی گسترده انجامید.

با این حال، این مفهوم برای تبیین نظام‌های توتالیتر مذهبی، مانند جمهوری اسلامی ایران یا گروه‌هایی همچون القاعده و داعش، کفایت نمی‌کند. در این بسترها، خشونت نه مبتذل، بلکه مقدس می‌شود؛ عاملان جنایت، ارتکاب خشونت را نه وظیفه‌ای اداری، بلکه کنشی قدسی با پاداشی معنوی تلقی می‌کنند. من این پدیده را «تقدس شر» می‌نامم.

بررسی قتل‌های زنجیره‌ای سازمان‌یافته‌ی دهه‌ی ۱۳۷۰ در ایران و همچنین تجربه‌های شخصی‌ام از زندان اوین نشان می‌دهد که چگونه فتاوا، گفتمان دینی و چارچوب‌های آیینی، خشونت را از سطح یک کنش سیاسی به سطح یک تکلیف دینی ارتقا می‌دهند. در حالی که در مدل هانا آرنت، عاملان خشونت در چارچوب سلسله‌مراتب اداری عمل کرده و صرفاً مجری اوامر مافوق‌اند، در الگوی خشونت مقدس، عاملان اغلب با انگیزه‌های شخصی و در رقابتی آشکار یا پنهان برای انجام بیشترین «فریضه‌ی قدسی» دست به جنایت می‌زنند.

از این منظر، مفهوم «تقدس شر» چارچوبی تحلیلی تازه برای فهم سازوکارهای مشروعیت‌بخشی و بازتولید خشونت مذهبی-توتالیتر فراهم می‌آورد. این چارچوب نشان می‌دهد که چگونه پیوند ایدئولوژی دینی با قدرت سیاسی، خشونت را به کنشی معنوی و حتی ارزشمند بدل می‌سازد و بدین‌وسیله امکان گسترش و استمرار آن را تضمین می‌کند. چنین تحلیلی، نه تنها به درک عمیق‌تر کارکرد ایدئولوژیک خشونت دینی یاری می‌رساند، بلکه ضرورت بازاندیشی در شیوه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مواجهه با این نوع نظام‌ها را برجسته می‌سازد.

در دوران زندانم در اوین، با گونه‌ای از خشونت مواجه شدم که سازوکار آن با الگوهایی که هانا آرنت در تحلیل خود توصیف می‌کند، تفاوتی بنیادین داشت. آرنت در گزارش خود از دادگاه آیشمن نشان می‌دهد که آیشمن، یکی از مجریان اصلی هولوکاست، مدام تأکید می‌کرد که تنها مجری قانون و اوامر مافوق بوده است. آرنت از اینجا به مفهوم «ابتذال شر» رسید: خشونت در نظام‌های سکولار توتالیتر الزاماً از نفرت یا شقاوت فردی سرچشمه نمی‌گیرد، بلکه از رهگذر اطاعت کورکورانه، روزمرگی اداری و پراکندگی مسئولیت شکل می‌گیرد (آرنت، ۱۹۶۴: ۲۸۷). در چنین شرایطی، عاملان خشونت ، خود را نه مسئول، بلکه صرفاً بخشی از یک دستگاه بوروکراتیک می‌دانند.

کانت اما در نقد این نوع رفتار، بر اهمیت «اندیشیدن با عقل خویش» تأکید می‌کند.

بنابراین ، اگر فرد بیندیشد و خود را به جای قربانی قرار دهد، دیگر صرفاً همچون ربات مجری قانون نخواهد بود، بلکه انسانِ مسئول خواهد شد. ناتوانی از چنین اندیشیدنی است که امکان می‌دهد افراد به‌سادگی در دستگاه‌های توتالیتر حل شوند و خشونت را بی‌تردید اجرا کنند.

اما تجربه‌ی ایران حکایت دیگری دارد. در اینجا خشونت نه محصول بی‌مسئولیتی و اطاعت کورکورانه و ماشین وار، بلکه نتیجه‌ی باوری ریشه‌دار و تقدس‌بخش است. باورمندی مقدس.

عاملان خشونت، آگاهانه و با اعتقاد قلبی، زندگی خود و دیگران را برای هدفی دینی قربانی می‌کردند. آنان پیش از اجرای شکنجه وضو می‌گرفتند و نماز می‌خواندند و پس از پایان آن از خدا سپاسگزاری می‌کردند، گویی عمل خود را عبادتی مقدس می پنداشتند در راه رضای خدا . این کنش‌ها نشان می‌داد که آنان نه تنها تحت فشار نبودند، بلکه خشونت را در قالب یک فریضه‌ی الهی و وظیفه‌ی معنوی تفسیر می‌کردند.

به این ترتیب، خشونت دینی در ایران ، برخلاف «ابتذال شر» آرنت، نه بی‌روح و مکانیکی، بلکه آمیخته با ایمان و اعتقاد کامل است؛ خشونتی که به‌واسطه‌ی قداست‌بخشی، سازوکاری متفاوت برای مشروعیت‌بخشی و بازتولید در نظام‌های مذهبی-توتالیتر فراهم می‌آورد.

در این مقاله، قصد دارم مفهوم «تقدس شر» را معرفی کنم. هدف این است که نشان دهم چرا رویکرد آرنت در مورد خشونت مذهبی توتالیتر ناکافی است و چه مکانیزم‌هایی خشونت را مقدس می‌کند. برای این کار از آثار آرنت، ماکس وبر، امیل دورکیم، مارک یورگنسمایر، اسکات آترن و رابرت پِیپ استفاده کرده‌ام و همچنین تجربیات شخصی و نمونه‌های موردی از ایران را به کار گرفته‌ام.

آرنت و «ابتذال شر»

هانا آرنت در کتاب «آیشمن در اورشلیم» عاملان نازیسم را نه هیولا بلکه قطعات یک ماشین بوروکراتیک می‌داند:

«وحشتناک‌ترین حقیقت این بود که او ( آیشمن ) نه شیطانی بود و نه هیولا؛ او کاملاً عادی و حتی در بالاترین حد، متوسط بود.» (Arendt 1964, ص. ۲۸۷)

به گفته‌ی هانا آرنت، «ابتذال شر» حاصل ترکیبی از اطاعت کورکورانه، عادت روزمره و ناتوانی در پذیرش مسئولیت اخلاقی است. در این وضعیت، عاملان در چارچوب سلسله‌مراتب عمل می‌کنند، دستورها را اجرا می‌کنند و خود را مسئول پیامدها نمی‌دانند. آرنت نشان می‌دهد که شر همواره رادیکال یا آگاهانه نیست؛ می‌تواند کاملاً روزمره، عادی و حتی ملال‌آور جلوه کند. این مفهوم برای توضیح خشونت در رژیم‌های سکولار توتالیتر به‌کار می‌آید.

محدودیت‌های مفهوم در نظام‌های مذهبی

در حکومت‌های توتالیتر مذهبی، خشونت سازوکار دیگری پیدا می‌کند. این خشونت نه در قالب یک عادت روزمره، بلکه در قالب وظیفه‌ای اخلاقی و دینی معنا می‌یابد. عاملان چنین خشونتی نه صرفاً به دلیل اطاعت یا منافع شخصی، بلکه بر پایه‌ی مشروعیت دینی و با نیت رستگاری و قرب الهی دست به عمل می‌زنند. برخلاف مدل آرنت، در اینجا شر نه «مبتذل»، بلکه «مقدس» جلوه می‌کند.

اسکات آترن نشان داده است که ارزش‌های مذهبی ادراک انسان از خطر را دگرگون می‌کنند و عاملان را به حدی برمی‌انگیزند که حاضر می‌شوند جان خود را در راه اجرای دستورات الهی فدا کنند Atran۲۰۰۳. ص. ۱۴–۱۷).

رابرت پیپ نیز تأکید می‌کند که «ارزش‌های مقدس» منطق عقلانیِ هزینه و فایده را از کار می‌اندازند و خشونت را به وظیفه‌ای اخلاقی بدل می‌سازند Pape 2005، ص. ۶۲)

این سازوکار کاملاً با مدل آرنت تفاوت دارد: در حالی که در ابتذال شر مسئولیت پراکنده می‌شود و عاملان خود را بی‌طرف می‌پندارند، در تقدس شر، ایمان دینی به عاملان انگیزه، غرور و حتی احساس افتخار می‌بخشد، حتی در شرایطی که با خطر مرگ روبه‌رو هستند.

مفهوم «تقدس شر»

«تقدس شر» به نوعی از خشونت اشاره دارد که رنگ و بوی قدسی به خود گرفته و نه تنها مشروع، بلکه حتی ارزشمند و مثبت جلوه داده می‌شود. در این منطق، عاملان جنایت اعمال خود را وظیفه‌ای دینی می‌دانند که با پاداش اخروی همراه است.

امیل دورکیم نشان داده است که آیین‌ها و مراسم جمعی، ارزش‌های اجتماعی را تقویت می‌کنند و به پدیده‌ها جنبه‌ی مقدس می‌بخشند (دورکیم ۱۹۱۲: ۴۵–۴۷). مارک یورگنسمایر نیز توضیح می‌دهد که خشونت مذهبی اغلب به‌عنوان بخشی از یک مأموریت مقدس درک می‌شود و همین امر معنای اخلاقی عمل را بازتعریف می‌کند (یورگنسمایر ۲۰۰۰: ۲۸–۳۲). ماکس وبر اضافه می‌کند که ترکیب «مشروعیت کاریزماتیک» با «تقدس سنتی»، انگیزه‌ای نیرومند برای دست زدن به خشونت فراهم می‌آورد (وبر ۱۹۲۲: ۱۲۰–۱۲۵).

«تقدس شر» زمانی شکل می‌گیرد که خشونت هم‌زمان چهار ویژگی پیدا کند: مشروعیت دینی، آیین‌مندی، معنابخشی فردی و رقابت قدسی. در چنین شرایطی خشونت نه تنها تحمل می‌شود، بلکه فضیلت و افتخار تلقی می‌گردد. همین امر باعث می‌شود خشونت مذهبی-توتالیتر بسیار مقاوم‌تر، پرشورتر و پیش‌بینی‌ناپذیرتر از خشونت بوروکراتیکِ «ابتذال شر» باشد.

نکات کلیدی «تقدس شر»

۱. مشروعیت‌بخشی دینی (توجیه دینی)
خشونت با استناد به فتاوا و متون مقدس از یک «عمل غیرقانونی» به «تکلیف شرعی» ارتقا پیدا می‌کند. عامل خشونت خود را نه مجرم، بلکه مأمور به وظیفه‌ی الهی می‌داند.
o نمونه در ایران: در قتل‌های زنجیره‌ای دهه‌ی ۱۳۷۰، متهمان اصلی بارها تأکید کردند که اقداماتشان بر پایه‌ی فتاوای شرعی انجام گرفته و در ذهنشان «پاکسازی دینی» توجیه داشت.
o نمونه در داعش: صدور فتوای «جهاد نکاح» یا «وجوب قتل مرتدان» که به خشونت علیه زنان و اقلیت‌های مذهبی مشروعیت می‌بخشید.

۲. آیین‌مند شدن خشونت (آیینی‌سازی)
خشونت در چارچوب مناسک و نمادهای دینی قرار می‌گیرد تا «عادی‌سازی» و «مقدس‌سازی» آن تقویت شود. آیین‌ها تردید فردی را می‌کاهند و مسئولیت اخلاقی را به جمع منتقل می‌کنند.
o نمونه در زندان اوین: شکنجه‌گران پیش از بازجویی وضو می‌گرفتند و نماز می‌خواندند و پس از اتمام شکنجه از خداوند تشکر می‌کردند.
o نمونه در القاعده: مراسم دعا و قرائت قرآن پیش از عملیات انتحاری، همراه با نوحه‌خوانی و سوگند جمعی.

۳. بارگذاری شخصی و معنابخشی فردی
خشونت به بخشی از هویت و افتخار فردی بدل می‌شود. عاملان نه تنها احساس گناه نمی‌کنند، بلکه کنش خود را قهرمانانه و موجب قرب الهی می‌دانند.
o نمونه در ایران: بازجویان زندان در گفت‌وگوها، رفتار خود را «خدمت به اسلام» معرفی می‌کردند و از آن احساس افتخار داشتند.
o نمونه در داعش: عاملان انتحاری وصیت‌نامه‌هایی ضبط می‌کردند که در آن با شور و شوق از «رسیدن به بهشت» سخن می‌گفتند و خانواده‌ها به این رفتار مباهات می‌کردند.

۴. رقابت برای تقدس (مزایده‌ی قدسی)
در برخی نظام‌ها، خشونت نه فقط وظیفه بلکه صحنه‌ی رقابت برای «پیشی گرفتن در راه خدا» است. هرچه عمل خشونت‌آمیز شدیدتر یا پرهزینه‌تر باشد، «ثواب» و منزلت بیشتری دارد. این منطق سطح خشونت را مدام افزایش می‌دهد.
o نمونه در جمهوری اسلامی: نیروهای امنیتی یا شبه‌نظامی در برخی مقاطع برای نشان‌دادن وفاداری بیشتر به نظام، در شدت برخورد با مخالفان از یکدیگر سبقت می‌گرفتند.
o نمونه در القاعده و داعش: رقابت میان داوطلبان برای انجام عملیات انتحاری و افتخار به «اولین شهید» یا «شدیدترین ضربه به دشمن»

مکانیزم‌های تقدیس خشونت

۱. فتوا و مشروعیت دینی
در ایران، قربانیان معمولاً از میان کسانی انتخاب می‌شدند که سخنان یا نوشته‌های انتقادی داشتند. نام یا آثار آنان به مراجع دینی ارائه می‌شد و فتوا صادر می‌گردید تا قتل «مشروع» یا حتی «واجب» معرفی شود. بدین‌ترتیب، عاملان مأموریت خود را تکلیف دینی تلقی می‌کردند.
۲. آیینی‌سازی خشونت
عاملان پیش و پس از عمل، دعا و نماز می‌خواندند و از خداوند می‌خواستند که عملشان پذیرفته شود. این آیین‌ها خشونت را از یک کنش عادی به سطح عبادت و فریضه ارتقا می‌داد.
۳. روایت و فرهنگ شهادت
خشونت به‌عنوان خدمتی قهرمانانه برای خدا روایت می‌شد. عاملان تقدیس می‌شدند و قربانیان در گفتمان رسمی به‌عنوان عناصر «منفور» یا «ضد دین» معرفی می‌گردیدند.
۴. رقابت برای پاداش الهی
در درون سازمان‌ها نوعی رقابت پنهان وجود داشت: چه کسی بیشترین «عمل مقدس» را انجام دهد و در نتیجه، هم در جهان اخروی و هم در میان هم‌قطاران جایگاه بالاتری کسب کند

نمونه ایران: قتل‌های زنجیره‌ای

قتل‌های زنجیره‌ای دهه‌ی ۱۳۷۰ در ایران نمونه‌ی روشنی از «تقدس شر» است. این سیستم سه مرحله داشت:

۱. انتخاب قربانی: افراد بر اساس گفتار یا نوشته‌هایشان شناسایی می‌شدند.
۲. توجیه مذهبی: پرونده‌ها به مراجع ارسال می‌شد و با صدور فتوا، قتل مشروع اعلام می‌گردید.
۳. اجرا: مأموران مؤمن خود اقدام به قتل می‌کردند؛ در برخی موارد همراهی نیروهای امنیتی نیز وجود داشت.

یکی از عاملان، که مدعی قتل فروهرها بود و در کسوت روحانیت قرار داشت، پس از ۱۸ سال زندان همچنان بدون پشیمانی، با افتخار می‌گفت: «زندگی دنیوی از دست رفت، اما در آخرت مقام بالایی دارم.» این نمونه نشان می‌دهد که عاملان نه از سر اجبار اداری، بلکه از روی باور و غرور مذهبی عمل می‌کردند .

در تجربه‌ی شخصی من در اوین نیز، بازجویان پیش و پس از شکنجه نماز می‌خواندند: «خدایا، این عمل را از ما بپذیر.» خشونت در اینجا نه تنها مجاز، بلکه مقدس بود. این نشان می‌دهد که نظام‌های مذهبی-توتالیتر عاملان را مجبور نمی‌کنند، بلکه آنان را به اعمال شر تشویق کرده و حتی در رقابتی برای بیشترین «عمل مقدس» قرار می‌دهند.

مقایسه با گروه‌های جهادی

گروه‌هایی مانند القاعده و داعش نیز خشونت را مقدس می‌دانند و قربانی‌کردن خود را فضیلت اخلاقی و معنوی تلقی می‌کنند. تفاوت اینجاست که در ایران، خشونت مقدس پشتوانه‌ی حکومتی و نهادی دارد، در حالی‌که گروه‌های جهادی بیشتر بر مشروعیت ایدئولوژیک و شبکه‌های غیررسمی تکیه می‌کنند.
با این حال، در هر دو مورد، عنصر مشترک تقدیس خشونت است: شر نه مبتذل، بلکه «مقدس» می‌شود (Juergensmeyer 2000: ۳۵–۴۰).

اهمیت تیم موضوع برای امروز و راه‌های پیشگیری

تحلیل «تقدس شر» نشان می‌دهد که خشونت مذهبی-توتالیتر تفاوت بنیادین با خشونت سکولار دارد:

۱. مزیت تحلیلی: این مفهوم می‌تواند پدیده‌ای را توضیح دهد که نظریه‌ی «ابتذال شر» آرنت قادر به پوشش کامل آن نیست.
۲. خطرات: خشونت مقدس بسیار دشوارتر مهار می‌شود، زیرا منطق عقلانی یا سازوکارهای بوروکراتیک بر آن کارگر نیست.
۳. راه‌های پیشگیری: مقابله با آن نیازمند به چالش‌کشیدن مشروعیت دینی و ایدئولوژیک خشونت است؛ از طریق نقدهای الهیاتی، نشان دادن تعارض میان ادعاهای دینی و اصول اخلاقی، و نیز فشار و نظارت بین‌المللی.

اسکات آترن نشان می‌دهد که توجه به «ارزش‌های مقدس» انگیزه‌ی عاملان خشونت را شکل می‌دهد و تنها از طریق ارائه‌ی روایت‌های جایگزین و متضاد می‌توان از شدت این خشونت کاست (Atran 2003: ۳۵). رابرت پیپ نیز تأکید می‌کند که اقدامات صرفاً نظامی یا حقوقی برای مهار این پدیده کافی نیستند(Pape 2005: 75)..

نتیجه‌گیری

«تقدس شر» را می‌توان مکمل مفهوم «ابتذال شر» هانا آرنت دانست؛ مفهومی که امکان فهم دقیق‌تر خشونت مذهبی-توتالیتر را فراهم می‌آورد. در حالی که آرنت بر نقش بوروکراسی، روزمرگی و اطاعت کورکورانه در تولید خشونت تأکید می‌کند، «تقدس شر» نشان می‌دهد که چگونه خشونت در بستر دینی و ایدئولوژیک تقدیس شده و به سطح یک وظیفه‌ی الهی ارتقا می‌یابد. در این چارچوب، عاملان نه از سر اجبار اداری، بلکه با باور قلبی، غرور مذهبی و حتی در رقابت برای قرب الهی، دست به قربانی‌کردن خود و دیگران می‌زنند.

اهمیت این مفهوم دو بُعد دارد: تاریخی و معاصر. از منظر تاریخی، توضیح می‌دهد چرا قتل‌های زنجیره‌ای یا خشونت‌های حکومتی در ایران تنها با منطق سیاسی قابل فهم نیستند و باید سازوکار تقدیس و مشروعیت دینی نیز دیده شود. از منظر معاصر، نشان می‌دهد چرا گروه‌های جهادی فراملی همچون داعش و القاعده توانسته‌اند پیروانی جذب کنند که جان خود را داوطلبانه فدا می‌کنند.

اما برای پیشگیری و مهار خشونت مقدس تنها ابزار نظامی یا حقوقی کافی نیست. چند مسیر ضروری به نظر می‌رسد:

۱. نقد الهیاتی و درون‌دینی: بازخوانی متون دینی و افشای تناقض میان خشونت مقدس و ارزش‌های اخلاقی.
۲. ارائه‌ی روایت‌های جایگزین: تولید گفتمان‌های دینی و فرهنگی که معنای قدسی را با صلح، کرامت انسانی و عدالت پیوند بزنند.
۳. آموزش اخلاقی و تفکر انتقادی: تقویت توانایی افراد در «اندیشیدن با عقل خویش» . یعنی قرار دادن خود در جای قربانی به‌جای تقلید کورکورانه.
۴. فشار و نظارت بین‌المللی: جلوگیری از مشروعیت‌بخشی نهادی به خشونت از طریق ابزارهای دیپلماتیک و حقوق بشری.

بدین‌ترتیب، مفهوم «تقدس شر» نه فقط چارچوبی نظری برای تحلیل، بلکه ابزاری عملی برای سیاست‌گذاری و پیشگیری است. این مفهوم هشدار می‌دهد که وقتی دین، ایدئولوژی و قدرت نهادی در هم می‌آمیزند، خشونت می‌تواند از یک «شر مبتذل» به یک «شر مقدس» بدل شود؛ و مقابله با آن تنها از راه نقد قداست و بازپس‌گیری زبان اخلاقی ممکن است.

منابع

Arendt, Hannah. Eichmann in Jerusalem: Ein Bericht von der Banalität des Bösen. Piper, 1964.

Atran, Scott. In Gods We Trust: The EvolutionaryLandscape of Religion. Oxford University Press, 2003.

Pape, Robert. Dying to Win: The Strategic Logic ofSuicide Terrorism. Random House, 2005.

Juergensmeyer, Mark. Terror in the Mind of God: The Global Rise of Religious Violence. University of California Press, 2000.

Weber, Max. Wirtschaft und Gesellschaft. Mohr Siebeck, 1922.

Durkheim, Émile. Les formes élémentaires de la viereligieuse. Presses Universitaires de France, 1912.

Girard, René. La Violence et le Sacré. Grasset, 1972

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی آمرانه از «اجتناب‌ناپذیر بودن جنگ» سخن می‌گوید و منتقدان را با این عبارت خطاب می‌کند که اگر جرأت دفاع از

ادامه »

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه ایران ممکن نیست. او در دوره‌ای ظهور می‌کند که

ادامه »

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه و فلسفی، یکی از مسائل

ادامه »