اینک «ارعاب»

سروش دباغ

.

«فریادمان را نشنیدید؛ از سکوتمان بترسید…»

قلم در دست گرفتیم تا بیانیه‌ای در محکومیت جنایات و کشتار اخیر بنویسیم، اما از فرط استیصال کلام در برابر توحش، قلم‌ بر زمین نهادیم. جایی که حقیقت سلاخی می‌شود، سخن به بی‌راهه نمی‌فرستیم.
ما را دیگر با شما، زبان گفت‌و‌گو نیست. (مجمع انجمن‌های علمی دانشگاه صنعتی شریف)

” در مزار آباد شهر بی تپش
وای جغدی هم نمی اید به گوش
دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش
آبها از آسیا افتاده است
دارها برچیده خونها شسته اند
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
و آنچه بود ، آش دهن سوزی نبود
این شب است ، آری ، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود
باز ما ماندیم و شهر بی تپش”

در یکی از مکتوباتی که طی چهار هفتۀ گذشته پس از سرکوب خونین اعتراضات مردم توسط حکومت منتشر کردم، توضیح دادم که نظام های استبدادی ای نظیر جمهوری اسلامی، در مواجهۀ با اعتراضات بحقِّ شهروندان و مردمانی که مطالبات خود را فریاد می کنند؛ از سه روشِ فرسودۀ « سرکوب»، « انکار» و « فرافکنی» استفاده می کنند. باید به این سیاهه، « ارعاب» را اضافه کرد؛ ارعابی که پس از این سه در می رسد و برای جلوگیری از سربرآوردنِ موج بعدی اعتراضات شهروندان است.

دستگیری های اخیر در همین راستاست. طی چند روز اخیر، چهار نفر از امضا کنندگان بیانیۀ ۱۷ نفر، همچنین پنج نفر از اعضای «جبهۀ اصلاحات» توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده اند: جواد امام، ابراهیم اصغر زاده، محسن امین زاده، قربان بهزادیان نژاد، ویدا ربانی، علی شکوری راد، مهدی محمودیان، آذر منصوری و عبدالله مومنی.

آیا میتوان تصور کرد شهروندانِ معترض، مدنی تر و غیر خشونت پرهیز تر از این به آنچه در کشور رخ داده اعتراض کنند؟ والله نه. البته که این افراد، نظیر کثیری از هموطنان، روایت رسمی حکومت از سرکوب خونین دیماه و جنایتی که رخ داده را نپذیرفته اند و در مقام دادخواهی، حکومت را مقصر اصلی در کشتار خونین دیماه قلمداد کرده اند؛ چنانکه در بیانیه های مصطفی تاجزاده، میرحسین موسوی و مهدی کروبی نیز، این امر بر کشیده و برجسته شده است.

در این میان، چند نفری که نامه هفده نفره را امضا کرده اند؛ راهکاری برای برون آمدن از وضعیت غریب، غمبار و تراژیکی که پس از ظلم عیان و عریان حکومت پدید آمده، پیشنهاد کرده اند: تشکیل مجلس موسسان و برگزاری رفراندوم « برای نجات ایران»: آنچه میرحسین موسویِ محصور در ابتدا ۳ سال پیش در جنبشِ مبارک « زن، زندگی، آزادی» مطرح کرد، تا کنون دو دفعۀ دیگر بر آن تاکید کرده و طی این مدت بخش قابل توجهی از مردمان و نخبگان سیاسی و فرهنگیِ داخل و خارج کشور با آن همنوا گشته اند.
سوگمندانه، حکومتی که از اشتباهات انبوه گذشتۀ خود درس نگرفته و در مشی نادرست و ناتراشیدۀ خود تجدید نظر نکرده، با این بگیر و ببندها می خواهد نفس ها را در سینه حبس کند و به منتقدان حکومت، اعمّ از فعالان سیاسی، روشنفکران، روزنامه نگاران، دانشجویان… اینگونه پیام می دهد: «هر آنکه کشته نشد از قبیلۀ ما نیست».

یا روایت رسمی از حوادث خونین دیماه را می پذیرید و تقریر می کنید، یا ارعاب و احضار و بازداشت در انتظار شماست؛ ارعابی که از پی سرکوب، انکار و فرافکنی در می رسد و تکمیل کنندۀ سیاستِ مشت آهنین حکومت در این «مزار آباد شهر بی تپش» است:
« ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ / که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند»

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی آمرانه از «اجتناب‌ناپذیر بودن جنگ» سخن می‌گوید و منتقدان را با این عبارت خطاب می‌کند که اگر جرأت دفاع از

ادامه »

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه ایران ممکن نیست. او در دوره‌ای ظهور می‌کند که

ادامه »

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه و فلسفی، یکی از مسائل

ادامه »