در حمایت از یک استاد حوزه علمیه قم

رحمان لیوانی

در میان جماعت حوزویان که اکثر آنان یا مرعوب زورند و در نتیجه خاموش، منفعل و نظاره‌گر ظلم و ستمی که بر مردم می‌رود، و یا مزدور زر که لاجرم حامی تمام‌قد نظام ولایی و غلام حلقه‌به‌گوش یک ولی فقیه جبار، متوهم و خودخواه هستند، حوزویانی ـ ولو اندک ـ وجود دارند که با «نه» گفتن به نظام ولایی و عبور از آن، رو به سوی مردم دارند.

یکی از این معدود حوزویان جسور و شایسته احترام، استاد سابق حوزه علمیه قم، محمدتقی اکبرنژاد است که در این چند سال اخیر، بی‌وقفه و در عین حال دلیرانه نظام ولایی و دو رهبر آن یعنی خمینی و خامنه‌ای را به چالش کشیده و از حقوق مردم و درد و رنج آنان و نیز ویرانی و تباهی فاجعه‌بار سرمایه‌های مادی و زیست‌محیطی سخن گفته است.

این استاد منتقد نظام ولایی که حدود نزدیک به دو سال پیش به سبب بی‌پروایی در زیر سؤال بردن رهبری خامنه‌ای و به‌ویژه نقد سیاست خارجی تنش‌آفرین او روانه زندان شد و سپس چندی بعد به قید وثیقه آزاد، اکنون یک بار دیگر توسط حاکم شرعی ـ که نظیر غالب حکام شرع نظام ولایی از شریعت محمدی چیزی جز خشونت، نفرت، بی‌رحمی، کینه‌توزی و عقده‌گشایی نمی‌فهمند ـ محکوم به زندان و خلع لباس شده است.

اکبرنژاد در ویدئویی که در سی‌ام مردادماه در کانال تلگرامی‌اش منتشر کرده، به بازگویی ماجرای حکم زندان و خلع لباسش می‌پردازد که یک نکته قابل تأمل و درخور درنگ آن بدین شرح است:

«عمامه برای من وسیله‌ای است برای پایبندی به اصول الهی، اخلاقی و دفاع از حقوق مردم ایران. اگر این لباس بخواهد مانع از صدای عدالت و دفاع از حقوق مردم شود، چه ارزشی دارد؟ من با افتخار حکم خلع لباس را می‌پذیرم، چون پیمانم با خدا و امام زمان را فراموش نکرده‌ام. این عمامه برای من صرفاً یک لباس نیست، بلکه ابزاری برای خدمت به دین و مردم بود».

این مسأله را همه دینداران آگاه نیک می‌دانند. لباسی را که حوزویان بر تن دارند ـ یعنی عبا و عمامه و به‌خصوص انواع القاب پرطمطراقی را که یدک می‌کشند ـ یکسره ساخته و پرداخته خود آنان است و لذا هیچ ربط و نسبتی با دین و پیامبر اسلام ندارد.

اما اگر این لباس برای اکبرنژاد «ابزاری برای خدمت به مردم و دین بود»، چنان‌که با اعتراضات خود علیه ستمگری و دین‌فروشی فقیهان حاکم نشان داد که چنین بود، در عوض برای کثیری از حوزویان ابزاری برای فخر‌فروشی، سلطه‌گری بر عوام‌الناس و نان خوردن بوده و کماکان هست!

در محافل دینی نقل است که زنده‌یاد احمد قابل از شاگردان برجسته مرحوم منتظری می‌گفت: «در حضور سه مرجع تقلید ثابت کردم که این لباس روحانیت جز برای تفاخر و تقدس‌نمایی نیست و آنها نتوانستند جوابم را بدهند و همان‌جا عبا و عمامه را درآوردم و گذاشتم و رفتم».

با این همه باید گفت: مهم این نیست که اکبرنژاد عبا و عمامه بر تن و سر دارد یا نه؛ و این هم مهم نیست که او عبا و عمامه را به اجبار کنار گذاشته یا به اختیار؛ مهم این است که او چه با عبا و عمامه و چه بدون آنها، یک سوژه اخلاقی و مسئول است که هم‌صدا با دیگر کنشگران اجتماعی و مدنی در صدد آزادی و رهایی مردم و میهن از سیطره نظام ولایی و استبداد دینی است.

از این رو اکبرنژاد به‌رغم آنکه از منظر دین‌شناسی در پارادایم دین سنتی اندیشه‌ورزی می‌کند و از این جهت نگارنده با برخی از اعتقادات دینی او همدل و همسو نیست، اما او را دینداری اخلاق‌مدار، فهیم و شجاع می‌داند که برخلاف اکثریت حوزویان خاموش که سر در آخور خویش دارند، در صف مردم ایستاده است و از آرمان آنان ـ که خواهان عبور از جمهوری اسلامی و جایگزینی آن با یک نظام سکولار مبتنی بر دموکراسی، حقوق بشر و عدالت اجتماعی‌اند ـ صادقانه دفاع می‌کند و حتی برای تحقق این آرمان، به تصریح خودش حاضر است در صورت لزوم جانش را هم فدا نماید.

و این همان نکته باارزشی است که نگارنده با عنایت به آن، حمایت از این استاد حوزوی را وظیفه اخلاقی و ملی خود و دیگر هم‌وطنان تلقی می‌کند.

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی آمرانه از «اجتناب‌ناپذیر بودن جنگ» سخن می‌گوید و منتقدان را با این عبارت خطاب می‌کند که اگر جرأت دفاع از

ادامه »

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه ایران ممکن نیست. او در دوره‌ای ظهور می‌کند که

ادامه »

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه و فلسفی، یکی از مسائل

ادامه »