۱. چند روز پیش محمد رضا عارف گفته بود: «افتخار ما قرار دادن اسامی رقبا در لیست امید است که مجبور شدیم اعضای خود را حذف کنیم و برای آن هزینه دادیم چرا که به دنبال ائتلاف فراگیرتر بودیم.»
کمتر گزاره‌ای به این دقت و صراحت و اختصار، می‌توانست واقعیت و روح حاکم بر انتخابات هفتم اسفندماه، اعم از خبرگان و مجلس را افشا کند؛ اما انتخاب جنتی و لاریجانی به ریاست مجلس خبرگان و شورای اسلامی، لازم بود تا این واقعیت را بر همگان عیان سازد و رنگ و یکرنگی نمایندگان مجلس را نشان دهد و وزن امید و ناامیدی حاکم بر مجلس و فهرست امید را بیان کند.
۲. گفته‌ی سرشار از تناقضِ عارف، البته نمود عینی تناقض‌های حاکم شده بر گفتمان تقلیل یافته‌ی اصلاحات ایرانی است. ائتلاف با رقیب کار معمولی است و البته پس از انتخابات. ائتلاف فراگیر البته نیکوست، اما ائتلاف بدون اصول، نشانه‌ی بی هویتی سیاسی و غایت بی هنری است.
نگارنده، دستِ کم از نحوه‌ی انتخاب فهرست امید در دو حوزه‌ی انتخابی اطلاعات روشنی دارد. در هر دو مورد منتخبان فهرستِ امید کمترین نشانه و سابقه‌ی سیاسی یا اجتماعی در همراهی با گفتمان اصلاح طلبی نداشتند و در ادبیات و شیوه‌ها و رفتارهای انتخاباتی هیچ گونه برتری خاصی بر رقبای خود نداشتند و در استفاده از روش‌های اصول‌گرایانه بلکه تندروانه برای رقابت و تخریب رقیب کم نگذاشتند و تا پای جعل اینستاگرام خاتمی هم پیش رفته و از قضا در هر دو حوزه شکست خوردند. جالب آن که در یکی از حوزه‌ها شایعه‌ی جدی ارتشا برای قرار گرفتن در فهرست امید وجود داشت!
و نتیجه این می‌شود که کواکبیان بعد از انتخابات هیئت رئیسه بگوید: «واقعیت این است که ۴۰ – ۵۰ نفر از دوستانی که با ما عکس یادگاری می‌گرفتند رفتند و زنبیلشان را جای دیگری می‌گذاشتند و این حالت، حالت خوبی نیست.»

البته در شرایطی ویژه و نادر، قراردادن رقیب در لیست حمایتی می‌تواند فضیلت باشد. وضعیتی که رقیب در تنگنای حذف قرار دارد و خطر دیکتاتوری اکثریت جامعه را تهدید می‌کند. واضح است که این شرایط ربطی به سخنان عارف ندارد.

۳. راه برای توجیهِ شکست همیشه باز است.علی لاریجانی، اصولگرای معتدلی شده است و همراهی خوبی با برجام و دولت روحانی داشته است. این گزاره البته مسکن خوبی است اما درد و درمان اصلاحات جای دیگری است. مادامی که اصلاح طلبی چنان بی رنگ و بی خاصیت شده باشد که تمایز آن برای دوست و دشمن دشوار باشد و ۵۰ نفر به غلط بتوانند در فهرست ۱۵۰ نفره ی آن قرار گیرند، چه ضرورتی دارد که  دچار وهم سیاسی  بشویم و  خود را به غلط اکثریت مجلس بدانیم و واقعیت را نادیده بگیریم؟ آیا بهتر نبود به جای پیروزی مطلق، از پیروزی نسبی سخن می گفتیم و به جای تحقیر حریف و  به رخ کشیدنِ تیم ذخیره ی خود، به ائتلاف واقعی می اندیشیدیم تا گامِ اول را درست و مطمین برداریم؟

۴. استراتژی اصلاح طلبان در انتخابات اخیر، استراتژی طوطی مشهورِ مثنوی معنوی بود. اما گویی صاحبان فهرست امید (بخوانید اصلاح طلبان) قصه‌ی طوطی و بازرگان را ناقص از برکرده‌اند. طوطیِ مشهور بازرگان، اگرچه خود را به مردگی زد تا از قفس نجات یابد اما مولوی می‌نویسد:
بعد از آنش از قفس بیرون فکند
طوطیک پرید تا شاخ بلند
طوطی مرده چنان پرواز کرد
کآفتاب شرق ترکی‌تاز کرد
توقعی برای ترکی‌تازی وجود ندارد.تا به اینجای کار که طوطی قصه ی ما نشانی از زنده شدن نداشته است.البته سخن این نیست که طوطی مرده‌ی ما توانِ زنده شدن ندارد، سخن این است که اگر فهرست امیدی هم نمی‌بود و این استراتژی وجود نداشت، چه می‌شد؟

۵. ایران، تهران نیست و طبقه ی متوسط تمام جامعه نیست. اگر این را مهم‌ترین پیام انتخابات اخیر خبرگان و مجلس شورای اسلامی بدانیم، پر بیراه نگفته‌ایم. این پیام به یک معنا خوشحال کننده است، شاید گامی جدی برای تمرکز زدایی از قدرت و آغازی برای پایان سلطه ی تهران بر ایران باشد. اگر تهران ایران بود و اگر گفتمان اصلاح طلبی این گونه تقلیل نیافته بود، عارف و هاشمی باید با قریب به اتفاق آرا، به ریاست مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری انتخاب می‌شدند. این پیام پیش از این هم با انتخاب احمدی نژاد در سال ۸۴ به سیاسیون اصلاح طلب مخابره شده بود، اما شنیده نشد.

بازگشت به صفحه اول