توضیحی به جای مقدمه
نگارنده خود را امروز یک کمونیست اصلاح طلب میشناسد و از همین منظر با مقولات برخورد میکند. اصلاح طلبی من پیش از ۲ خرداد، و پس از فاجعه ی فراموش نشدنی کشتارهای سال ۶۷ شکل گرفت! آری؛ عجیب است قاعدتأ اولین واکنشهای ما خشم و کین بود که جان ما در خود می پیچید. اما به مرور به عنوان کسانی که مهمترین مضمون فعالیت سیاسی شان راه جستن برای سعادت هم میهنانشان بود، باید آرام می گرفتیم و می اندیشیدیم. این بود که وقتی یکی از رفیقانی که از آن فاجعه جان به در برده بود میگفت که پس از آن آوار سنگین و علیرغم آنکه از خشم و درد به خود میپیچیدند به این نتیجه رسیدند که میبایست اگر شده با ناخن های خود دیوار قطور استبداد را بتراشیم، تا جلوی تکرار این فاجعه را بگیریم؛ اندیشیدم که گذشته از آنکه فدا شدن اینهمه جان های شیفته هزینه ای آنچنان سنگین است که هیچ جامعه ای نباید بپردازد، مبارزات آرام و بطئی و تدریجی می تواند اکثریت مردم را که سودای قهرمانی و توان پرداخت هزینه های سنگین از جان و امنیت خود را ندارند با ما همراه کند. این مقدمه را به این علت آوردم که فضای ذهنی من نسبت سطح و عمق مبارزه در برخورد عوامل اصلی اثرگذار در مبارزه امروز ما مشخص باشد. از همین دیدگاه مایلم توضیح بدهم که:
مؤلفه های اصلی امنیت ملی ایران

قدرت دفاعی و عمق استراتژیک (میدان)
من هیچ شک ندارم که قدرتهای بزرگ جهانی و حتا نیمه قدرتمندان به کشوری مانند میهن ما به دلایل ژئوپولیتیکی، ثروتهای ملی، وسعت و جمعیتش، از زوایای مختلف به عنوان طعمه ای یا وسیله ای برای رسیدن به اهداف خود نگاه کنند. اصلا تصادفی نبود که آمریکا قدرت ملی در ایران را سرنگون کرد و شاه را برای ابد وامدار و بدهکار خود ساخت. اصلا تصادفی نبود که وقتی همو پا را از گلیم خود بیرون گذاشت خشمگین شد و ایضا تصادفی نبود که باز گوادلوپ را برای تغییر مسیر انقلاب و به امید واهی عربستان شدن ایران آماده کرد.
و باز قابل فهم است که چرا عراق فرصت تغییر حکومت را برای تعرض به ایران مناسب دید و همه منطقه و جهان هم به کمک او رفتند. با ذکر روند تاریخی میتوان به روشنی نشان داد که هم قدرت دفاعی و هم استراتژی نبوغ آمیز زنده یاد سردار سلیمانی برای دفاع غیر متقارن چقدر در پاسداری از منافع حیاتی ایران ضروری بوده اند. هیچ کشور جدی آنهم با وسعت، تاریخ و موقعیت ژئوپلیتیک ایران در جهان نیست که عمق استراتژیک آن به مرزهای جغرافیای آن محدود باشد. برخی کشورها با سودای احیای امپراتوری های قدیم و برخی برای آنکه خط دفاعی آنها از مرزهایشان هر چه بیشتر فاصله داشته باشد چنین میکنند. ابرقدرت های امپریالیستی مانند آمریکا که کل کره زمین و حتی منظومه شمسی را در محدوده عمق استراتژیک خود میدانند!

قدرت نرم افزاری در جهان و منطقه (دیپلماسی)
که اگر بود، ایران علیرغم خارج شدن از سلطه و حلقه متحدان استراتژیک آمریکا می توانست آسیبها را از جانب این ابر قدرت کاهش بدهد. گروگانگیری، نحوه حضور در مکه و آن تظاهرات خونین و تخریب رابطه برای سالیان، سخنرانی ها و خطابه ها با طرح مقولاتی خارج از عرف بین المللی که بلافاصله در جهان انعکاس می یابد. نام بردن از رهبران و روسای کشورها با عناوینی غیر معمول که بویژه در آغاز انقلاب بیشتر نمود داشت.
من دکتر ظریف را کاملأ میفهمم وقتی میگوید برای گفتگوهای هفتگی با زنده یاد سردار سلیمانی (که من او را برجسته ترین ژنرال تاریخ معاصر ایران میشناسم) دلش تنگ شده است. چه آنها که به قیمت دزدی و افشای مسائلی که برای امنیت ملی ایران بشدت مضر هست، به نام دفاع از “میدان” بر ظریف میشورند، و چه آنها که بنام دیپلماسی و سیاست تعاملی بر “میدان” میتازند، هر دو عامدانه یا جاهلانه تعادل ۲ بال اصلی امنیت ملی را بهم زده و عملشان آسیب به امنیت ملی میزند.
اگر دیپلماسی بر توازن قوای واقعی روی زمین (که به هیچ وجه فقط نظامی نیست و عرصه های گوناگونی را شامل میشود مانند توان غنی سازی) تکیه نکند، زبر دست ترین دیپلمات ها نمیتوانند موفقیت چشمگیر کسب کنند. و اگر تلاش “میدان” در وسیعترین معنای ملی خود بشمول قدرت اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، ورزشی، … توسط دیپلماسی نقد نشود، اساسأ هیچ پیروزی هنوز به دست نیامده است!

رضایت و مشارکت شهروندان (شکاف حکومت و ملت)
این رابطه که اینک تبدیل به یک شکاف و دره ای هر روز عمیق تر می شود، حاصل ممانعت از مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی خود است که شورای نگهبان همچون دژخیمی بر سریر آن نشسته و هر روز آن را عمیق تر می کند.
امنیت ملی، در وسیعترین معنای مردمی آن یعنی امنیت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی …، مانند هواپیمایی است که ۲ بال آن را “میدان” و دیپلماسی تشکیل داده و بدنه اصلی را سعادت و بهروزی ملت، مشارکت ایشان در امور خویش و در عالیترین سطح مشارکت آزادانه در سرنوشت سیاسی میهن تشکیل میدهد! اگر اصل بدنه حالش خوب نباشد، هیچ امنیت ملی پایداری ممکن نیست.
حرف من این است که هم زنده یاد سردار سلیمانی، هم سیاست ورز هوشمندی همچون جواد ظریف یعنی این دو بال پرواز برای میهن ما در جای خود و در بهترین نقش قرار داشته اند و موفقیتهای بسیاری را کشور و مردم مرهون آنان هستند. ولی آن اندامی که باید این دو بال آن را پرواز بدهند، در دستان آزادی کش شورای نگهبان اسیر است.
چه آنها که سردار سلیمانی را به آن شکل ناجوانمردانه به قتل رساندند و چه آنها که از هیچ تلاشی برای ضربه زدن به برجام و تلاشهای حقیقتأ افتخار آمیز تیم سیاست خارجی کشور دریغ نکردند، هر دو به اندام امنیت ملی شلیک کرده اند و چنانچه انتخابات ریاست جمهوری هم به سرنوشت حتی نیمه مجلس یازدهم تبدیل شود، به مانند هدفگیری برای کشتن امنیت ملی ایران است! آنها که چنین پروژه ای را پیش میبرند همدست قاتلان سردار سلیمانی و ترور کنندگان دانشمندان هسته ای شناخته خواهند شد.

همین جا عرض کنم که آقای تاجزاده و جبهه اصلاحات ایران جا دارد از همه نامزدها دعوت کنند که هم اکنون کمیته مشترک برای مخالفت با روند غیر قانونی حاکم و صیانت از آرای شهروندان تشکیل دهند. مبارزه برای انتخابات آزاد همین الآن و در همین مرحله میباید جریان داشته باشد. هر نامزدی که حاضر به دفاع از حقوق قانونی دیگر کاندیداها (از هر فکر و جناحی) نباشد شایسته حمایت اصلاح طلبان، اعم از نامزد خود جبهه یا بیرون از آن نیست؛ از آقای رئیسی و احمدی نژاد و سعید محمد تا دوستان جبهه اصلاحات!

توضیح: این یادداشت از سوی خوانندگان زیتون دریافت شده است و در راستای انعکاس نظرات خوانندگان منتشر شده است.

بازگشت به صفحه اول