مدت‌هاست جلبِ توجهِ عمومی به مشکلات بنیادی کشور بسیار مشکل شده است. به این نکته از طریق همین کانال تلگرامی پی برده‌ام. معمولاً به مطالبی که به زیربناهای حیات مادی و معنوی ما ایرانیان می‌پردازد، توجه لازم نمی‌شود، اما به عکس، نوشته‌های مربوط به مسائل زودگذر و سطحی‌ترِ سیاسی خوانندۀ بیشتر و بازنشر گسترده‌تری پیدا می‌کند.

این نوع بازتاب‌ها از آنجا نگرانی مرا بیشتر می‌کند که مخاطبان این کانال از جنس علاقه‌مندان به خبرهای زرد و جنجال‌برانگیز نیستند و عموماً افرادی تحصیل‌کرده و پیگیر مسائل سیاسی و اجتماعی‌اند. با این حال، وقتی توجه این دسته از افراد را هم نمی‌توان به اندازۀ کافی و لازم به معضلات حیاتی‌تر جامعه جلب کرد تمام غصه‌های عالم بر دل آدمی می‌نشیند.

یکی از معضلاتی که برای من واقعاً به صورت کابوس در آمده است، بحران آب و نوع مدیریت آن در کشوراست. به قول مرادی کرمانی “شما که غریبه نیستید” از شما چه پنهان که از وحشت آینده‌ای که نابودی منابع آب می‌تواند بر سر ایران بیاورد، چندان نزد خدا می‌نالم که شعیب هم اینگونه ننالیده است!

من زادۀ کویرم. معنی آب را نه فقط درک می‌کنم بلکه با پوست و گوشت و خون و استخوان خود آن را لمس و تجربه کرده‌ام. وقتی گفته می‌شود “آب سرچشمۀ حیات است و بدون آن زندگی هم نخواهد بود” این جمله طنین واحدی در ذهن همۀ افراد جامعه پیدا نمی‌کند. برای بعضی یک جملۀ شاعرانه است، برای بعضی دیگر امری تفننی است، برای بعضی هم صرفاً لقلقۀ زبان است اما برای آنکه مفهوم آب را می‌فهمد بحثِ بودن و نبودن است، مسئله مرگ و زندگی است، ماجرای بقا و فناست.

متأسفانه آنان که پس از انقلاب بر مناصب مدیریتی کشور تکیه زدند هیچ نوع درک واقعی از امرِ توسعۀ پایدار بخصوص نقش صحاری کم آب در تاریخ حیات تمدن ایرانی نداشتند و به زعم خود برای افزایش تولید کشاورزی و یا خودکفایی در پاره‌ای محصولات غذایی، راه هدررفت و غارت منابع آب زیرزمینی را گشودند به طوری که اکنون بخش بزرگی از سرزمین ایران بویژه تمام جلگه‌ها و دشت‌های به نسبت حاصلخیزحاشیه‌های دو کویر بزرگ کشور، با خطراتی مانند از بین رفتن منابع آب شیرین، پیشرفت آب شور، تافیه شدن قنات‌ها، فرونشستِ زمین، نابودی پوشش گیاهی، افزایش گرد و خاک، متروک شدن روستاها و در یک کلام تهدید امکان تداوم حیات بشری در این بخش بزرگ ازسرزمین ایران و تبدیل آن به کویر برهوت روبرو شده است.

اجداد و پدران ما در طول هزاران سال، از راه سختکوشی و حفر قنات و قناعت به سطحی از معیشتِ صرفه‌جویانه، راه زندگی در این سرزمین‌های خشک و نیمه‌خشک را کشف کردند، اما اکنون به طرفهٌ‌العینی همۀ این دستاورد تمدنی به دلیل نادانی‌ها و زیاده خواهی‌های عده‌ای، در معرض انقراض قرار گرفته است.

هشدار کارشناسان در این باره تاکنون نشنیده گرفته شده است، اما امسال سالی است که این مشکل خود را با تمام وجوه و ابعاد هولناکش نمایان خواهد کرد. زمستان گذشته، چشم آسمان خشکید و بارش باران به طرز بی‌سابقه ای کم شد. از هم اینک تنش آبی در بسیاری از روستاها آغاز شده و تا آخر تابستان بخش بزرگی از کشور را فرا خواهد گرفت.

با وجود چنین معضلی بنگرید به غوغای تکراری و بی‌حاصل نامزدهای ریاست جمهوری! چه نسبتی بین این تهدید تمدنی با دغدغه‌های آنان برقرار است؟ آنها به جای آنکه از انبوه مشکلات به خود آمده باشند و توسعه‌ای متوازن و پایدار را با تمام مختصات و لوازم آن برای کشور بخواهند، پنداری از یأجوج و مأجوج سخن می‌گویند!

به هر حال یکی از این افراد یک ماه دیگر بر خر مراد سوار خواهد شد. با این تنش آبی گسترده در کشور می‌خواهد چه کند؟ این آن پرسشی است که مردم باید از نامزدها بپرسند نه آنچه که مربوط به جابلقا و جابلساست!

منبع: کانال تلگرامی نویسنده

بازگشت به صفحه اول