انتشار نقدهای چهارگانه‌ این‌جانب بر بیانیه ۲۴ نفر در سایت زیتون،  واکنش دوست گرامی، آقای مهدی نوربخش را  – که خود از تهیه کنندگان و امضا کنندگان بیانیه ۲۴ نفر است –   به‌دنبال داشت.

پیش از هر چیز از ایشان تشکر می کنم به خاطر توجه دقیقی که به یکایک موارد ۴ گانه انتقاد من نشان داده اند.

اما، روشنگری های ایشان نشان داد که همسویی‌ها و همفکری‌ها گسترده است. زمینه کاملا مهیاست که سندی ارائه شود که نه تنها این ۲۴ نفر که طیف بسیار وسیع تری از گرایش های سیاسی کشور آن را بازتاب نگرانی ها و مطالبات خود بیابند.
من ۱۰ نکته از نکات مورد اشاره آقای نوربخش را که به نظرم مهم تر بود، استخراج کرده و در زیر هر مورد، نظر یا توضیح خود را اضافه کرده ام. (برداشت‌های خودم از سخنان آقای نوربخش را  با شماره و با قلم معمولی و نظر خود را در واکنش به سخنان آقای نوربخش با قلم سیاه‌تر -بُلد- می‌آورم)

۱. ما طرفدار حل مسایل و اختلافات میان ایران و امریکا از راه دیپلماسی هستیم. ما یک صدا به مسئولین دو کشور می گوئیم برای مذاکرات پیش شرط نگذارید. آن را هرچه زودتر شروع کنید. از نظر ما کاهش و مهار تنش میان امریکا و ایران به تغییرات ساختاری در حکومت ایران موکول نیست.

کاملا موافقم.

۲. تاریخ را نباید از پایان آن خواند. غرب و آمریکاستیزی ریشه در ماه‌های اول انقلاب و تسخیر سفارت و گروگانگیری دارد. تنش میان امریکا و ایران از روی کار آمدن ترامپ و خروج از برجام شروع نشده است. حافظه تاریخی هر دو ملت انباشته از رویدادهای تلخ و گزنده است، از گروگان‌گیری در تهران و شعار مرگ بر امریکا، تا پشتیبانی بی‌دریغ متحدان امریکا در منطقه از حمله صدام به ایران، و محور شیاطین، تا امتناع بیهوده آقایان خاتمی و روحانی از دیدار با رهبران امریکا و مسائل دیگر.

– کاملا موافقم و اضافه می کنم که درک مردم ایران از امریکا از اولین ماه های پس از انقلاب تلخ نشد. یک علت مهم ضد امریکایی بودن انقلاب نقش امریکا در کودتای ۲۸ مرداد و پس از آن بود.

۳. برای عبور از این گذشته تلخ و تاریک، روش خانم آل برایت و جان کری، به مراتب از روش آقای پمپئو و بولتون سازنده تر بود. روش آقای ظریف هم به مراتب از آقای جلیلی سازنده تر بود. همانگونه که نگاه آقای خاتمی نسبت به آقای احمدی نژاد به مراتب صلح جویانه تر و مدبرانه تر بود.

کاملا موافقم.

۴. حکومت های ایران و اسرائیل هر دو در مناسبات متقابل تنش‌افزایی کرده اند. قضاوت یک جانبه اشتباه است. در مورد سهم هریک در بالا بردن تنش، توافق نظر وجود ندارد. این که جمهوری اسلامی نتوانسته به اندازه ضرباتی که اسرائیل به ایران زده به آن کشور ضربه بزند، دلیل نخواستن جمهوری اسلامی نیست. اگر می توانست می زد.

بله. حکومت های ایران و اسرائیل هر دو تنش افزایی کرده اند. اما اسرائیل در تنش افزایی با ایران منافع استراتژیک دارد. اسرائیل با این کار راه نزدیکی با عربستان را هموار و در عین حال مساله فلسطین را ثانوی و خنثی می کند. در حالی که تنش افزایی با اسرائیل برای ایران هیچ منفعت استراتژیک در بر ندارد.
امکانات اسرائیل برای ضربه زدن با امکانات ایران اصلا قابل مقایسه نیست، چه به لحاظ نظامی و چه به لحاظ نفوذ در امریکا. برجام را در واقع لابی اسرائیل در امریکا به هم زد.
تنش‌زدایی باید محور سیاست جمهوری اسلامی در رابطه با اسرائیل باشد. این سیاست باید رسما اعلام و در عمل هم قاطعانه اجرا شود.

۵. بیانیه ما خطاب به مردم ایران و حکومت ایران نوشته شده. خطاب بیانیه به دولت بایدن و جناح های سیاسی در امریکا نیست. اما محتوا و پیام اصلی بیانیه نمی بایست به گونه ای ارائه شود که دولت بایدن از آن بوی نومیدی از مذاکره با تهران را استشمام کنند.

از بیانیه به این دلیل بوی نومیدی از مذاکره استشمام شد چون برای آن تیتر غلط انتخاب شد و جمع بندی آخر آن نیز شبهه انگیز بود:
اگر «چرا باید مذاکره کرد» تیتر بیانیه بود، و در جمع‌بندی هم تصریح می شد: «بازگشت به برجام، تنش زدایی از روابط دو کشور، و بسط همکاری های اقتصادی میان ایران و امریکا امور عاجلی هستند که همین امروز باید پیگیری شوند» قطعا استقبال از بیانیه بسیار گسترده می شد.

۶. ما بر ضرورت تغییر ساختار حکومت در ایران تاکید داریم و در این راه مبارزه می کنیم. اما این مبارزه ما به هیچ وجه نافی کارآمدی دیپلماسی برای تخفیف تنش بین دو کشور نیست. ما تنش زدایی در مناسبات دو کشور را به تغییر ساختار حکومت منوط نمی کنیم. ما بحث تغییر ساختار حکومت و چگونگی آن را به طور کامل از حوزه دیپلماسی و روابط بین الملل تفکیک می کنیم.

کاملا موافقم. باشد که همین جملات قاطع و روشن پیشانی بیانیه ای را تزئین کند که با امضای صدها تن از فعالین داخل و خارج کشور باید انتشار یابد.

۷. نگاه ترامپ-پمپئو تحت تاثیر براندازانی بود که به او اطلاعات غلط درباره وضعیت ایران می دادند. جنگ امریکا با ویتنام و کوبا نیز تحت تاثیر القائات اپوزیسیون برانداز بود. ما باید خط خود را از اپوزیسیون برانداز در خارج کشور، که به امریکا اطلاعات غلط می دهد، جدا کنیم و توسل به دیپلماسی را به عنوان نسخه ای برای زخم ها در روابط دو کشور ارائه کنیم.

کاملا موافقم. ایکاش در بیانیه هم به تاثیر منفی فعالیت اپوزیسیون برانداز، به ویژه از راه دادن اطلاعات غلط به امریکا با هدف حفظ و افزایش تنش میان دو کشور، اشاره می شد.

۸. تقسیم سیاست خارجی کشور به تحول خواه و اصلاح طلب و غیره صحیح نیست. می توان و باید با طیف های گسترده ای از جامعه سیاسی ایران به یک تعریف مشترک برای منافع ملی در سیاست خارجی دست یافت. اما این بدان معنا نیست که بین جناح های سیاسی کشور هم اکنون تعریف واحدی از منافع ملی وجود دارد. در بین اصلاح‌طلبان طیفی را داریم که سخت از دخالت نظامی ایران در سوریه دفاع می‌کند. بسیاری دیگر آن را یک فاجعه و دخالت نظامی ایران را در این کشور یک جنایت می‌دانند. بین این دو نظریه تفاوت بنیادین وجود دارد و نمی توان هر دو گرایش را در یک سند گنجاند.

قبول می کنم که تدوین یک سیاست خارجی که کاملا اجماعی باشد در عمل شدنی نیست. زیرا ما، هم در حکومت و هم در طیف مخالفین، جریان هایی را داریم که از تنش افزایی، حتی از درگیری نظامی، دفاع می کنند، و حتی می کوشند روندها هم به همان سو سوق یابد. البته که با آنها نمی توان به اجماع رسید.
اما اجماع با بقیه غیرممکن نیست.
شما به مورد سوریه اشاره کردید. در این مورد ما با یک جواب قاطع نه یا آری مواجه نیستیم. خیلی از گرایش ها در مورد اهداف، مدت، ابعاد، و متحدان مساله و مخالفت دارند.
به نظر من نقطه افتراق اصلی «سوریه آری، سوریه نه» نیست. «تنش‌زدایی آری، تنش‌زدایی نه» نقطه افتراق اصلی است.

۹. مردم (به معنای طبقات اجتماعی) تاثیر تعیین کننده در سیاست خارجی حکومت ندارند. سیاست خارجی جمهوری اسلامی مبتنی بر تمایلات اقشار اجتماعی نیست. این سیاست از دیدگاه های ایدئولوژیکی حکومت ناشی شده است.

– در اینجا یک تفاوت نظر دیدگاهی، به درازنای تاریخ تکوین چپ در ایران، وجود دارد که، در تحلیل نهایی، بر ارزیابی من و شما از تناسب قوای موجود در ایران تاثیر می گذارد.
در پاسخ به این پرسش که «چه چیز راستاهای کلی سیاست های راهبردی نظام را شکل می دهد؟» ما با دو نظریه متفاوت مواجه هستیم: یک دیدگاه، به شمول اکثریت بزرگ کارگزاران نظام، «ایدئولوژی حاکم» را عامل تعیین کننده می دانند. و دیدگاه دیگر، به شمول نیروهای چپ، منافع اقتصادی «طبقه حاکم» را تعیین کننده می بینند.
از نگاه من «طبقه حاکم» همان «کلان سرمایه‌داری ایران» است. قدرت این طبقه و منافع آن در حل مساله تحریم ها تا آنجاست که حکومت نمی تواند آن را رعایت نکند.
اگر آقای بایدن برداشتن تحریم ها، یعنی بازگشت آزادانه ایران به بازارهای جهانی، را به تغییر رفتار ایران مشروط کند، برای من قطعی است که  «ایدئولوژی حاکم» را 
«منافع اقتصادی» معنا می کند و نه برعکس.

کسانی که می گویند «ایدئولوژی حاکم» نافذتر و نیرومندتر از «منافع اقتصادی» است، از تناسب قدرت میان جناح های حکومتی، میان طرفداران و مخالفان تنش زدایی با امریکا، شناخت دقیقی به دست نمی دهند. آنها موانع نرمالیزه کردن رابطه تهران واشنگتن را هنوز بیشتر در تهران می بینند یا در واشنگتن. این ارزیابی البته تا زمان جاری شدن «سیاست تعدیل» در ۱۳۶۹ درست بود. تا آن زمان هنوز طبقه حاکم در ایران با مشخصه های «کلان سرمایه داری» قابل تعریف نبود.
در دوران اصلاحات، علیرغم تزلزل هایی که شما هم به آن اشاره کردید، تمایل به تنش زدایی با غرب در دستگاه حاکمه ایران تمایل غالب است. گام هایی هم تا سال ۲۰۰۳ با کمک اروپا در همین راستا برداشته شد. کلینتون هم تا بود موافق بود. اما به شهادت جک استرا، آقای دیک چینی، که همه کاره دولت جرج بوش بود، بازی را به هم زد و نه خاتمی و خامنه ای و روحانی.
از ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۳ مناسبات طبقه حاکمه با هیات حاکمه بحرانی است. به ضرس قاطع باید گفت که حکومت ایران از ۲۰۱۳ عزم داشته است با ایالات متحده در راستای تنش زدایی حرکت کند. برجام حاصل همین عزم بود و گویاترین نماد آن نیز واژه «نرمش قهرمانانه».
۱۰. آقای نوربخش در پایان بحث خود را چنین جمع بندی می کند: برای اولین بار در تاریخ چند دهه گذشته، دولتی در امریکا بر سر کار آمده است که با ایران خصومت خاصی ندارد، بدنبال ایجاد ثبات منطقه‌ای و تشویق دیپلماسی برای حل مشکلات بین خود و بقیه دنیا است. از این فرصت باید بشکل بهینه استفاده کرد. این پیام مخاطبش حاکمان و سیاست‌گذاران ایران‌اند.

– سخنی کاملا درست، صلح‌جویانه و مردم‌گرایانه. کاش فراز پایانی بیانیه ۲۴ نفر نیز با همین واقع بینی و مسئولیت نوشته شده بود.

در خاتمه
۱۱. دوباره تاکید می کنم که آنچه از قول آقای نوربخش نقل کردم در مواردی برداشت من از سخن ایشان است. یکی دو نکته هم آورده ام که در نوشته ایشان نیست. ولی حدس زده ام که ایشان موافق است.
۱۲. از آقای نوربخش انتظار دارم که هرجا در نقل نظرات ایشان بد فهمی یا عدم دقت داشته ام، تذکر دهند که تصحیح کنم.
۱۳. آنچه که در این ۱۰ بند آمده به معنای آن نیست که سایر موضوعات در نوشته آقای نوربخش مورد تائید یا مورد انتقاد است.
۱۴. مجددا وظیفه خود می دانم تشکر کنم از شیوه نگارش و زبانی که آقای نوربخش در نقد انتقاد من به کار بردند.

بازگشت به صفحه اول