۱- جبهه موسوم به اصلاحات و اصلاح‌طلبان که بعد از خرداد ۶۰ عنان اختیار کشور را به دست گرفته و تا فوت آقای خمینی در مسند قدرت بودند و کارنامه عملکرد ایشان برخلاف منافع ملت و حقوق بشر بوده، در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ که از قدرت کنار گذاشته شدند، رویکردی انتقادی به شیوه حکمرانی جریان حاکم زیر نظر رهبری جدید داشته و ضمن تحول در برخی از حوزه های فکری به جهت نزدیک شدن به جریانات منتقد ملی گرا، توانستند اعتماد تحول‌خواهان ملی را جلب و با راهبرد ایشان در انتخابات ۷۶ پیروز گردند.

۲- در دوره ۸ ساله موسوم به دوره اصلاحات اما عملکرد آقای خاتمی به عنوان رئیس جمهوری با پشتوانه آرایی بالا از عموم ملت ایران، در حوزه های توسعه سیاسی قابل قبول نبود و توان ایستادن پای منافع ملی و مقابله با جریان اقتدارگرای موجود در حاکمیت را نداشته که نمود عینی آن را می توان در حوادث کوی دانشگاه در سال ۷۸ و تصویب قانون مطبوعات و لوایح دوگانه تقدیمی به مجلس که هرگز به تصویب نرسید و مساله انرژی هسته ای و مذاکره با آمریکا مشاهده کرد.

۳- دوره ۸ ساله اصلاحات در سال ۸۴ با روی کارآمدن دولتی واپس‌گرا که خروجی دولت اصلاحات تلقی می‌شد به پایان رسید. لیکن علیرغم تاثیر جریانات تحول‌خواهی در انتخابات ۸۸، متاسفانه مواضع آقای خاتمی و اکثر اصلاح‌طلبان در این مقطع تاریخی شفاف نبوده و با پا پس کشیدن، به نوعی به ما فهماند که هرگز شهامت مقابله با جریان تمامیت خواه موجود را ندارد.

۴- لیکن پس از ۴ سال این بار نیز با کمک جریانات تحول خواه و جلب اعتماد ایشان مجددا ریاست جمهوری، مجلس و شوراها، به لیست امید مورد حمایت آقای خاتمی محول شد. لیکن فرجام اعتماد به دولت اصلاح طلبان و دولت تدبیر و امید مورد حمایت اصلاح طلبان، چیزی جز خیانت به امید ملت، رانتخواری در قدرت و ثروت و جلب منفعت شخصی و سلب اعتماد عمومی نبود.

۵- پس از تشکیل دولت روحانی در سال ۹۲، اکثر اصلاح طلبان به ویژه نیروهای میانی این جریان، فرصت تشکیل مجدد احزابی را، همچون ندای ایرانیان و اتحاد ملت را که جایگزین جبهه مشارکت بودند، یافته و فضای ورود به قدرت برایشان هموار شد به گونه ای که پس از انتخابات ۹۶، نیروهای زیادی از بدنه این جریان در پستها و مناصب مختلف و حتی مناصب مدیریتی وارد شدند. و همین ورود مجدد به قدرت توسط ایشان، در مواضع ایشان در مقابله با حوادث اجتماعی تزلزل ایجاد می کرد.

۶- اینک آقای خاتمی در دیدار خود با اعضای شورای هماهنگی اصلاحات و نهاد اجماع‌ساز، به بیان مطالبی پرداخته که نشان از خیز دوباره ایشان برای سرگرم کردن مردم جهت ورود به قدرت دارد و می توان به وضوح دریافت:

۶-۱- آقای خاتمی و اکثریت جریان اصلاح طلب، د‌ر دو مقطع انتخاب مجلس در سال ۹۴ و انتخابات ریاست جمهوری و شوراها در سال ۹۶ ضمن معرفی  «لیست امید» از اعتماد عمومی و اعتباری که به عنوان سرمایه به دست آمده از حوادث ۸۸ به بعد بوده، استفاده کرده و با عبارت «تَکرار می کنم» پیشگام در انتخابات شده و عموم مردم به واسطه اعتماد به ایشان و با این نگاه که دغدغه این جریان همان دغدغه آنها یعنی منافع ملی است، در پای صندوق های رای حضور یافتند؛ لیکن پس از انتخابات و رویکرد لیست امید در مجلس و شوراها و عملکرد دولت روحانی یاس اجتماعی حاکم گردید و اعتماد عمومی به جریان اصلاح طلب افول کرد.

۶-۲- کاهش اعتماد عمومی به جریان اصلاح طلب ناشی از عوامل متعدد بوده که از آن جمله عملکرد نیروهای میانی این جریان در برخورداری از منافع و اخذ پست و منصب در دولت روحانی برای خود و خانواده و اطرافیان از یک سو و سکوت و عدم واکنش این جریان در حوادث دی ۹۶ و عدم همدلی ایشان با مردم در آبان ۹۸ و مرزبندی با عرصه خیابان از سوی دیگر می تواند از جمله مهمترین این عوامل باشد‌.

۶-۳- اگرچه آقای خاتمی و اصلاح طلبان لیستی را برای انتخابات مجلس ۹۸ تایید ننموده و موضعی در خصوص حضور در انتخابات اتخاذ نکردند، اما بیانیه ای از سوی این جریان دایر بر تحریم انتخابات قرائت نشد که به نظر می رسد این رفتار یک سنجش برای ارزیابی وزن و جایگاه ایشان در قدرت بوده ، یعنی با این وزن کشی، تحریم را برخلاف منافع میلی جریان خود می بینند.

۶-۴- اینک بعد از ۱۱ سال از حوادث ۸۸ و انسداد سیاسی پیش آمده برای سران این جریان جهت حضور در قدرت، بر آن شدند تا در انتخابات پیش رو برای اثبات وفاداری و بیعت با رهبری نظام، از خودگذشتگی کنند و در انتخابات ۱۴۰۰ برای ایجاد شور و هیجان حضور یابند ولو آنکه شکست بخورند تا با این عمل خود، بی اعتمادی پیش آمده بین خود و نظام را رفع نمایند. این جریان برای حضور در قدرت تا جایی پیش رفته که برخی از نیروهای آن در داخل و خارج از کشور، رسما از دولت پادگانی نیز حمایت می نمایند.

تبیین وظایف هفتگانه توسط آقای خاتمی و رویکرد اکثریت اصلاح طلبان به ما فهماند که این جریان به جز صندوق رای ابزار دیگری را به رسمیت نمی شناسند و آنچه به عنوان اهداف و وظایف هفت گانه از سوی آقای خاتمی برای اصلاح طلبان تعریف شده، راهبردی برای انسجام بیشتر این جریان جهت جلب اعتماد نظام است و باید گفت آنچه پیش روی اصلاح طلبان است، یک انتخابات نیست بلکه مراسم و مناسک بیعت ایشان با نظام و رهبری و طلب بخشش برای بازگشت به قدرت است. این اعمال اصلاح طلبان، مرگ اصلاح طلبی را در عرصه های عمومی به همراه داشته که تجلی آن در شعارهای اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا کاملا هویداست. پس باید گفت اصلاح طلبی مرد؛ زنده باد تحول خواهی.

بازگشت به صفحه اول