دوران چهارساله ریاست جمهوری دونالد ترامپ به پایان رسید اما حضور جنجالی وی در سیاست کماکان ادامه دارد. مهمترین رویداد پساریاست جمهوری وی داوری سنا در خصوص دومین استیضاح او در مجلس نمایندگان آمریکا است که مربوط به موضع‌گیری او در آخرین روزهای ریاست جمهوری است.

در جریان یورش مرگبار به ساختمان کنگره آمریکا که همراه با تخریب، سرقت و غوغاسالاری بود، او متهم است که حامیانش را به این اقدام قانون‌شکنانه تحریک کرده و بدین ترتیب سوگند خود در پایبندی به قانون را شکسته و وظایف ریاست جمهوری آمریکا را نقض کرده است.

ترامپ این ادعا را رد کرده و بعد از اتفاق نیز خشونت را محکوم کرد اما لحن و سخنان وی در مراسم راهپیمایی روز ۶ ژانویه که اتفاقی سیاه در تاریخ آمریکا با حمله به بنیادهای دمکراسی رقم خورد، غیرسازنده و تحریک آمیز بود که به جمعیت حاضر در بیانی تهییجی گفت از طریق خیابان پنسیلوانیای واشنگتن دی‌سی به طرف کنگره حرکت کرده و صدای خود را به نمایندگان کنگره آمریکا برسانند که در جلسه سنای مشغول تایید رسمی نتایج انتخابات ریاست جمهوری ٢٠٢٠ ایالت‌ها بودند. او تاکیدی بر عدم خشونت و رعایت قانون نکرد در شرایطی که رویکرد تهاجمی و غیرمسالمت آمیز برخی از شرکت کنندگان و موضع‌گیری‌های تند آنها از قبل معلوم بود و بعید است شخص ترامپ و نزدیکانش از این موضع بی اطلاع بوده باشند.

تحقیقات اف‌بی‌آی و رسانه‌ها نشانگر حضور برخی از اعضای ستادهای انتخاباتی فعلی و قبلی ترامپ در سازماندهی تظاهرات بوده است، اگرچه هنوز مشخص نیست که آنها نقشی در حمله به کنگره و اخلال در وظایف ذاتی نمایندگان مردم آمریکا در آخرین مرحله انتخابات داشتند اما تقریبا با ضریب اطمینان بالا می توان گفت یورش فوق دست‌کم از درجه ای از سازمان‌یافتگی برخوردار بود.

اگرچه مجلس نمایندگان اصرار بر انجام داوری سنا در هفته اول شروع به کار دولت بایدن داشت اما توافق رهبران دو حزب در سنا رسیدگی را به ٨ فوریه موکول کرد. همچنین موضع‌گیری سناتور رن پال برای جلوگیری از این اقدام با این دلیل که برکناری رئیس جمهوری که موعد فعالیتش تمام شده با قانون اساسی آمریکا تعارض دارد، در سنا رد شد اما تعداد رای مخالفان این پیشنهاد (۵۵ رای) تردید ایجاد کرده که حدنصاب برکناری ترامپ (۶٧) رای در سنا قابل دسترسی باشد.

حال این سئوال ممکن است مطرح ‌شود که اهمیت استیضاح دوم ترامپ بعد از پایان دوران ریاست جمهوری وی چیست؟ در ادامه توضیح داده می‌شود که محکوم شدن ترامپ و متحمل شدن عواقب بازی خطرناکی که او با ادعای بی اساس تقلب در انتخابات ریاست جمهوری اخیر آمریکا راه انداخت تا چه میزان برای تداوم و تحکیم دمکراسی در آمریکا بایستگی دارد و دنیا نیز از تاثیرات مثبت آن بهره‌مند خواهد شد. این اقدام در چارچوب تلافی جویی حزب دمکرات آمریکا قابل تحلیل نیست, شماری از جمهوری خواهان نیز همراهی کردند ؛ از جمله میچل مک‌کونل رهبر جمهوری خواهان در سنا نیز با روی‌گردانی از ترامپ اعلام کرد که «ترامپ مرتکب تخلفاتی شده که مستحق استیضاح است»؛ همچنین لیزچنی نماینده ایالت وایمونیگ در مجلس نمایندگان آمریکا و سومین مقام جمهوری‌خواهان در این مجلس گفت:«هرگز هیچ رئیس جمهور سابق آمریکا چنین خیانت بزرگی را مرتکب نشده بود». حتی برخی از اعضای هیات دولت آمریکا بعد از این اتفاق در اعتراض به رفتار ترامپ استعفا دادند.

بنابراین تصادفی نیست که ترامپ تنها رئیس جمهور آمریکا است که دو بار در یک دوره ریاست جمهوری استیضاح شد و کمترین نرخ محبوبیت میانگین در بین روسای جمهور تاریخ مدرن آمریکا از سال ١٩٣٩ به بعد را دارد.

محکومیت سنا فقط به معنای عزل ترامپ پیش از پایان دوره ریاست جمهوری نیست بلکه می‌تواند مجازات‌های دیگر از جمله ممنوعیت برای کاندیداتوری در انتخابات‌های آینده، احراز مناصب سیاسی و محرومیت از یک سری مزایای مادی و معنوی را به همراه داشته باشد.

چهار سال ریاست جمهوری ترامپ دوران مانور فردی بود که با ادبیاتی سخیف و رفتاری خارج از عرف و موازین سیاست در کشورهای پیشرفته و دمکراتیک و نادیده گرفتن شرم رکود بزرگی در دروغ پراکنی و پوپولیسم زد. رفتار ترامپ در ۴ سال حضور در کاخ سفید آمیزه‌ای از قلدری، کاربست کلمات توهین‌آمیز، افترا، قیم‌مآبی، ضدیت با دانش و خردپذیری، الهیات خرافی، زن ستیزی، تهدید، بی اعتنایی به قبح نژادپرستی و ارائه اطلاعات غلط و گمراه‌ کننده بود که باعث تقویت راست افراطی، گرایش فاشیستی برتری طلبی سفیدپوستان و به افراط کشیده شدن بخشی از اعضای حزب جمهوری خواه و مردم آمریکا شد.

اما آنچه تیرخلاص را به رفتار بدخیم ترامپ در جایگاه ریاست جمهوری آمریکا زد تلاش‌های گسترده وی برای مهندسی انتخابات قبل و بعد از پایان رای گیری بود. او با احساس خطر از گسترش امکان رای پستی و زودهنگام و فرصت تلقی کردن همه‌گیری کووید١٩ برای کاهش رای دهندگان دمکرات در قالب روال برگزاری متعارف انتخابات کوشید تا مانع گسترش حوزه رای پستی و زودهنگام شود. بعد از ناکامی در این مسیر سعی کرد تا فرایند شمارش رای های زودهنگام قبل از روز رسمی انتخابات انجام نشود که در برخی از ایالت‌های حساس چون پنسیلوانیا موفق شد تا بدین‌ترتیب نحوه اعلام نتایج آراء در مراحل اولیه و میانی به نفع او شده و بتواند ادعای تقلب در عرصه عمومی را با فریب برخی دنبال کند. او سپس همراه با جمعی از جمهوری خواهان و حلقه نیروهای افراطی حامی‌اش چون رودی جولیانی، تد کروز، جاش هالی، مو بروکس، استیو بنن، سیدنی پاول، کن پاکستون، مایکل فلین و پیتر ناوارو و پسران ارشدش پروژه تغییر نتیجه انتخابات ریاست جمهوری اخیر آمریکا را با ادعای بی اساس و بلااستناد تقلب کلید زدند که شکایت های آنها در دادگستری آمریکا همه رد شد و نتوانستند مستنداتی معتبر ارائه کنند.

ترامپ حتی ویلیام بار دادستان کل آمریکا را به دلیل اینکه انتخابات را فاقد مشکل بزرگ و اثرگذار دانسته و حاضر به همکاری در پروژه «تغییر نتیجه انتخابات مشروع» نشده بود را وادار به استعفا کرد. همچنین با ورود به مسائل داخلی ایالت‌ها کوشید تا قانون‌گذاران ایالتی میشیگان را تشویق به عدم تایید پیروزی بایدن کند که با ناکامی مواجه شد. در رویه مشابهی بعد از مخالفت صریح فرماندار ایالت جورجیا وزیر داخلی این ایالت را تحت فشار قرار داد که علی رغم سه بار شمارش آراء این ایالت و تایید پیروزی بایدن مداخله کرده و ترکیب آراء را به نفع او تغییر دهد که باز با ناکامی مواجه شد.

آخرین تیر ترکش او تلاش برای اقناع مارک پنس به عدول از اختیارات قانونی و عدم تایید رای های ایالت‌های مورد مناقشه بود که با پایبندی پنس به روال قانونی این توطئه هم نقش بر آب شد که البته قابل اجرا نبود. اکنون اطلاعاتی ارائه شده که بعد از برکناری بار ترامپ انتظار داشته جانشین او و دادستان موقت آمریکا جفری روزن طرح رد پیروزی بایدن در انتخابات را دنبال کند که بعد از مخالفت روزن در همکاری با جفری کلاک از وکلای وزارت دادگستری آمریکا در فکر برکناری او انتصاب کلارک در این پست با هدف ابطال پیروزی بایدن در ۵ ایالت مورد مناقشه بود که زمان مجال چنین کاری را نداد.

این اقدامات که قانون شکنی آشکار و سوء استفاده از اختیارات ریاست جمهوری بود در تاریخ دولت آمریکا بی سابقه است. اگر با این سوء رفتار برخورد مناسب صورت نگرفته و به عنوان یک رویکرد غلط تثبیت نشود الگوی غلطی برای آینده شده و اساس دمکراسی و ثبات سیاسی در آمریکا را به خطر می‌اندازد. نظام سیاسی آمریکا تا کنون در این چارچوب جلو رفته است که رئیس جمهور باید مقید به قانون اساسی و موازین دمکراسی بوده و به دنبال جلو بردن یکه سالارانه خواست سیاسی خود خارج از ضوابط نباشد. فرد رئیس جمهور در آمریکا شانیت خاص و رهبری فرهمند ندارد و تنها با عمل در چارچوب حاکمیت قانون و ارزش های دمکراسی واجد ارزش می‌شود.

اما تهدیدات تداوم سیاست ورزی ترامپ محدود به کارنامه منفی او در نقش ریاست جمهوری نیست بلکه تقویت گرایش فاشیستی و راست افراطی در آمریکا و دنیا و سوق دادن بخشی از اعضای حزب جمهوری خواه به تندروی و خروج از روال های دمکراتیک و عقلانی دیگر عواملی هستند که محرومیت او را موجه می‌سازند.
ترامپ علاوه بر تاثیرات منفی در حزب جمهوری خواه یک جریان سیاسی و اجتماعی را شکل داد که اگرچه در ظاهر عضو حزب جمهوری خواه و یا حامی آن هستند اما عملا وفاداری آنها به شخص ترامپ و تقدم وی بر حزب و سنت های سیاسی آن است. این جریان «ترامپیسم» که بر بسیج آسیب دیدگان از گسترش روند جهانی شدن و تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در آمریکا هستند و از زاویه ای دیگر از منافع جریان قائل به برتری طلبی سفید پوستان، ناسیونالیست تهاجمی، بازسازی مناسبات استعماری و نگاه سنتی و خرافاتی مذهبی دفاع می‌کنند و خواهان تبعیت نظام سیاسی آمریکا از ارزش‌های اولیه یهودی- مسیحی هستند، ظرفیت تبدیل به حزب مستقل را دارد. رفتار آنها نشان می‌دهد که باوری به ارزش های دموکراسی و حقوق بشر ندارند.

یورش مرگبار آنها به کنگره آمریکا هشدار بزرگی به نظام سیاسی آمریکا بود که مهار به‌هنگام این جریان را باید جدی بگیرد. شکست دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری ٢٠٢٠ اتفاق مهمی بود که اجازه قدرت گرفتن بیش از حد این جریان را منتفی ساخت. این جریان در چهار سال گذشته با ریاست جمهوری ترامپ در داخل و خارج از مرزهای آمریکا رشد کرده بود. محروم شدن این جریان افراطی از بلوک قدرت آمریکا و اختیارات ویژه ریاست جمهوری قدرت اول نظامی و اقتصادی دنیا این جریان را ضعیف می کند و یا حداقل رشد آن را متوقف می‌سازد. اما کماکان حضور فعال ترامپ در عرصه سیاسی بر حیات این جریان افراطی تاثیر تعیین کننده ای دارد که علیه عرصه عمومی آمریکا، نهادها و رویه های دمکراتیک و نظام ادارکی مبتنی بر فکت و واقعیت عصیان کرده است.

دمکراسی مبتنی بر تساهل و رواداری و مشارکت حداکثری است اما یک استثنا دارد و آن هم دشمنان دمکراسی هستند که قاطعیت در برابر آنها برای حفظ دمکراسی ضروری است. تحرکات این جریان اشتراکاتی با آلمان دوران جمهوری وایمار دارد که با سهل انگاری رهبران سیاسی وقت این کشور جنبش فاشیستی با رهبری حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان (نازی) قدرت گرفت.

البته سربرآوردن این جریان و زمینه مساعد برای رشد پوپولیسم چپ در آمریکا به قول فرانسیس فوکویاما ریشه در امتناع از اصلاحات اساسی در نظام سیاسی آمریکا و ناکارآمدی نهادهای حاکمیتی از نمایش انعطاف برای درمان ناکارآمدی‌ها و ایجاد دگرگونی‌ها دارد که باعث رکود نظام سیاسی آمریکا و تهدیدهای معطوف به امنیت، ثبات سیاسی و همبستگی ملی در آمریکا شده‌است. البته هنوز ساختارها و نهادها آن قدر استحکام دارند که جلوی سوء استفاده از قدرت ترامپ را گرفتند؛ همچنین مکانیزم‌های نظارتی، کنترلی و توازن بخش کارامد هستند. حال پیروزی بایدن فرصت جدیدی را برای تغییرات در واشنگتن دی‌سی فراهم ساخته است اما بهره‌برداری از این فرصت نیازمند تجدید نظر بخش مسلط هر دو جناح و نرمش لازم برای اتخاذ تصمیمات مهم بن‌بست شکن است تا گرایش‌های گریز از مرکز که رویکردهای پوپولیستی دارند مهار شوند.

ازاینرو برخورد محکم با تخلفات دونالد ترامپ و امتناع هدفمند وی از پایبندی به اتیک و مبانی قانونی ریاست جمهوری برای دفاع از دمکراسی در آمریکا و پایان دادن به دوقطبی سازی سازش‌ناپذیر و انتاگونیستی در جامعه آمریکا ضرورت دارد. سنای آمریکا در آستانه تصمیم تاریخی و دوران ساز قرار دارد که حل چالش ها و شکوفایی دوباره نظام سیاسی آمریکا به آن گره خورده است.

بازگشت به صفحه اول