کرونا ویروس چنان ناخوانده بر در خانه بشر کوبید که مجال فهم عذاب یا موهبت الهی بودن را از او ربود. این مهمان ریز، اما چغر بد بدن! هم ساخت‌ها و برساخته‌های‌مان را دگرگون کرد و هم جهل انسان را آشکارتر نمود. به قول «یورگن هابرماس»ازآخرین اندیشمندان بزرگ مکتب فرانکفورت : «ویروس، آگاهی ما را نسبت به ناآگاهی مان ببشتر کرده است».

این سخن هابرماس چندان برای ما صادق نیست چون ما برگزیدگان خیالی در جزیره ای خیالی تر به دنبال آن اتوپیای معهود هستیم، ولیکن بند تمبان اقتصادمان را نمی توانیم نگه داریم.
کرونا ویروس هوشمندتر از انسان مدرن نشان می‌دهد، حداقل تا کنون چنین بوده است.
مدرنیته با آن هیبت عظیمش که روزگاری اژدهای هفت سر سنت و مذهب را گردن زد و کشیشان و کلیسا را به خاک مذلت نشانده بود اینک خود در آوردگاهی است که حریفش نه منطق می شناسد و نه  شأن وبری  و نه طبقه مارکسی برایش فرقی دارد .

مارکس، این مسیح سوسیالیست‌ها، اگر در مخیله‌اش می گنجید که روزگاری ویروسی این چنین از جانسون نومحافظه کار انگلیسی تا  میشوستین روسی را مبتلا سازد و دمار از روزگار چپ و راست جهان درآورد تا عاجزانه از هم استمداد بطلبند، شاید آنچنان شلاق مکافاتش را بر پیکر  لیبرالیسم  فرود نمی آورد.

مدرنیسم در این آشوب بینهایت غریب با خود می جنگد. او باید پاسخ نافرمانی اش از خدایگان دروغین این دوران را بپردازد. مسئله جنگ ما با دیگری نیست ؛ جنگ ما علیه ماست.  این است آن جهانی که  توماس هابز* گفته بود در آن :  انسان گرگ انسان است.

من برخلاف  پست مدرن‌ها، با تمام وجود  مدرنیته را ارج می نهم.
بیایید بگذاریم  پست مدرن های وطنی در کنج قهوه خانه های مدرن شده ، در میان دود پیپ و سیگار، مدرنیته را به صلابه برکشند، اما نیک روشن است که  ما اینک محتاج فرزند خلف مدرنیته، یعنی علم مدرن هستیم.

اینکه ارتدوکسی ها از اسلام و مسیحیت و یهودیت، دندان طلایی رنگشان از پس نیشخند های مرموزشان پیداست و امید آن دارند تا روغن بنفشه و آب مقدس و سنگ آسمانی شان، بشریت را نجات دهد و هژمون ۱۰۰۰ ساله قرون وسطائی دوباره حاکم شود هم چندان اهمیتی ندارد.
یقین دارم علم و عقل دوباره پیروز میدان خواهد بود.

کمی که تامل میکنم، می بینم که نه…..
عرفان هم مرد این کاروزار نیست!

کمونیستها ، این چراغ به دستان در راه مانده، زبان به طعنه گشوده اند بر  فوکویاما  پوزخند می زنند که پایان  لیبرال دموکراسی فرا رسیده است و نیمچه سربازان نیمدار پوششان در ممالک محروسه، قداره به دست گرد آتشی که هیزمش را برادر  پوتین و نوباوه مدعی کدخدایی،  شی جین پینگ فراهم آورده اند می رقصند و هی هی کنان بر هیبت  سرمایه داری کلوخی می اندازند.
مگر این کدخداگری آمریکا چه گلی بر سر جهان زده است که این مدعی در حسرتش سودا پروری می کند.

مسئله فراتر از شعار زدگی پوپولیستهای عشق چین و  رادیکال‌های کیهان نشین است. گویی قرار است این ته مانده آبروی ایران را با طنازی و تن نوازی و تن دادگی شان به پای داماد حریص  کمونیسم مائوئیسم قربانی نمایند.

با این حال این  نئولیبرال‌ها که از بخت بدشان  احسان شریعتی  حساب اندیشه و اندیشمند را از سیاستمداران سوا نمی کند و به سبک  لنین  کلیت  نئولیبرالیسم را خونخوار می نامد ، سر کیسه را شل کرده اند و رسالت  کمونیستهای مدعی عدالت را با تزریق پول به بازارهای مالی و شهروندانشان به دوش می کشند و مرزهای مکاتب اقتصاد سیاسی را جابجا می کنند. بگذاریم بگویند این ترفند کثیف لیبرالیستی است.

چرا در این بلبشوی سیاسی و آنارشیسم بین الملل که هر کشوری از خرمن اقتصادش خوشه منفعت خویش را می چیند، ما وامانده ایم و دیگران هم در کار ما مانده اند؟
پاسخ ساده است ما تافته جدا بافته ایم با منطقی غلط و درکی ایدئولوژیک از مناسبات جهانی.

بر نظام بین الملل منطق رئالیستی حاکم است. آن نظمی که ساختارش بر بنیان فکری عظیمی از  ماکیاول و  هابز  تا  والتز و  فریدمن ومورگنتا و  هایک  و  مرشایمر بنا شده است. و ما با تزهای  دایی جان ناپلئونی در اقتصاد و سیاست آن را به جنگ فرا می خوانیم. بیچاره ما که دل در گرو قهرمانان پوشالی و سیاستمداران خیالی داریم که بر سر کرسی ریاست مجلس فشل و دولت بی عمل سر و دست می شکنند. دریغا که لیاخوفی هم نیست.

آخر چه گویم که بر آن منطق سیاسی کج، این اقتصاد معوج رواست.
ما جواب این بی منطقی دیپلماتیک داخلی و خارجی و آن شعار زدگی و کلوخ اندازیمان را هر بار سخت تر از قبل می گیریم اما چه سود که دوباره برخطا می رویم. آخر:

جواب آن جفنگ، این جفنگ است
کلوخ انداز را پاداش سنگ افست

بدبختانه بیچارگان کوخ نشین و آن تپل مردان کاخ نشین هر دو در آتش این بی تدبیری سیاسی می سوزند. ولی، هر دو می سوزند اما این کجا و آن کجا

حال ما مانده ایم و تلی از مصیبت که تدبیرش اگرچه میدانیم اما تابوی انجامش نشکستنی است. هر که سخن به نقد از  لمپنیسم مدرن وطنی  بگشاید، عجوزهای مجوز، همان سفارت نوردان، او را بر دار مکافات میکشند و چنینش میکنند و چنان، خواه لیبرال باشد یا سوسیال یا نواندیش دینی، مش رجبعلی باشد یا سوسن خانم.
آنچه آنها در این سالها کرده اند این بوده است :
تحمیق انسان به تسبیح رندان .

اما کرونا هر چه که بد کرد، کار نیک هم کرد:
آرزوی مرگ دیگران را از ما گرفت! راست و چپ را یکسان نواخت، علم را دوباره ردای پادشاهی بخشید. و میخ اخر را بر تابوت جهل مقدس کوباند.

بازگشت به صفحه اول