آقای کیوان صمیمی، فعال سیاسی و نظریه‌پرداز، راهی را برای رسیدن به دموکراسی پایدار بر پایه جنبش‌های مردمی پیشنهاد داده‌اند و در اولین کوتاه نوشتی که در سایت زیتون منشر شده و قرار است در ستون هفتگی زیتون با عنوان «صمیمانه با جنبش‌های اجتماعی» ادامه یابد، به‌طور مختصر با موضوعی چالشی تحت عنوان «ترامپ خارج، ترامپ داخل» آغاز کرده‌اند.

مفروض سایت زیتون بر بن بست جریانها و گفتمان های سیاسی ایران امروز است و هنوز مشخص نیست که آیا آقای صمیمی نیز بر این باور باشند؛ باید منتظر ادامه یادداشتهای وی بود تا قطعیت نظر ایشان مشخص گردد، اما نوشته اولیه که مقدمه و یا مدخلی برای ورود به بحث است از همان ابتدا و با عطف به موضوع آن نقش برخی جریانهای داخلی و خارجی را نادیده انگاشته، تمرکز وی بر نئوکانها و نئولیبرالهای آمریکایی و نئو اصولگرایان داخلی است، تاثیرگذاری روشنفکران و اندیشمندان خارج و داخل و برخی جریانهای سیاسی موافق و یا مخالف را نیز لحاظ نکرده اند، در پی ریزی حرکتهای مردمی می بایست همه فاکتورها را در نظر آورد.

در نظریه ارائه شده تلویحاً اصلاحات سیاسی و اجتماعی و دیدگاه توسعه و احزاب و مواجهه مردم با جریانات سیاسی خصوصا در دهه اخیر نادیده انگاشته شده است، جنبش هایی مانند جنبش سبز و یا جنبش دانشجویی که همچنان در سرکوب و سانسور شدید هستند و با این حال اثرگذاری خود را از دست نداده اند و در موقعیتها و فرصتهایی که هر حرکت مردمی پدید می آورد نقش پررنگی دارند؛ لذا از همان ابتدا نظریه آقای صمیمی با خطا مواجه است، بر همه اینها باید افزود که اتکای یک نظریه بر مفروضاتی که نقش ایدئولوژی و مذهب را در جامعه ایی دین باور گرچه با اشکالات و خرافات بسیار مواجه است نادیده گرفتن و از تاثیر گذاری اقلیتی تندرو که به زعم آقای صمیمی برخی از آنها به مجلس راه یافته اند سخن راندن خطای دوم است.

خطای سوم تحلیل بر مبنای نفوذ سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل و آمریکاست و البته نمی توان منکر آن شد ولی عام تلقی کردن آن فرض اشتباهی است که نه تنها نظریه را مخدوش بلکه آشفتگی و بدبینی در میان توده ها ایجاد می کند و راه هر جنبش اجتماعی را مسدود و مردم را گریزان و به نوعی هرج و مرج را موجب میشود.

صحیح است که پروسه دموکراتیزاسیون از طریق جنبش های اجتماعی صورت می پذیرد ولی نه به هر شکل ممکن و یا با ارتباط صرف با مردم، پیش زمینه هایی نیاز دارد مانند آگاهی بخشی و سازماندهی های حزبی و رسانه ها و دوری از پوپولیسم و …. ظاهر قضیه تکیه بر شبکه های مجازی و ارتباطات فراگیری است که از طریق آنها ایجاد شده ولی معلوم نیست چگونه باید همین ظرفیت را شکل داد و سازماندهی نمود، آگاهی های که از طریق فضای مجازی داده میشود متناقض و گاهاً خطرناک است.

اقلیتی از تندروها به هر شکل ممکن توانسته اند با رای حداقلی اکثریت مجلس را از آن خود کنند ولی بدنه اصولگرایی و اصولگرایان واقعی با آن همنوا نیستند ضمن اینکه جامعه آنها را نماینده خود نمی داند پس تاثیر آنها حداقل است و فرض همنوایی با خارج برای همه آنها کاملا نادرست است، ممکن است در این مقطع برای ضربه زدن به دولت و علیه اصلاحات در زمین ترامپ بازی کنند اما ترامپ داخلی نیستند زیرا مرزبندی های مشخص و عملی در آنها دیده میشود و به همان میزان که اقلی هستند جایگاه دارند، نمی توانند نقش موثری داشته باشند و با از میان رفتن دلیل حضورشان به راحتی از صحنه سیاسی اجتماعی محو میشوند.

خطای بعد آقای صمیمی مفروض جنبش تهیدستان است که ارتباط بیشتر با آنها حتی در جمع های دو سه نفره و حضوری را خواستار است تا بلکه از این طریق جنبشی مردمی پدید آید و به دموکراسی پایدار ختم شود.

جنبش های اجتماعی در زمره پدیده های اجتماعی تاثیرگذار دوران مدرن قرار می گیرند و از عوامل مهم دگرگونی و تغییرات اجتماعی تلقی میشوند و بر اساس اهداف، محوریت افکار و ایدئولوژی ها، مکانیسم تاثیرگذاری، تعداد اعضاء، تکیه گاه طبقاتی و دوره های تاریخی طبقه بندی میشوند و با تئوریهای انقلاب فاصله دارند، جنبشها اگر موفق شوند باید به اصلاح تکیه داشته باشند، جنبشی که از سوی یک طبقه خاص آغاز میشود احتمال دارد از سوی سایر طبقات پذیرفته نشود و چنانچه رهبری درستی نداشته باشد به یک هرج و مرج بی پایان بینجامد و یا به دیکتاتوری محض ختم شود، جنبش کارگری لنینی که با برداشت ناصحیح از نظرات مارکس رخ داد به استبداد ختم شد، در بسیاری از جوامع جنبشها موجی ایجاد کردند ولی در نهایت همان طبقه جنبشی قربانی استبداد شدند، تاکید بر موجهای زودگذر و جنبشهای طبقه گرا و خصوصا طبقاتی مانند تهیدستان و کارگران و …… نمی تواند تضمینی برای دموکراسی باشد.

فشار از خارج که بعهده نئولیبرالها و نومحافظه کاران آمریکایی و فشار از داخل که بر عهده مهره های مقدس نماست و جنبش تهیدستان و در نظر نگرفتن باورهای مذهبی جامعه و عدم آگاهی بخشی و لحاظ نکردن نقش اصولگرایان و محافظه کاران معتقد و راستین و بدون پرداختن به اصلاحات و جریان اصلاحطلبی و نقش آنها در جامعه و فاصله گرفتن از حقایق جامعه و به فراموشی سپردن جنبشهای دانشجویی و واقعیتهایی که در دهه اخیر از جنبش سبز تا آبان ۹۸ شاهد بوده ایم و صرفاً تحلیل لنینی از مارکسیسم که مارکس خود تنها راه تغییر را ورود عناصر سرمایه‌داری از بیرون می‌دانست و به نوعی فشار از خارج را از طریق سرمایه داری که امروز به نوعی لیبرالیسم و نئولیبرالیسم خوانده میشود و از سوی نئوکانهای آمریکایی از جورج بوش تا پوپولیستی مانند ترامپ که بر بازار متمرکز است پی گیری میشود و تعمیم آن به جامعه ایران نمی تواند راهگشا باشد و راه اصلاح را نیز مسدود می کند.

به نظر می رسد آقای صمیمی مفروضات مخدوش بر پایه تئوریهای ناکارآمد یک قرن پیش و بدون در نظر گرفتن واقعیتهای جامعه ایرانی را بحساب آورده و تفسیر نئومارکسیستی از وقایع و حرکتهای مردمی ارائه می دهد که دیگر کسی در جهان به این نظریات و روشها اعتقادی ندارد و جنبشهای اجتماعی بر پایه آنها را بطور کلی مردود می دانند و به هیچ روی نمی تواند به دموکراسی بینجامد.

بازگشت به صفحه اول