۱- نگارنده این سطور، پس از اعلام نتایج انتخابات سال ۲۰۱۶ آمریکا، در یادداشتی که شاید نخستین یادداشت در فضایرسانه های فارسی زبان درباره پیروز آن انتخابات مشکوک بود با عنوان «در ضرورت انشعاب» در زیتون، مبتنی بر تحولاتی ظکه در جامعه آمریکا شکل گرفته بود و در نتیجه آن نمایان شد، جامعه آمریکا را فراتر از دو حزب عمده دموکرات و جمهوریخواه تحلیل کرد و پیش‌بینی کرد نخبگان سیاسی حاکم بر دو حزب، در مسیر این موج و شکاف اجتماعی که متبلور وعیان شده لاجرم از انشعاب و پذیرش تکثر مندرج در متن جامعه هستند و این اتفاق دیر یا زود خواهد افتاد. پیشنهاد عملیمن در آن یادداشت، برای حزب جمهوری خواه، انشعاب شاخه راست افراطی به سرکردگی ساکن فعلی کاخ سفید، معاوناولش و کسانی چون جان بولتن بود و برای حزب دموکرات نیز، انشعاب شاخه چپ و چپ تندروی آن به سرکردگی برنیسندرز و الیزابت وارن و سپردن رهبری حزب دموکرات به عنوان تجمع لیبرالهای معتدل به جو بایدن، باراک اوباما و هیلاریکلینتون. مدل چند حزبی که مثلاً در آلمان و فرانسه و کانادا وجود دارد و در آمریکا بنا به دلایلی تا کنون ترجمه سیاسی نیافتهولو بطن و متن جامعه ضرورت کثرت و تنوع حزبی را علنی کرده است.

۲در تحلیل نسبت بدنه اصلی و اکثریت حزب جمهوری خواه و بخش تندروی آن به سرکردگی ساکن فعلی کاخ سفید هماگرچه کش‌مکش‌های کسانی چون جان مک کین و میت رامنی هماره رسانه ای شده است و نمود آخرین خود را در رأی مثبت وی به استیضاح نشان داد، اما به‌نظر می رسد این بدنه و اکثریت با عنایت به قدرت رأی دهی و ساماندهی و شیفتگی طرفداران ساکن فعلی کاخ سفید، نوعی وابستگی عمیق و حیاتی (ائتلافی نانوشته و پنهان) به حفظ وی دارند. هرچند وی را نماینده ای ناکافی و ناشایست برای حزب جمهوری خواه می دانند، اما وی تنها راه رسیدن حزب به قدرت است.  میت رامنی پس از شکست در انتخابات ۲۰۱۲ در سخنرانیی  بر ناتوانی حزب به تصاحب قدرت سیاسی در سطح ریاست جمهوری اذعان کرد و سخنانی درباره گرایشات استقلالطلبانه در حزب جمهوری‌خواه داشت. نکته ای که نشان می دهد اگر نظام الکترال نبود، و رأی مردم ملاک مستقیم انتخاب رییس جمهور بود، شاید حزب جمهوری خواه به‌ندرت می توانست در قدرت حضور یابد. بالاتر بودن رأی عمومی هیلاری کلینتون ، نشانه صحت حرف رامنی است.

۳پایان روند استیضاح دونالد ترامپ از یک سو و از سوی دیگر، رأی بالای برنی سندرز در آیووا ( که با وجود هشدارهایباراک اوباما به حزب دموکرات برای نغلتیدن بیشتر به سمت چپ که وی آنرا سم مهلکی برای پیروزی بر ساکن فعلی کاخ سفید می داند، قابل توجه است) جملگی نشان می دهد هر دو حزب با چالش‌هایی روبرویند و این چالش را می توان درانشعاب ترمیم کرد. انشعابی که در جامعه صورت گرفته و تنها لازم است در چارچوب احزاب مهم و اصلی نمود و بروز یابد وبه هیچ وجه به معنی فشل شدن روندهای اجرایی کشور نیست. مفهوم ائتلاف چه در تشکیل دولت و چینش کابینه و چه در پارلمان برای تصویب قوانین امری مرسوم در تمام دموکراسی هاست.

در کانادا، حزب سبز و حزب نودموکرات از دل حزب لیبرال پدید آمدند و در روندی استقلال طلب، نمایندگی بخشی از افکارعمومی را که به هر دلیل در حزب لیبرال نمایندگی نمی شوند به عهده گرفته اند. همچنین حزب مردم به عنوان حزب راستافراطی از درون حزب محافظه کار متولد شد و مواضع صریحش درباره مهاجرت، بحران اقلیمی و خدمات اجتماعی هم برایمردم روشن تر شده و هم حزب محافظه کار را در تدبیر سبد رأیش مطمئن تر ساخته. در دولت دوم نخست وزیر لیبرال کانادا، همگرایی و همکاری موردی برای گذراندن لوایح و طرحها از تصویب پارلمان، میان حزب لیبرال و دو حزب سبز و نودموکراتامری مهم و حیاتی است و این احزابِ نوعاً لیبرال دموکرات ضمن حفظ اصول و تفاوت‌ها در همکاری با هم در پارلمان، اعمال قدرت می کنند.

تنش‌های موجود در هر دو حزب آبی و قرمز آمریکا، بیش از اینکه در جهت تقویت کارآمدی و همگرایی و نمایندگی بیشینه افکار عمومی باشد، به خنثی سازی عملکردها و اصطکاک دو بخش تندرو و معتدل درون این احزاب منجر شده و خطوط سیاسی و روشهای اجرایی را دچار کندی و انحلال کرده است. این تنش‌ها در جامعه نیز سرریز شده و در میان طرفداران این دو حزب نیز نوعی عدم قطعیت و بحران همراهی ایجاد کرده است. در حالی‌که اگر انشعاب‌های سیاسی پیشتر رخ داده بود، ائتلاف برای معرفی نامزد مشترک پیش از رسیدن به نقطه تلاقی، امری مدنی و راهبردی می بود.

جامعه آمریکا در یکی از قوی‌ترین و عمیق ترین دوقطبی های تاریخ خود به‌سر می برد و نمایندگی دو حزب مهم و قدرتمند روبه افول و تزلزل است و بی توجهی به واقعیت متنوع جامعه، جز اصطکاک، درگیری و هدر رفتن فرصتها، پیامدی ندارد. شاید نتیجه انتخابات آتی ریاست جمهوری، صرف‌نظر از برنده و بازنده، سوت آغاز ماراتن انشعابات در دو حزب سیاسی آمریکا را بنوازد.

بازگشت به صفحه اول