اگرچه در اعتراضات دی‌ماه ۹۶ و آبان ۹۸ نیز نهاد دانشگاه همچون همیشه نقشی نسبتا پررنگ داشت اما بنظر می‌رسید بنابر دلایل متعدد دانشگاه دیگر نقش رهبری و پیش‌گامی  در جنبش اجتماعی اعتراضی را بر عهده ندارد.

دلایل متعددی که دایره وسیعی از علل مربوط به بافت طبقاتی جنبش‌های اخیر تا فراگیر شدن و دسترسی عمومی به شبکه های اجتماعی و برجسته‌شدن بیش از پیش جایگاه رسانه به‌جای نهاد دانشگاه را در برمی‌گرفت.

اما آنچه در هفته گذشته و در واکنش به پذیرش دروغگویی و پنهان‌کاری درباره پرواز مسافربری ساقط شده از سوی حاکمیت دینی رخ داد، جنبش اجتماعی اعتراضی دیگری بود که مشخصا پای در دانشگاه و به‌ویژه دانشگاه‌های اصلی و مادر ایران داشت.

جنبشی که از دانشگاه امیرکبیر شروع شد و خیلی زود به دانشگاه‌های تهران و شریف بسط یافت و حتی دانشگاهی چون شهید بهشتی را که به‌طور سنتی جزو دانشگاه‌های سیاسی کشور قلمداد نمی‌ شود، نیز دربرگرفت.

آیا این‌بار جنبش اعتراضی شهری بار دیگر از پیرامون به مرکز بازگشت و راه دانشگاه‌هایی را در پیش گرفت که عموما در چارچوب دانشگاههای طبقه متوسط قابل ارزیابی هستند؟ چه عواملی موجب شد که طبقه متوسط دوباره به صحنه اعتراضات بازگردد و بازگشت طبقه متوسط به اعتراضات چه تحولی را در «گفتار مسلط اعتراضی» رقم زد؟ اینکه گفتار اعتراضی هفته گذشته بر خلاف دو جنبش اعتراضی پیشین  در ظاهر هم رنگ و بوی سلطنت‌طلبانه نداشت و از نوستالژی‌های تونل زمانی در آن خبری نبود، آیا در چارچوب همین تحول طبقاتی از پیرامون به مرکز و از طبقات فرودست به طبقه متوسط ، قابل توضیح است؟

این یاادداشت به پاسخ این سوالات می‌پردازد.

***

انقلاب سال ۵۷ گرچه حاصل یک ائتلاف طبقاتی بین لایه های مذهبی پیراشهری و طبقه متوسطی بود که به دنبال مشارکت سیاسی و آزادی‌های بنیادین بود اما خیلی زود با غلبه پیراشهر بر شهر و بنیادگرایی بر تجددخواهی ، شهر به تسلط پیرامون درآمد و نخستین طبقه ای که هدف حاکمیت دین سالار جدید قرار گرفت طبقه متوسط بود.

طبقه متوسط تحت فشار مناسبات تحمیلی از سوی اسلامگرایان راه مهاجرت در پیش گرفت تا جاییکه شاید با زبانی البته اغراق آمیز بتوان گفت که در دهه ۶۰ خورشیدی ایران یکبار رنج خداحافظی با طبقه متوسط را چشید.

با سیاست های تعدیل دولت هاشمی باردیگر طبقه متوسط جان جدیدی گرفت و تلاش کرد در چارچوب ساختار جمهوری اسلامی و به شکلی کم هزینه به ایفای نقش سیاسی نیز بپردازد؛ نقشی که عمدتا حول مکانیسم صندوق رای و رفتار انتخاباتی مبتنی بر رای سلبی شکل گرفت و موجب رای چند میلیونی احمد توکلی در انتخابات ۷۲ تا پیروزی خیره کننده محمد خاتمی در دوم خرداد شد.

حاکمیت دین سالار که از اوایل دهه ۸۰ متوجه خطر امنیتی رشد طبقه متوسط شده بود و این طبقه را به مثابه دشمنان بالقوه خود می‌دید با دست‌یازیدن به اقداماتی چون یارانه دهی از سویی و بستن فضای تبادل اقتصادی ایران به روی جهان خارج از آن از سوی دیگر ، تلاش کرد تا طبقه متوسط را ضعیف و باصطلاح پرولتاریزه کند.

در این میان اعضای جوان تر این طبقه که دیگر راهی برای تحرک اجتماعی خود در ایران نمیدیدند و با سقف کوتاه حاکمیت دینی در تمامی عرصه ها مواجه بودند بار دیگر از اوایل دهه ۸۰ راه مهاجرت را در پیش گرفتند. مهاجرتی که گرچه در نگاه نخست دلیل سیاسی مشخصی در آن جلوه نمی‌کرد اما در تحلیل نهایی دلایل سیاسی منطق زیرین آن را تشکیل میداد.

در موج مهاجرت جدیدی که تحرک اجتماعی طبقه متوسط ایران را به فراسوی مرزها ارتقا داد ؛ کانادا به عنوان سرزمین مهاجرپذیر فرصت ها نظر هر مهاجر دارای مزیتی را به خود جلب میکرد. اما چنین تحرک اجتماعی نیازمند مزیت نسبی فردی نیز بود که عموما دانشگاههای اصلی کشور برای تولید آن کافی مینمودند.
دانشگاههایی شناخته شده در سطح جهان که نفس تحصیل و دانش آموختگی در آن برای شخص تولید مزیت نسبی در تحرک اجتماعی فرامرزی و مهاجرت میکرد.

به این ترتیب نسل جدید طبقه متوسط باردیگر دست به مهاجرت زد و با توانمندی شخصی که داشت عموما در قاره جدید به اعضایی موفق در جامعه میزبان نیز تبدیل شد.

شلیک به هواپیمای اوکراینی از سوی سپاه پاسداران در شرایطی صورت گرفت که بخش مهمی از مسافران هواپیما را همین ایرانیان کوشا و مسئولیت پذیر ساکن غرب و بویژه کانادا تشکیل میدادند.

نسل جدید طبقه متوسط ایران که از دانشگاه برای خود سکوی پرتابی ساخته بود تا اگر در کشور خود نتوانست زیر طاق کوتاه حاکمیت دینی قد بکشد در ینگه دنیا بال در بیاورد و پرواز کند.

شلیک به پرواز اوکراین در واقع شلیک به این نسل بود.

نسلی که از دانشگاه به مثابه مهد تجددخواهی رشد کرده بود و سرشتی متعارض با حاکمیت دینی داشت.
نه سبک زندگی اش را میپذیرفت نه عقایدش را و نه حتی قوانین ارتجاعی چون حجاب اجباری اش را!

***
به این ترتیب هفته گذشته کسانی شجاعانه و بی هیچ بیمی از سرکوب –با توجه به شدت سرکوب درباره جنبش آبان- راه خیابان حافظ و درب شرقی دانشگاه پلی تکنیک را در پیش گرفتند که شاید بتوان گفت بیشترین همزاد پنداری را با قربانیان آن شلیک دهشتناک حس میکردند.

آنان قربانیان را همچون آینده خویش میدیدند که حال با موشک نظامیان حاکم دود شده و به هوا رفته بود.
شعارها نیز مشخصا واجد دو ویژگی بود:

اولا مشخصا و مستقیما ضد اسلامگرایی بود و اسلامگرایان نظامی حاکم را با داعش مقایسه میکرد و بنحوی آشکار نشان میداد که در سوی تجددخواهی اصیل و استخواندار طبقه متوسط ایرانی ایستاده و جانش نه تنها از سرکوب بلکه از تحمیل چهار دهه ای الگوی زیست اجتماعی اسلامگرایانه نیز به لبش رسیده و دیگر اسلامگرایان را نمیخواهد و بین نسخه ولایی-شیعی و روایت خلافتی-سنی آن تفاوتی نمیبیند و خواهان برچیده شدن هر چه اسلامگرایی است از کشورش است.

نکته دوم در گفتار اعتراضی جنبش هفته گذشته عبور از دوگانه سلطنت-جمهوری اسلامی و گشودن راه سومی بود که هم به سلطنت و هم به ولایت فقیه نه میگوید.
عبوری که در شعار فراگیر «مرگ بر ستمگر ؛ چه شاه باشه چه رهبر”» خود را نشان داد و حکایت از وجه بارز طبقه متوسطی این جنبش داشت.

حال باید دید آیا دانشگاه میتواند رهبری جنبش اجتماعی اعتراضی را در دستان خود نگاه دارد و گفتاری مبتنی بر یک دموکراسی خواهی رادیکال و بنیادین را در جامعه بسط دهد یا آنکه در فقدان راهبری دانشگاه جنبش اعتراضی در چارچوب گفتمانی نابالغی باقی خواهد ماند که از تمامیت خواهی موجود به اقتدارگرایی پیشین پناه میبرد و روحش را شاد میدارد؟!

بازگشت به صفحه اول