هنوز جهان از شوک بزرگ حاصل از ترور نابهنگام قاسم سلیماتی از سوی ارتش آمریکا در حیرتی عمیق بسر می برد. سرعت بالای تحولات و سونامی تحلیل‌های شتابزده امکان ارزیابی دقیق و کارشناسانه از وضع موجود را دشوار نموده است. درابتدای این سخن تاکید می نمایم که نویسنده این سطور به هیچ گروه و دسته سیاسی تعلق ندارد و به واسطه نشر این مطلب بدنبال هیچگونه منفعت شخصی و مادی نمی باشد. ترجیح می دهم کوتاه بنویسم. در این سطورتلاش می کنم به چند پرسش زیردر خصوص نحوه رویارویی دونالد ترامپ با جمهوری اسلامی و گزینه های پیش رو بصورت بسیار فشرده و در خور حوصله خوانندگان کم حوصله پاسخ دهم.
۱- چرا ترامپ دقیقا این مقطع زمانی را برای رویارویی مستقیم با ایران برگزید؟
۲- چرا قاسم سلیمانی در سیبل حمله تلافی جویانه آمریکا قرارگرفت؟
۳- چرا این حرکت ترامپ یک قمار بزرگ در بازی سیاست داخلی آمریکا محسوب می شود؟

رمزگشایی از راز پاسخ مرگبار ایالات متحده به تحریکات جمهوری اسلامی در مقطع زمانی کنونی نیازمند شناخت دقیق از فضای عمومی سیاست داخلی آمریکا و توجه به انگیزه ها یا منافع احتمالی آن می باشد. یورش شبه نظامیان عراقی به سفارت آمریکا در بغداد در حالی صورت گرفت که کمتر از یکسال به انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا باقیست. برنامه ریزان این حرکت شاید بدلیل غفلت از مسائل داخلی آمریکا از شباهت تاریخی خطرناک این حرکت به حمله به سفارت آمریکا در بنغازی لیبی آگاهی نداشته اند. اما شهروندان آمریکایی به خوبی بیاد دارند که حمله مهاجمان بنیادگرای لیبیایی به سفارت آمریکا و کشته شدن سفیر و دیپلماتهای آمریکایی به بحث محوری در مناظره های انتخاباتی ۲۰۱۶ تبدیل شد که در نهایت به راه افتادن سیل ویرانگر انتقادات از هیلاری کلینتون و شکست انتخاباتی او منجر شد. اکنون ترامپ با قرارگرفتن در موقعیتی بسیار مشابه با حادثه بنغازی باید نشان می داد که برعکس هیلاری کلینتون نمونه یک فرمانده مقتدراست که نه تنها با آمادگی کامل از جان آمریکایی ها حفاظت می کند بلکه رهبران حمله کنندگان را تحت هر شرایطی و در کوتاهترین فاصله زمانی به مجازات عملشان می رساند. تردیدی وجود ندارد اگر ترامپ این تهدید را همچون ماههای اخیر بی پاسخ می گذاشت ضربه ای جبران ناپذیر به کمپین انتخاباتی خود وارد کرده و چه بسا بستر واگذاری انتخابات پیش رو را به رقیبان دموکرات خود فراهم می نمود. اما برای تیم وی سهل ترین بخش ماجرا پی بردن به هویت طراح حمله به سفارت بود چراکه اقدام به دیوارنویسی حمله کنندگان به سفارت و نوشتن عنوان « سلیمانی قائدی » سلیمانی را در مرکز توجه هیات حاکمه آمریکا قرار داده بود.

قاسم سلیمانی، سردار ولایت یا سرباز ملت؟

بی شک قاسم سلیمانی خود را بیش از هرچیزسربازی وفادار به ولایت می دانست. تجربه سالیان طولانی جنگ درعراق و سوریه به وی درکی عمیق از جغرافیای سیاسی منطقه بخشیده بود. علاوه بر این، کیش شخصیت، بی باکی، و استعدادش در بکارگیری و سازماندهی نیروهای مردمی و غیر حرفه ای از وی سرداری ساخت بسیار موثر در اجرای اهداف سیاسی-نظامی جمهوری اسلامی در منطقه خاورمیانه. اینچنین بود که وی تا سرحد سردار ارشد آیت الله خامنه ای ارتقا یافت به طوریکه که مورد اطمینان ترین عنصر نظامی( البته پس از وحید حقانیان) در نزد او بود. سلیمانی البته به کمک دستگاه تبلیغاتی ج.ا. فراتر از واقعیت و سمبل قدرت نظامی فرامرزی و تا حدودی سردار افسانه‌ای حکومت هلال شیعی نمایش داده شد.

همگان اذعان دارند که قاسم سلیمان نه تنها از نظرها پنهان نبود بلکه بدون پوشش امنیتی و بی پروا بسان یک شوالیه رویبن تن در تمامی سالیان فعالیتش در منطقه خاورمیانه از کشوری به کشور دیگر سفر کرده است. شکی نیست تصمیم گیری مقامات ارشد نظامی دولت ترامپ برای قرار دادن او در سیبل حمله تلافی جویانه آمریکا اقدامی بسیار حساس و دلهره آور بوده است چراکه به گفته اکثر قریب به اتفاق کارشناسان ابعاد گسترده و پیش بینی ناپذیر این اقدام می تواند ایالات متحده را در آستانه انتخابات به جنگ جدید ناخواسته و سربازان دور از وطن را به دام مرگ بکشاند. اما حادثه ای که ۲ ماه پیش در غفلت رسانه ها و کارشناسان بین المللی اریکه حکمرانان ایران را لرزاند امروز مقامات آمریکایی را در اتخاذ تصمیم حساس یاد شده جسورتر کرد. تردیدی نیست که مقامات آمریکایی در تحلیل جدید خود بر این باورند که حوادث آبان ماه ۹۸ و تصمیم به غایت اشتباه آیت الله خامنه ای در سرکوب بی رحمانه ملت تهی دست ایران منجر به افت شدید و بی سابقه مشروعیت حکومت بالاخص در میان طبقات فرودست و فقیر جامعه که بصورت سنتی خاستگاه اجتماعی حاکمان فعلی و انقلاب ۵۷ بوده است، شده است. به بیانی ساده؛ شوالیه ولایت غافل بود که پس از رویگردانی گسترده ملت مستضعف ایران از ولایت، او نه تنها دیگر در چشمان آمریکایی ها رویین تن نبود بلکه تبدیل به هدفی شده بود دردسترس و به غایت آسیب پذیر.

اکنون بر اساس این تحلیل جدید، قتل سلیمانی به دستور ترامپ اقدامی است حاوی چندین دستاورد سمبلیک برای دولت آمریکا: کسب مشروعیت نزد افکار عمومی مردم ایران با ایفای نقش منجی و برادر بزرگتر در انتقام کشی از خون کشته های آبان ماه ۹۸ **، وارد کردن ضربه ای مهلک و با مشت آهنین با هدف نمایش عظمت ابرقدرت اما با حداقل تلفات انسانی، پریشان سازی صفوف سربازان ولایت با زوال توهم رویین تنی فرمانده،و قطع دست خامنه ای از دست اندازی به دستاوردهای جنگهای منطقه ای ایالات متحده. نهایتا نباید فراموش کرد که استراتژی دولت ترامپ در سال منتهی به انتخابات ریاست جمهوری مجدد وی، نمایش آنسوی چهره بی حوصله و جنگ طلب از خود در راستای سرجای خود نشاندن حکومت ایران و کسب آرامش بین المللی بمنظور دست و پنجه نرم کردن با چالشهای داخلی، استیضاح پیشرو ورقیبان دموکرات می باشد.***

قمارباز به ولایت کیش می دهد!

اکنون به گونه ای بسیار دراماتیک و با حذف مهره وزیر، ترامپ خامنه ای را در موقعیت کیش قرار داده است. قطعا در موقعیت کنونی فقط امکان چند حرکت بسیار محدود در اختیار وی قرار دارد:

حرکت اول: با توسل به الگوی شهادت طلبی امام سوم شیعیان تصمیم به انتقام گیری با شدت ضربه برابر و مستقیم به نیروهای آمریکا در منطقه: این گزینه ایست که قمارباز به گمان خود با قماری بزرگ و تحمیل ریسک بسیار بالا به خود و سربازان آمریکایی در مقابل خامنه ای قرار داده است. در همینجا یاد آور می شوم که خامنه ای در یکی ازآخرین موضع گیری‌های خود ابراز کرد «اگر تصمیم بگیرد با کشوری معارضه و مقابله کند، صریح این کار را انجام خواهد داد». به طور محسوسی ترامپ در هراس است که مبادا خامنه ای این گزینه را برگزیند چراکه در اینصورت بیشترین هزینه را به کمپین انتخاباتی وی وارد خواهد کرد و حتی می تواند وی را به آستانه استیضاح بکشاند. رمزگشای ترس وی از انتخاب این گزینه توسط علی خامنه ای تلاش آشکار وی با تهدید به حمله به ۵۲ نقطه در داخل خاک ایران می باشد. او به‌شدت از سوی افکارعمومی بدلیل به مخاطره انداختن جان سربازان آمریکایی و پرسنل سفارتهای آمریکا تحت فشار است و تلافی جویی سهمگین ج.ا. این بی لیاقتی وی را به عنوان فرمانده نظامی به نمایش عمومی خواهد گذاشت. طبیعتا مشکل بزرگ این حرکت خطر رویارویی نابود کننده با ابرقدرت و تحمیل جنگی بزرگ به کشور می باشد.

حرکت دوم: تصمیم به چشم پوشی از انتقام گیری خون سلیمانی و بسنده کردن به فشار حداکثری برای اخراج آمریکا از عراق: قطعا این گزینه در نگاه اول بسیار مطلوب می نماید اما در عین حال مطلوب ترامپ است به چند دلیل که مهمترین آن نمایش قدرت بلامنازع آمریکا و مرعوب سازی دشمن و برانگیختن غرورملی آمریکایی است. باید انتظار داشت در صورت اختیار این گزینه از سوی ولایت همپیمانان عرب منطقه ای آمریکا دست به ایجاد بی ثبات سازی در عراق با هدف توجیه ادامه حضور نیروهای آمریکایی خواهند نمود. از سویی ترامپ بدون خروج کامل از عراق با کم کردن نیروی نظامی در عراق با در دست گرفتن این بلیط برنده به هدف کوتاه مدت خود که پیروزی در انتخابات هست نزدیک تر خواهد شد. تا این مرحله ظاهرا بازی برد برد بنظر می رسد اما مشکل اساسی اینجاست که ترامپ پس از پیروزی در انتخابات و بمنظور وارد آوردن آخرین ضربه کاری دوباره نزد دشمن تضعیف شده بازخواهد گشت. وی که در دور دوم ریاست جمهوری مانعی جدی بر سر راه خود نمی بیند موقعیت بسیار تاریخی خواهد یافت که شر دشمن دیرینه را یکبار و برای همیشه کم کند. از نگاه نگارنده وی حتی برای جنگ تمام عیار و رو در رو با پیاده کردن نیروی نظامی در خاک ایران تدارک دیده است(ارجاع به ارتباط تنگاتنگ وکلا و مشاوران ترامپ با شبه نظامیان مجاهدین خلق و تقویت بازماندگان آخرین حکومت سلطنتی ایران).

حرکت سوم: انتقامی نرم اما مهلک با استفاده حداکثری از عنصر زمان. به یاد داشته باشیم که ترامپ علی رغم ادعای برتری در بازی پوکر اصولا به‌طور بیمارگونه ای از شخصیتی شتابزده، سطحی و عصبی رنج می برد. قابل پیش بینی می باشد که این خصیله های فردی وی را به سادگی مقهور دشمن صبورمی نماید. برعکس این موضوع نیز صحیح می باشد که رویارویی شتابزده و سخت، به شدت خوی درندگی وی را ارضا خواهد کرد و وی را خیلی سریع به قله پیروزی مد نظرش خواهد رساند. موقعیت شکننده وی در میان افکار عمومی آمریکا‌ و آسیب پذیری بازارهای بورس سهام هم بر وزنه صحت این گزینه می افزاید. اما باید این نکته کلیدی را به یاد آورد که فرسایش البته همزمان سمی است مهلک بر بدنه بغایت ناکارآمد و نامشروع حکومت آیت الله. یکی از مشکلات اصلی سلطنت فقه شیعه اصولا محرومیت از هرگونه ارتباطگیری موثر و توان تاثیر گذاری مستقیم بر افکار عمومی جوامع غیر اسلامی است، حتی اگر که بازوی فریبنده دیپلماسی ولایت از آستین دیپلمات چیره دستی همچون جواد ظریف برون آید.

حرکت چهارم: با توسل به الگوی صلح امام حسن مجتبی یا به عبارت خود رهبر جمهوری اسلامی همان نرمش قهرمانانه: بدین شیوه که جمهوری اسلامی بپذیرد که از بلندپروازی های منطقه ای و برنامه موشکی خود دست بردارد و تن به مذاکره مجدد جهت انعقاد نسخه جدید برجام دهد. بزرگترین مانع بر سر اتخاذ این حرکت ایجاد سرخوردگی و ناامیدی و بالطبع ریزش گسترده در میان پیروان ولایت و فرماندهان نظامی او به‌دلیل تعارض بسیار شدید با اهداف تبلیغی گذشته و الگوی رفتار تهاجمی و توسعه طلبانه ج.ا. در سالیان گذشته می باشد. اکنون که خامنه ای ریشه های اجتماعی حکومت خود را حتی از طبقات مستضعف برکنده است این ریزش گسترده تداوم حکومتش را ناممکن خواهد ساخت.

در آخر اینکه واقعیت تلخ موجود این است که علی رغم روحیه مشترک و صلح جو در هر دو ملت ایران و آمریکا بدلیل بحران دو قطبی شدید گرایشها، نیروهای عقلانی دو طرف زمین‌گیر شده و امکان رسیدن به توافق پایدارِ برد-برد را لااقل در افق کوتاه مدت نا ممکن ساخته است. امید است با گذار از این مرحله خطرناک بدون رویارویی سهمگین امکان پایه ریزی دوستی مجدد این دو ملت در آینده نه چندان دور فراهم آید.

پیش از پایان سخن لازم است اشاره شود که به زعم نگارنده حتی در صورت عبور از بحران جاری دوران کوتاه حکومت سلطنت فقیه در ایران همچون حکومت بسیاری از حاکمان خودکامه تاریخ پرشیا با زوال جسم و عقل وی رو به اضمحلال است اما ممانعت از موروثی سازی این نوع جدید سلطنت و نهایتا مرمت ویرانه برجای مانده و مملو از فساد و تباهی آن تلاشی است که همت نسل جوان حاضر ایران و اعصار آتی را می طلبد.

* برگرفته از سخنرانی سردار سلیمانی درحسینیه خمینی: «…به شما می گویم آقای ترامپ قمارباز!…»
** رمز گشایی از خبر منتشر شده و نابهنگام رویترز در خصوص انتشارعدد ۱۵۰۰ کشته آبان ماه چند روز پیش از کشته شدن قاسم سلیمانی.
*** رمز گشایی از سخنان امروز پمپئو که گفته است: « دیگر با ایران با مماشات برخورد نمی‌کنیم ».

 

بازگشت به صفحه اول