قتل قاسم سلیمانی موقتا به خامن‌ ای و ایادیش فرصت مانورهای تبلیغاتی جدیدی داده است. آنها در این چند روز به خوبی از فرصتی که برای دامن زدن به احساسات و عواطف اقلیتی از جامعه هشتاد میلیونی ایران پدید آمده حداکثر بهره برداری ممکن را کردند و با سازمان دادن گردهمایی ها و تظاهرات دولتی در بزرگداشت سلیمانی این دروغ بزرگ همیشگی خود را تکرار نمودند که حکومت ولایت مطلقه فقیه مورد حمایت مردم ایران است، در حالی که مردم از سال‌های گذشته در هر فرصتی مخالفت و انزجار صریح خود را نسبت به دیکتاتوری دینی و نهاد ولایت مطلقه فقیه ابراز کرده اند که آخرین آن اعتراضات به خون نشسته آبان‌ماه است.

منزوی ترین حکومتهای دنیا، از جمله جمهوری اسلامی، همواره می توانند با آوردن بخشی از اقلیت چهار یا پنج درصدی جامعه به خیابان مدعی همراهی مردم با خود شوند.

اگر حتی میلیون‌ها نفر هم در سوگواری قاسم سلیمانی شرکت کنند باز هم این حقیقت را نمی‌توان پوشاند که مردم ولایت مطلقه را نمی‌خواهند و جمهوری اسلامی ظرفیت به رای گذاشتن بقای خود به رای مردم ایران را ندارد. به قول محمد جواد اکبرین «مسئله این نیست که جمعیتِ تشییع، «مردم»اند یا نه! البته که هستند. مسئله این است که تا وقتی «مردم» فقط برای تشییع یا تقدیس، مجوّز و صدا و امنیتِ تجمع داشته باشند دیگر امکان مقایسه بین دیروزِ آبان و امروزِ دی وجود ندارد؛ اینجا گل می‌دهند آنجا گلوله». *توییتر

اکثریت جمعیتی  را که در تعزیه‌گردانی حکومتگران برای سردار سلیمانی در شهرهای مختلف ایران گرد آمدند، نمی توان طرفداران حکومت دانست، چرا که بیشتر آنان تحت تاثیر عواطف و احساسات ناسیونالیستی و انزجار از اقدام آمریکا در سوگواری‌ها شرکت کردند.

درست است که قاسم سلیمانی همچنان که خود می‌گفت «سرباز ولایت» و پیشبرنده منویات خامنه‌ای بود و هیچ نسبتی با ملی‌گرایی و ناسیونالیسم ایرانی نداشت، اما احساسات فروخورده و تحقیرشده ناسیونالیستی در کشوری که ناسیونالیسم از دیرباز ریشه‌دار بوده، در آرزوها و توهمات خود از او یک ژنرال حامی مرزها و مدافع تمامیت ایران که نبوغ نظامی دارد (که داشت) ساخته بود.

در نگاه ناسیونالیسم متوهم، سردار سلیمانی که احیا کننده نفوذ دوباره ایران در قلمرو و حوزه نفوذ تاریخی فرهنگی ایران بود فرماندهی متفاوت از فرماندهان دیگر سپاه بود که رجزخوانی می‌کنند و کشتار.

این تفاوت اما صرفا در رفتار ظاهری و ظرفیت نظامی او جلوه‌گر بودند و نه در ایمان باطنی او به ولایت مطلقه فقیه که در آن از سایر فرماندهان سپاه راسخ‌تر بود.

قتل غیرمنتظره او توسط آمریکا به یکباره این توهمات ناسیونالیستی -که حتی برخی از سلبریتی‌های ایرانی هم به آن دامن می‌زدند- را بیدار کرد و موجی از عواطف و احساسات را در جامعه به راه انداخت. نمی‌دانم چه کسانی در تصمیم به فرمان قتل سلیمانی، مشاور ترامپ بوده‌اند اما می‌دانم که این تصمیم به دور از عقل سلیم به عنوان یکی از احمقانه‌ترین تصمیمات او در تاریخ ثبت می‌شود. چرا که قتل سلیمانی هم به زیان منافع کوتاه‌مدت و بلندمدت امریکا تمام خواهد شد و هم در خدمت انواع بنیادگرایی مذهبی در منطقه خواهد بود.

قتل سردار سلیمانی توسط آمریکا در زمانی رخ داد که سردمداران جمهوری اسلامی به‌ویژه شخص خامنه ای از هر زمان دیگری بیشتر به برانگیختن احساسات مردم نیاز داشتند و الحق که بسیار ماهرانه از آن بهره برداری کردند. می توان گفت که ترور سلیمانی موقتا شرایط لبنان و عراق هم که در هر دو کشور جنبش های اعتراضی از جمله خواستار عدم مداخله ایران در امور کشورشان بودند، را به سود جمهوری اسلامی چرخانده است.

اما با توجه به علل ریشه دار اعتراضات مردم عراق و لبنان و نیز با توجه به شکاف عمیق دولت-ملت در ایران و فشار روزافزون بحران های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی گریبانگیر نظام جمهوری اسلامی، بهره برداری از عواطف و احساسات مقطعی پدید آمده در ایران و منطقه نه تنها بیش از یک قرص مسکن دردی را از جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه دوا نمی کند، بلکه برعکس از فردای پایان سوگواری بحران ها و دشواری های جمهوری اسلامی با قدرت و شتاب بیشتری ظاهر خواهند شد و جمهوری اسلامی فرسوده را آسیب پذیر تر خواهد کرد.

ترامپ به لحاظ قدرت مقابله نظامی در موضع قدرت است. به ایران زور می گوید، کسی هم جلودارش نیست. او قاسم سلیمانی و ده تن از همراهان او را می کشد و بعد هم می گوید اگر واکنش نشان دهید از این هم بدتر می کنم و حتی مراکز فرهنگی و توریستی ایران را هم ویران می کنم. او به نوعی یا خامنه ای و دیگر مسئوولان جمهوری همان کاری را می کند که آنها با مردم ایران می کنند، یعنی هم ترامپ و هم خامنه ای به مخاطبان و مخالفان خود به زبان زور و اسلحه سخن می گویند.

جمهوری اسلامی در موقعیتی نیست که یارای مقابله نظامی با آمریکا داشته باشد. درگیری مستمر نظامی با آمریکا در یک دوره حتی چند ماهه علاوه بر قدرت نظامی به توان اقتصادی و حمایت اجتماعی نیاز دارد که جمهوری اسلامی فاقد آن است. برغم رجز خوانی ها و شعارهای انتقام جویانه، جمهوری اسلامی خواهان یک جنگ گسترده نظامی حتی اگر به مقابله هوایی و دریایی محدود باشد، نیست. از فحوای کلام مسئوولان جمهوری اسلامی نیز چنین برمی آید که جمهوری اسلامی فقط برای آن که در یک موضع تحقیر آمیز قرار نگیرد، عملیاتی علیه یک پایگاه آمریکایی انجام خواهد داد و همزمان از کانالهای ارتباطی سوئیس و روسیه به آمریکا پیام خواهد داد که اگر آمریکا در برابر واکنش تلافی جویانه محدود جمهوری اسلامی کاری نکند مساله به همین جا ختم خواهد شد. روز یکشنبه در اوج سوگواری های دولتی حسین دهقان مشاور نظامی خامنه ای در گفتگو با CNN گفت «ما به دنبال جنگ نیستیم. این آمریکاست که جنگ می خواهد. راه ممانعت از جنگ آن است که وقتی ما یک ضربه معادل ضربه ای که آمریکا زده وارد آوردیم آمریکا پاسخ ندهد. در این صورت جنگ نخواهد شد.»

با این همه دونالد ترامپ غیرقابل پیش‌بینی است و چه بسا اگر واکنش تلافی جویانه ایران به کشته شدن سربازان آمریکا بیانجامد او تهدید های خود در مورد حمله به ۵۲ هدف در ایران را عملی سازد. امری که آتش یک جنگ طولانی و گسترده را در کل منطقه شعله ور خواهد ساخت و در نهایت نیز بزرگترین بازنده آن مردم ایران خواهند بود. مردم ایران در سالهای گذشته بارها مخالفت قاطع و صریح خود را با سیاست خارجی دشمن‌محور و ادامه خصومت با آمریکا نشان داده اند. به جرات می توان گفت که رای اکثریت قاطع مردم ایران مخالفت با ادامه چرخه خشونت و انتقام و طرفداری از سیاست بهبود مناسبات ایران و آمریکاست. فقط دو سوی افراط یعنی تندروهای حاکم که بقای حکومتشان را در ادامه دشمنی با آمریکا می بینند و آن بخش از اپوزیسیون دخیل بسته به مداخله خارجی هستند که در توقف چرخه خشونت و خصومت در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ناکامی سیاسی خود را می بیند و با هر تلاشی در این جهت سرناسازگاری دارند به خصومت و جنگ دل بسته اند.

بازگشت به صفحه اول