واکنش‌ها به ترور قاسم سلیمانی در عراق توسط پنتاگون، جدا از موضع ما درباره تروریستی بودن یا نبودن آن، بار دیگر شکاف و نقار موجود در جامعه ایران را به روشنی هرچه تمام تر آشکار و عیان کرد. دوقطبی نمایان شده در پس و بعد از این رخداد تاریخی، که پس از سرکوب شدید اعتراضات آبان ماه روی داد، شایسته بررسی جامعه‌شناسانه است تا برای درمان آن راهی اندیشیده شود.

۱- نگارنده چندی پیش در مطلبی با عنوان «پرخاشگری ایرانیان و بن بست بدیهیات» تلاش کرد در ساختاری تحلیلی، دلیل این حجم پرخاشگری در فضای مجازی و واقعی ایرانیان را تبین نماید. یکی از دلایلی که در آن نوشته بیان کردم، «بدیهی ستیزی»‌ بود که از طرف نظام سیاسی در طول این ۴ دهه در ذهن و ضمیر ایرانیان سلطه پیدا کرده و به نحو عجیبی منجر به تنش و شکاف میان ایرانیان شده است. این بدیهی‌ستیزی در گردشی غیرمستقیم امروزه دامن بعضی از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی را نیز گرفته و در روبرو شدن با مشکلات، معضلات و راه حل‌های گذار از شرایط موجود، (و هر رخدادی مثل مورد اخیر ترور سلیمانی) خود را آشکار می سازد. نمونه‌هایی را از این بدیهی ستیزی می توان برشمرد:
۱-۱- ترور، امری مذموم و نادرست است.
۱-۲- حقوق بین الملل، ترور را مجاز نمی شمارد. جدا از عامل و هدف آن.
۱-۳- مخالفت با ترور سلیمانی، به معنای تایید کشتار و سرکوب جمهوری اسلامی و وی نیست.
۱-۴- مخالفت با ترامپ و دولتش به معنای طرفداری از جمهوری اسلامی نیست.
۱-۵- ترور افسر ارشد یک نظام سیاسی در کشور ثالث، تجاوز به حریم حقوقی آن کشور (ثالث) است.
۱-۶- مخالفت با ترور سلیمانی به معنای تایید تمام یا جزیی از کارنامه وی نیست.
۱-۷- نظام بین الملل را بر اساس ترور نمی توان پیش برد.
۱-۸- مخالفت با ترور، عام و جهانشمول است و شامل ترورهای جمهوری اسلامی در کشورهای دیگر نیز می شود.
۱-۹- آمریت و مباشریت و عاملیت در حقوق جزا از هم جدا شده اند و مسئوولیت کیفری متفاوتی دارند.

در ساعت‌ها و روزهای پس از ترور سلیمانی، درهم آمیختن موارد بدیهی بالا چه از سوی طرفداران تنگ‌نظر جمهوری اسلامی و چه بعضی از مخالفان سرسخت آن، فضای مجازی و واقعی را چنان متشنج نموده که نشانه‌هایش را می‌توان به روشنی دید. یکی از اصلی‌ترین قربانیان این فضای بدیهی ستیز و دوقطبی، نقد و تبیین درست ماجرا و تحلیل منصفانه رخداد اخیر است. امری که همگان بدان نیازمندیم.

۲- پیمان عارف چندی پیش در مطلبی با عنوان «جمهوری اسلامی و ایران‌زدایی از کارگزارنش» در تبیینی دقیق، یکی از دلایل عمده بالا بودن حجم جاسوس و وطن‌فروش را در میان کارگزاران جمهوری اسلامی در مقایسه با دیگر نظام‌های حاکم بر ایران، سیاست «ایران زدایی» دانسته بود که از همان دهه ۶۰ در میان هسته سخت قدرت و زمامداران اصلی جمهوری اسلامی دنبال و اجرایی شده است. در این فضا، ایران و ایران‌دوستی به نفع نوعی امت واحده اسلامی و فقه‌گرایی افراطی و شیعه‌گرایی، منکوب و سرکوب می‌شد، و در روندی معکوس، با سرعت و حجمی بالا به وطن‌فروشی و جاسوسی کارگزاران دامن می‌زد و می‌زند. این روند، متأسفانه و غمگنانه در میان بعضی از سرسخت ترین مخالفان جمهوری اسلامی نیز رسوخ و نفوذ کرده و تفکیک میان ایران و جمهوری اسلامی چه به نحو ایجابی و چه سلبی، مشوش و کمرنگ شده است. به گونه‌ای که فهم اموری که اقتضا و الزام ایرانیت است، از اموری که سیاست‌های (عمدتاً نادرست) جمهوری اسلامی‌ست برایشان ناممکن و یا کاملاً یکسان شده است.

مدعای نویسنده این است که ایران به دلیل سابقه تاریخی و موقعیت جغرافیایی مهم و حساس از یکسو، و از سوی دیگر جمعیت بالا و قدرت نیروی انسانی و منابع عظیم مادی و معنوی، شایسته است که قوی ترین کشور خاورمیانه می بود و یا باشد. این قدرت نرم افزاری، امنیت‌ساز، کاملاً دموکراتیک و توسعه گرا، در خدمت ثبات و امنیت و توسعه نخست مردم ایران و سپس مردم منطقه باید باشد. منعزل از نظام حاکم، این قدرت و پتانسیل منحصر به فرد، الزاماتی دارد که باید رعایت شود. به دیگر سخن، هر شخص و گروه و سلسله و نظام حکومتی بر ایران حاکم شود، نمی تواند این قدرت، موقعیت و پتانسیل عظیم را نادیده گیرد و به انزواطلبی دیگرستیز روی آورد.

این موضوع بدیهی، در بزنگاه‌هایب مانند ترور سلیمانی، از سوی بخشی از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی نادیده گرفته می شود و به طور عام و سرسختانه و نامنعطف، هرگونه حضور و ظهور منطقه‌ای ایران را منفی و مخرب و خلاف منافع ملی قلمداد می کند. بحث بر سر ممنوعیت نقد حضور جمهوری اسلامی در منطقه نیست. بحث بر سر اصل این حضور است. اینکه نظام جمهوری اسلامی و رهبرانش درک معوج، نادرست، خلاف اصول منفعت ملی و دموکراسی از نقش و موقعیت ایران در منطقه دارند، نباید منجر به نفی هرگونه حضور در منطقه شود. حضور در منطقه، برای ایران امری الزامی و ضروری است بنا به همان موقعیت خطیر و مهمی که در منطقه دارد. در واقع حضور در منطقه، اقتضای عظمت ایران است و نادیده گرفتنی نیست. این حضور البته همانطور که گفته شد باید دموکراتیک، توسعه گرا و در جهت اهداف منافع ملی ایران، منطقه و همسایگان باشد. پافشاری بر اصل این حضور به معنای تایید خط به خط سیاست‌های رهبر و قاسم سلیمانی نیست، بل پافشاری بر حقی است که در روندی دموکراتیک و مبتنی بر مشارکت تمام کشورهای منطقه، محقق می شود. نهایتاً ممکن است کسی بگوید، سیاست انزواطلبی منطقه‌ای برای آینده ایران امر بهتری است. این اختلاف نظر، که در روندی دموکراتیک تعیین تکلیف می شود، نباید عامل انگ‌زنی طرفداری از دخالت و ترور و تخریب منافع ملی به کسانی شود که سیاست چندجانبه گرایی و مشارکت جویی را برای ایران مفیدتر می دانند.

امیدوارم در این فضای ملتهب که شبح جنگ و کشتار در منطقه، از سوی تمام عوامل دخیل وضع موجود، به پرواز درآمده، اجازه داده شود نظراتی فراتر از دوقطبی های کاذب و غیربدیهی و غیرسازنده، امکان بروز و شنیده شدن یابند تا شاید بتوان سایه شوم جنگی خانمانسوز را از سر ملت مظلوم ایران و دیگر ملت‌های منطقه برطرف کرد.

بازگشت به صفحه اول