استمرار‌طلبی علیه جنگ‌‌طلبی

حسن یوسفی اشکوری

درآمد
مدتی است که اصطلاح «استمرارطلبی» باب شده و تا حدودی هم جا افتاده و عملا از این عنوان برای نوعی دشنام سیاسی و یا تسویه حساب گروهی و جناحی استفاده می شود.
از شما چه پنهان در این مدت نه چندان کوتاه (شاید یک سال) هرچه کوشیدم از این عنوان معنای محصلی دریافت کنم به جایی نرسیدم. به گمانم این تعبیر مهملی بیش نیست و یا به بیان دیگر در قلمرو جامعه و سیاست جمله‌ای است میان تهی. زیرا حاوی هیچ حقیقتی نیست. مترصد مجالی بودم تا در این زمینه چیزی بگویم و یا چیزکی بنویسم تا اخیرا مطلبی در یکی از شبکه‌های مجازی دیدم که انگیزه تحریر این یادداشت شد (مطلب در پی خواهد آمد).

زمینههای خلق مفهوم «استمرارطلبی»
در آغاز ببینیم اصطلاح «استمرارطلبی» در عالم واقع و در قلمرو جامعه و سیاست امروز ایران به چه معناست و مصداق آن کدام است؟ از ادبیات خلق‌شده پیرامون این عنوان چنین فهمیده می‌شود که، استمرارطلب کسی است که مدافع وضع موجود است و می خواهد به هر قیمتی که شده نظام سیاسی مستقر را با تمام مؤلفه‌هایش حفظ کند و در نهایت با تغییر رژیم مخالف است. برای فهم این اصطلاح و ارزیابی آن، نخست ببینیم که این مفهوم چگونه و در چه زمینه‌هایی خلق شده است؟

برای یافتن پاسخ این پرسش، کافی است که به تحولات چند سال اخیر و به برسازندگان این اصطلاح توجه کنیم.
می دانیم که در عالم اندیشه و عمل هیچ اصطلاحی و نامی و عنوانی بدون وجود واقعیت های عینی و بدون ایجاد زمینه‌های لازم، برساخته نمی‌شوند. مسمّا خلق می شود و بعد اسمی روی آن گذاشت می شود.

تا آنجا که من می فهمم، تعبیر استمرارطلبی، اخیرا به وسیله کسانی جعل و ساخته شده است که از اصلاح‌طلبی (تغییرات و تحولات تدریجی و آرام و بدون خشونت) و احیانا راهبردهای سیاسی دیگر در قبال جمهوری اسلامی ناامید شده و به راهبرد انحصاری «سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی» و تحقق شعار «جمهوری اسلامی باید برود» رسیده اند. سرنگونی‌خواهان البته در عالم نظر متنوع‌اند و یک طیف را تشکیل می‌دهند. گروه‌هایی از این جریان آشکارا و حتی بدون شرمندگی از جنگ و حمله خارجی دفاع می کنند و برای تحقق آن از هیچ تلاشی هم ابا ندارند. با جنگ‌طلبان کاخ سفید عکس یادگاری می‌گیرند و لابد با افتخار بر دیوار خانه‌شان می آویزند. شماری نیز از این طایفه صریحا از گزینه تحریم ایران و به ویژه حمله خارجی حمایت نمی کنند ولی در عمل اگر بخواهند به خواسته خود برسند، در فرجام کار، راهی جز توسل به بیگانگان و زور سیاسی و اقتصادی و نظامی دولت های غربی ندارند. زیرا عموما به خوبی می دانند که برانداختن نظام جمهوری اسلامی (حداقل در شرایط فعلی و تا اطلاع ثانوی)، اگر نگوییم محال، بسی دشوار است (توجه داشته باشد از تعبیر «برانداختن» استفاده می کنم و نه از «برافتادن» که مفهوم جداگانه ای است). استمداد از نیروهای خارجی نیز الزامات عملی خاص خود را دارد، از جمله: ویرانی کشور، نابودی زیرساخت های مملکت، کشتارهای گسترده از مردم، وقوع جنگ‌های بی پایان داخلی، به احتمال زیاد تجزیه کشور و ده‌ها پیامد برنامه ریزی شده و ناخواسته دیگر.

جریان سرنگونی طلب همیشه وجود داشته ولی پس از روی کار آمدن دولت نامتعارف دونالد ترامپ در آمریکا، دولتی که از همان آغاز کار شمشیر را از رو بست و بارها به تصریح و به تلویح اعلام کرد خواسته‌اش تغییر رژیم در ایران است، این جریان امیدوار شده و تلاش تازه‌ای آغاز کرده اند. پیش از این دخیل بستگان به امام‌زاده آمریکایی، عمدتا حول و حوش حزب جمهوری‌خواه جمع شده بودند و غالبا در انتخابات ریاست جمهوری از نامزدهای این حزب حمایت می کردند؛ بدان این امید که هرچه زودتر از شرّ جمهوری اسلامی رها شوند ولی پس از به قدرت رسیدن دولت ترامپ و راه یافتن کسانی چون بولتون (سخنران و نماینده مجاهدین خلق در نظام سیاسی کنونی آمریکا) به کاخ سفید، این گروه جان تازه ای گرفته و درپی آن، هم شعار سرنگونی‌طلبی را بلندتر کرده اند و هم بدون پرده پوشی از استفاده از هر نوع کمک خارجی و از جمله تحریم و اعمال فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی و در نهایت حمله نظامی به ایران دفاع و استقبال می کنند. در چنین فضایی، قاعدتا هر بار که ترامپ پیشنهاد گفتگو با مقامات ایران را مطرح می کند (هرچند که عمدتا صادقانه نیست)، این «هیئت متوسلین به امام‌زاده ترامپ» برخود می لرزند و با خود می گویند: نکند ترامپ مانند سلف خود در فکر گفتگو و سازش با جمهوری اسلامی باشد و به تعبیر رایج ما را «قال» بگذارد و این صد البته به معنای برباد رفتن تمام آرزوهای اینان خواهد بود!

گفتنی است، پدیده‌ای که به یاری این جریان آمده و در واقع اندیشه و آرمانشان را تقویت کرده است، وضعیت بحرانی داخلی و ناکارآمدی نظام حاکم در مدیریت بهینه کشور از یک سو و در سوی دیگر عدم کامیابی لازم جریان اصلاح‌طلبی دوم خردادی در ایجاد تغییرات مفید و ضرور در نظام سیاسی حاکم است (موضوعی که نیاز به گفتگو و مباحثه جداگانه دارد).

استمرارطلبی و جنگطلبی
حال فکر می‌کنم معنا و مفهوم اصطلاح «استمرارطلبی» و انگیزه‌های برسازندگان آن روشن شده باشد. جان سخن آن است که، چون «ما» به این نتیجه رسیده ایم که جمهوری اسلامی اصلاح‌پذیر نیست، بالضروره بایدش برانداخت. یک تالی فاسد این نوع براندازی این است که چون «ما خودمان» نمیتوانیم این کار را بکنیم، ناگزیر باید کسانی و بالفعل دولت آمریکا به عنوان مقتدرترین نظام جهان که قدرت عظیم سرکوب را در اختیار دارد یاریمان کند؛ حال با اعمال فشار حداکثری از طریق تحریم و یا در نهایت جنگ و حمله نظامی و احتمالا اشغال سرزمین ایران (آن گونه که در کشورهای همسایه و خاورمیانه اتفاق افتاد – افغاستان، عراق، لیبی و . . .). وقتی این گروه می گویند رفتن جمهوری اسلامی به هر قیمت، معنایی جز این ندارد. اینجاست که دوگانه استمرارطلبی / جنگ‌طلبی برساخته می شود. در یک سو جنگ‌طلبان و حامیان تحریم کشور (از ترامپ تا . . .) قرار دارند و در سوی دیگر، کسانی ایستاده اند که مخالف هر نوع تحریم و حمله نظامی و به طور کلی مخالف هر نوع مداخله خارجی و به طور اخص دولت ترامپ و متحدان منطقه ای آن (به تعبیر درست وزیرخارجه ایران: «مربع ب») هستند. چرا گروه اول به گروه دوم می گوید استمرارطلب؟ برای این که در دوگانه برساخته این حضرات، هرکس مخالف راهبرد سرنگونی نظام مستقر به ویژه از طریق دخالت های خارجی و یا تحریم مردم ایران بود، نظرا و عملا به معنای بقای نظام و در واقع استمرار وضع موجود است و این دقیقا در تقابل با راهبرد براندازان و ترامپیست‌های وطنی است. به همین روشنی! راز این همه بدگویی از جریان اصلاح طلبی و اصلاح طلبان و حتی این همه دروغ پراکنی و نفرت افکنی در میان مردم و ناامید کردنشان از هر نوع افق تازه‌ای، جز این نیست. زیرا تنها پادزهر جنگ‌طلبان و دوستان جان بولتون، همین جریان است. در سال‌های نخست دولت خاتمی، مجاهدین از آن تحت عنوان «فتنه خاتمی» یاد می کردند. بدین ترتیب پیش از آقای خامنه‌ای، رجوی و رجویست‌ها «فتنه» را اختراع کرده بودند.

اما مطلبی که در آغاز وعده دادم حال خدمت تان عرض می کنم. در جایی متنی به این صورت آمده بود: «تاجزاده: جنگ‌طلبها به ما می‌گویند «استمرارطلب» منظورشان این است که ما استبداد را استمرار می‌دهیم؛ ما ثبات سیاسی را استمرار می دهیم، چون باور داریم راه نجات کشور در شرایط فعلی این است و این استمرار را به نفع ایران و مردم می دانیم». سپس کسی در کامنت خود براین نوشته تاجزاده افزوده است: «ایشان قبول کرده استمرار طلب است، از لجش به ما می گوید جنگ‌طلب». در این نوشته کوتاه منطق دو طرف کاملا روشن است و از هر نوع شرح و تفسیری بی نیاز.

اصطلاحی است: «رابنداز، جابنداز». این گروه که عمدتا در رسانه‌های مختلف راه دارند، استمرارطلبی را، البته با توسل به انوع مغالطات و تحریف و عامیانه بگویم شامورتی بازی، به عنوان یک فحش سیاسی، چنان جا انداخته اند که اکنون با بی پروایی تمام اعلام می کنند: دیدید! شخصی چون تاجزاده هم قبول کرده که استمرارطلب است! روشن شد که حق با ما بود؟! داستان کلمه مار و شکل مار!

سخن آخر این که من هم مانند تاجزاده فکر می کنم. او از سر لج چنین سخنی نگفته است، تحلیلش از تاریخ و شرایط ایران و جهان این است و البته همراه با احساس مسئولیت ملی و تعهد اخلاقی قابل تحسین. من هم به این معنا استمرارطلب هستم که برانداختن نظام مستقر را با زور خارجی و مداخلات بیگانه و به طور خاص ترامپ و متحدان منطقه ای ایران؛ قدرت‌های بیگانه‌ای که نه فقط دشمن جمهوری اسلامی که دشمن کشور ایران اند، نه ممکن می دانم و نه مفید. راهبرد بنیادین و تخلف‌ناپذیر من حفظ ایران است به هر قیمت ولو تحت حاکمیت نظامی استبدادی و غیر دموکراتیک. وقتی کشور و میهن در جنگی نابرابر و ظالمانه نابود شود، دیگر دموکراسی و آزادی و حقوق بشر برای کی و برای چی؟ دموکراسی برای زمین سوخته؟!

بگذارید شفاف بگویم هر فرد و یا نیرویی ایرانی که با هر بهانه ای خواهان دخالت خارجی و از جمله تحریم و جنگ باشد، نه دموکرات است و نه ملی و ایرانی؛ صرفا (خواسته و ناخواسته) ابزار دشمن است و ریسمان شیطان و بس.
آنچه گفته شد البته موضوعا ربطی به ماجرای اصلاح‌پذیری و یا اصلاح‌ناپذیری نظام حاکم ندارد. هر دردی هست، درمانش نیز در نزد ماست. در مجالی دیگر شرحی بیشتر تقدیم می کنم.

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

22 پاسخ

  1. جناب اشکوری از کجا ایران و بقایش را به بقای حکومتی که خود مسبب و از اجزایش بودند مربوط میکنند. حکومت فعلی منافع ایران و ایرانی را برسمیت نشناخته و چون غنیمت جنگی بمردم و سرزمین ایران مینگرد . اقای اشکوری چرا اینهمه صغراکبری چیده اید و نسخه ی معارضان و تغییرخواهان و براندازان همه را یکجا
    پیچیدید تا حرف اصلی خود را بگویید که با تاجزاده همفکرید ؟ خب تحلیل و خروجی مطلبتان در واقع همین است که شما چنین فکر میکنید و تاجزاده و مابقی ی مطالبتان مقدمه ی ان بود .

  2. باسلام به اقای اشکوری عزیز:
    ایراد من به نوشته ایشان جامع نبودن ان است.هیچ منافتی نداره هم با جنگ وتحریم وترامپ مخالف باشیم هم با استمرارطلبان.باید دنبال راه سوم بود که موجوداست وازنیروی مردم ناشی می شه.نمونه های اخیرآن هم سودان والجزایرهستند.

  3. کشوری با فرهنگ و سابقه ای طولانی ! با عادتی دیرینه که هر چند صد سال یک بار به فروپاشی فرهنگی و معنوی و ملی میرسد . من نمیدانم ایران قبل حمله اعراب و قبل حمله مغول و قبل صفوی !! چگونه بوده و مردمانش چگونه فکر میکردند اما حتمن یک چیزی بوده در مایه های امروز ما

  4. اولا آرزو بستن به ظهور یک منجی خارجی در فرهنگ ایران بسیار ریشه دار است. ۱۴۰۰ سال است که بخشی از ایرانی ها چشم به در و دیوار و آسمان و ته چاه دارند تا یک عرب از غیب به در آید و آنها را از دست خودشان نجات دهد. حال چه باک که عده ای هم برای دو سال به کسی مثل ترامپ امید ببندند؟ چرا باید بخیل بود درآزادی آرزوهای افراد؟
    در ثانی هرگز نشنیده ام کسی بر هواخواهان رفرم بیاشوبد. وقتی پلیدترین جناح سیاسی یک کشور برای استمرار نقش خود در شطرنج کثیف مافیای قدرت خود را اسما” اصلاح طلب می نامند و در عمل هم هیچ دستاورد رفرمیستی ندارند جز امید واهی به مردم وامانده دادن، مشروعیت بخشیدن به “جمهوری فساد اسلامی”(جفا) و فرصت چپاول برای خود خریدن، چه انتظار نابجایی خواهد بود که همگان را به پاسداشت اصلاح طلبی بخوانیم.
    اصلاح طلب واقعی ایران آن بانویی است که روسری سفید خود را بر سر چوب می کند و با ساده ترین و کارآمدترین شکل ممکن حجاب اجباری را به چالش می گیرد، کودکانی که با نمایش رقص و آواز خوانی خود بر عزای اجباری می شورند و کنش هزاران ایرانی که با پافشاری بر حق خود بر برگزاری اجتماعات و اعتراض به فساد قدرت حاکمه، آتش حق طلبی را گرم نگاه می دارند. گروهی که خود را اصلاح طلب می نامد حتی یک بار هم در حمایت از این حقوق واقعی مردم حرفی نزده اند. کار آنها شده فراکسیون دزدی تشکیل دادن ، اجتماع و تبانی برای بلع و هضم سرمایه های ملی، اعزام خبرنگار و تحلیل گر مزخرف گو به رسانه ها خارج از کشور و ده ها گند کاری دیگر.
    پیشنهاد من آن است که بجای اصطلاح نابود شده اصلاح طلبی از واژه “صیغه طلبی” برای این گروه استفاده کنیم که ضمن اشاره به اساسی ترین مشخصه آن فرقه ضاله، مردم دیگر به رفرم ایراد نگیرند و ذهن زیبای نویسنده محترم را نیاشوبند.

  5. تبریزی جان روی سخن شما به کدوم نظر دهنده است. بنویس عزیز که منم یاد بگیرم. منظورتون کسیه که هوس فیلم جنگی کرده و میخواد ایران بشه نرماندی؟ یا کس دیگه ای؟

  6. در ارتباط با بعضی نظرات مندرج،
    ظاهرا بعضی فکر میکنند هر چه دروغ بزرگتری بگویند، یا سیاه نمائی بیشتری کنند، مثلا کسی هستند؟؟!! یا مردم زود میدوند و به حرف آنها انقلاب میکنند؟؟!!

  7. آقا وحید جای نرم لمیدی و از جان مردم مایه میگذاری؟ خیلی شجاعت داری پاشو برو ایران یک حرکتی کن و هزینه اش را هم بده تا ببینی یک من ماست چقدر کره میده. تا کسانی مثل شما و انصار آقا نام ایرانی رو یدک بکشن ایران نیازی به دشمن نداره

  8. چیه زیتون نظر من براتون گرون تمام میشد که منتشر بشه؟
    واقعیت تلخه؟ به ایران سالیان سال هست که حمله شده و اشغال شده و حالا امثال اقاى اشکورى که بدون لباس اخوندى تفکرات اخوندى رو همچنان حمل میکنند مدعى شده اند و رو به جلو فرار میکنند. یک نگاه به نقشى که ایشان و همفکرانشان داشته اند کافى است تا سرچشمه بسیارى از فلاکت هاى این مردم و مملکت رو مشخص کرد. شما مختار هستى نظر منو چاپ کنى یا نکنى. هیچی عوض نمیشه چو ن همه ما به بدبختى کشیده شده ایم.

  9. با سلام
    اگر هیتلر با اصلاح درست میشد که دیگه احتیاج به نرماندی پیدا نمیشد.
    شما در آلمان هستید تا اونجایی که من می‌دونم پس یک نگاه کوچولو به اطرافتان بیندازید نرماندی رو میشه دید.
    ایران هم احتیاج به نرماندی داره وگرنه آلمانی‌ها از ایران جز ویرانه ای باقی نخواهند گذاشت.
    تو خود بخوان حدیث مفصل

  10. آقای اشکوری

    گرچه با شما موافقم که بر انداختن نظام مستقر توسط قدرت‌های بیگانه در شرایط فعلی‌ ختم به خیر نخواهد شد و باید از آن اجتناب نمود، اما متاسفانه باید یاداوری کنم که مقاله بیشتر نظرات یک فرد عصبانی‌ درگیر یک بحث خیابانی را به ذهن تدأعی می‌کند تا یک نوشته تحلیلی سیاسی. من تا به حال نوشته‌ای چنین “آبکی‌” از شما نخوانده ام. امید که این آخرین بار باشد.

  11. لعنت بر من اگر جنگ را برای ایران تجویز کنم. خواستم دلیل استیصال جوانان ایرانی چه در داخل چه در خارج را بیان کنم و اینکه چاره , ترساندن مردم از دخالت خارجی و هل دادن آنها زیر بیرق استبداد نیست. چاره , مبارزه تمام عیار برای سرنگونی جمهوری اسلامی است.

  12. آقای اشکوری محترم، تقسیم بندی شما دقیق نیست. شما همه مخالفان جریان مدعی اصلاح طلبی را به یک چوب رانده اید. با شما در این نکته موافقم که می نویسید:
    برانداختن نظام مستقر را با زور خارجی و مداخلات بیگانه و به طور خاص ترامپ و متحدان منطقه ای ایران (البته نمی دانم چرا اینجا حساب ویژه یی برای ترامپ باز کردیده اید! یعنی با دخالت دولتی از دست اوباما مشکلی ندارید و مشکل فقط دونالد ترامپ و امثال جان بولتون هستند؟)؛ قدرت‌های بیگانه‌ای که نه فقط دشمن جمهوری اسلامی که دشمن کشور ایران اند، نه ممکن می دانم و نه مفید. راهبرد بنیادین و تخلف‌ناپذیر من حفظ ایران است به هر قیمت ولو تحت حاکمیت نظامی استبدادی و غیر دموکراتیک. وقتی کشور و میهن در جنگی نابرابر و ظالمانه نابود شود، دیگر دموکراسی و آزادی و حقوق بشر برای کی و برای چی؟ دموکراسی برای زمین سوخته؟! در اینجا به جز همان یک مورد که در پرانتز نوشتم با شما هیچ مخالفتی که ندارم هیچ کاملا هم نظرم. اما:
    ۱- آیا این تنها مجاهدین، پهلوی چی ها و اصلاح طلبان به دامان امریکا خزیده مثل سازگاراها و افشاری ها هستند که طرفدار دخالت خارجی در امور کشورند؟ آیا مدعیان اصلاح طلبی که مردم را تنها برای روز انتخابات های غیر دمکراتیک و تنها بعنوان اهرمی برای نگاه داشتن خود در قدرت می خواهند و از کنار مطالبات آنان عبور کرده و یا حتی آنها را محکوم می کنند (مانند آنچه در قبال اعتراضات دی ماه ۹۶ کردند) در ایجاد یاس در مردم و نا امید کردنشان از امکان تغییر از داخل، نقش بسزا ندارند؟ و اگر چنین است آیا اینان در ایجاد زمینه های دخالت خارجی موثر تر از چهارتا پیر و پاتال مجاهد یا متولی امازاده پهلوی نقش ایفا نمی کنند؟
    ۲- مدعیان اصلاح طلبی از طرفداران پر و پا قرص مذاکره در شرایط کنونی با امریکا هستند. اگر مجاهدین و پهلوی چی ها برای رسیدن به قدرت نیازمند یک حمله نظامی به ایران هستند، مدعیان اصلاح طلبی و برخی دوستان ملی مذهبی شما برای تداوم حکومت پذیرش شروط ۱۲ گانه پمپئو یعنی تسلیم را به حکومت توصیه می کنند. نتیجه اما در نهایت یکی است: تن دادن به سلطه کامل امریکا! یکی با جنگ خقتبار و آن یکی با تسلیم ذلیلانه.
    ۳- اینکه طیف های گوناگونی مدعیان اصلاح طلبی را استمرار طلب بنامند، دلیل بر غلط بودن آن نیست. آیا کارنامه رهبری جرایان اصلاحات در همین ده سال گذشته را از یاد برده اید؟ اگر مواضع دوپهلو و سست آنان در پی تحولات سال ۸۸، خالی کردن پشت موسوی، شرکت در انتخابات های پس از آن ، عدم پشتیبانی از مبارزات صنفی زحمتکشان تا حد محکوم کردن یا مشکوک قلمداد کردن آنها، ترساندن مردم از سوریه ای شدن و یا حمله خارجی برای راضی کردن مردم به انتخاب بین بد و بدتر های جعلی و … نشانه استمرار طلب بودن آنها نیست، نشانه چیست؟
    ۴- گیریم که مدعیان اصلاح طلبی واقعا خواهان تغییر وضع موجود هستند. اما این خواست تغییر کجا مشهود است؟ این چگونه تغییری است که در عرض ۲۲ سال هنوز ماهیت واقعی آن بر کسی روشن نشده. آیا ایشان برنامه ای یا پیشنهادی برای تغییر سیاست های اقتصادی دارند؟ آیا برای آزادی زندانیان سیاسی غیر خودی کاری کرده اند؟ آیا در نشریاتشان فتوای سرکوب دانشگاه ها را که به فتح مارکسیست ها در آمده را نمی دهند؟ آیا در فساد لجام گسیخته دخیل و شریک نیستند؟ وقتی صادقانه به این پرسش ها پاسخ دهیم، می بینیم که استمرار طلب اتفاقا نام بسیار برازنده ای برای این جماعت است.
    اگر ما با هم موافقیم که چاره کار تجاوز خارجی نیست، باید راه آلترناتیوی را هم پیش روی مردم بگذاریم تا سرخورده نشوند و به آغوش بیگانه و بیگانه پرستان نروند. من سخت بر این باورم که با مدعیان اصلاح طلبی که توان مقابله با یک حکم حکومتی را ندارند، هیچ تغییری قابل تصور نیست. تنها امید نیروهای میهن دوست نیروی مردم است که الزاما نباید پرچم طیف یا نیروی خاصی را به دوش بگیرند. این مبارزات در جریانند و سخنگویان خود را در هر برهه از زمان خواهند یافت. این ماییم که باید خود را از این توهم دوگانه اصلاح طلب اصولگرا رها سازیم و نیرویمان را صرف تقویت مبارزات جاری مردم کنیم.
    این راه طولانی و پر مانع است اما نیروهای میهن دوست چاره ای جز آن ندارند.
    موفق باشید!

  13. آقای اشکوری محترم، تقسیم بندی شما دقیق نیست. شما همه مخالفان جریان مدعی اصلاح طلبی را به یک چوب رانده اید. با شما در این نکته موافقم که می نویسید:
    برانداختن نظام مستقر را با زور خارجی و مداخلات بیگانه و به طور خاص ترامپ و متحدان منطقه ای ایران (البته نمی دانم چرا اینجا حساب ویژه یی برای ترامپ باز کردیده اید! یعنی با دخالت دولتی از دست اوباما مشکلی ندارید و مشکل فقط دونالد ترامپ و امثال جان بولتون هستند؟)؛ قدرت‌های بیگانه‌ای که نه فقط دشمن جمهوری اسلامی که دشمن کشور ایران اند، نه ممکن می دانم و نه مفید. راهبرد بنیادین و تخلف‌ناپذیر من حفظ ایران است به هر قیمت ولو تحت حاکمیت نظامی استبدادی و غیر دموکراتیک. وقتی کشور و میهن در جنگی نابرابر و ظالمانه نابود شود، دیگر دموکراسی و آزادی و حقوق بشر برای کی و برای چی؟ دموکراسی برای زمین سوخته؟! در اینجا بد جز همان یک مورد که در پرانتز نوشتم با شما هیچ مخالفتی که ندارم هیچ کاملا هم نظرم. اما:
    ۱- آیا این تنها مجاهدین، پهلوی چی ها و اصلاح طلبان به دامان امریکا خزیده مثل سازگاراها و افشاری ها هستند که طرفدار دخالت خارجی در امور کشورند؟ آیا مدعیان اصلاح طلبی که مردم را تنها برای روز انتخابات های غیر دمکراتیک و تنها بعنوان اهرمی برای نگاه داشتن خود در قدرت می خواهند و از کنار مطالبات آنان عبور کرده و یا حتی آنها را محکوم می کنند (مانند آنچه در قبال اعتراضات دی ماه ۹۶ کردند) در ایجاد یاس در مردم و نا امید کردنشان از امکان تغییر از داخل، نقش بسزا ندارند؟ و اگر چنین است آیا اینان در ایجاد زمینه های دخالت خارجی موثر تر از چهارتا پیر و پاتال مجاهد یا متولی امازاده پهلوی نقش ایفا نمی کنند؟
    ۲- مدعیان اصلاح طلبی از طرفداران پر و پا قرص مذاکره در شرایط کنونی با امریکا هستند. اگر مجاهدین و پهلوی چی ها برای رسیدن به قدرت نیازمند یک حمله نظامی به ایران هستند، مدعیان اصلاح طلبی و برخی دوستان ملی مذهبی شما برای تداوم حکومت پذیرش شروط ۱۲ گانه پمپئو یعنی تسلیم را به حکومت توصیه می کنند. نتیجه اما در نهایت یکی است: تن دادن سلطه کامل به امریکا! یکی با جنگ خقتبار و آن یکی با تسلیم ذلیلانه.
    ۳- اینکه طیف های گوناگونی مدعیان اصلاح طلبی را استمرار طلب بنامند، دلیل بر غلط بودن آن نیست. آیا کارنامه رهبری جرایان اصلاحات در همین ده سال گذشته را از یاد برده اید؟ اگر مواضع دوپهلو و سست آنان در پی تحولات سال ۸۸، خالی کردن پشت موسوی، شرکت در انتخابات های پس از آن ، عدم پشتیبانی از مبارزات صنفی زحمتکشان تا حد محکوم کردن یا مشکوک قلمداد کردن آنها، ترساندن مردم از سوریه ای شدن و یا حمله خارجی برای راضی کردن مردم به انتخاب بین بد و بدتر های جعلی و … نشانه استمرار طلب بودن آنها نیست، نشانه چیست؟
    ۴- گیریم که مدعیان اصلاح طلبی واقعا خواهان تغییر وضع موجود هستند. اما این خواست تغییر کجا مشهود است؟ این چگونه تغییری است که در عرض ۲۲ سال هنوز ماهیت واقعی آن بر کسی روشن نشده. آیا ایشان برنامه ای یا پیشنهادی برای تغییر سیاست های اقتصادی دارند؟ آیا برای آزادی زندانیان سیاسی غیر خودی کاری کرده اند؟ آیا در نشریاتشان فتوای سرکوب دانشگاه ها را که به فتح مارکسیست ها در آمده را نمی دهند؟ آیا در فساد لجام گسیخته دخیل و شریک نیستند؟ وقتی صادقانه به این پرسش ها پاسخ دهیم، می بینیم که استمرار طلب اتفاقا نام بسیار برازنده ای برای این جماعت است.
    اگر ما با هم موافقیم که چاره کار تجاوز خارجی نیست، باید راه آلترناتیوی را هم پیش روی مردم بگذاریم تا سرخورده نشوند و به آغوش بیگانه و بیگانه پرستان نروند. من سخت بر این باورم که با مدعیان اصلاح طلبی که توان مقابله با یک حکم حکومتی را ندارند، هیچ تغییری قابل تصور نیست. تنها امید نیروهای میهن دوست نیروی مردم است که الزاما نباید پرچم طیف یا نیروی خاصی را به دوش بگیرند. این مبارزات در جریانند و سخنگویان خود را در هر برهه از زمان خواهند یافت. این ماییم که باید خود را از این توهم دوگانه اصلاح طلب اصولگرا رها سازیم و نیرویمان را صرف تقویت مبارزات جاری مردم کنیم.
    این راه طولانی و پر مانع است اما نیروهای میهن دوست چاره ای جز آن ندارند.
    موفق باشید!

  14. گمانم در بحث دستاوردهای شکست صدام و طالبان توسط نیروهای خارجی نیم نگاهی هم به تعداد کشته و مجروح و آواره و بی خانمان ها تصویری واقعی تر از هزینه های تغییر نظام به اعتبار تسلط خارجی ارایه می‌کند. سوال این است که برای آنان که خود را انسان مدار معرفی میکنند یا به هر منطقی در انتظار ورود یکان های آمریکایی هستند که آزادی را به ایرانیان هدیه کنند چنین هزینه سنگینی توجیه پذیر است ؟

  15. شما همین برخورد و برداشت را به ۱۴۰۰ سال پیش گسترش دهید. از “جا افتادن” تجاوز خارجیِ مسلمان‌ها نمیتوان نتیجه مشروعیت آنرا گرفت. بنابرین کسی که مسلمان باشد “ابزار دشمن” متجاوز است و “ریسمان شیطان و بس”! شما که لالایی میدونی چرا خوابتان نمیبره؟!

  16. با عرض سلام و ارادت. آنچه من از نوشته شما (و دیگران) فهمیدم این است که:
    ۱-” استمرارطلب کسی است که مدافع وضع موجود است و می خواهد به هر قیمتی که شده نظام سیاسی مستقر را با تمام مؤلفه‌هایش حفظ کند و در نهایت با تغییر رژیم مخالف است.” شکی نیست که این گروه در ۴۰ سال اخیر بسیار موفق بوده ا‌ند
    ۲- اصلاح‌طلبی (تغییرات و تحولات تدریجی و آرام و بدون خشونت) . به گمان من این گروه ناموفق بوده ا‌ند. حتی برخی از آنان به گروه باید سوخت و ساخت تبدیل شده ا‌ند.
    گروه مخالفین خود به چند گروه تقسیم میشوند.
    ۱- براندازان که با هر گونه خوشونت مخالفند و فقط از تحریم سران نظام، صدا و سیما، پول شویان و دزدان … حمایت میکنند.
    ۲- جنگ طلبان خارج از ایران که مسلما ایران دوست نیستند، و جنگ طلبان داخل ایران که فقط پول دوستند مثل سپاه و بچه آخوند که میتواند به نام جنگ پول بیشتری به دست اورد،

  17. آقای اشکوری , به حق نان و نمکی که با هم خورده ایم , باید بگویم خیلی پرت هستید. همان قدر پرت که موقع عزل بنی صدر بودید. اگر چه بعد از آن , در مبارزه با استبداد کوتاهی نکردید , و نان و نمک ما هم حاصل همین مبارزه بود , ولی این ویژگی ملی مذهبی بودن , شما را اسیر دو اسطوره کرده است که قدرت قضاوت عاقلانه و آزاد را از شما ستانده. وطن و مذهب هر دو اسطوره اند. هیچ کدام نباید بالاتر از انسان بنشینند. هر دو مخلوق انسان هستند و باید در خدمت انسان بمانند. وطن جایی است که برای شخص امنیت بیاورد. مذهب چیزی است که راهی برای تعالی پیش پای انسان بگذارد. جان دادن در راه وطن و مذهب, همانقدر احمقانه است که جان دادن در مقابل بولدزر شهرداری وقتی می آید خانه شما را خراب کند.
    شما در امنیت یک کشور خارجی مشغول زندگی نسبتا راحت خود هستید و وضعیت جوان بی آینده را نمی فهمید.
    درک مفهومی مثل وطن نیاز به شکم سیر و فرصت تخیل دارد که شخص بتواند بعد از تامین نیاز های اولیه خود , خود را با تاریخ و فرهنگ و ادبیات گره بزند و مفهومی به نام وطن برای خود بسازد و آن قدر عاشق آن بشود که روزی جانش را هم فدایش کند.
    کسی که در زندان است و امید رهایی ندارد , آرزویش این است که کسی او را از نکبت زندان نجات دهد مستقل از اینکه فردای آزادیش چه شود.
    مردم ایران , کردستان عراق را دیده اند که آزاد و شاد و سربلند به زندگی باز گشته است. مردم ایران , علارغم همه کشتار ها و خرابی ها, اکنون گردش قدرت و سیر سریع سازندگی را در عراق می بینند. مردم ایران نجات از نکبت طالبان را در افغانستان دیده اند. افغانی دیگر حتا به قیمت امنیت حاضر به برگشتن به حکومت طالبان نیست.
    ملت ایران دریافته اند که با وجود این اپوزیسیون و این خیل اصلاح طلب ایرانی , نجات از دست حکومت طالبانی و صدامی جمهوری اسلامی , بدون دخالت خارجی ممکن نیست. امیدوارم شما هم این نکته را دیر و زود دریابید و به جای گره زدن “ایران” به “حکومت جمهوری اسلامی” و به دنبال آن مردم را برای حفظ “ایران” به حمایت از “حکومت جمهوری اسلامی” فرا خواندن , اگر می توانید راه سومی , یا چهارمی پیدا کنید که ملت را از شر جنگ و جمهوری اسلامی هر دو نجات دهید , وگرنه حاصل مبارزه چهل ساله آزادیخواهان برای مبارزه با استبداد را با رفتن زیر چتر استبداد به بهانه حفظ ایران بر باد ندهید. آن کسانی که شما ترامپیست می خوانید ( فحشی که از استمرار طلب سنگین تر است ) قصد نجات مردم ایران را دارند از چیزی که در صورت استمرار , ته مانده رمق این مردم را هم خواهد بلعید .

  18. آی گفتی و حق گفتی!
    اپوزیسیون نماهای بی بته و وامانده، برای آنکه مبارزان و طالبان اصلاح در داخل کشور را بی اعتبار کنند(در حالیکه سختی های داخلی را بر دوش میکشند و دست از حق و ابرام بر اصلاح و مخالفت با ظلم و فساد حکومتی بر نمیدارند) و خود را محق و بر حق و بلکه حق برتر و کارشناس و جامعه شناس و واقع گرا نشان دهند، از لجشان و در عین حال بی فرهنگیشان، دنبال یک انگ و برچسب به این مقاومت کنندگان در برابر اضمحلال کشور در برابر بحران های سخت داخلی و توطئه (واقعا توطئه و نه تئوری توطئه!) خارجی میگشتند و به این لفظ رسیده اند.

    خداوند شعور و ادب و اخلاق و فرهنگ و فرهیختگی نصیبمان کند!
    بخصوص آخر عمری هم پیاله ی بولتون و پمپئو و نتانیاهو و بنسلمان نشویم! از اینها کثیفتر پیدا میکنید؟ !

  19. بزودی ج ا و شما را در یک قبر دفن خواهیم کرد و آنوقت میتونید واسه هم از اصلاح طلبی ، ملی مذهبی ،ازدواج با دختر نه ساله ، تجاوز به زنان زندانی با ندازه کافی حرف بزنید.یادت نره به امام جونت هم بگی اون ممه را لولو خورد

دیدگاه‌ها بسته‌اند.

بازار دید و بازدیدهای دیپلماتیک در منطقه گرم است و ظاهرا روند نوینی از روابط و همکاری‌های منطقه‌ای شکل گرفته است. فرصت‌های جدید و تهدیدهای نوین، هم بازارها را به حرکت درآورده و هم موجب

ادامه »

در میان فعالین سیاسی بحثی جدی در جریان است که سرنگونی نظام جمهوری اسلامی و گذار یک‌باره از حکومت چه پیامدهایی خواهد داشت. بررسی شرایط ایران نشان می‌دهد که به احتمال زیاد پیامد سرنگونی حکومت «خلاء سیاسی» خواهد بود. در توضیح ویژگی‌های این پدیده می‌توان گفت…

ادامه »

رضا شاه در عمل یک رئیس جمهور مادام العمر در سرمشق اقتدارگرایانه بود. او هیچ ویژگی متعارف یک پادشاه را نداشت.تمام وقت خود را صرف اداره کشور می‌کرد. تفریح و فراغت پادشاه و سپردن امور اجرایی کشور به دیوان برای رضا شاه چندان معنا نداشت. در دوران حکمرانی او

ادامه »