آقای سروش! فیلسوفان نباید وارد سیاست بشوند

ابراهیم نبوی

جناب آقای دکتر سروش!
هفته گذشته خواندم که گفته‌اید: «آیت الله خمینی باسوادترین رهبر این کشور بوده تا کنون. هیچ کس از لحاظ علمی به او نمی‌رسید. فقیه بود و عرفان و فلسفه خوانده بود.». وقتی این کلمات را خواندم به یاد عزیزی افتادم که همیشه به من می‌گفت: فیلسوفان وقتی وارد سیاست می‌شوند، خرابکاری می‌کنند.

استادِ من!

در واقع نخواستم از خودم تعریف کنم، عزیزی در کار نبود. فیلسوفان وقتی وارد سیاست می‌شوند، چیزهایی را توجیه می‌کنند  و حرف‌هایی می‌زنند که نه حاوی حقیقت است و نه مفید. خدایی شما وقتی داشتید این حرف‌ها را می‌زدید به اندازه کافی فکر کردید یا می‌خواستید روی کسی را کم کنید؟ هرچه می‌خوانم به نظرم حرف‌تان معقول نمی‌آید. فرض کنید حرف شما درست باشد و آقای خمینی باسوادترین رهبر این مملکت از هخامنشیان تا امروز باشد، از این حرف چه نتیجه‌ای می‌شود گرفت؟ جز اینکه به این نتیجه برسیم که هر چه رهبر کشور باسواد تر باشد، کشور مزخرف‌تر و فاسدتر و عقب مانده‌تر می‌شود؟

آیا شما نمی‌دانید که حکومت ایران و انقلاب ایران چه فاجعه‌ای برای کشور فراهم کرده است؟ اقتصاد عقب‌مانده، فرهنگ منحط، دروغ و ریا، استبداد سیاسی، مقاومت در برابر اصلاح، کثافت زدن به دین و اعتقادات مردم، فقر گسترده، فروپاشی خانواده و جامعه، ممنوعیت هنر و ادب، این‌ها را نمی‌دانید؟ آیا آنچه امروز برسر مردم ایران آمده و عامل اصلی آن انقلاب اسلامی ایران و رهبری آیت‌الله خمینی بوده را فراموش کرده‌اید؟

فساد اخلاقی و مالی از زمان پهلوی بی‌تردید بیشتر است، عقب‌ماندگی اقتصادی از زمان پهلوی قطعا بیشتر است، بی اعتقادی و بی دینی و بی ایمانی از گذشته قطعا بیشتر است. شما به این باور ندارید؟ نمی‌دانید نهاد خانواده و آموزش و دین تا چه حد به‌خاطر اداره بد کشور ویران شده است؟ اگر بی‌سوادی مثل رضاشاه کشور را اداره کند و مردم از یک وضع بیست درصد به وضع چهل درصد برسند و محمدرضا پهلوی بی‌سواد کشور را از چهل درصد به پنجاه درصد برساند و خمینی باسوادِ مردمی بیاید و مملکت را از یک پنجاه درصد به پانزده درصد عقب ببرد، تنها نتیجه منطقی این می‌شود که هر چه رهبر بی‌سوادتر باشد، کشور بهتر اداره می‌شود؟ آیا این نتیجه‌گیری را قبول دارید؟

آقای سروش!
اگر همه حرف در همین حد خلاصه شده بود، قابل تحمل بود، ولی وقتی فرمودید که «آقای خمینی از نظر حکومت‌داری بی‌نظیر بود» همه چیز فرق کرد. در واقع شما هم خمینی را باسواد می‌دانید و هم حکومت‌داری او را تایید می‌کنید. نتیجه می‌گیریم که حتما وضع امروز را هم بهتر از زمان آن مرحوم می‌دانید؟ آیا فراموش کرده‌اید ایران امروز چیست و ایران قبل از انقلاب چه بود؟

جناب سروش!

بگذارید بر کرامات آیت الله خمینی و جمهوری اسلامی چیز دیگری هم بیافزایم. جمهوری اسلامی تنها حکومت ایران است که همه رهبران و روسای جمهور و نخست‌وزیران آن فقط یک همسر داشتند و با او تا آخر عمر زندگی کردند و هرگز هم کوچکترین حرفی از فساد اخلاقی در مورد هیچ کدام آنها وجود نداشته. این یکی را هم بعدا در سخنانتان بیافزایید. ولی این چه فایده‌ای دارد؟ اگر رهبر کشور یک زن داشته باشد و وفادار باشد، ولی حاصل حکومتش ویرانی خانواده باشد، چه فایده‌ای دارد؟ رضاشاه بی‌سواد بود و دانشگاه ایجاد کرد، رضاشاه دهاتی بود و شهر مدرن و زندگی متمدنانه ایجاد کرد. رضاشاه چهار بار زن گرفت، اما شرایط زنان در دوره حکومتش بهتر شد. رضاشاه از دهات خودشان آن طرف‌تر نرفته بود، ولی دانشجویان را به فرنگ فرستاد تا علم بیاموزند. رضا شاه مستبد بود ولی بهترین مدیران را در فرهنگ و اقتصاد و دادگستری و شهرسازی و صنعت به کار گرفت. رضا شاه سرباز بود و کشور را از وسط آشغال‌دانی قحطی و جنگ و ملوک الطوایفی بیرون آورد و به آن سروسامان داد. درست برعکس، آیت‌الله خمینی باسواد آمد و دانشگاه را ویران کرد. آیت‌الله خمینی مردمی آمد و مردم بسیاری را به‌خاطر اشتباهاتش به کشتن داد، آیت‌الله خمینی از فرنگ آمد و باعث شد به جای اعزام دانشجو به فرنگ، ۸۵ درصد دانشجویان نابغه و باهوش ایرانی مملکت را ترک کنند. خمینی فلسفه و عرفان و فقه خوانده بود و تفکرش باعث شد دکتر سروش فیلسوف اهل عرفان و مسلمان حق زندگی در کشور خودش را نداشته باشد. رضاشاه ده‌ها نفر از مخالفان صریح خودش را به ایران بازگرداند، دهخدا آمد ولی طنز ننوشت و لغت‌نامه را نوشت، تیمورتاش با بدبختی مخالفان را به کشور برمی‌گرداند که به ایران خدمت کنند و خدمت کردند.

آقای سروش!
واقعا فقه و اصول، سواد است؟ فقیه بودن دانشمندی است؟ سیستم بیماری که در آن یک آموزش زبان ساده که هر موجودی با ضریب هوشی متوسط می‌تواند عربی را در یک سال بیاموزد، برای چه هشت سال طول می‌کشد؟ بحار الانواری که به قول آیت‌الله مدرسی شصت درصد روایاتش نادرست است، چه افتخاری دارد که ۱۱۰ جلد باشد؟ یک آدم طبیعی با هوش معمول کل فقه و اصول و بقیه را در چهار پنج سال باید بخواند، چه می‌شود که این نوابغ درس پنج ساله را سی و دو سال می‌خوانند. جز اینکه دکان مفت‌خواری دین است؟ جز اینکه سیستم فقه یک سیستم عقب‌مانده برای درک دین و شریعت است؟

کجای مکاسب محرمه و کتاب البیع در جمهوری اسلامی اجرا می‌شود. به تعبیر و فتوای بعضی از همین آقایان باسواد، روزی شصت بار ملت با خواهر و مادرشان در خانه خدا وصلت می‌کنند با سیستم ربای حاکم بر جمهوری اسلامی. در کدام کشور جهان دیدید که ربا به اندازه ایران سودمند باشد؟ از طرف دیگر وقتی می‌گوئید خمینی فیلسوف بود، منظورتان واقعا فیلسوف است؟ خداوندگار فلسفه علمای اسلام مرحوم مطهری واقعا چه کار فلسفی قابل ذکری کرد؟ اصولا در صد و پنجاه سال گذشته چه اتفاق فلسفی قابل توجهی در میان فقها و علمای دین افتاده؟

اجازه بدهید بحث دیگری را باز کنیم. فرموده‌اید محمدرضا شاه و رضاشاه بیسواد بودند. فرض می‌کنیم حرفِ‌تان درست است. مگر مملکت را شاه اداره می‌کرد؟ این همه نخست وزیر شایسته که هم عربی و فارسی و فرانسه و انگلیسی می‌دانستند، هم عرفان و فلسفه خوانده بودند، هم علوم روز خوانده بودند و هم مملکتداری می‌فهمیدند، در این مملکت کار کردند. همان وثوق الدوله خائن که قرارداد ۱۹۱۹ را می‌خواست امضا کند بی تردید بسیار باسواد تر از خمینی بود، هم در علم و ادب هم در فلسفه، فقط فقیه نبود، چون فقیه مشکلی از مملکتداری حل نمی‌کرد. محمد علی فروغی به تنهایی به اندازه تمام ایل و تبار خمینی سواد و دانش داشت و فلسفه می‌دانست و خیام و حافظ می‌فهمید. امیر عباس هویدا به تنهایی از همه روشنفکران و علمای کشور باسوادتر و تحصیلکرده‌تر بود و مملکتداری می‌دانست. دوازده سال ایران را اداره کرد و کشور از نظر فرهنگی و هنری و اقتصادی و اجتماعی و بین المللی پیشرفت کرد. شخص خانم فرح دیبا نه فقط باسواد و هنر فهم و باشعور و عمیق بود، به تنهایی به اندازه چهل سال جمهوری اسلامی در نوزده سال زندگی‌اش به عنوان ملکه ایران به فرهنگ و جامعه ایران خدمت کرد. نمی‌دانید بانویی که ده‌ها نهاد اجتماعی، علمی، انتشارات، آموزش کودکان، موزه‌ها، موسسات هنری، تولید کتاب، و همه اینها را انجام داد، همسر همان آقای بی‌سواد بود که بزرگترین جرم و خیانتش این بود که به جای مقاومت در برابر مردم و کشتار آنان و حصر رهبران آنان، وقتی فهمید مردم او را نمی‌خواهند سوار هواپیما شد و رفت. مملکت را هم دو دستی دست علمای اسلام داد تا آن را به جایگاه مورد علاقه‌شان که بخشِ اعظم دانش فقهی‌شان به آن مربوط است، تبدیل کنند.

آیت الله خمینی البته که فقیه بود و عرفان را هم در حد خودش و علما می‌فهمید. ولی حاصل کوشش او ویرانه‌ای بود که بعد از چهل سال شعارهای مردمش همان شعارهای چهل سال قبل است. آزادی می‌خواهد، جمهوری می‌خواهد ، عدالت می‌خواهند و استقلال می‌خواهند. تنها تغییری که اتفاق افتاده این است که این مردم دیگر اسلام آخوندهایی مثل خمینی را نمی‌خواهند. خیلی‌هاشان اسلامِ سروش را می‌خواهند به شرط اینکه اینقدر در سیاست حرفِ بی‌منطق نزند.

برادر من! استاد من!
فرموده‌اید که خمینی مردمی‌ترین رهبر تاریخ ایران بود، چون بیشترین جمعیت از او استقبال کردند و بیشترین جمعیت او را بدرقه کردند که مطمئن شوند واقعا تمام شده. عزیز من! شما لطفا فیلم پیروزی اراده خانم لنی رایفنشتال را درباره هیتلر ببینید تا بفهمید مردمی یعنی چه. آلمانی‌ها تا آخرین نفر پای احمقانه‌ترین فکر هیتلر ایستادند. البته هیتلر خیلی باسواد نبود، ولی انصافا گرافیست خوبی بود. مردمی بودن او حاصلش میلیون‌ها کشته و نابودی آلمان و شرمگین شدن ملتی برای سالها بود. این مردمی بودن چه فایده دارد؟ مردمی واقعی مائو تسه دون بود که میلیون‌ها چینی مثل او لباس می‌پوشیدند و ۵۰ میلیون نفرشان را کشت، مردمی استالین بود که میلیون‌ها نفر به‌خاطرش در جنگ کشته شدند تا سردار بزرگ پرولتاریا مثل فولاد محکم بماند و ۲۷ میلیون روشنفکر و مخالف و یهودی و غیر روس را کشت تا مردم بدانند رهبری بزرگی است. باور می‌کنید هنوز در روسیه عده‌ای رویای استالین را دارند؟ مردمی بودن اصلا چیز خوبی نیست. ترکیب عرفان و سیاست، که شریعتی و خمینی به جان جامعه انداختند، یعنی مفهوم پلید ولایت، یعنی عشق به رهبر مبنای همه اندیشه های فاشیستی است. به‌خدا این حرف‌ها را ما از فیلسوفان یاد گرفتیم. دوست عزیز!

برایتان عمیقا آرزوی سلامت و دقت بیشتر در دادن نظر می‌کنم.
دوست شما، ابراهیم نبوی

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

26 پاسخ

  1. جناب نبوی اشاره به شهبانو کردند .به نظر بنده تغذیه رایگان برای دانش آموزان که از ابتکارات ایشون بود برای علم پروری و انسان دوستی از ازل تا ابد کفایت میکنه.

  2. با احترام . خمینى و همه کسانیکه نتیجه مدیریتشان شده است اینکه نه فیلسوف ایرانى نه طنزپردازِ ایرانى ، نمیتوانند در داخل کشور زندگى کنند ،
    (( مطابق نصِ صریحِ قران ))
    که تاکید دارد ، به کارى که به ان علم و توانایى ندارید ، دخالت نکنید ،
    (( خلاف قران ))
    انجام داده و میدهند .
    از مدیریت صنعت و اقتصاد بگیرید تااااا …….

  3. من سه نکته عرض میکنم…
    امیدوارم نشون بدین….
    ۱-اولا فلسفه دانی و عرفان دانی به معنای فیلسوف بودن و عارف بودن نیست…مهمترین نشانه یک فیلسوف استدلال گراییه که آقای خمینی متاسفانه عمدتا نه برای تصمیماش استدلال اقامه میکرد نه حرفاش…
    عارف هم که مشخصا نبود …
    تصور میکنم در تاریخ عرفان اسلامی و جهان اونایی که موندگار شدن و آقای سروش بهشون ارادت داره مثل مولانا و …از قدرت کناره میجستن و آزاری به کسی نمیرسوندن و حکم قتل و کشتار نمیدادن… مهمترین نشونه یک عارف شفقت و رواداریه…
    ۲-جناب آقای سروش !
    شما که عاشق و شیفته و پرورده حرم مولانایین… مگه همین مولانا بارها نگفته که مهمترین محک داوری برای انسانیت ، دل و عواطف و احساست و درک درد و رنج آدمیه نه عقاید و باورها نه اعمال و نه گفتار …
    همیشه علم تقلیدی رو نقد میکنه و اصالتو به همدردی و بینش و دل میده…
    خوب کسی که در بدو ورودش به ایران به گفته خودش هیچ احساسی نداره و از روابط انسانی و عواطف و پیچیدگیهاش درک درستی نداره و محبت و عشقو نمیشناسه فرضا هزاران کتاب فقهی و فلسفی و عرفانی هم خونده باشه چه سود؟؟؟
    پهلوی دوم اگر به ظاهر زن باز بود و کتاب غزالی و فخر رازی نخونده بود و عقیده به وحدت وجود و حضرات خمس و… نداشت عوضش درک درستی از عواطف و درد ورنج آدمی داشت و ظرافتهای عالم انسانیو بیشتر از خمینی درک میکرد…
    ۳- به نظر من ،شما بیشتر از درد و رنج مردم ایران نگران خودت و تئوریهات هستی و اینقد با عقاید و باورات و دانستگیهات و وجهه و شهرتت احساس یگانگی میکنی که موندگاری آثارت که این همه سال زحمت واسشون کشیدی (برای نحله روشن فکری دینی ) حجاب دیدن واقعیات بدیهی شده…اگر ببینی که بعد از تغییر حکومت کسی توجه آنچنانی به آثار و زحماتت نمیکنه و همه به روانشناسی و فلسفه و معنویت جدید رو میارن ،خوب مسلما به کامتون تلخ میاد…
    شاید اگر یه خورده عمیق تر شیم ترس از مرگ به قول روانشناسان خودشو اینجوری تو موندگاری در آثار سرکوب میکنه که
    البته قابل درکه اما واقعیته …
    به قول بزرگان عرفان
    تو هنوز در بند خویشی نه در بند دوست…
    که در بند دوست بودن به نظر من یعنی کاهش درد و رنج آدمها را به هر چیزی ترجیح دادن ،حال میخواد عاملش پهلوی باشه خواه غیر پهلوی….

  4. جناب نبوی عزیز زین پس ، خامنه ای را ول کنید . سروش را بگیرید. سروش فرموده عالم پاک بود خمینی!
    عالم پاک ؟؟؟؟؟
    یا عالم تعریف دیگری داره ما تا حالا نفهمیدیم یا پاکی ! یا شاید سروش از خمینی رویاهاش حرف میزنه نه خمینی جماران و چوبه های دار و قلم های شکسته و مدرسه علوی و خمینیِ خاوران

  5. سلام محمدخان ، آقای سیاوش اگه نبوده اند بجهت صغر سنی بقیه که بودند ، کجا برای دفاع از شرف و ناموس و ایران کشته شدند آنها که میگویید شهدا ، مگر یادتان نیست پیشانی بندهای لبیک یا خمینی و جنگ جنگ تا پیروزی و تا رفع فتنه از جهان و راه قدس از کربلا میگذرد ؟ عینا مانند همین مدافعان حرم امروزی که بسوریه میروند و شهید اسلام و ایران نامیده میشوند ، آقا در جبهه ها دوبرابر حقوق میدادند و هرویین و تریاک فراوان و ارزان انجا یافت میشد ، همانها که با مرگ بر ضدولایت فقیه گفتن به جبهه ی جنگ صدام و خمینی میرفتند در بازگشت و مرخصی نیروهای سرکوب ملت در خیابانها بودند ، مگر یادتان نیست هزارتا موتور سوار میشدند و با قمه و زنجیر بمردم در میادین و پاساژها بعنوان ارشاد و اجرای امر بمعروف حمله میکردند ؟ مگر هرکجا خواستند ملت را سرکوب کنند خانواده های شهدا جلو نمیافتادند ؟ ناموس و شرف ملت ایران را که در زیرزمینهای بسیج مساجد و زندانهای ۵۶ و ۶۶ و قصر قزل و اوین لگدمال کردند شهدای سرباز امام زمان .
    زیاد تند نروید دوست عزیز بخشی از صحبت شما درست است که گروههای سیاسی هم مقصر بودند اما اصل کار انحصارطلبی ی ملایان بود بسرکردگی خمینی که اکنون نیز برقرار است .

  6. آیا وضع موجود فقط نتیجه انقلاب و انقلاب هم ثمره فعالیت یک نفر است ؟ آیا بیشترین سهم در وقوع یک حادثه در حوزه کنش آگاهانه مردم ، از آن توانمندترین آنان نیست ؟ ……………. بر پایه های سست و لرزان ؛ بناهای پوکی می سازند که با نسیم چند پرسش فرومی یزد ؟

  7. محمد آقا نوشته کوتاه شما نشان میدهد ،متاسفانه اطلاعات سیاسی شما پائین است وسن وسال تان نیز اوایل انقلاب چیزی نبوده است.اینکه چه کسی جنگ را شروع کردوچرا جنگ مدت شش سال بیشتر تدوام یافت.اینها مطالبی هستند که بهتر است آنها را اول مطالعه وبعدا قضاوت کنید.اگر کسی در راه جنگ کشورش شهید شده ،مطمئنا راهی بود که با آگاهی انتخاب کرده بوده واجر مادی ویا معنوی آنها را هم برده است.اگر شما خیال کنید کسانی که در جنگ شهید شدند،فقط فرزندان آنها با سردمداری ولایت مطلقه مالک کشور هستند وبقیه حق حیات ویا اظهار نظری نباید داشته باشند ؛امطلقا شتباه می کنید.حاکمیت از همان ابتدا ومخصوصا به بهانه جنگ خشونت را شروع کردوبه ارعاب وحتی اعدام مخالفان خود پرداخت.به هیچ یک از گروههای پشتیبان خود نیز رحم نکرد ونمی کرد.ترور وآدمکشی وبواقع حق کشی از همان اعدامهای پشت بام دبیرستان علوی آغاز شد.قرار بود در کشور جمهوری ویاحاکمیت الله بر زمین مستقرباشد وروحانیت از نظر دینی بر مصوبات نظارت داشته باشند .ولی آنچه را به زور غلبه دادند وحاکم کردند ؛ولایت مطلقه بود.همه چیز تحت نظارت استصوابی (بخوان به نفع ورای روحانیت)شورای نگهبان قرار گرفت ولاجرم مسئله خودی وغیر خودی وخطوط قرمز وخط امام بیرون آمد.طبیعی بود گروههائی که درجامعه قبل از انقلاب سهمی ونقشی داشتند ،مجبور به کنش وواکنش شدند.مخالفین در ابتدا مسلح نبودند ،ولی بعدا چاره ائی جز مسلح شدن نداشتند..یک انقلاب فرهنگی ونفله کردن دانشگاه برای ختم حضور گروهکها کافی بودواگر دقت کنید چند عدد ونفر عوامل فلان گروه وحتی بر عکس، بر چسب ناجوانمردانه امریکائی بودن ،دلیل بر اشاعه ترور واختناق هیچوقت نمیشد ونمی شود.رژیم هیچوقت نخواست ونمی خواست ،دیگران رابه عنوان شریک در حاکمیت بپذیرد.حتی به نزدیکترین گروه حامی خود(بخوان نهضت آزادی )که در قبضه نمودن قدرت خود اینها را آموزش وپابه پا پیش برده بودند ،اتهام زده وبه خاک سیاه نشاند وکوچکترین رحمی وعطوفتی نشان نداد.تا چه رسد به سایر گروههای دارای هوادار در جامعه.نتیجه آنکه برای قبضه قدرت جنگ نافرجام را شش سال بیشتر تداوم بخشیدندوآخر جام زهر سر کشیدند.پس از آن نیزکشور را در خط بحران اتمی قرار داده وپیش بردندومانند زمانیکه شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه سرداده بودند،انرژی هسته ائی حق مسلم ماست را بر دهانها انداختند وبعد از سر کشیدن جام زهر برجام ،ملت را گرفتار تحریمهای کمرشکن کردندوتازه مدعی شدند که تحریمها موجب پیشرفت شان شده است والان نیز در خلسه وگیجی ناشی از تحریمها ایام سپری می کنند،تا کی آفتاب شان به لب بام برسد.نوش داروی درد جامعه ما پلورالیسم وقانون مداری است.باید حق حاکمیت آحاد ملت در کشوربه رسمیت شناخته شود وحاکمیت مطلقه از خر شیطان پیاده شده با تشکیل مجلس ملی والغاء کلیه قوانین من در آوردی خودخوهانه وبه نفع خودی ،همگان را در سرنوشت کشور سهیم کنند،تا خون حیات به رگهای مرده کشور باز گردد،ولی هیهات

  8. سلام آقا سیاوش مثل اینکه در این کشور زندگی نمیکردین خیلی آسمان ریسمان میبافین حق وانصاف داشته باش آقا اگر امثال این شهدا نبودن حضرتعالی برای دفاع از کشور وناموستان حاضر بودین جانتان را کف دست بگیرین؟ فکر نکنم توجیه هم میفرماین که من از حکومت ظلم ورهبر ظالم دفاع نمی کنم . چه توجیه منطقی !!! اصلا خبر دارین خشونت با ترور شهید مطهری و قرنی شروع شد؟ چرا حضرتعالی مسعود رجوی را محکوم نمیکنید که فوج فوج جوانهای مردم را به کشتن داد؟ احتمالا سن سالتان به وقایع دوران انقلاب نمیخوره و همه اتفاقات را یا دانسته ویا ندانسته وارونه جلوه میدهید شما کدام کشور را سراغ دارید که با مخالفان مسلح اش با ناز ونوازش پذیرایی بکنه شما میدانید کلاسهای دانشگاه تهران اتاق جنگ مسعود رجوی چریکهای فدایی ، پیکار وووو انواع واقسام گروهکها بود؟ آنهم سلاح بر دوش شما توقع داشتین مثلا ایشانرا با سلام وصلوات دسته گل به گردنشان بی اندازن !!؟؟ البته زیاده روی هم شده وبی گناه هم کشته شده منکر نیستم ولی اشتباه به عرضتان رساندن شما میدانید یکماه بعداز پیروزی انقلاب قیام مسلحانه توسط گروهک خلق مسلمان خلق عرب و… با تحریک آمریکا شروع شد؟ حتما خبرندارید ویا نمیخواهید خبر داشته باشید

  9. آقای خمینی همه وعده هایش مانند جمهوری اسلامی مانند جمهوری همینجا (فرانسه) را کنار نهاد و در پاسخ به این اشکال که اسلام را به خطر انداختید گفت حفظ حکومت اوجب واجبات است ، از هیچ جنایت و خیانت علیه مردم پروا نکرد ! روزی گفت اگر کسی بگوید من، بداند که این من شیطان است ! پس از مدتی گفت اگر چهل میلیون بگویند آری ، من میگویم نه ! حکومتی سراسر فساد و بحران و خیانت و غارت و سرکوب و جنایت را بنا نهاد که می بینیم (البته بخشهایی که آشکار شده را) ! فساد و غارت و جنایت و بحرانها از همه گونه از حد و حساب گذشته و سرمایه های مردم تنگدست و گرسنه را به عراق و لبنان و سوریه و غزه و جاهای دیگر میفرستند یا هزینه آخوندها میکنند !
    در همان دهه ۶۰ آگاهان و صالحان اندرزها و هشدارها میدادند ولی پاسخ خمینی و حکومتش بوسیله سپاه، بسیج، سازمان صدا و سیما و دادگاه های انقلاب و یک کلام حزب الهی ها سرکوب و تهمت و کشتار و زندان و شکنجه و محروم کردن از حقوق بود چنانکه اکنون است. هرچه گفتند ساختار اقتصاد باید اصلاح شود و زندگی مردم بهبود یابد، پاسخ سرکوب و تهمت بود و اینکه ما برای اقتصاد و میهن و ملت و کشور انقلاب نکردیم برای مکتبمان و حکومت اسلامی انقلاب کردیم، چنانکه در زمان جنگ هم چنین می گفتند ! خمینی را بت ساختند ! چه بسیار آدمها چون به او انتقاد کرده بودند را کشتند یا زندانی و شکنجه کردند! چنانکه امروزه نیز برای انتقاد از خامنه ای می کنند! تجاوز به ناموس و جوانان مردم را چه بگویم؟!
    دادگستری را خمینی سپرده بود به دست یکی از سران دو طرف در گیری و جنگ قدرت که نه کار قضایی کرده بود و نه درسش را خوانده بود و نه از نظر اخلاقی و شخصیت کمترین صلاحیت را داشت !
    عده ای از حزب الهی ها و سرانشان در این راه کشته شدند. حاکمان اینها را شهید خواندند و از سرمایه های مردم برایشان تبلیغ کردند و برای خانواده هایشان هزینه ها میکنند ! شهید در راه سرکوب مردم و برپایی چنین حکومت سراسر فساد و خیانت و جنایت !
    از علی بن ابی طالب نقل میشود که نخست حق را بشناسید تا اهل حق را بشناسید! حق را به شخصیت ها نسنجید، شخصیت ها را به حق بسنجید !
    اکنون برخی میگویند شما چشمانتان را ببندید، خردتان را بکار نگیرید و واقعیت ها را درک نکنید، چون فلان کشته ی در راه چنین حکومت پرفساد و پرخیانتی با وضو نزد آدمی چون خمینی میرفت، نتیجه بگیرید که خمینی حاکم خوبی بوده است !
    یعنی اینگونه آدمها هنوز نفهمیده اند و میخواهند دیگران هم مانند آنها باشند !

  10. کاملا صحیح ومنطقی این اقایان به خودشان فرصت نمی دهند یک سخنرانی را به دقت گوش کنند وبا کمی تامل وانصاف قضاوت نمایند اتفاقا دقت فیلسوفانه درکنار انگیزه های حقیقت جویانه مارا از ترسیم کاریکاتوری از عالم وادم وریزش عقده های فر وخفته در قالب نقد سیاسی مصون می دارد…..

  11. کاملا صحیح ومنطقی این اقایان به خودشان فرصت نمی دهند یک سخنرانی را به دقت گوش کنند وبا کمی تامل وانصاف قضاوت نمایند اتفاقا دقت فیلسوفانه درکنار انگیزه های حقیقت جویانه مارا از ترسیم کاریکاتوری از عالم وادم وریزش عقده های فر وخفته در قالب نقد سیاسی مصون می دارد…..

  12. بله باید دید اگر روزی خودمان دستمان به قدرت رسید چطور آدمی هستیم آیا آب نمیبینیم که شنا نمیکنیم ویا …..

  13. ارسطو ساخت سکندر
    که دانیمش ستمگر
    دیگر منمای طنازی
    خوش ندارد پیمبر
    کیمیای اسلامست
    سیاس های هنرور
    فکر بکنند گر بسی
    بیشتر مانند سخنور

  14. شهید مهدی باکری وقتی میخواست بره دیدن امام با وضو میرفت شهید همت شهید خرازی شهید کاظمی وووو همه دلباخته امام بودند شماها تشریف نداشتید ببینید حالا برا ی ما تیریپ روشنفکری و…. گرفتین حضرات نکنه این شهدا هم حالیشون نبود؟؟؟ روتون نمیشه بخدا وگرنه پشت سر این شهدا هم روضه میخوندین

  15. سلام فعلا که همه منتظر یک خمینی دیگه هستند که رهبر بشه وملت بی افتن دنبالش . اما کو خمینی دیگه چقدر این چرخ باید بچرخه که خمینی دیگه ای بیاد . همش حرف حرف حرف کو عمل؟؟ کی عمل باید بکنه؟ پس بمانین در انتظار مردی شجاع ونترس مثل خمینی.

  16. چناب زیدابادی اکر من بخواهم بجای نبوی چواب سوال شما را در مورد اینکه طنز پردازان میتوانند وارد سیاست بشوند یا خیر بدهم جوابم مثبت است. سیاسی ترین ادم ها میتوانند طنز پرداز باشند بخصوص در جامعه های دیکتاتور زده که زبان سرخ سر سیبز را به باد میدهد طنز خیلی کارساز و سیاسی است
    پس زنده باد طنز

  17. طنز زمانه را ببین خمینی مردمی ترین بود ،آما چیزی که هیچوقت اهمیت نداد ونمیداد مردم بود.او معتقد بود که اگر همه مردم ایران اینطرف بایستند وبگویند:آری،او آنطرف می ایستد ومی گوید :نه!!!او با سواد ترین بود.او هیچ استفاده ائی از این سوادش نتوانست در کشورداری وبه نفع مردم بهره ببرد.اگر طرفدارانش از جمله سروش ،توانستند رد وپائی از سواد ایشان در کشورداری وبه نفع مردم مثال بزنند ،عالی خواهد بود.ما چیزی که از ایشان ملاحظه نکردیم وندیدیم ،همان سواد بود واو هیچوقت از لهجه روستائی خود خارج نشد وبسیاری از جملاتش از نظر انشاء ودستور زبان فارسی اسف بار بود.در علم اقتصاد لا ادری،در علم سیاست بین الملل لا ادری،در امر حکومت داری وروابط بین کشور ها لا ادری،در فرهنگ وشناخت دنیای جدید لا ادری،ومتاسفانه فقط در الفیه وشلفیه و روضه خوانی ولجاجت ومباهته با ادری بود .با فتوائی که برای سلمان رشدی کرد وبا جام زهری که نوش جان کرد ،برای همیشه به عنوان ضرب المثل باقی خواهد ماندواگر بعدا در محاکم بین المللی به عنوان جنایتگر علیه بشریت نیز مطرح نشود ،بسیار بعید خواهد بود.بنازم به چنین سواد وعلم ودانشی که خود را اسیر وگرفتار کرد%

  18. گذشته از شوخی!

    سید ابراهیم نبوی خطاب به دکتر عبدالکریم سروش نوشته است: “فیلسوفان نباید وارد سیاست شوند!”
    از داور جان می‌توان پرسید: طنزپردازان چطور؟
    سال ۸۴ من درخواستی مشابه درخواست داور از دکتر سروش، از خودِ او به عنوان طنزنویس کردم، هوادارانش در بالاترین نزدیک بود شقه‌ام کنند!
    گذشته از این شوخی‌ها، من که رفتار دوستانی مانند داور و اکبر گنجی و خشایار دیهیمی را واقعاً درک نمی‌کنم. این دوستان وقتی پای قضاوت در مورد بنیانگزار نظام اسلامی و بسیاری از یاران نزدیک او وسط می‌آید، بالمره همه را جانی بالفطره می‌دانند، اما وقتی موعد انتخابات فرا می‌رسد، برای مشارکت و سهیم شدن در همان نظامی که خمینی بنیان گذاشته است، چنان شور و حراراتی به خرج می‌دهند که گویی اگر کسی در انتخابات شرکت نکند، نمایندۀ ابلیس شده است!
    #احمد_زیدآبادی

  19. نقد خوبی بود‌. من از علاقمندان دکتر سروش هستم و اصلا انتظار چنین سخنانی از کسی که تئوری قبض و بسط شریعت و این همه آثار فاخر از خودش ثبت کرده را نداشتم.

  20. آقای نبوی سلام.
    چرا مغالطه می کنی برادر؟!
    مگر سروش گفته “خمینی مفیدترین رهبر تاریخ ایران از زمان هخامنشیان تا به امروز بوده”؟
    او گفته “خمینی با سوادترین و مردمی ترین رابر ایران از هخامنشیان تا کنون بوده”. کجای این مطلب ربطی به این دارد که فروغی و وثوق الدوله چقدر بیشتر و یا کمتر از خمینی می فهمیدند؟! کجای این مطلب ربطی به این دارد که مردمی بودن خوب است یا بد؟!
    از شما که معمولا مسائل را موشکافانه تر نگاه می کنید بعید است که به چیزی پاسخ بدهید که موضوع سوال نیست!
    در رد جوابیه ی سروش نباید به فایده و یا ضرر مردمی بودن و یا با سواد بودن بپردازید. چراکه چنین چیزی موضوع صنبت های سروش نیست.
    شما اگر می خواهی به او پاسخ بدهی باید مثال نقض بیاوری. مثلا بگویی “فلان ادشاه در تاریخ ایران از خمینی باسوادتر بود” یا “فلان پادشاه در تاریخ ایران از خمینی مردمی تر بود”.
    طرفه اینکه خود او در ادامه ی سخنرانی اش به نتایم فاجعه بار فقهی که خمینی به زعم خود سروش یکی از سرآمدان او بود می پردازد. فقهی که به قول سروش میانه ای با اخلاق ندارد و با بازکردن پرانتزهای متعدد، به راحتی می تواند خونها به زمین بریزد.
    کسی آمده از سروش پرسیده بین خمینی و شاه کدام یک را ترجیح می دهی؟ او هم پاسخ داده من راه سومی را برمی گزینم اما اما اما اگر قرار باشد بین خمینی و شاه یکی را انتخاب کنم خمینی را انتخاب می کنم پون باسوادتر و مردمی تر از شاه بود.
    از طرف دیگر بهتر است هم شاه و هم دوستداران شاه بپذیرید که خمینی باسوادتر از شاه بود! چرا؟! چون اینکه فرض کنیم شاه کاربلد و باسواد از خمینی غربتی و بی سواد شکست خورده، گرفتار شدن در چنبره ی بی انتهائی از سوالات است که دست آخر معلوم می کند از قضا شاه چیز زیادی نمی دانست!
    شاه نه ایران را می شناخت نه جهان را. نه از مناسبات اجتماعی داخل ایران خبری داشت نه از مناسبات پیچیده ی بین المللی.
    آنچه خوبی که از دوران شاه به یادگار مانده محصول زمانی است که شاه کاره ای نبود و یا کمتر دخالت نمی کرد. بیشترین آزادی مطبوعات مربوط به دهه ی بیست است که هنوز حکومتش استوار نشده بود.
    بیشترین نرخ رشد اقتصادی مربوط به اواخر دهه ی چهل است که هنوز جیبش با پول نفت پر نشده بود و کارخانه هایی مثل ارج، آزمایش، ایران ناسیونال، کفش ملی و … محصول آن دوران هستند.
    اما شما ببین هرجا که خودش وارد شد نتیجه ای جز ورود یک آدم متکبر و کم سواد نداشت.
    ترافیک تهران در ابتدای دهه ی پنجاه محصول مهاجرت زمانی است که نفت گران شد و شاه همان کاری را با اقتصاد ایران کرد که احمدی نژاد کرد یعنی نابودی تولید ملی.
    ورود نمایندگی های متعدد کمپانی های خارجیاز ابتدای دهه ی پنجاه به ایران وروند نابود کردن تولید ملی و سیل مهاجرت به شهرهای بزرگ و حاشیه نشینی ها محصول حکومت یک شاه باسواد است؟!؟ محصول نخست وزیری هویدای باسواد است؟! آیا خود شما نبودی که بارها و بارها به این نکته اشاره کردی که بزرگترین رهبر انقلاب خود شاه بود که با اعمال نسنجیده اش عرصه را بر مردم تنگ کرد؟!
    آیاشما و سروش و پدران ما و میلیون ها نفر دیگر برسر این متفق القول نبودید که شاه باید برود و هرچه جای او بیاید از او بهتر است؟! آیا وحدت شما و تما نیروهای موثر در انقلاب حول محور آیت الله خمینی جز با اتکا به این بوده که خمینی را باسوادتر و کاربلدتر از شاه می دیدید؟! آیا امروز فامیده اید شاه بهتر بود؟! آیا هرآنچه امروز با آن مواجه هستیم میراث خمینی است؟! ایا چیزی بنام انحراف را به رسمیت می شناسید؟! آیا خاتمی و موسوی هم از پیروان و دوستداران خمینی نیستند؟!
    اشتباه نکنید؛ منظورم این نیست که خمینی اشتباه نکرد. خیر. او اشتباه کرد و به تبع جایگاهش، اشتباهش منجر به فجایع بزرگی شدو همه موظف به درس گرفتن از اشتباهات گذشته هستند ولی حرف سروش در علت اختیار کردن خمینی از بین “فقط خمینی و فقط شاه” به نظرم درست است.
    سلامت و تندرست باشید.

  21. ای نبوی ، اخوی
    تندتر ازین ندوی
    سروش اهل فلسفه
    چاره را در مخمصه
    انباز شود با حکیم
    تا خود نگردد رمیم
    مگر نگفت افلاطون
    فلسفه است بلاگون؟
    تنها عالم به جهلش
    عامل باشد به فهمش
    ما ندانیم چون حکمت
    پس ندهیم بس زحمت
    روح الله را آوردست
    آنکه داشته باور پست
    سروش دارد باور غیب
    مگر بیند یاور عیب ؟
    خمینی گفت عاملم
    نه بر بهره اش کافلم

  22. جناب آقای نبوی و بسیاری از دیگران ظاهرا دچار کج فهمی در سخنان اخیر دکتر سروش شده اند. سروش در آن سخنرانی می گوید که در جواب خانمی که گفته بود با این همه اوصاف شاه را انتخاب می کنید یا خمینی؟ ابتدا بیان کرده بود که سوال بی رحمانه ای است و سپس جواب را آن طور داده بود. اصلا حرف سروش مقایسه بین دو شخصیت حقیقی است نه شیوه حکومت داری آن دو. البته که داوری درباره شیوه حکومت داری خمینی و شاه به همین آسانی نیست. نبوی دوران رضاشاه و پسرش را خیلی دوران گل و بلبلی برای ایران می داند فقط معلوم نیست چرا در دوره رضاشاه این همه رجال سیاسی و آزادی خواه اذیت و تبعید یا کشته شدند. یا چرا مردم از رفتن رضاشاه خوشحال شدند.جالب است همین آقایان وقتی از توسعه حرف می زنند هدف از آن را منحصر در توسعه اقتصادی نمی دانند و آزادی و دموکراسی و حق انتقاد را شرط توسعه می دانند مواردی که در زمان پهلوی ها مطلقا غایب هستند. خود سروش که در سخنان بعدی به شیوه حکومتی ج.ا خیلی می تازد چرا منتقدان این را نمی بینند یا نمی خواهند ببینند.
    نکته دیگر اطلاعات غلط تاریخی است کجا محمدرضا به میل خود حکومت را ترک کرد بنا به گفته احسان نراقی وی تا روز آخر هم حاضر نشد از سلطنت کناره بگیرد و با توصیه آمریکایی ها و از ترس همان طور که در سال ۳۲ فرار کرد ایران را ترک گفت و در ۵۷ هم امید داشت برگردد. چرا روشنفکر ما دارد از روی عمد اطلاعات غلط به نسل جوان می دهد و تصویری فوق آرمانی از زمان حکومت شاه به دست می دهد. مخالفان شاه که فقط خمینی و طرفدارانش نبودند بسیاری از مردان ملی گرا و اساتید مبرز دانشگاه با سیستم حکومتی پهلوی مشکل داشتند؛ اینها را هم بگویید.
    بالاخره تکلیف را مشخص کنید. دموکراسی خوب است یا بد؟ مردم باید طرفدار حاکم باشند یا نباشند؟ مشروعیت حکومت از کجا می آید؟ حال یک هیتلر را مثال می زنند تا مردمی بودن را زیر سوال ببرند. در حالی که حکومت هیتلر یک استثنا در میان دموکراسی ها است. حکومت استالین هم که یک حکومت حزبی بود نه مردمی؛ طرفداری مردم از آیت الله خمینی نقطه قوت او بود که البته بعدها از این مردم مرتب کاسته شد.
    نکته آخر این که فقه یک علم الاهیاتی است مثل بقیه علوم در همه ادیان نقاط قوت و ضعف دارد. اگر چه فقیه به کار حکومت داری در این دوره نمی خورد ولی این باعث نمی شود کل علوم حوزوی و دینی را یک سره نفی و ابطال کرد. در ضمن طلاب ۳ سال ادبیات عرب می خوانند نه ۸ سال و دوره درس طلبگی هم هرگز ۳۲ سال نمی شود. این نکاتی که نبوی هیچ اطلاعی از آن ندارد

دیدگاه‌ها بسته‌اند.

به‌خاطر محدودیت‌هایی که جمهوری اسلامی بر رسانه‌ها اعمال می‌کند، تعدادی از رسانه‌های بزرگ و پر مخاطب جریان اصلی در خارج کشور شکل گرفته‌اند. این رسانه‌ها چون در داخل کشور حضور ندارند و امکان داشتن خبرنگار

ادامه »

بازار دید و بازدیدهای دیپلماتیک در منطقه گرم است و ظاهرا روند نوینی از روابط و همکاری‌های منطقه‌ای شکل گرفته است. فرصت‌های جدید و

ادامه »

در میان فعالین سیاسی بحثی جدی در جریان است که سرنگونی نظام جمهوری اسلامی و گذار یک‌باره از حکومت چه پیامدهایی خواهد داشت. بررسی شرایط ایران نشان می‌دهد که به احتمال زیاد پیامد سرنگونی حکومت «خلاء سیاسی» خواهد بود. در توضیح ویژگی‌های این پدیده می‌توان گفت…

ادامه »