تحلیل حقوقی و اجتماعی مصادره اموال در قانون تشدید مجازات همکاری با دول متخاصم

مهرداد پشنگ پور

مقدمه

تصویب و اجرای «قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و کشورهای متخاصم علیه امنیت و منافع ملی» (مصوب ۱۴۰۴ مجلس شورای اسلامی)، فصل نوینی در سیاست جنایی ایران گشوده است. بر اساس ماده ۱ این قانون، جاسوسی یا همکاری با دول متخاصم — از جمله رژیم صهیونیستی — با مجازات اعدام و مصادره اموال همراه است.

هرچند صیانت از امنیت ملی و مجازات خائنان به وطن (کسانی که خواهان تعرض نظامی به خاک کشور هستند) از وظایف ذاتی هر حاکمیتی است و نگارنده نیز بر این باور است که چنین افرادی باید به شدت مجازات شوند، اما این قانون — به‌ویژه در بخش مصادره اموال ایرانیان خارج از کشور و فراخوان مشارکت عمومی در شناسایی متهمان — چالش‌هایی در حوزه‌های حقوقی، اجتماعی و اجرایی ایجاد کرده است. دغدغه اصلی نه مخالفت با اصل مجازات خائنان، بلکه بررسی نحوه اجرا و عوارض احتمالی آن است، به‌ویژه آنکه قوانین موجود مانند قانون مجازات اسلامی (ماده ۵۰۱ برای جاسوسی و ماده ۲۸۶ برای افساد فی‌الارض) ابزارهای کافی برای برخورد با این جرایم را فراهم کرده‌اند.

۱. تحلیل از منظر حقوق جزا و جرم‌شناسی

خدشه به اصل شخصی بودن مجازات‌ها: بر اساس ماده ۱، مصادره کلی اموال می‌تواند معیشت خانواده و وابستگان متهم را — که ممکن است هیچ نقشی در جرم نداشته باشند — تحت تأثیر قرار دهد. این امر ممکن است با اصل شخصی بودن مجازات‌ها در قانون اساسی (اصل ۳۹) و عدالت قضایی همخوانی کامل نداشته باشد، حتی با فرض رعایت پیش‌بینی اصل مستثنیات دین، ایراد آن باقی است.

ابهام در عنصر مادی و تفسیر موسع: جرم‌انگاری «هم‌صدا شدن» یا «دفاع لفظی» (که می‌تواند بر اساس تفسیر ماده ۱ اعمال شود)، مرز میان فعل مجرمانه و اظهار نظر را کمرنگ می‌کند. توسعه عنوان «افساد فی‌الارض» به چنین مواردی، توازن میان جرم و مجازات را چالش‌برانگیز کرده و اصل قانونی بودن جرم و مجازات را نیازمند بررسی بیشتر می‌سازد.

۲. ابعاد جامعه‌شناختی: فرسایش سرمایه اجتماعی

بی‌اعتمادی نهادی (شکاف افقی): درخواست از شهروندان برای گزارش‌دهی علیه یکدیگر، می‌تواند پیوندهای اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهد و نوعی نگرانی جمعی ایجاد کند. این رویه ممکن است جامعه را به گروه‌های مختلف تقسیم کرده و تعاملات روزمره را پیچیده‌تر سازد.

تشدید شکاف حاکمیت – ملت: اعمال مجازات‌های مالی سنگین بر اساس تفاسیر سیاسی، می‌تواند چهره حاکمیت را از داور بی‌طرف به سمت رویکردی تنبیهی تغییر دهد و مشروعیت احکام حقوقی را در افکار عمومی نیازمند تقویت کند.

۳. ابعاد فلسفی و اخلاق سیاسی

حق مالکیت در برابر امنیت ملی: فلسفه مالکیت، حقی بنیادین و ملحق به شخصیت فرد است. استفاده از این حق به‌عنوان ابزاری برای فشار تنبیهی، می‌تواند زیرساخت‌های امنیت اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهد و مفهوم حقوق شهروندی را نیازمند تعادل بیشتر با امنیت ملی سازد.

عدالت ترمیمی در برابر عدالت انتقامی: این قانون بیش از بازدارندگی، بر رویکرد تنبیهی مالی تمرکز دارد. در فلسفه حقوق، مجازات باید علاوه بر طرد کامل، امکان اصلاح و بازگشت را نیز محدود نکند.

۴. ابعاد حقوق بشر و بین‌الملل

نقض کنوانسیون‌های بین‌المللی: مصادره اموال بدون دادرسی عادلانه و بر اساس فعالیت‌های رسانه‌ای، ممکن است در مجامع جهانی به‌عنوان چالشی با «میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی» (ماده ۱۴ برای دادرسی عادلانه) دیده شود و به فشارهای دیپلماتیک منجر گردد.

چالش حقوقی برای ایرانیان دوتابعیتی: این رویه می‌تواند در دعاوی متقابل در دادگاه‌های خارجی ایجاد شود که خود منجر به توقیف اموال ایران در خارج گردد و با عوارض اجرایی بیشتری همراه باشد. این تهدید «مصادره اموال ایرانیان خارج‌نشین» در ماده ۱۷ اعلامیه جهانی حقوق بشر که حق مالکیت فردی را به رسمیت شناخته («هر کس حق دارد مالکیت داشته باشد… هیچ‌کس را نمی‌توان خودسرانه از مالکیتش محروم کرد») در تعارض قرار می‌گیرد.

۵. کارکرد نهایی قانون: تبدیل رویکرد تنبیهی به عدالت؟

یکی از نقدهای احتمالی، شتاب در اجرای پیش از تکامل ساختاری قانون است. قانون باید جامع و مانع باشد تا از برخوردهای سلیقه‌ای جلوگیری کند، اما عبارات کلی (بدون تعریف دقیق مصادیق همکاری یا هم‌صدایی در ماده ۱) ممکن است آن را به ابزار تنبیهی تبدیل کند.

عدالت در برابر کینه: هدف مجازات در حقوق مدرن، بازدارندگی، اصلاح و اعاده نظم است، اما تمرکز بر مصادره اموال بدون حضور متهم و دفاع مؤثر، ممکن است شائبه رویکردی واکنشی ایجاد کند. این امر شأن قانون را به‌عنوان قاعده‌ای عام نیازمند حفظ می‌سازد.

زلزله در امنیت حقوقی: ابهامات ساختاری در اجرای قانون، اصل پیش‌بینی‌پذیری را تحت تأثیر قرار می‌دهد. وقتی شهروند مرز دقیق میان انتقاد، مخالفت و همکاری را تشخیص ندهد، نظام حقوقی ممکن است به منبع نگرانی اجتماعی و بی‌ثباتی اقتصادی تبدیل گردد.

۶. حذف هیئت منصفه و چالش تفسیر قضایی یک‌جانبه

طبق اصل ۱۶۸ قانون اساسی، رسیدگی به جرایم سیاسی باید علنی و با حضور هیئت منصفه باشد، اما بر اساس این قانون، صلاحیت رسیدگی به این جرایم برای دادگاه انقلاب تعیین شده است.

جرم‌انگاری و خروج از شمول جرایم سیاسی: برچسب زدن عناوینی مانند جاسوسی یا افساد فی‌الارض به فعالیت‌هایی که ماهیت سیاسی دارند، آن‌ها را از دادگاه‌های عمومی خارج می‌کند.

پیامد حقوقی: هیئت منصفه به‌عنوان وجدان بیدار جامعه می‌تواند تعادل میان نگاه امنیتی و انسانی ایجاد کند. حذف آن ممکن است تفسیرها را یک‌جانبه ساخته و دفاع متهم را محدود کند.

۷. واگذاری اختیارات ضابط به مردم (عمومی‌سازی ضابط‌گری)

درخواست از مردم برای معرفی و جمع‌آوری اطلاعات درباره متهمان، وظایف حاکمیتی را به افراد غیرمتخصص واگذار می‌کند.

تضییع حقوق دفاعی: ضابط قضایی آموزش‌دیده ملزم به رعایت قواعد کشف جرم است، اما واگذاری این نقش به مردم ممکن است منجر به نقض حریم خصوصی و سوءتفاهم‌های مبتنی بر اطلاعات نادرست شود.

فرسایش امنیت قضایی: وقتی هر شهروند خود را مجاز به گزارش‌دهی بداند، اصل برائت ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد و قانون به ابزاری برای تسویه‌حساب‌های شخصی تبدیل شود.

۸. آثار اجتماعی و سیاسی: شکاف ملت – ملت و نهادینه‌سازی گزارش‌دهی همگانی

این اقدام ممکن است با تضعیف اخلاق، اعتماد عمومی را تحت تأثیر قرار دهد و جامعه را دچار چالش در پیوندهای عاطفی و مدنی کند. در چنین بستری، قانون ممکن است به‌جای تضمین‌کننده امنیت عمومی، چهره‌ای تنبیهی (از طریق مصادره اموال) به خود بگیرد.

۹. بی‌اعتباری نهادی و بحران مشروعیت

خدشه به استقلال قضایی: قوه قضائیه باید پناهگاه بی‌طرف باشد، اما تبدیل آن به بستری برای گزارش‌های خودسرانه، استقلال آن را نیازمند حفظ می‌سازد. احکام صادره ممکن است نه بر اساس کشف حقیقت، بلکه نیازمند بررسی بیشتر تلقی شوند.

رواج گزارش‌های خلاف واقع (افترا و قذف): واگذاری نقش ضابط به مردم، ممکن است راه را برای تسویه‌حساب‌های شخصی باز کند. احکام بدون هیئت منصفه و بر اساس مستندات غیرتخصصی، ممکن است اعتماد به احکام حقوقی را تحت تأثیر قرار دهد.

۱۰. انسداد مسیرهای اصلاح درون‌سازمانی

غلبه نگاه امنیتی بر نگاه فقهی – حقوقی: در پرونده‌های مرتبط با رژیم صهیونیستی یا دول متخاصم، ملاحظات حفظ نظام بر اصول دادرسی مقدم می‌شود. قضات دیوان عالی ممکن است کمتر احکام دادگاه انقلاب را به دلیل تفسیر مضیق یا نبود هیئت منصفه نقض کنند.

بخشنامه‌های تشدیدی به جای تعدیلی: رویه اخیر نشان‌دهنده تمرکز بر تسریع در صدور حکم است، نه تضمین حقوق دفاعی.

هزینه سیاسی برای قضات مستقل: قضاتی که بر اصول حقوقی تکیه کنند، ممکن است با فشارهای اداری مواجه شوند که به خودسانسوری قضایی منجر می‌گردد.

۱۱. چالش‌های اجرایی واقعی مصادره اموال

در بُعد اجرایی، مصادره اموال ایرانیان خارج از کشور بر اساس ماده ۱ قانون با موانع عملی روبه‌رو است. اموال داخل کشور ممکن است از طریق فرآیندهای قضایی داخلی مصادره شوند، اما اموال خارج‌نشین نیازمند همکاری بین‌المللی است که با توجه به تحریم‌ها و روابط دیپلماتیک، اغلب پیچیده یا غیرممکن می‌شود.

برای مثال، اگر متهم در کشوری مانند آمریکا یا اروپا ساکن باشد، دادگاه‌های محلی ممکن است حکم مصادره را نپذیرند و حتی به دعاوی متقابل علیه اموال ایران منجر شود. همچنین عدم حضور متهم در دادرسی (به دلیل اقامت خارج) می‌تواند اجرای حکم را به فشار بر خانواده‌های داخل کشور محدود کند که خود آثار اجتماعی بیشتری ایجاد می‌کند.

این چالش‌ها نشان می‌دهد که حتی اگر قانون مناسب باشد، شیوه اجرا ممکن است نامتناسب و همراه با عوارض منفی باشد. در حالی‌که در بسیاری موارد، این افراد اموالی در ایران ندارند یا میزان اموال حاصل از اجرای این قانون در مقایسه با هزینه‌ها و تبعات داخلی و بین‌المللی آن قابل توجه نیست.

نتیجه‌گیری نهایی: قانون در خدمت امنیت، اما نیازمند تعادل در اجرا

وقتی نهادهای نظارتی اراده‌ای برای اصلاح داشته باشند، قانون می‌تواند به‌عنوان میثاق ملی عمل کند. در این وضعیت:

۱. قوه قضائیه می‌تواند اعتبار خود را به‌عنوان مرجع تظلم‌خواهی حفظ کند.

۲. اعتماد به مالکیت (ستون اقتصاد) تقویت شود، زیرا دارایی‌ها با فرآیندهای عادلانه حفاظت می‌شوند.

۳. قانون به‌عنوان فصل‌الخطاب عمل کند، نه ابزار نگرانی احتمالی.

هرچند مجازات خائنان ضرورتی انکارناپذیر است و قوانین موجود مانند قانون مجازات اسلامی ابزارهای کافی فراهم کرده‌اند، اما راه تأمین امنیت باید با حفظ ساختارهای حقوقی و اجتماعی پیش برود. اگر ابزارهای تنبیهی مالی و گزارش‌دهی عمومی با دقت اجرا نشوند، ممکن است هزینه‌هایی بر سرمایه اجتماعی تحمیل کنند که جبران آن‌ها زمان‌بر است. قانون باید حافظ نظم باشد، نه عامل ایجاد چالش در جامعه.

 

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی آمرانه از «اجتناب‌ناپذیر بودن جنگ» سخن می‌گوید و منتقدان را با این عبارت خطاب می‌کند که اگر جرأت دفاع از

ادامه »

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه ایران ممکن نیست. او در دوره‌ای ظهور می‌کند که

ادامه »

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه و فلسفی، یکی از مسائل

ادامه »