ترامپ، استیلا و استعمارِعریان

سروش دباغ

« نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید

چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید!
نشانِ داغِ دلِ ماست لاله ای که شکفت
به سوگواریِ زلفِ تو این بنفشه دمید»

دونالد ترامپ در گفتگوی اخیرش با رسانۀ فایننشیال تایمز، پیش چشم همگان و بدون روتوش و رودربایستی گفته که تمایل دارد نفت ایران را تصاحب کند؛ از فتح الفتوح خود در ونزوئلا و دسترسی به نفت آنجا و احتمال تصرف جزیرۀ خارک سخن گفته، همچنین به دیگر زیر ساختهای کشور از جمله نیروگاه های برق پرداخته و آنها را تهدید به نابودی کرده است. رئیس جمهور امریکا، دیگر به چه زبانی از اهداف استعماری و استثماری خود دراین جنگ خانمانسوز و ویرانگر سخن بگوید و مقصد و مقصود خود را که عبارت باشد از غارت منابع طبیعیِ این مرز و بوم، بر آفتاب افکند؟ اکنون عیان گشته کمک هایی که در راه بود و ترامپ بر طبل آن مدام می کوبید، نسبتی با آموزه های حقوق بشری و پشتیبانی از مردم مظلوم و مصیبت زدۀ ایران نداشت و ندارد؛ که « خود غلط بود آنچه می پنداشتید».                                      

 دو سال قبل، در جستار «چگونه سوسیال- دموکرات شدم؟»[۱]، ادلۀ چهارگانۀ گذارِ خود از اردوگاه لیبرال-دموکراسی به سوسیال- دموکراسی طی فرایندی ده ساله را تبیین نموده، آنچه در زیست-جهان ام رخ داده را صادقانه روایت کردم. در بخشی از آن نوشتار، به پدیدۀ تلخ « استعمار» و ابعادش پرداخته و آنرا یکی از ادلۀ خود قلمداد کرده و بحساب آوردم :                                                                                                                                     «نیمۀ اول دهۀ نود شمسی، روزگاری که در دانشگاه تورنتو مشغول تدریس و تحقیق بودم، کتاب « شرق شناسیِ» ادوارد سعید را خواندم و در کلاس استادی که این کتاب را تدریس می کرد، شرکت کردم. بصیرت های سعید برایم تامل برانگیز بود. این مهم که برای سالیان متمادی و قرونی چند، ما شرقی ها، « دیگریِ» غرب بوده و نمادی از «عقب ماندگی» و کم مایگی وکم هوشی و ناتوانی، توجهم را بیش از گذشته به ساز و کار استعمار جلب کرد. در ادبیاتِ موسوم به « پسا-استعمارگرایی»، این مواجهه به نیکی واکاوی شده است. طی سده های اخیر و در روزگاری نه چندان دور، کشورهای انگلستان، اسپانیا، فرانسه، پرتغال.. استعمارگر بودند و کشورهایی چون هند، مکزیک، الجزایر، مراکش…رسما مستعمرۀ کشورهای یادشده بودند.سوگمندانه، پدیدۀ استعمار که سویه های انسانی و اخلاقی دل آزاری دارد، به سده های پیشین منحصر نمی شود.»

  سطوربالا را در میانۀ جنگ خونین غزه نوشتم. در آن ایام، نه هنوز تعداد کشته شدگانِ فلسطینی توسط ارتش اسرائیل و جنایات ارتکابی درغزه به هشتاد هزار نفر رسیده بود؛ نه تجاوز آمریکا و اسرائیل به خاک کشورمان در جنگ دوازه روزه رخ داده بود، نه تجاوز جاریِ آمریکا و اسرائیل به خاک کشورمان که بیش از یکماه از آن می گذرد، سربرآورده بود. سوگمندانه ایامِ هول انگیز،غمبار و غبارآلودی را سپری می کنیم؛ در این مدت صد هزارساختمان آسیب دیده، نیمه ویران و ویران شده؛ چند هزار نفر از هموطنان بی گناهمان در خون غلتیده، بناهای تاریخی متعدد و بخشی از زیرساخت های صنعتیِ کشورعزیزمان از بین رفته اند. بنابر آمار معتبرِ منتشر شده، آنچه طی سی و دو روز گذشته رخ داده، یک جنگ تمام عیار هوایی بوده، حجم آتشی که برسر و روی کشورمان توسط جنگنده های امریکایی و اسرائیلی در این بازۀ زمانی ریخته شده، بیش از میزانی بوده که درجنگ های عراق و لیبی استفاده شده؛ حجم آتشی که در تاریخ جنگ های دهه های اخیر در دنیا سابقه نداشته است.               

 چنانکه آوردم، ترامپ اخیرا آشکارا از اهداف استعماری و امپریالیستی خود پرده بر گرفته؛ خلق و خوی استعماری ای که با  آموزه های الاهیاتیِ آخر الزمانیِ یهودی- مسیحی ممزوج گشته و چنین معجون ویرانگر وهولناکی را رقم زده است. پیت هگست، وزیر جنگ کنونی امریکا و ازنزدیکان ترامپ، در کتاب « جنگ صلیبیِ آمریکا» که شش سال قبل منتشر کرده، با اشاره به جنگ های صلیبیِ میان مسلمانان و مسیحیان در قرون وسطی، از آن به عنوان الگویی رهگشا برای تنظیم روابط در حال حاضر و منکوب کردن مسلمانان و پس زدن آنها یاد کرده و بر احیای جنگ صلیبی در اینجا و اکنون تاکید کرده.نگاه هگست آشکارا جنگ طلبانه است و رگه های اسلام ستیزانه دارد. بر این امر، بیفزاییم اشارات ناتانیاهو به جماعت«عمالیق» با استناد به «عهد عتیق» وتاکید بر به محاق بردن و نابودی آنها. نخست وزیر اسرائیل بارها در سخنان خود طی سالیان اخیر، «حماس» و «جمهوری اسلامی»را در زمرۀ مصادیق عمالیق انگاشته و معرفی کرده است .                                    

سوگمندانه، بیست سال پیش، با ظهور محمود احمدی نژاد درعرصۀ سیاست کشور، احمدی نژادی که سوگلی نظام بود و مستظهر به پشتیبانی هستۀ سخت قدرت؛ الاهیات آخرالزمانیِ شیعی در شیوۀ حکمرانی سر بر آورد و با مقولاتی چون «انکار هولوکاست» و «نابودی اسرائیل و محو آن از روی نقشه» و فراهم آوردن زمینه های ظهور امام دوازدهم شیعیان گره خورد. بابت این سیاست های مخرب، نابخردانه، ناموجه و ناتراشیده که نسبتی با منافع ملی نداشتند وندارند، طی این دو دهه، مردمان نجیب ما سخت آسیب دیده و بسیاررنج کشیده اند: « گرنویسم مثنوی هفتاد من کاغذ شود.»

از سوی دیگر، برای بدست دادن روایتی سنجیده و جامع الاطراف از قصۀ پر غصۀ جاری و آنچه بر سرمان آوار شده، نباید دردام تقلیل گرایی افتاد ومسئله را فقط به سیاست های اشتباه داخلی فروکاست. چنانکه آمد، سیاست های استعماری آمریکا و متحدانش، نقش مهم و تعیین کننده ای در رقم خوردنِ وضعیت کنونی داشته اند. قبح زدایی از مداخلۀ خارجی و جنگ و تجاوزبه خاک کشور را مشروع انگاشتن و از پی عادی سازی آن برآمدن، آب به آسیابِ سیاست های استعماریِ انسان ستیزانه و ظالمانۀ آمریکا و هم پیمانانش می ریزد وهیچ نسبتی با منافع ملی و صلاح ملک و ملت ندارد. به تعبیر اهالی منطق، « اصل بقاء موضوع» اقتضا می کند، «بود و باش»ِ مملکت را اصلی بنیادین و تخطی ناپذیردر نظر بگیریم. باید «ظرفی» باشد و برقرار بماند تا بتوان «مظروف» و محتوای آنرا تغییر داد؛ ظرفی که مطابق با آنچه در ادبیات فلسفۀ سیاسی مدرن آمده، با«حاکمیت ملی»[۲] و یکپارچگی سرزمینی گره خورده و در«ملت-دولت»[۳] بروز و ظهور یافته است.

چنانکه در نوشتار« نه استبداد خودی، نه استیلای خارجی» نیز آوردم و استدلال کردم[۴]؛ بایسته است نیروهای ملی و میهنی که دلی در گروی این آب و خاک دارند، نسبت به هر دو مولفۀ «استبداد» و«استیلا» حساسیت داشته باشند ودرنقد توام آنها بکوشند، شفاف موضع بگیرند، سخن بگویند وسلوک سیاسی خود را سامان بخشند. اگر راهی به رهایی و برونرفتِ پایدارازوضعیت انسدادیِ کنونی متصور باشد، راهی که افزایش «خیرعمومی»[۵] و کاهش درد و رنج مردمان و هموطنان را در پی داشته باشد؛ جز این نخواهد بود.

پانوشت‌ها

[۱] چگونه سوسیال دموکرات شدم | سایت خبری‌ تحلیلی زیتون

[۲] sovereignty

[۳] nation-state

[۴]  نه استبداد خودی، نه استیلای خارجی | سایت خبری‌ تحلیلی زیتون

[۵] Common good

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی آمرانه از «اجتناب‌ناپذیر بودن جنگ» سخن می‌گوید و منتقدان را با این عبارت خطاب می‌کند که اگر جرأت دفاع از

ادامه »

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه ایران ممکن نیست. او در دوره‌ای ظهور می‌کند که

ادامه »

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه و فلسفی، یکی از مسائل

ادامه »