در جوامع دیکتاتوری، کنش سیاسی فقط به آنچه مردم انجام میدهند محدود نمیشود؛ بلکه به همان اندازه به آنچه انجام نمیدهند نیز وابسته است. “کار نکردن” فقط انتخاب شهروندانِ تحت فشار نیست، بلکه گاه ابزار آگاهانهی خودِ حکومت یا بخشهایی از آن برای کنترل جامعه است. همین نکته نشان میدهد که امتناع، خود یک کنش معنادار است؛ چه از پایین، چه از بالا.
قدرتهای اقتدارگرا اغلب از ‘بیعملی سازمانیافته” استفاده میکنند: اجرا نکردن قانون، پاسخ ندادن به مطالبات، تعلیق عامدانهی تصمیمها، رها کردن بحرانها در وضعیت فرسایشی. این کار نکردن، تصادفی یا ناشی از ناتوانی صرف نیست؛ بلکه روشی برای فرسوده کردن بیشتر جامعه، عادیسازی رنج، و تبدیل خشم جمعی به خستگی و انفعال است. در اینجا، کار نکردن حکومت، خود شکلی از حکمرانی است.
در مقابل، وقتی به مردم گفته میشود اگر کاری نمیکنی، بیفایدهای، همان منطق از بالا بازتولید میشود. حال آنکه امتناع آگاهانهی شهروندان میتواند دقیقاً نقطهی مقابل امتناع حاکمیت باشد. تحریم، بایکوت، اعتصاب خاموش، مصرف نکردن روایت رسمی، و نپیوستن به مناسک قدرت، شکلهایی از «کار نکردن» هستند که کارکردشان نه فرسایش جامعه، بلکه قطع همکاری با سازوکار سرکوب حاکمیت است.
تفاوت در جهت و آگاهی است. ‘کار نکردن” حکومت برای حفظ کنترل، بر پایهی قدرت، اجبار و فرسودگی روانی عمل میکند. اما ‘کار نکردن” از پایین، زمانی که آگاهانه و جمعی باشد، به معنای ندادن انرژی، مشروعیت و نیروی انسانی به نظم مسلط است. قدرتهای اقتدارگرا بیش از آنکه از اعتراض میدانی یا فعالیت های روشنگرانه بترسند، از نافرمانیهای کمهزینه اما گسترده میترسند؛ از جایی که جامعه تصمیم میگیرد همکاری نکند.
از نظر روانی نیز، این تمایز حیاتی است. فردی که نمیتواند حضور میدانی اعتراضی یا فعالیت روشنگرانه سیاسی اجتماعی داشته باشد، اگر بداند امتناع او میتواند معنادار باشد، کمتر دچار خودسرزنشی و فرسودگی میشود. این آگاهی، احساس عاملیت را حفظ میکند و مانع از آن میشود که ترس، به ابزار انضباط درونی جامعه تبدیل شود.
برای توضیح؛ این نوشته دفاع از بیتفاوتی نیست؛ بلکه دعوت به بازتعریف کنش سیاسی است. در جامعهی سرکوبشده، هم حکومت با “کار نکردن” حکومت میکند، و هم مردم میتوانند با “کار نکردن” مقاومت کنند. پرسش اصلی این نیست که چه کسی کاری میکند یا نمیکند، بلکه این است: این امتناع، در خدمت کدام سمت؛ قدرت یا مردم قرار میگیرد؟
مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک سو،…
خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعهای که دههها زیر سایه تنش،…
به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…
درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه میکنید، حاشیهای است بر یک گفتوگو در…
مدتی است هر رسانهای را که باز میکنید، سعید لیلاز را میبینید که با لحنی…
جامعه ایران از دیماه تاکنون با سه بحران همزمان و عمیق روبهرو شده است: سرکوب…