برگزیده‌ها

سروش در سه حوزه؛ به مناسبت ۸۰ سالی عبدالکریم سروش

 

۱- وقتی از «دین» صحبت می کنیم منطقاً ۴ ساحت می تواند منظور ما باشد: ۱- مناسک و شعائر دینی ۲- معرفت دینی ۳- نهاد دین ۴- حکومت دینی. تفاوت این ۴ سطح و ساحت روشن است و نیازی به توضیح نیست. آنچه در پی میآید نقش و تأثیری است که عبدالکریم سروش به مثابه اثرگذارترین چهره نواندیشی دینی در دهه ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ شمسی در سه ساحت معرفت، نهاد و حکومت دینی برجای گذاشت. البته تمرکز بر سروش، به مثابه نادیده گرفتن دیگر عوامل و افتادن در چاله تحلیل تک عاملی نیست. بل آنچه مورد توجه و تمرکز این متن است، نقشی است که سروش و پروژه فکری وی در ایران معاصر ایفا کرده است و نه حذف همه عوامل دخیل به نفع وی.

۲- معرفت دینی و کارنامه سروش:
پروژه فکری علی شریعتی به عنوان شورمندترین چهره نواندیشی دینی در سالهای پیش از انقلاب ۵۷، بازتعریف دین در قالب دستورکاری انقلابی و غیرارتدوکس بود در مواجهه و جدل با دین سنتی و مالیخولیایی که در مهدیه تهران توسط کسانی مانند شیخ احمد کافی ترویج و تبلیغ می شد. این پروژه با شکل گیری اسلام انقلابی و به حرکت واداشتن جامعه اکثریت دیندار در انقلاب ۵۷ به اوج کارکرد خود رسید و دوران پس از انقلاب و استقرار نظام دینی و ولایت فقیه وضعیت دین را در هر دو حوزه نواندیشانه و سنتی وارد بزنگاهیی تاریخی و منحصربفرد کرد. تأثیرات معرفتی انقلاب دینی که برآمده از مفهومسازی های نواندیشانه شریعتی از یک سو و از سوی دیگر جدال متشرعین سنتی با نظام نوظهور ولایت فقیه که عهده دار تمشیت امور حکومت و مردم شده بود شکافی در سطح معرفت دینی ایجاد کرد که بستری آماده برای ظهور نسل دوم و به نظر کارآمدترین نسل نواندیشان دینی به محوریت و مرکزیت سروش آفریده بود. به دیگر سخن، معرفت دینی از سوی توسط دو گرایش تحت فشار بود. گرایش نواندیشانه و گرایش فقاهتی حکومتی. سروش در این میان با وارد کردن عناصر فلسفه علم و فلسفه تحلیلی و آثار و افکار کسانی چون اقبال و فضل الرحمان با چاشنی شکاف معرفت شناسی کانتی میان «پدیدار» و «شی فی النفسه» دست به تفکیکی بزرگ میان «دین» و «معرفت دینی» زد تا با طرح این شکاف و دوییت، بنیان «تک قرائتی» بودن دین را که هم نظام ولایت فقیه و هم متشرعین فقه زده مدعی پرچمداری و مالکیتش بودند در هم بکوبد. «قبض و بسط تئوریک شریعت؛ نظریه تکامل معرفت دینی» در واقع مانیفست و قانون اساسی نواندیشی دینی در دهه ۷۰ است که می کوشد از یک سو، تلاشهای نواندیشانه شریعتی، بازرگان، اقبال و سیدجمال، فضل الرحمان را در صورتی مدون و فلسفی عرضه کند و از سوی دیگر با استشهادات درون گفتمانی از فیلسوفان مسلمان و مولوی و عرفان اسلامی صورتی بومی و تاریخی به این تفکیک راهگشا ببخشد. کتاب قبض و بسط و مجموعه مباحثی که برانگیخت دو دستآورد مهم به جای گذاشت: نخست سطح فلسفی و نظری مجموعه مفاهیم نحله نواندیشی دینی را چندین پله بالاتر برد و ارتقا بخشید و دو اینکه ساختار معرفت دینی سنتی و فقهی را با لرزه هایی شدید با بحران روبرو ساخت. بحرانی که خود را در تولید هزاران کتاب و مقاله و همایش و … در ساحت معرفت دینی از سوی دو سوی مخالفان (دین داران سنتی و دین ستیزان ایرانی) بروز دارد. محصول این دیالکتیک چند سطحی و چند ساحتی اگرچه به فربه تر شدن مباحث معرفت دینی منجر شد، اما به پالایش دین و معرفت دینی از بنیادگرایی و سنت گرایی زمخت و خشن و ضدعقلانبت و ضدمدرنیته و ضدانسانی مساعدتی تاریخی و حیاتی کرد. در واقع تصور وضعیت دین در ایران معاصر بدون «قبض و بسط» وحشت آفرین می نماید. دین در ایران پس از انقلاب بدون قبض و بسط دو صورت و وضعیت بیشتر نمی توانست داشته باشد: یا دین ستیزی خشن یا بنیادگرایی حکومتی و آخرالزمانی. نواندیشی دینی با محوریت و مرکزیت سروش و اثر دوران ساز قبض و بسط بود که راه سومی را در میان دینداران گشود تا عرصه را بر دو سوی طیف افراطی دین ستیزی و بنیادگرایی تنگ کند. به سخن دیگر، ایمان دینی در دهه ۶۰ و ۷۰ مدیون سروش و پروژه فکری اوست. بدون سروش، نه از دین خبری می ماند و نه از ایمان. مردم ایران مخیر بین دو لبه قیچی دین ستیزی و بنیادگرایی دینی بودند.

۳- سروش و نهاد دین
مراد ما از نهاد دین، نهاد مرکزی و رسمی دین و دینداری است که عهده دار مدیریت و اداره دین رسمی و نهادی در جامعه است. کلیسا در جوامع مسیحی کاتولیک و حوزه های علمیه در جوامع مسلمان نماد نهاد دین هستند. تا پیش از انقلاب ۵۷ این نهاد در ایران مردمی و غیردولتی بود و توسط هدایا و وجوهات شرعی مردم به مراجع تقلید اداره می شدند. اما با استقرار جمهوری اسلامی و ولایت فقیه این وضعیت دچار بحران شد و بودجه های عمومی حاصل از فروش نفت به این نهاد تزریق شد و جز وابستگی و فساد و فربگی مخل و مضر ، که منجر به انقطاع کامل رابطه مردم و نهاد دین و روحانیت شد، هیچ دستآورد دیگری نداشت. اما تأثیر سروش در نهاد دین خود را در تلاش حکومت فقهی برای پاسخگویی به پرسشهایی که وی برانگیخته بود نشان داد. سرازیر شدن بودجه های هنگفت به صدها موسسه و پژوهشگده کوچک و بزرگ و تأسیس چندین مرکز تحقیقات دینی و …. در شهرهای قم، مشهد و تهران و …حاصل تکاپو و تقلای حکومت برای پاسخگویی به عبدالکریم سروش بود. دو موسسه «در راه حق» و «امام خمینی» در قم با محوریت محمدتقی مصباح یزدی دقیقاً محصول خطری بود که حکومت جمهوری اسلامی در برابر سروش احساس می کرد. اساساً محوریت مصباح یزدی در خوانش دین رسمی و حکومتی در دوران رهبر دوم جمهوری اسلامی محصول بحران دین داری بود که سروش و نظراتش در رأس و بدنه دین رسمی ایجاد کرده بود. پروژه نواندیشی دینی سروش درواقع یک بحران مشروعیت و امنیت برای حکومت مستقر ایجاد کرد. ازینرو بود که مجموعه نهادهای دینی، فرهنگی و تبلیغی نظام به شکلی قارچ گونه و سرطانی رشد کرد تا بتوانند در برابر موجی که نظرات سروش ایجاد کرده است، سد دفاعی ایجاد کنند. در مسیر این فربه شدن نهاد دین، افراد متعددی به کار گرفته شدند و به عرصه. وارد شدند تا بتوانند گفتمان سروش را به حاشیه برانند. نیازی به نام بردن ازین افراد نیست اما میدان دادن و گشودن عرصه ها برایشان برآمده از پروژه کلان دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی بود که حس می کرد با مطرح کردن افراد دیگر می تواند پروژه سروش را ذیل تنوعی از مکتبهای فکری مدفون کند. پس می توان گفت یکی از اثراتی که سروش و پروژه فکری وی در ایران معاصر ایجاد کرد، فربه سازی واکنشی نهاد رسمی دین بود که تا بالاترین سطوح آن یعنی مراجع تقلید را نیز درگیر واکنش و تقلا کرد تا شاید بتوانند در برابر پروژه نواندیشی سروش سد و مانعی ایجاد کنند. در کنار این تقلای نهاد دین که خود را در فربگی پوشالی نشان داد، سروش بدون هیچ امکاناتی و با انواع و اقسام فشارها و محرومیتها و خطرهای جانی، شاگردان و هواداران بیشماری را تربیت کرد تا پروژه نواندیشی دینی و ایمان عقلانی وی را در سطوح و جهات مختلف پی بگیرند و در بالندگی این گفتمان مساهمت و مشارکت داشته باشند. تأثیر سروش در رونق بازار «علوم انسانی» در ایران پس از انقلاب و جذب انگیزه ها و استعدادهای جوان و جدید به عرصه نظریه پردازی علوم انسانی یکی دیگر از آثار و نتایج پروژه نواندیشانه وی بوده است.


۴- سروش و حکومت دینی:
یکی از صورتهای متأخر امر دینی در دنیای معاصر، برآمدن حکومت دینی در ایران بود که به اسم دین، فقاهت و سلطنت فقیه را در ایران معاصر حاکم کرد. تأثیر و تأثری که پروژه فکری و نواندیشی سروش در سطح معرفت دینی و نهاد دینی ایجاد کرد، ترجمان، آثار و نتایج سیاسی و حکومتی خود را به همراه داشت و در ساخت بلوک قدرت و سیاست نیز موجب صف بندی های نوین شد. حماسه دوم خرداد که محصول مشارکت میلیونی مردم و طبقه متوسط شهری بود و انتخاب یک روحانی نواندیش را در دوران سیاه رهبر دوم جمهوری اسلامی رقم زد، منطقاً و عمیقاً محصول کار فکری سروش بود که مفهوم آزادی را دال مرکزی و بن مایه ایمان و تفکر دینی قرار داده بود. زلزله ایی که انتخاب محمد خاتمی در هسته مرکزی قدرت و مافیای ولایت فقیه ایجاد کرد بر هیچ ناظری پوشیده نیست. بنیان های نظری و معرفتی این انتخاب مردم در دورانی که سیاست رنگ مرگ و سیاهی و خمودی داشت، ریشه در کار و بار نظری سروش دارد. وارد کردن نیرو و انرژی نسل جوان و دانشجو در کنار مطالبات مدنی طبقه متوسط و نخبه به رأس قدرت سیاسی چنان فضایی برای سیاست ورزی و مشارکت مدنی و سیاسی در ایران تحت سلطه ولی فقیه ایجاد کرد که همچنان اثرات آن مشارکت در ایران امروز یافتنی است. بحران معرفتی که سروش در عرصه دین سنتی و فقاهتی ایجاد کرده بود به عرصه قدرت و سیاست وارد شد و حکومت ولایت فقیه را با بحران مشروعیت و بحران امنیتی روبرو ساخت. از سوی دیگر، بنیانهای نظری ارجحیت و اولویت آزادمنشی و آزادگی در دین داری در برابر تقلید و تعبد که ترجمان سیاسی نیز می داشت، طبقه طرفدار قرائت حاکم از دین را با پرسشهای چالشی مواجه کرد و ریزش عظیمی درین بخش قدرتمند جامعه ایجاد کرد. ریزشهایی که در جنبش سبز به اوج رسید و می رفت تا کار حکومت و سلطنت فقیه را یکسره کند. به عبارت دیگر، تأثیر سروش در قدرت سیاسی دو سطح داشت: یکی ایجاد مبانی نظری و دینی برای رجحان آزادی و آزادگی بر شریعت و حکومت دینی و دیگری کاستن از مشروعیت نظری و عملی حاکمیت ولایت مطلقه فقیه و فربه سازی طبقه مخالف دین حکومتی و طرفدار سکولاریسم سیاسی. جدایی نهاد قدرت از نهاد دیانت که دال مرکزی پروژه عرفی سازی و سکولاریسم سروش است، اصلی ترین حمله نظری به بنیانهای نظری و دینی ولایت فقیه است که معتقد است نهاد دین و نهاد قدرت یکی هستند و این نهاد دین است که باید به نحو استبدادی و اجباری نهاد قدرت را تسخیر کند. در برابر این نقد بنیادین و جایگزین، که ستونهای خیمه اسلام گرایی و اسلام قدرت محور را در ایران معاصر نشانه رفته بود، حکومت البته ساکت و آرام باقی نماند. مهاجرت دائمی سروش از ایران و سکونتش بیرون از ایران در دو دهه اخیر اساساً محصول همین رویارویی مستقیم و بنیادین وی با حکومت است. باری، سروش و ایده هایش هم در دوم خرداد که زلزله ایی در حکومت ایجاد کرد و هم در جنبش سبز که نزدیک ترین و قوی تری جنبش سراسری و مدنی برای سقوط جمهوری اسلامی بود و هم در عرصه انهدام پایه های مشروعیت دینی و نظری حکومت و سلطنت فقهی، نهاد حکومت دینی را در ایران معاصر با چالش روبرو کرده است. می توان تصور کرد وضعیت ایران را اگر این سه تحول را از تاریخ معاصرش حذف کنیم. جمهوری اسلامی در عرصه حقیقی، بدون دوم خرداد و جنبش سبز در کنار نقدهای بنیان افکن سروش بر نظریه حکومت دینی، کابوسی غیرقابل تصور می بود.
۵- اگر دین را نه یک جوهر ایستا، بلکه ساحتی تاریخی، انسانی و درگیر با قدرت و معنا بدانیم، آنگاه نقش عبدالکریم سروش در ایران معاصر از حد یک متفکر فراتر می‌رود و به نشانه‌ای از یک دوران بدل می‌شود. او در لحظه‌ای پا به میدان نهاد که دین، زیر فشار دو تیغه قیچی بنیادگرایی حکومتی و دین‌ستیزی خشن، در آستانه فروپاشی معنوی قرار گرفته بود. «قبض و بسط» در چنین بزنگاهی، نه صرفاً یک نظریه، که امکانی برای نفس کشیدن ایمان بود؛ شکافی رهایی‌بخش میان دین و قرائت‌های بشری از آن، تا حقیقت از اسارت قدرت و فقه اجباری رها شود.
در ساحت نهاد دین، سروش آینه‌ای پیش‌روی روحانیت رسمی گرفت؛ آینه‌ای که ترک‌های مشروعیت، فربگی بی‌ریشه و گسست از جامعه را بی‌رحمانه عیان می‌کرد. واکنش نهاد دین، انباشت نهادها، بودجه‌ها و صداهای جایگزین بود، اما در برابر اندیشه‌ای که از جنس پرسش و تردید بود، این فربگی بیش از آن‌که درمان باشد، نشانه بیماری شد. در مقابل، گفتمان سروش، بی‌پشتوانه قدرت و ثروت، در ذهن‌ها ریشه دواند، شاگردان پروراند و علوم انسانی را به میدان تازه‌ای از امکان و امید کشاند.

و آنگاه که این بحران معرفتی به سیاست سرایت کرد، حکومت دینی دریافت که ایمانِ آزاد، خطرناک‌تر از بی‌ایمانی است. دوم خرداد، جنبش سبز و فرسایش تدریجی مشروعیت ولایت فقیه، پژواک همان پرسشی بود که سروش سال‌ها پیش‌تر طرح کرده بود: آیا می‌توان به نام دین، آزادی را قربانی کرد؟ ترجمان سیاسی این پرسش، جدایی نهاد دین از نهاد قدرت بود؛ ضربه‌ای نظری که ستون‌های خیمه اسلام سیاسی را لرزاند و هنوز نیز از زیر آوار سرکوب، خاموش نشده است.

مهاجرت سروش از ایران، پایان این قصه نبود؛ بلکه نشانه‌ای بود از آن‌که حکومت، بیش از آن‌که از مخالفان سیاسی بترسد، از اندیشه‌ای هراس دارد که ایمان را از اجبار می‌رهاند. اگر تاریخ معاصر ایران را از قبض و بسط، از دوم خرداد و از جنبش سبز تهی کنیم، با کابوسی روبه‌رو می‌شویم که در آن دین فقط ابزار قدرت است و سیاست، تنها میدان زور. در این میان، سروش نه منجی بود و نه بی‌خطا، اما یکی از معدود کسانی بود که نشان داد می‌توان در دل یک حکومت دینی، از آزادی گفت، از ایمان دفاع کرد و هم‌زمان، قدرت را به پرسش کشید. این میراث، چه خواسته شود و چه انکار گردد، همچنان در جان تاریخ ایران زنده است

Recent Posts

کمی «زر» بزنیم

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

ترومای جمعی در ایران؛ تحلیل روان‌شناسی اجتماعی سه فاجعه هم‌زمان

جامعه ایران از دی‌ماه تاکنون با سه بحران هم‌زمان و عمیق روبه‌رو شده است: سرکوب…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

بازخوانی انتقادی صورت‌بندی فکری محمد حنیف‌نژاد در افق رهایی و انسداد تاریخی

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

نقد یک خطای معرفتی دین‌ستیزان

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

جمهوری، جمهوریت و سلطنت موروثی

در این نوشتار کوتاه تلاش می‌شود که بین سه مفهوم «جمهوری»، «جمهوریت» و نیز «سلطنت»…

۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵

چرا فاشیسم به صحنه جهانی بازگشت؟

قرن بیستم با نبردی سهمگین میان سه ایدئولوژی رقیب تعریف شد: لیبرالیسم، کمونیسم و فاشیسم.…

۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵