خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعهای که دههها زیر سایه تنش، تحریم، تهدید و بیاعتمادی زیسته است، به طور طبیعی با امیدها و تردیدهای فراوان همراه میشود. من نیز از این قاعده مستثنی نیستم. اگرچه تجربه تاریخی به من اجازه خوشبینی سادهلوحانه نمیدهد، اما این تفاهم را محتاطانه به فال نیک میگیرم؛ زیرا باور دارم که صلح، حتی اگر ناقص و شکننده باشد، از استمرار دشمنی و رویارویی بهتر است. همانگونه که سعدی گفته است: «دوست آن باشد که گیرد دست دوست، در پریشانحالی و درماندگی.» در روابط میان ملتها نیز عقلانیت و گفتوگو، دست گرفتن از آینده است، نه تسلیم شدن در برابر دیگری.
نخست آنکه هر توافقی که احتمال جنگ را کاهش دهد، خود دستاوردی ارزشمند است. جنگ، برخلاف آنچه گاه در شعارهای سیاسی تصویر میشود، نه پیروزی مطلق میآورد و نه عدالت کامل. تجربه قرن بیستم و بیست و یکم نشان داده است که حتی جنگهایی که با شعار آزادی یا امنیت آغاز شدهاند، اغلب با ویرانی، مهاجرت، فقر و زخمهای عمیق اجتماعی پایان یافتهاند. هزینه اصلی آن را مردم عادی میپردازند؛ خانوادههایی که امنیت، معیشت و آینده فرزندانشان قربانی رقابتهای ژئوپلیتیک میشود.
ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. موقعیت حساس جغرافیایی کشور و نقش آن در معادلات منطقهای باعث میشود هرگونه درگیری نظامی آثار گستردهای بر زندگی میلیونها شهروند داشته باشد. اگر تفاهم جدید بتواند خطر درگیری را حتی برای مدتی کاهش دهد و فضای منطقه را از التهاب دور کند، باید آن را گامی مثبت تلقی کرد. صلح، حتی اگر کامل نباشد، فرصتی برای نفس کشیدن جامعه و بازسازی ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی است.
دوم، اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری به ثبات و ارتباط سازنده با اقتصاد جهانی نیازمند است. هیچ اقتصاد بزرگی در جهان امروز در انزوا رشد نکرده است. سرمایهگذاری، تولید، اشتغال و نوآوری در فضایی شکل میگیرد که افق آینده قابل پیشبینی باشد. کاهش تنش با آمریکا میتواند ریسک سیاسی را کاهش دهد، هزینه مبادلات را پایین بیاورد و فضای روانی بازار را آرامتر کند.
حتی اگر همه تحریمها فوراً برداشته نشود، نفس گشوده شدن مسیر گفتوگو میتواند آثار اقتصادی قابل توجهی داشته باشد. سرمایهگذاران داخلی و خارجی بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارند. کاهش نااطمینانی میتواند انگیزه سرمایهگذاری را افزایش دهد، ارزش پول ملی را تقویت کند و امید بیشتری در میان فعالان اقتصادی ایجاد نماید. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که گاهی تغییر انتظارات، پیش از تحقق تغییرات عملی، خود محرکی برای رونق اقتصادی است.
بعد سوم این موضوع، جایگاه دیپلماسی است. گفتوگو همواره بهتر از قطع ارتباط است. تاریخ روابط بینالملل نشان داده است که حتی دشمنان دیرینه نیز در نهایت برای حل اختلافات خود ناگزیر از مذاکره شدهاند. ایالات متحده و ویتنام، آمریکا و چین، یا بسیاری از کشورهای اروپایی پس از جنگهای ویرانگر، سرانجام راه تعامل را برگزیدند و از دل خصومت، همکاری ساختند.
دیپلماسی به معنای چشمپوشی از منافع ملی نیست؛ بلکه هنری است برای تأمین همان منافع با هزینهای کمتر و بهرهای بیشتر. کشوری که بتواند از مسیر مذاکره به اهداف خود نزدیک شود، الزاماً ضعیفتر از کشوری نیست که صرفاً بر تقابل تکیه دارد. برعکس، قدرت واقعی آن است که بتوان بدون توسل به جنگ، امنیت و منافع ملی را حفظ کرد.
در عین حال، دلیل آنکه از واژه «محتاطانه» استفاده میکنم، تجربههای تلخ گذشته است. روابط ایران و آمریکا طی چهار دهه اخیر بارها شاهد دورههای امید و سپس بازگشت به بحران بوده است. تغییر دولتها، تحولات منطقهای، فشار جریانهای سیاسی داخلی و رقابت قدرتهای بزرگ میتواند هر توافقی را در معرض تهدید قرار دهد. از این رو، عقل سلیم حکم میکند که نه گرفتار سرخوشی شویم و نه در دام بدبینی مطلق بیفتیم.
نباید یک تفاهم اولیه را پایان همه مشکلات یا آغاز عصری طلایی دانست. اختلافات دو کشور صرفاً محدود به یک موضوع نیست. مسائل امنیتی، منطقهای، اقتصادی، حقوقی و سیاسی درهمتنیدهاند و حل آنها نیازمند فرآیندی تدریجی و اعتمادسازی متقابل است. اگر هر طرف تصور کند که باید همه خواستههای خود را یکجا به دست آورد، احتمال شکست مذاکرات افزایش خواهد یافت. هنر سیاست، مدیریت اختلافات است، نه حذف کامل آنها.
از سوی دیگر، کاهش تنش خارجی میتواند فرصتی برای پرداختن به مسائل داخلی باشد. جامعه ایران بیش از هر چیز به آرامش، توسعه و امید نیاز دارد. چالشهایی مانند تورم، بیکاری، کاهش سرمایهگذاری، مهاجرت نخبگان و مشکلات زیستمحیطی، با استمرار تنشهای خارجی دشوارتر حل میشوند. فضای آرامتر بینالمللی میتواند امکان تمرکز بیشتر بر اصلاحات اقتصادی، بهبود حکمرانی، مبارزه با فساد، افزایش بهرهوری و تقویت سرمایه اجتماعی را فراهم آورد.
هیچ کشوری تنها با سیاست خارجی موفق نمیشود، اما سیاست خارجی موفق میتواند زمینهساز موفقیت داخلی باشد. تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که ثبات بینالمللی، فرصت برنامهریزی بلندمدت را برای دولتها و بخش خصوصی فراهم میکند و این همان چیزی است که اقتصاد ایران سالها از آن محروم بوده است.
از منظر فرهنگی و انسانی نیز صلح ارزش ذاتی دارد. هر گامی که به کاهش نفرت، سوءتفاهم و دشمنی میان ملتها بینجامد، شایسته استقبال است. ملت ایران و ملت آمریکا، فارغ از اختلافات سیاسی دولتها، ظرفیتهای گستردهای برای تعامل علمی، دانشگاهی، فرهنگی، هنری و اقتصادی دارند. هزاران ایرانی در آمریکا زندگی میکنند و نقش مهمی در پیشرفت علمی و اقتصادی آن کشور ایفا کردهاند. در سوی دیگر، بسیاری از دانشگاهها و مراکز علمی آمریکا علاقهمند به همکاری با پژوهشگران ایرانی هستند. گسترش این ارتباطات میتواند کلیشهها را کاهش داده و شناخت متقابل را افزایش دهد.
همچنین نباید فراموش کرد که جهان امروز با چالشهایی فراتر از رقابتهای سنتی روبهروست؛ از تغییرات اقلیمی گرفته تا بحران انرژی، مهاجرت، بیماریهای فراگیر و امنیت سایبری. حل این مسائل بدون همکاریهای بینالمللی ممکن نیست. هرچه کشورها بیشتر در شبکه تعاملات جهانی حضور داشته باشند، ظرفیت بیشتری برای تأمین منافع ملی خود خواهند داشت.
البته استقبال از تفاهم به معنای نادیده گرفتن اختلافات یا فراموش کردن تجربههای تلخ گذشته نیست. اعتماد در روابط بینالملل یکشبه شکل نمیگیرد و یکشبه نیز از میان نمیرود. اعتماد محصول رفتارهای پایدار، اجرای تعهدات و احترام متقابل است. از این رو، بهترین رویکرد آن است که هر گام مثبت با دقت ارزیابی شود و همزمان سازوکارهای لازم برای حفظ منافع ملی نیز تقویت گردد.
در نهایت، تفاهم صلح با آمریکا را نه یک معجزه، بلکه یک فرصت میدانم؛ فرصتی که اگر با تدبیر، واقعبینی و حسن نیت همراه شود، میتواند به سود همه طرفها باشد. فرصتها همیشه ماندگار نیستند و گاه پنجرههای تاریخی برای مدت کوتاهی گشوده میشوند. بهرهگیری از آنها نیازمند شجاعت سیاسی، عقلانیت و دوراندیشی است.
از همین رو، این تفاهم را محتاطانه به فال نیک میگیرم. نه آنقدر خوشبین هستم که همه مشکلات را حلشده بدانم و نه آنقدر بدبین که هر روزنه امیدی را از پیش محکوم به شکست تلقی کنم. امید، هنگامی ارزشمند است که بر پایه واقعبینی استوار باشد و احتیاط، زمانی سودمند است که مانع حرکت و پیشرفت نشود.
شاید بزرگترین درس تاریخ آن باشد که ملتها زمانی بیشترین سود را میبرند که رهبرانشان گفتوگو را بر تقابل و آینده را بر گذشته ترجیح دهند. اگر این تفاهم آغاز فصلی تازه از عقلانیت، کاهش تنش و همکاری باشد، بدون تردید برنده اصلی آن مردم ایران خواهند بود؛ مردمی که سالها هزینه دشمنیها را پرداختهاند و بیش از هر چیز، سزاوار صلح، ثبات، رفاه و آیندهای روشنتر هستند. اگر این مسیر با صبر، احترام متقابل و پایبندی به تعهدات ادامه یابد، شاید بتوان آن را نقطه آغاز عبور از چرخه فرساینده بیاعتمادی و ورود به دورهای دانست که در آن منافع ملی از مسیر تعامل سازنده بهتر تأمین شود؛ مسیری که نه بر پایه خوشبینی افراطی، بلکه بر بنیاد خرد، واقعبینی و امید استوار است.
مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک سو،…
به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…
درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه میکنید، حاشیهای است بر یک گفتوگو در…
مدتی است هر رسانهای را که باز میکنید، سعید لیلاز را میبینید که با لحنی…
جامعه ایران از دیماه تاکنون با سه بحران همزمان و عمیق روبهرو شده است: سرکوب…
درک اندیشهی محمد حنیفنژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکلگیری بحرانهای ساختاری جامعه…