ادعای اصلی نگارنده در وجیزهٔ پیشِرو این است که اگر بپذیریم جنگ، پیش از شلیک موشکها، پرواز پهپادها و پرتاب بمبها، با سیاستورزی، کلام، سخن و شعار آغاز میشود؛ پس لاجرم باید قبول کنیم که زمینهٔ دو سه جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران را سیاستورزی نابخردانه و شعارهای واهی دو ولی فقیه نظام ولایی فراهم کرده است.
در اینجا نگارنده نخست به خمینی ارجاع می دهد که در واپسین ماههای حیاتش با سخنانی فوقالعاده بنیادگرایانه که آشکارا معنایی جز اعلام جنگ با جهان ندارد، گام اول را در جهت زمینهسازی تجاوز به ایران برمیدارد.
به این سخنان خمینی که به وضوح دلالت بر عدم آشنایی او با قواعد سیاستورزی در جهان مدرن دارد، به دقت توجه کنید: «البته واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بینالمللی اسلامیمان بارها اعلام نمودهایم که درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطهٔ جهانخواران بوده و هستیم. حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را توسعهطلبی و تفکر تشکیل امپراتوری بزرگ میگذارند، از آن باکی نداریم و استقبال میکنیم. ما در صدد خشکاندن ریشههای فاسد صهیونیزم، سرمایهداری و کمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفتهایم به لطف و عنایت خداوندِ بزرگ نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیدهاند نابود کنیم و نظام اسلام رسولالله (ص) را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود ملتهای دربند، شاهد آن خواهند بود. ما با تمام وجود از گسترش باجخواهی و مصونیت کارگزاران آمریکایی، حتی اگر با مبارزهٔ قهرآمیز هم شده، جلوگیری میکنیم. إنشاءالله ما نخواهیم گذاشت از کعبه و حج این منبر بزرگی که بر بلندای بام انسانیت باید صدای مظلومان را به همهٔ عالم منعکس سازد و آوای توحید را طنین انداز صدای سازش با آمریکا و شوروی و کفر و شرک نواخته شود و از خدا میخواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبهٔ مسلمین، که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ بر آمریکا و شوروی را به صدا درآوریم» (خمینی، ۱۳۶۷). ۱
خمینی البته به سبب مرگش فرصت نکرد تا آنچه را که تقریر نمود از قوه به فعل بدل نماید؛ لذا تحقق عملی رجزخوانی قرونوسطایی، یکسره خلاف عقل، اخلاق و دین، و مغایر با منافع ملیِ او بر دوش خامنهای افتاد.
خامنهای که همواره در سخنرانیهای خود تداوم راه و اهداف خمینی را به مقامات نظام ولایی یادآوری میکرد، در یکی از همین سخنرانیها خبر از اقدامات عملی نظام ولایی علیه اسرائیل میدهد:«ملت عاشق مبارزه با صهیونیستها است و جمهوری اسلامی نشان داده است ما به توفیق الهی و به فضل الهی از محدودیت اختلاف مذهبی عبور کردهایم. ما همان کمکی را که به حزبالله کردیم که شیعه است، همان کمک را به حماس کردیم و به جهاد اسلامی فلسطین کردیم و باز هم خواهیم کرد. ما اسیر محدودیتهای مذهبی نشدیم؛ ما نگفتیم این شیعه است، این سنی است، این حنبلی است، این شافعی است، این زیدی است. ما نگاه کردیم به آن هدف اصلی و کمک کردیم و توانستیم مشت برادران فلسطینیمان را در غزه و در مناطق دیگر تقویت کنیم و إنشاءالله ادامه خواهیم داد. و من اعلام کردم و قطعا این خواهد شد که کرانهٔ باختری هم باید مثل غزه مسلح شود و آمادهٔ دفاع باشد» (خامنهای، ۱۳۹۳). ۲
این سیاست خارجی تشنجآفرین و جنگافروزانه که ایدهاش را خمینی صورتبندی کرد و سپس جانشین او خامنهای آن را از جیب مردم ایران با مساعدت و کمک به نیروهای نیابتیاش به مرحلهٔ عمل درآورد، پیامدهای فاجعهباری را برای کشور و مردم ایران و نیز مردم فلسطین به همراه داشته که تأثیرات مخرب و زیانبارش چنان در زندگی روزمرهٔ هر دو ملت ایران و فلسطین هویدا است که نیاز به گفتن ندارد. اما آنچه در اینجا باید گفت و بر آن انگشت تأکید نهاد، نکاتی است که در ذیل میآید:
۱. بدیهی است هر کس که معتقد به تقدم اخلاق بر قدرت سیاسی است و نسبت به آن التزام نظری و بهویژه التزام عملی دارد، خواه ناخواه موظف است که تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران را که تجاوزی غیرقانونی و نامشروع است محکوم نماید.
۲. این تجاوز نظامی خارجی به ایران با توجه به دیدگاههای خمینی و خامنهای که در بالا به آنها اشاره شد، معلول اتخاذ و در پیش گرفتن سیاست خارجی تشنجآفرین نظام ولایی حاکم است که دو ولی فقیه آن، یعنی خمینی و خامنهای، به ترتیب طراح و عامل اجرایی آن بودهاند.
۳. از این رو ناگفته پیدا است که محکوم کردن متجاوزان خارجی و مشفقان و مدافعان ایرانی آنان در صورتی موجه و قابل دفاع است که همزمان نظام ولایی و خصوصاً دو ولی فقیه مذکور که نقش کلیدی آنان در زمینهسازی جنگ کاملاً مشهود و غیرقابل انکار است، محکوم شوند.
۴. دستیابی به صلح پایدار با رویکردی یکسویه که فقط متجاوزان خارجی مورد عتاب، نکوهش و انتقاد قرار گیرند قابل حصول نیست؛ بلکه افزون بر آن، باید به جای تعلیق نقد مستبدان داخلیِ زمینهساز جنگ و تجلیل و حمایت از نیروهای نظامی داخلی، بر آنان نیز فشار آورد تا دست از سیاستها و شعارهای جنگطلبانه بردارند و صلح را که حفظ منافع ملی ما در گرو آن است بپذیرند.
روشن است که صلح پایدار نیازمند آن است که نظام ولایی به طور جدی سیاست هسته ای خود را کنار بگذارد، سیاستی که به تصریح غالب کارشناسان و صاحب نظران هیچ سودی برای کشور ندارد .
۵. حرف آخر این که دشمن اصلی کشور و مردم ایران، نه متجاوزان خارجی، که مستبدان داخلی هستند که به تعبیر مصطفی ملکیان تنها ارمغان آنان برای مردم، درد و رنج بوده است. پس تلاش برای نجات کشور و مردم، آرمانی است که در هیچ شرایطی نباید تحتالشعاع چیز دیگری از جمله آمریکا ستیزی و به ویژه اسرائیل ستیزی قرار گیرد .
منابع
۱. خمینی، روحالله. (۱۳۶۷). پیام به ملت ایران در سالگرد کشتار خونین مکه (قبول قطعنامه ۵۹۸). صحیفهٔ امام، جلد ۲۱ (به نقل از کانال تلگرامی یوسفی اشکوری).
۲. خامنهای، علی. (۴ آذر ۱۳۹۳). بیانات در دیدار شرکتکنندگان در «کنگرهٔ جهانی جریانهای افراطی و تکفیری از دیدگاه علمای اسلام».
شکاف میان حقوق و قدرت؛ نقش جغرافیا در سیاست و حقوق بینالملل گاهی در تاریخ،…
پس از توقفِ عملیاتِ ایالاتِ متحدهی آمریکا علیه ایران موسوم به «خشمِ حماسی»، در میانِ…
مقدمهطرح مسئله : تصمیم گیری در خصوص کلانمسائل سیاست خارجی که واجد ابعاد پیچیده بینالمللی…
تحلیلی ساختاری، انتقادی و دموکراتیک از منظر مطالعات گذار و اخلاق سیاسی ۱. مقدمه:…
این نوشتار برای دفاع نیست؛ برای شناخت است. پیرو مصاحبهی جنجالیِ موسی غنینژاد با میلاد…