برگزیده‌ها

یادمانده‌هایی از آشنایی با زنده یاد ابراهیم یزدی

 

به مناسبت نهمین سالگرد درگذشت دکتر ابراهیم یزدی

دقیقا به یاد ندارم که از چه زمانی و به چه مناسبتی و در چه سالی با نام و شخصیت دکتر ابراهیم یزدی (۱۳۱۰-۱۳۹۶ خورشیدی) آشنا شده ام اما تا آنجا که به یاد می آورم در سال ۱۳۵۶ پس از درگذشت دکتر علی شریعتی (۱۳۱۲-۱۳۵۶ خورشیدی) نخستین بار نام یزدی را شنیده و اجمالا آشنایی از راه دور حاصل شده است. در آن زمان انجمن های اسلامی دانشجویان مسلمان در آمریکا و کانادا پیام تسلیتی به مناسبت درگذشت شریعتی برای آیت الله سید روح الله خمینی (۱۲۸۱-۱۳۶۸ خورشیدی) در نجف ارسال شده بود و اطلاع حاصل شد که این پیام از طریق دکتر یزدی به عنوان چهره شاخص این جریان دانشجویی و دانشگاهی مسلمان ساکن آمریکا تهیه و ارسال شده بود. هرچند پاسخ ارائه شده به گونه ای نبود که موجب رضایت فرستادگان پیام شود.

اما آشنایی جدی تر در سال بعد رخ داد. در پاییز سال ۱۳۵۶ آیت الله خمینی تحت اعمال فشار دولت عراق، که پس از دیدار محمدرضا شاه (۱۲۹۸-۱۳۵۹ خورشیدی) با صدام حسین (۱۹۳۷-۲۰۰۶ میلادی) معاون رئیس جمهور عراق در سال ۱۹۷۵ در الجزائر روابط بین ایران و عراق تا حدودی عادی شده بود، از عراق اخراج شد و او در نهایت مجبور شد به پاریس (فرانسه) برود. ما که در آن زمان با جدیت هرچه تمام تر اخبار مربوط به آیت الله خمینی را پیگیری می کردیم، خبردار شدیم که در مقطع مهم و بحرانی خروج خمینی از خاک عراق و سرگردانی آزار دهنده در مرز کویت و عراق، ابراهیم یزدی، که گویا طبق معمول به قصد دیدار با خمینی به عراق سفر کرده بود، در جریان قرار گرفت و به یاری آمد و پس از تبادل نظر و مشورت در نهایت خمینی و چند تن معدود از همراهانش را به فرانسه کوچ داد و مهمانان در حوالی پاریس در محله به نام نوفل لوشاتو ساکن شد.

پس از آن بود که در طول حدود چهار ماه اقامت آیت الله خمینی در پاریس، یزدی یکی از چند همراه و مشاور و مددکار خمینی بود که نقش مهمی در مبارزات ملی ایرانیان در پاریس ایفا کرد. هرچند در کنار خمینی تنی چند (از جمله صادق قطب زاده (۱۳۱۴-۱۳۶۱ خورشیدی) و سید ابوالحسن بنی صدر (۱۳۱۴-۱۴۰۰ خورشیدی) نیز حضور داشته و در مقام مشاور و همراه و مددکار فعالیت می کردند ولی یزدی نقش های مهم تری بر عهده داشت. به ویژه وی از مشاوران رهبری در امور بین الملل بود. وی از یک سو مترجم انگلیسی مصاحبه ها و سخنرانی عمومی خمینی بود (البته قطب زاده مترجم فرانسه بود) و از سوی دیگر پیام رسان و مترجم خمینی در ارتباط به آمریکایی ها نیز بود که نشانده اعتماد رهبر انقلاب به یزدی بوده است. در هرحال چنین نقشی در آن مقطع مهم شمرده می شود. یزدی بعدها در کتاب «آخرین تلاش ها در آخرین روزها» شرح این دیدارها و گفتگوها را بازگفته است. این کتاب، که البته به گفته نویسنده حاوی تمامی واقعیت ها و رخدادها در آن مقطع مهم تاریخی نیست، در اواخر دهه شصت توسط انتشارات «قلم» در تهران انتشار یافته و بعدتر البته چند بار تجدید چاپ شده است.

پس از بازگشت آیت الله خمینی به ایران در قامت رهبر بلامنازع انقلاب در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ به ایران، یزدی همچنان یکی از معتمدترین و اثرگذارترین یاران خمینی ایفای نقش کرد. به عضویت شورای انقلاب درآمد. مدتی به مقام وزارت خارجه در جمهوری اسلامی برکشیده شد. در ماجرای گروگان های آمریکایی، که از پائیز سال ۱۳۵۸ تا پائیز ۱۳۵۹ حدود ۴۴۴ روز به درازا کشید، یزدی نقش مهمی برای حل این مشکل پیچیده بین دولت جمهوری اسلامی و دولت آمریکا ایفا کرد. من البته در طول این مدت از طریق مطبوعات و رسانه ها و اخبار محفلی با یزدی و افکار و اعمال وی کم و بیش ارتباط و آشنایی داشته ام. اما آشنایی واقعی و جدی و از نزدیک در مجلس اول شورای اسلامی صورت گرفت. او نماینده مردم تهران بود و من نماینده مردم تنکابن (شهسوار) و رامسر. او عضو نهضت آزادی ایران و عضو فراکسیون نهضت در مجلس بود (در کنار مهندس مهدی بازرگان ۱۲۸۶-۱۳۷۳ خورشیدی، احمد صدر حاج سید جوادی ۱۲۹۶-۱۳۹۲ خورشیدی، مهندس هاشم صباغیان تولد ۱۳۱۶ خورشیدی و دکتر مصطفی چمران (۱۳۱۱-۱۳۶۰ خورشیدی). اما من رسما عضو هیچ گروهی نبودم و مستقل شمرده می شدم اما پس از چند ماه به تدریج تنی چند از افراد مستقل و بدون وابستگی و آشنایی قبلی با هم دیگر مرتبط شده و عملا فراکسیونی پدید آمد که هیچ نامی و عنوانی نداشت ولی با توجه به افکار و مواضع اعلام شده عموم اعضای آن می توان تحت عنوان «فراکسیون سوسیال – دموکرات» از آن یاد کرد. شرح آن و اعضای اولین و آخرین آن در کتاب «بیم و امیدهای یک انقلابی – یادداشت های مجلس اول شورای اسلامی» آمده است (این کتاب در سال ۱۴۰۴ در آلمان منتشر شده است).

در خاطرات دوران مجلس، موارد قابل توجه و قابل ذکری هست که اکنون اولا تمامی آن ها را به یاد ندارم و ثانیا نیاز چندانی به بازگویی آن موارد نیست. البته در یادداشت های منتشر شده مجلس اول، که ذکرش رفت، به آن ها اشاره شده است. در اینجا به ذکر یک مورد بسنده می شود.

«روزی با دکتر ابراهیم یزدی صحبت می کردم و از هر دری سخنی بود. از جمله از برخوردهای نامناسب و زشت و توهین آمیز برخی نمایندگان خط امامی و حزب اللهی مجلس با کسانی چون دکتر سحابی و مهندس بازرگان سخنی به میان آمد و به ویژه از برخی مواضع و گفتارهای هاشمی رفسنجانی در مقام رئیس قوه مقننه و نحوه اداراه مجلس گله هایی بود که گفته شد. سخنانی من گفتم و سخنانی دکتر یزدی گفت و شکوه هایی بود که مشترکا داشتیم.

در این گفتارها و شکوه ها دکتر یزدی سخنی گفت که همواره آن را به خاطر دارم و آن را در همان زمان در دفترچه یادداشت های روزانه ام یادداشت کرده ام. او با اشاره به سوابق خود و تبار نهضت آزادی و رجال آن و مقایسه آن ها با سوابق رقیبان و حاکمان و برخی گفتارها و رفتارهای ناصواب و غیر اخلاقی و غیر اسلامی آنان، گفت روزگار خواهد گذشت و زمان همه چیز را روشن و حل خواهد کرد. بعد خطاب به رقیبان افزود: شما در حافظه تاریخی مردم رفتنی هستید و ما خواهیم ماند. آنگاه از تمثیل رودخانه و سنگ های کف رودخانه استفاده کرد و گفت: شما آبی هستید که از بستر رودخانه می گذرید و ما کف رودخانه و سنگ های آن هستیم که خواهیم ماند».

پس از پایان مجلس ارتباط و گفتگو و می توان گفت همکاری فکری و فرهنگی و گاه سیاسی فیمابین بیشتر شد. به ویژه پس از درگذشت مهندس بازرگان، دکتر یزدی به عنوان دبیرکل نهضت آزادی انتخاب شد. بارها در جلسات مختلف با هم دیدار و گفتگو داشته ایم. گاه در سخنرانی ها در محافل عمومی (از جمله در مراسم متعارف سالگردهای بازرگان در حسینیه ارشاد تهران) در کنار هم سخن گفته ایم. گرچه در دو دهه اخیر از چنین ارتباطی با یزدی (و البته دوستان دیگر) محروم بوده ام.

البته یزدی چهره ای دیگر نیز داشت. افزون بر وزارت و وکالت و سیاستمداری، از فعالان اثرگذار در قلمرو نواندیشی دینی نیز بود. سالیانی دراز به طور هفتگی در منزلش در تهران جلسات قرآنی و تفاسیر دینی داشت و افراد علاقه مندی در آن حضور می یافتند. اهل قلم بود و نگارش. امروز حداقل می توان به آثار قلمی و فکری یزدی در این باب مراجعه کرد. خاطرات چند جلدی و از جمله خاطرات مجلس اول دکتر یزدی، اثری ماندگار از تاریخ تحولات دوران انقلاب و به طور کلی در داخل و خارج از کشور است.

با این همه، مقامات جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی روی یزدی حساسیت ویژه داشتند. به یاد می آورم که در دوران زندان و بازجویی در زندان ۵۹ عشرت آباد (زندان سپاه پاسداران و در خدمت دادگاه انقلاب) در بهار و تابستان ۱۳۸۰ بازجوی امنیتی به شدت حساسیت و بدبینی خود را نسبت به یزدی نشان می داد. نمی دانم علت چه بوده ولی چنین بود. حساسیت امنیتی ها در مورد مهندس بازرگان کمتر از یزدی بود. هرچند شاید یزدی شفافیت و صراحت بازرگان را نداشت ولی هرچه بود او از جنس و جنم بازرگان بود. این که پس از بازرگان به عنوان دومین دبیرکل نهضت آزادی انتخاب شد و تا پایان عمرش در این مقام ماند، گواه این مدعاست.

احتمالا به همین دلیل بود که در روند دستگیری های گسترده سال های ۱۳۸۸ (جریان جنبش سبز) دکتر یزدی نیز بازداشت شد و مدتی را در زندان و در ادامه در خانه امن وزارت اطلاعات سپری کرد. یزدی در این بازه زمانی، گرفتار اعمال انواع فشار و از جمله بازجویی های فرسایشی و مستمر شد. این در حالی بود که او در این سال ها از انواع بیماری ها رنج می برد. در همان زمان برای ادای دین به یزدی، همان خاطره مجلس اول را، که ذکرش رفت، با عنوان «سنگ های کف رودخانه» نوشتم که در وب سایت «جرس» منتشر شد (جملات داخل گیومه پیشین عینا نقل جملات آغازین همان مقاله است).

هرچند در همان مقاله پیش گفته، شرحی در این باب آمده است، اما به گمانم اکنون پس از بیش از چهار دهه، با اطمینان بیشتر می توان به صدق مدعای یزدی گواهی داد. البته راز این ماندگاری نیز به دلایل چندی باز می گردد اما به گمانم بیش از همه به اعتدال فکری و سیاسی مجموعه فعالان نهضت آزادی در این سال های پرتنش و پرآشوب، تمرکز فعالیت های فکری و فرهنگی و بیشتر سیاسی در داخل کشور و از همه مهم تر ایرانگرایی و ملی بودن این مجموعه در این دوران حساس و مهم مربوط بوده است. اینان هرگز از راه اصولی و اعلام شده خود، به رغم فراز و فرودهای زیاد، خارج نشدند. نهضت آزادی در بهار سال ۱۳۴۰ خورشیدی و در بیانیه اعلام مواضع خود مدعی شدند که ایرانی اند، مسلمان و مصدقی؛ امروز پس از ۶۵ سال و در دوران چهار دبیرکل (بازرگان، یزدی، توسلی و بنی اسدی) هنوز نیز کم و بیش بر همان اصول وفادار مانده اند. این نشان می دهد که اینان به واقع سنگ های کف رودخانه اند. البته گفتنی است که مهندس بازرگان به عنوان شاخص ترین شخصیت مذهبی و ملی آن روزگار و مؤسس نهضت آزادی در نطق افتتاحیه نهضت به اصول مهم دیگری نیز اشاره کرد که هنوز نیز راهنمایی عام نهضتی هاست: «مسلمانی، ایرانی، تابع قانون اساسی، مصدقی و ملتزم به اعلامیه جهانی حقوق بشر». البته لازم است به تأکید گفته شود که موضوع «ملّی» و به یک معنا «ایرانگرایی» در این نحله و در این اندیشه، در گذر ایام، بیش از پیش اهمیت یافته است.

برای درگذشتگان نهضت آزادی ایران، رحمت و غفران الهی و برای زندگان سلامتی و عمری دراز و پرثمر و وفاداری هرچه بیشتر به اصول اعلام شده آرزو می کنم. هرچند ضرورت تفسیرهای تازه و منطبق با شرایط و مقتضیات روز از همان اصول عام، به ویژه در چهارچوب اسلام شیعی، را به این دوستان یادآوری و توصیه می کنم.

Recent Posts

اعتبار فرآیندی محاکم؛ پاشنه آشیل انسجام داخلی و دیپلماسی بین‌المللی

  مقدمه: گسست میان نص قانون و وجدان جمعییکی از بنیادی‌ترین کارکردهای نظام حقوقی در…

۰۷ شهریور ۱۴۰۵

قدرت، دریا و ایران؛ کالبدشکافی یک روایت ژئوپلیتیک

نوشتاری با عنوان «تأملی بر فرصت نهفته در آینده ایران؛ برخاستن از خاکستر بحران‌ها در…

۰۷ شهریور ۱۴۰۵

تجربه دینی و بحران درک واقعیت در جهان مدرن

تجربه دینی چیست؟ در ترازوی نقد ۱ —طرح مسئله پرسش از ماهیت آگاهی، جایگاه انسان…

۰۷ شهریور ۱۴۰۵

نقدی بر «انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر»

اخیرا مقاله‌ ای در چهار بخش با عنوان " انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر"…

۰۷ شهریور ۱۴۰۵

فلسفه‌ی اخلاقِ باور در سیاست

یکی از شاخه‌های بسیار مهم فلسفه، اخلاق باور نام دارد. اخلاق باور، حیطه‌ی فکری است…

۰۷ شهریور ۱۴۰۵

صورت‌بندی بحران اپوزیسیون

یکی از پرسش‌هایی که ایرانیان مدام در سال‌های اخیر از خودشان پرسیده‌اند، این است: چگونه…

۰۷ شهریور ۱۴۰۵