یادداشت

ترانه علیدوستی؛ زن، زندگی، آزادی

از قاب فیلم‌هایی که بازی کرده بود؛ آمده بود بیرون. از آن بُرج عاج سوپراستاری مرسومی که خیلی با قیافه‌ی اغلب مردم، هم‌خوانی ندارد؛ بیرون آمده بود. از آن بُرج عاجی پایین آمده بود، که معمولا نه زندگی و نه گفتار و کردار و نه ریخت و قیافه‌شان نسبتی و شباهتی با توده‌ی مردم پیدا می‌کند. حالا انگاری خودِ واقعی تک‌تک همان شخصیت‌هایی را که بازی کرده بود را بروز می‌داد. گویی همان ترانه‌ی فیلم «من ترانه پانزده سال دارم» به‌واقع در اندام ترانه علیدوستی زنده شده بود. انگاری همان لیلای فیلم «برادران لیلا» داشت به زبان شخصیت واقعی ترانه علیدوستی، حرف می‌زد. همان دختر خجالتی و پایین‌شهری، روح‌انگیز فیلمِ «چهارشنبه‌سوری» بود که او، از دردهای‌اش داشت می‌گفت. حالا در این گفت‌وگوی کوچک، همه‌ی آن شخصیت‌ها نه که در جسم ترانه علیدوستی زنده شده بودند که با پای آن‌ها هم در کوچه و خیابان‌های همین شهر قدم زده بودند. انگاری مهسا امینی، نمود انضمامی همه‌ی آن شخصیت‌هایی شده بود که او بازی‌شان کرده بود. نیکا شاکرمی، داشت با این گفت‌وگو، دوباره دردهایش روایت می‌شد. گویی او نه فقط آن شخصیت‌ها را بازی که با دردشان زندگی کرده بود. لحظات زندگی‌اش را با یاد دردشان گذرانده بود.

ترانه علیدوستی در این مختصر گفت‌وگو، نه چون سیاست‌مداران حاکم، از قرآن و حدیث و نهج‌البلاغه، گفته بود تا شخصیت واقعی خود را از دیده‌ها مستور کند. او نه اداواطوار مبارزه درآورده بود؛ نه از مُرده باد و زنده باد گفته بود. نه مادر این و آن مخالفِ خود را به فحش کشیده بود. نه برای نشان دادن مثلن اوج مخالفت خود، وعده داده بود که این و آن را در فردای همین روزها، از تیر چراخ‌برق آویزان خواهند کرد. و حتی نه مانند آن‌هایی که دل به بی‌بی و قصاب غزه بسته و از «پنجره‌ی طلایی» می‌گفتند؛ استمداد و دعای توسل به آن هیولا بسته بود. او نه خواب و خیال بازگشت این فرقه و آن فرقه‌ی سیاسی را به درد و رنج مردم دوخته بود. او خالی از هرگونه تمنای سیاسی، روبروی دوربین نشسته بود و انگاری آیینه‌ای گذاشته بود روبروی مردم، تا خود واقعی‌شان را در آن ببینند. تا هویت واقعی‌شان را مجسم و ملموس کرده و از فراموشی نجات دهد. گویی با همین قاب کوچک، داشت در گوش مردم زمزمه می‌کرد که ماییم که آینده‌مان را خواهیم ساخت. ماییم که چشم‌اندازمان را به تصویر خواهیم کشید.

او دوباره آن اوج روزهای زن، زندگی، آزادی را مصور می‌کرد تا آن حس غرور و سربلندی و خودباوری مردم را به یادشان بیاورد. تا نشان دهد که قصه‌ی آزادی‌خواهی مردم، هنوز به آخر نرسیده است.

تصویر او و نوع روایت‌ش داشت آن تصویر آشنا و صمیمی را به یاد می‌آورد. دردها دوباره از زیر خروارها عذاب و نکبت این‌روزها، بیرون می‌آمد. انگاری خود مهسا امینی و نیکا شاکرمی و اسرا پناهی و سارینا اسماعیل‌زاده و….بود که زنده شده بودند و داشتند از درد دل‌شان با مردم می‌گفتند. او با همین مختصر گفت‌وگو، چهره‌ی رنج‌دیده، ولی مقاوم و اُمیدوار مردمی را به تصویر کشیده بود تا دورنما و چشم‌انداز ملت را بازنمایی کند.
استقبال ده‌ها میلیونی مردم از این گفت‌وگو، در همین چند ساعتی که از پخش آن گذشته است؛ انگاری داشت نشان می‌داد که ملت، علی‌رغم روزوروزگار نکبت‌زده و سیاه خود، مطالبه‌ی اصلی خود را فراموش نکرده‌اند. و به زبان ترانه علیدوستی داشتند بر سر حاکم فریاد می‌زدند که:«ما هنوز هستیم. ما هنوز زنده‌ایم»

Recent Posts

اندیشه‌ اقتصادی علی شریعتی و اعتبارسنجی نقدهای نئولیبرالی

مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک‌ سو،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

چرا تفاهم صلح با آمریکا را محتاطانه به فال نیک می‌گیرم؟

  خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعه‌ای که دهه‌ها زیر سایه تنش،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

معنای زندگی به روایت شریعتی

  به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

ماجرای پرمناقشه شریعتی و ساواک

  درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه می‌کنید، حاشیه‌ای است بر یک گفت‌وگو در…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

کمی «زر» بزنیم

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

ترومای جمعی در ایران؛ تحلیل روان‌شناسی اجتماعی سه فاجعه هم‌زمان

جامعه ایران از دی‌ماه تاکنون با سه بحران هم‌زمان و عمیق روبه‌رو شده است: سرکوب…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵