در میان جماعت حوزویان که اکثر آنان یا مرعوب زورند و در نتیجه خاموش، منفعل و نظارهگر ظلم و ستمی که بر مردم میرود، و یا مزدور زر که لاجرم حامی تمامقد نظام ولایی و غلام حلقهبهگوش یک ولی فقیه جبار، متوهم و خودخواه هستند، حوزویانی ـ ولو اندک ـ وجود دارند که با «نه» گفتن به نظام ولایی و عبور از آن، رو به سوی مردم دارند.
یکی از این معدود حوزویان جسور و شایسته احترام، استاد سابق حوزه علمیه قم، محمدتقی اکبرنژاد است که در این چند سال اخیر، بیوقفه و در عین حال دلیرانه نظام ولایی و دو رهبر آن یعنی خمینی و خامنهای را به چالش کشیده و از حقوق مردم و درد و رنج آنان و نیز ویرانی و تباهی فاجعهبار سرمایههای مادی و زیستمحیطی سخن گفته است.
این استاد منتقد نظام ولایی که حدود نزدیک به دو سال پیش به سبب بیپروایی در زیر سؤال بردن رهبری خامنهای و بهویژه نقد سیاست خارجی تنشآفرین او روانه زندان شد و سپس چندی بعد به قید وثیقه آزاد، اکنون یک بار دیگر توسط حاکم شرعی ـ که نظیر غالب حکام شرع نظام ولایی از شریعت محمدی چیزی جز خشونت، نفرت، بیرحمی، کینهتوزی و عقدهگشایی نمیفهمند ـ محکوم به زندان و خلع لباس شده است.
اکبرنژاد در ویدئویی که در سیام مردادماه در کانال تلگرامیاش منتشر کرده، به بازگویی ماجرای حکم زندان و خلع لباسش میپردازد که یک نکته قابل تأمل و درخور درنگ آن بدین شرح است:
«عمامه برای من وسیلهای است برای پایبندی به اصول الهی، اخلاقی و دفاع از حقوق مردم ایران. اگر این لباس بخواهد مانع از صدای عدالت و دفاع از حقوق مردم شود، چه ارزشی دارد؟ من با افتخار حکم خلع لباس را میپذیرم، چون پیمانم با خدا و امام زمان را فراموش نکردهام. این عمامه برای من صرفاً یک لباس نیست، بلکه ابزاری برای خدمت به دین و مردم بود».
این مسأله را همه دینداران آگاه نیک میدانند. لباسی را که حوزویان بر تن دارند ـ یعنی عبا و عمامه و بهخصوص انواع القاب پرطمطراقی را که یدک میکشند ـ یکسره ساخته و پرداخته خود آنان است و لذا هیچ ربط و نسبتی با دین و پیامبر اسلام ندارد.
اما اگر این لباس برای اکبرنژاد «ابزاری برای خدمت به مردم و دین بود»، چنانکه با اعتراضات خود علیه ستمگری و دینفروشی فقیهان حاکم نشان داد که چنین بود، در عوض برای کثیری از حوزویان ابزاری برای فخرفروشی، سلطهگری بر عوامالناس و نان خوردن بوده و کماکان هست!
در محافل دینی نقل است که زندهیاد احمد قابل از شاگردان برجسته مرحوم منتظری میگفت: «در حضور سه مرجع تقلید ثابت کردم که این لباس روحانیت جز برای تفاخر و تقدسنمایی نیست و آنها نتوانستند جوابم را بدهند و همانجا عبا و عمامه را درآوردم و گذاشتم و رفتم».
با این همه باید گفت: مهم این نیست که اکبرنژاد عبا و عمامه بر تن و سر دارد یا نه؛ و این هم مهم نیست که او عبا و عمامه را به اجبار کنار گذاشته یا به اختیار؛ مهم این است که او چه با عبا و عمامه و چه بدون آنها، یک سوژه اخلاقی و مسئول است که همصدا با دیگر کنشگران اجتماعی و مدنی در صدد آزادی و رهایی مردم و میهن از سیطره نظام ولایی و استبداد دینی است.
از این رو اکبرنژاد بهرغم آنکه از منظر دینشناسی در پارادایم دین سنتی اندیشهورزی میکند و از این جهت نگارنده با برخی از اعتقادات دینی او همدل و همسو نیست، اما او را دینداری اخلاقمدار، فهیم و شجاع میداند که برخلاف اکثریت حوزویان خاموش که سر در آخور خویش دارند، در صف مردم ایستاده است و از آرمان آنان ـ که خواهان عبور از جمهوری اسلامی و جایگزینی آن با یک نظام سکولار مبتنی بر دموکراسی، حقوق بشر و عدالت اجتماعیاند ـ صادقانه دفاع میکند و حتی برای تحقق این آرمان، به تصریح خودش حاضر است در صورت لزوم جانش را هم فدا نماید.
و این همان نکته باارزشی است که نگارنده با عنایت به آن، حمایت از این استاد حوزوی را وظیفه اخلاقی و ملی خود و دیگر هموطنان تلقی میکند.















