بگذارید این بار صریحاً از به کار بستن تعبیر «اصلاحطلب» در این یادداشت پرهیز کنم. این افراد به معنای دقیق کلمه «روزنهگشا» هستند و پدیدهی پس از ریاست جمهوری حسن روحانی و نتیجهی خیز برداشتن پارهای از اصلاحطلبان سابق برای تصدی مناصب قدرت. اینها همان گروهی هستند که نه امروز بلکه از سال ۸۸ و پیش از سال ۸۸ با میرحسین موسوی زاویه داشتند و تنها مدتی موقتاً با دیدن موج اقبال مردمی – به ویژه پس از ۲۵ خرداد ۸۸ – از حملهی مستقیم به موسوی پرهیز کردند.
حالا بعد از این دورهی تلخ و سختی که بر ایران و ایرانی گذشته است، بیانیهای نوشتهاند که یک هدف بیشتر ندارد: خنثی کردن بیانیهی میرحسین موسوی. محور اساسی و کلیدی این بیانیهی آشفته یک مضمون بیش نیست: تمجید و تقدیس آقای خامنهای. ابراز انقیاد و اطاعت در برابر «فرماندهی مشترک»!
و طرفه آن است که در چه موقعیتی چه کسانی از چه مضمونی بهره میجویند برای پوشاندن خطاهای مهلک راهبردی آقای خامنهای. هیچ کدام از این دوستان هنوز توضیحی ارایه ندادهاند که این رخنهی عظیم امنیتی محصول قدرت فوقالعاده و افسانهای اسراییل بوده است یا نتیجهی سوء عملکرد امنیتی چندین دههی آقای خامنهای وقتی که زمام امنیت کشور را به امثال طائب میسپرد؟
اگر نقد کردن سوء حاکمیت آقای خامنهای «سرزنش قربانی» است لاجرم این عزیزان معتقدند به اینکه اسراییل قدرت برتر بوده است که توانسته جمهوری اسلامی و دستگاه نظامی-امنیتی آقای خامنهای را زمینگیر کند! اینها فکر میکنند با تملق کردن در برابر آقای خامنهای، روزنهای به روی آنها گشوده خواهد شد. خط غلط، معنی، غلط، املا غلط، انشا غلط!
در همان بیانیهی مزبور که از زخم تازهی همکاری آمریکا و اسراییل یاد میکنند و ظاهراً میخواهند همان حرف آقای خامنهای را تکرار کنند که در مذاکره به اینها نباید اعتماد کرد، چیزی را افشا میکنند که از چشم آقای خامنهای هم دور نمیماند. از نظر آقای خامنهای این تجاوز ۱۲ روزه، شکست نبود ولی گویا روزنهگشایان این را با تمجمج شکست میدانند. و اگر ایستادگی هم در مردم سراغ کنند، آن را به حساب غیبت آقای خامنهای و بازگشت «بدون عصا»ی ایشان به حسینیه و «ای ایران بخوان» او واریز میکنند.
در بند سوم بیانیه، باز هم این طایفه شهامت اقبال به سوی مردم را ندارند. به جای «جلب رضایت» مردم، سراغ «خلق رضایت» میروند. این دیگر عین عبارات خودشان است: «انتظار اصلاحات باید واقعنگرانه باشد: ساختن دستاوردهای پرشمار کوچک و بزرگ کردن آنها». کلمات بعدش به بازگرداندن مرجعیت رسانهای اشاره میکند ولی انگار نه انگار که مرجعیت رسانهای را چه کسی در ایران ویران کرد! تا انگشت اشاره را به سوی مسبب اصلی ویرانی مرجعیت رسانه بگیرید، اصلاحات از واقعنگری دور میشود. و باید رضایت را «خلق» کرد نه «جلب». یک بار دیگر لب لباب بیانیهی موسوی را مینویسم: قبله، مردماند نه قدرت! پشت به مردم حرکت نکنید. بگذارید «سلام فرمانده» همچنان سرود متملقان باقی بماند.















