معنای زندگی به روایت شریعتی

رحمان لیوانی

 

به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش از هر چیز پرسشگری را به نسل  ما آموخت. 

 در جهان پیشامدرن پرسش از معنای زندگی اساسا چندان محل بحث و کلام آدمی نبوده است، زیرا دین به مثابه مهم ترین و معتبر ترین منبع معرفت بخش جهان پیشامدرن که اقتدار و سیطرهعمیق و گسترده ای بر اندیشه آدمی داشت، با معنا بخشیدن به هستی و زندگی لاجرم جاییبرای ظهور و بروز پرسش از معنای زندگی باقی نمی گذاشت.

از این رو پرسش از معنای زندگی همان طور که فیلسوفان اخلاق و روانشناسان اگزیستانسیال، به درستی می گویند در واقع پرسشی جدید و مربوط به دوران مدرن است که در چالش بانیهیلیسم که یکی از مولفه های جهان مدرن بشمار می آید، سر برآورده است.

اصطلاح نیهیلیسم به معنای پوچ گرایی و یا هیچ انگاری که از اوایل قرن نوزدهم وارد ادبیاتفلسفی شد ابتدا از سوی دو فیلسوف آلمانی بر سر زبانها افتاد.اولی فیلسوف نامدار اواخر قرنهجدهم فریدریش هاینریش یاکوبی است که با ابداع و برساختن اصطلاح نیهیلیسم تلاش مینمود تا هشدار بدهد که عقل گرایی افراطی عصر روشنگری با تبیین یکسره ناتورالیستی ازهستی و به حاشیه راندن ایمان دینی، سرانجام بحران معنا و پوچ گرایی را برای انسان مدرنبه ارمغان خواهد آورد. دومی فیلسوف شهیر قرن نوزدهم فردریش ویلهلم نیچه است که باطرح ایده مشهورخدا مرده استخود بر این نکته انگشت تاکید  می نهاد که انسان مدرن باکشتن خدا و حذف او از کانون هستی و عرصه حیات اجتماعی و فردی زمینه بحران معنا و پوچیعنی نیهیلیسم را فراهم کرده است. این هردو فیلسوف گرچه نیهیلیسم را پیامد اجتناب ناپذیرجهان خالی از خدا می دانستند، اما در تحلیل از معنای زندگی و رهایی از نیهیلیسم به کلیمتفاوت از هم می اندیشیدند.  

از این دو فیلسوف آلمانی قرون هجدهم و نوزدهم که بگذریم، به فیلسوفان و روانشناسانشاخص و صاحب نام قرن بیستم نظیر فی المثل آلبر کامو ، یونگ، ویتگنشتاین، فرانکل و یالوممی رسیم که همگی نه فقط به وضوح مساله پرسش از معنای زندگی را جدی تلقی می کردندبلکه افزون بران سخت دغدغه پاسخگویی به آن را در سر می پروراندند.

به عنوان مثال آلبر کامو فیلسوف برجسته و اخلاق گرای فرانسوی تا آنجا پیش رفت که گفترسالت اصلی فلسفه در دوران مدرن در یک کلام پاسخ دادن به پرسش معنای زندگی است و لذااگر فلسفه بتواند پاسخی در خور به معنای زندگی بدهد ، در حقیقت وظیفه اش را در خدمت به مردم تمام و کمال  به انجام رسانده است.

در میان متفکران ایرانی علی شریعتی اندیشمند و  نظریه پرداز تاثیرگذار معاصر بیش از همهمقولاتی مانند نیهیلیسم، بحران معنا و معنای هستی و زندگی را در آثارش که بخش قابل توجهیاز آن اختصاص به شناخت انسان و نیازهای او دارد، مورد واکاوی و مداقه قرار داده است.

شریعتی در آثارش بارها و بارها این پرسش را که ( من کیستم، انسان کیست، زندگی چهمعنایی دارد) طرح و پیرامون آن بحث و نکته سنجی های هوشمندانه ای کرده است.

این نکته بیانگر آن است که در اندیشه شریعتی معنایهستی و زندگی و جهد و کوشش برایپاسخگویی به آن واجد جایگاه فوق العاده مهمی است.  

در این مقاله نگارنده به توصیف و بازخوانی یکی از مشهورترین نظریه شریعتی در باب معنایزندگی می پردازد که گمان می برد تامل در آن برای همه کسانی که در حال تجربه بحران معنا ویا در صدد کشف و جعل معنای زندگی خود هستند، خالی از فایده نخواهد بود.

کشف معنای زندگی در زندان  

ویکتور فرانکل روانپزشکو عصب‌‌ شناس پر آوازه اتریشی که بنیانگذارلوگر تراپی‌” یا همانمعنادرمانی است ، در کتاب درخشان و خواندنی ( انسان در جستجوی معنا ) می گوید: ” آنچه انسانها را از پا در می آورد،  رنج ها و سرنوشت نامطلوب آنان نیست، بلکه بی معناشدنزندگی است….معنایزندگی البته یک حقیقت کلی و ثابت برای همه نیست. هرکس باید خودش ودر شرایط خاص زندگی اش معنا را کشف کند.” ۱ 

مطابق با رای فرانکل که در بالا آمد، گفتنی است که شریعتی نیز در وضعیت خاص و درعینحال دشواری که در آن بسر می برد، نایل به کشف معنای زندگی می شود. او چنان که خودروایت می کند، هنگامیکه دوران محکومیت خود را در سلول انفرادی یکی از زندان های نظامسلطنتی پیشین سپری می کرد، خوابی می بیند که حاصل آن کشف معنای زندگی است: ( درآن ششصد شب  تنهایی ، شبی خوابدیدم که تالار بزرگی است بی سر و پایان و تمامی چهرههای آشنایم جمعاند و من از انسان و زندگی و فلسفه زیستن و بودن حرف می زنم. ناگهان یکیاز میان جمع برخاست و پرسید شما کههمیشهاز انسان و فلسفه وجود و این مسائل حرف میزنید اصلا می توانید بگویید که زندگی خود چیست و معنای آن کدام است؟ آدم در خوابتوانایی هایی دارد که در بیداری فاقد است. 

بی درنگ و با اطمینان گفتم یادداشتکنید‌ : نان، آزادی ، فرهنگ، ایمان و دوست داشتن. بعد کهبیدار شدم چون وسیله نداشتم یادداشتکنم هی تکرار می کردم که از یادم نرود.)۲ 

شریعتی در توضیح کم و کیف این کلمات که در عالم رویا بر زبانش جاری شد، می گوید: “بعدفکر کردم، دیدم هر کدام از این کلمات را که برداریم ناقص است، هر کلمه را زیادی بگذاریم لازمنیست، زیرا در این ها هست.و هر کدام از این کلمات را برداریم و معادلشرا بگذاریم بازنارساست.مثلا به جای فرهنگ دانش را بگذاریم باز ادبیات و هنر و سایر رشته هایمعرفتانسانی را دارد و یا جابجایشکنیم غلط در می آید.اول نان را بگویم بعدایمان‌‌ را پیش ازآزادی غلطاست، اگر آزادی نباشد ایمان هم چیز دروغینی است و به نفع قدرت های ضد آزادیو اگر ایمان پیش از فرهنگ باشد، ایمان یک عده ای بی فرهنگ چه خواهد بود؟ ” ۳ 

می توان در همدلی با شریعتی قول او را پذیرفتکه کلمات انتخابیاش مکمل یکدیگرند و رابطهو نسبت وثیق و دیالکتیکی با هم دارند، اما همزمان این ایراد را هم در سخنان شریعتی باید دیدکه در آن هیچ اشاره ای به  معنای خود عبارت معنای زندگی نمی رود.

در آثار فلسفی و روانشناسی مسئله معنای زندگی ناظر به مفاهیم هدف ( purpose) , کارکرد  

(function) و ارزش (value) است و به همین سبب مقصود از معنا در عبارت معنای زندگی بهصورت سه گزاره متمایز و درعین حال پیوسته و مرتبط باهم تقریر می شود.

با استناد به توضیحی که در باره معنای زندگی آوردیم اعتقاد نگارنده بر این است که پاسخشریعتی  به پرسش از معنای زندگی با امعان نظر به درونمایه کلمات انتخابی او که شرحشبهاختصار در سطور اتیخواهد آمد، تلفیقی از هر سه مفهوم هدف، کارکرد، و ارزش است.

۱) معنای زندگی به معنی هدف زندگی : در مقام تعریف از واژه هدف باید گفت که مراد هرشخص از هدف در زندگی وضعیت و یا نقطه ای است که قصد دارد در آینده به آن برسد. بنابراین هدفداری در زندگی از ارکان مهم حیات انسانی است که خواه ناخواه به زندگی انسانجهت، عمق، و معنا

می دهد و در نتیجه او را از احساس پوچی، بیهودگی و بی ارزشی رهایی می بخشد.

هدفداری در زندگی البته یک امر کاملا شخصی است و لذا هر انسان آگاه و مختار باید خودهدف و یا اهداف زندگی اش را مشخص نماید، منتها آنچه که در هدفداری باید مد نظر قرارداد این که انسان ناگزیر باید به دنبال هدفی باشد که دست یافتنی و قابل حصول است.

با این همه نیک می دانیم که برای بسیاری از اشخاص چون شریعتی بهترین نوع هدفداریزندگی که به مراتب بیش از اهداف شخصی زندگی را واجد معنا می کند، اهداف اجتماعیاست.

حال اگر به سراغ کلمات پنچگانهشریعتی برویم، دو کلمه نخست آن یعنی نان و آزادی که دردیدگاه شریعتی یکی نماد اقتصاد  و سوسیالیسم و دیگری نماد آزادگی و دموکراسی است، دوهدف سترگ زندگی به حساب می آیند، که پیکار اجتماعی برای تحصیل آنها معنای زندگی را بههمراه می آورد. شریعتی که سوسیالیسم و دموکراسی را از جمله اهداف بزرگ معنابخشزندگی معرفی می کند، فراوان در ستایش آنها سخن گفته  که یک نمونه آن چنین است :

( سوسیالیسم و دموکراسی دو موهبتی است که ثمرهپاک ترین خونها و دستاورد عزیزترینشهیدان و مترقی ترین مکتب هایی است که اندیشه روشنفکران و آزادیخواهان و عدالت طلبان بهبشریت عرضه کرده است .) ۵

۲) نقش و کارکرد انسان در هستی و تاریخ : ویکتور فرانکل در کتابی که فوقا ذکر آن رفت، یکیاز راهکارهای اساسی معنا بخشی به زندگی را در این می بیند که آدمی با خلق و تولید یک اثرو یا یک کار  ارزشمند، چیزی به هستی و تاریخ بیافزاید.

شریعتی نیز بسانفرانکل  بر این باور است که انسان از آن رو که موجودی خلاق و آفرینندهاست استعداد و توانایی آن را دارد که با قدرت آفرینشگری‌  نقش و کارکرد معنا دار خود را درهستی و تاریخ به نمایش بگذارد. 

او با تکیه به کلمهفرهنگ در معنای وسیع آن به خوبی نشان می دهد که چگونه انسان با آفرینشدر هر دو قلمرو حیات مادی و معنوی  هم چیزیبه هستی و تاریخ می افزاید  و هم بر نقشوکارکرد معنادار خود در هستی و تاریخ صحه می نهد : ( انسان موجودی است که خلق می کند، خلق از کوچکترین شکل تا عظیم ترین صنایع و آثار هنری تجلی قدرت آفریدگاری در فطرتادمیاست. صنعت مجموعه آفرینندگی انسانی است که می کوشد تا طبیعت را در مهمیز ارادهخودش قرار دهد، در صورتی که هنر عبارتست از آفرینندگی انسان برای این که انسان ازچیزهایی برخوردار  بشود که به آن نیازمند است، اما در طبیعت نیست‌‌‌. پس هنر یک نوع کارماورای طبیعیاست که انسان می کند تا طبیعت را بر اساس آنچه که می خواهد ولی درطبیعت نیست، تزئین کند، و می کوشد تا نقصی را که در طبیعت می جوید و کمبودیرا که درطبیعت احساس می کند به وسیله خلقت هنری جبران  نماید. این است که هنر عبارتست از ادامهکار طبیعت برای بخشیدن آن چیزی به طبیعت که باید برای انسان داشته باشد و ندارد.) ۶ 

از نظر شریعتی رابطه انسان با اثری که می آفریند یک رابطه دو سویه است، بدین ترتیب کهانسان با خلق یک اثر ضمن آن که چیزی به هستی و تاریخ می افزاید،خود نیز آفریده میشود وچیزیبه زندگی خود که همان معنا است،می افزاید 🙁 همانگونه که فردوسی شاهنامه را پدیدآورد، شاهنامه فردوسی را ساخته است) ۷ 

۳) ارزش زیستن و استمرار زندگی : معنایسومی که از پرسشمعنای زندگی استنباط می شوداین که آیا اصولا زندگیارزش زیستن و استمرار دارد ؟ .پاسخ شریعتی به این پرسش که از دلدو کلمه ایمان و دوست داشتن بیرون می آید البته مثبت است. در نزد شریعتی دو  مقوله ایمان بهخدا و دوست داشتن انسانها که بیشاز هر مقولهدیگری  به زندگی  معنا میبخشد، کافی است تا تداوم زندگی را به رغم همه شرورهای اخلاقی و طبیعی موجود در جهانامریمعقولو موجهبدانیم. ایمان در نگاهشریعتی یک رویکرد وجودی به سوی کانون هستی ومعنایمعناهایعنی  خداست‌ . این رویکرد وجودی که با اعتماد و امید به خدا و نیز پرستش آگاهانه، عاشقانه، و صادقانه او آغاز می شود، در نهایت آدمی را به وصال و دیدار خداوند و تعامل و همنشینیجاودانه  با او می رساند. این مدل ایمان ورزی وجودی که توجیه کننده استمرارزندگی است ، لزوما در بستر یک نظام اجتماعی عادلانه و دموکراتیک امکان تحققمی یابد: ( ایمان در دل منعبارت از آن سیر صعودی است که پس از رسیدن به بام عدالت اقتصادی به معنای علمی کلمه وآزادی انسانی به معنای غیر بورژوازی اصطلاحدر زندگی آغاز می شود.) ۸

شریعتی ایمان را مهم ترین تکیه گاه استمرار زندگی می داند که فقدان آن بی معنایی زندگی رابه دنبال  خواهد داشت 🙁 اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد؟ ..‌.‌ اگر نیایش وپرستش نباشد، زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد؟ …من در شگفتم آنها که میخواهند معبود را از هستی بر گیرند، چگونهانتظار دارند،که انسان در خلا دم نزند؟!) ۹ 

شریعتی علاوه بر ایمان ورزی به خداوند، دوست داشتن مردم و نیز تلاش و فداکاری برای تقلیلمرارت های آنان را نیز دلیل موجه دیگری برای تداوم زندگی بر می شمرد. (وای که چقدر دل منمی تواند دوست بدارد، باور کردنی نیست ……  ای نسل اسیر وطنم، تو می دانی که من بهخود نیندیشیده ام‌، تو می دانی که همه می دانند من حیاتم، هوایم، همه خواستن هایم به خاطرتو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می دانی و همه می دانند که دلم غرق دوست داشتنتو  و ایمان داشتن به توست و خود را فدای تو کرده ام و می کنم که ایمانم تویی، عشقم و امیدمو معنی حیاتم تویی. آزادی تو مذهب من است .) ۱۰  

اکنون با ملاحظه آنچه که در این وجیزه آمده است، می توان اینگونه نتیجه گیری کرد که هرچندهر انسان آگاه و مختار  خود باید معنای زندگی اش را کشف یا جعل کند، اما پنج کلمه رویاییو پر محتوای شریعتی یعنی نان، آزادی، فرهنگ،ایمان و دوست داشتن می تواند برای معنابخشیدن به زندگی و رهایی از نیهیلیسم بسیار الهام بخش و راهگشا و آموزنده باشد. 

منابع :

منابع : ۱) رجوع شود به کتاب انسان در جستجوی معنا اثر ویکتور فرانکل.

۲) مجموعه آثار شریعتی شماره ۱  

۳) همانجا  

۴) مراجعه کنید به کتاب معنای زندگی از دیدگاه فلاسفه بزرگ، ترجمه صبا ثابتی و درس گفتارهای معنایزندگی مصطفی ملکیان

۵) مجموعه آثار شریعتی شماره ۲۲

۶) مجموعه آثار شریعتی  شماره ۲۵  

۷) همانجا

۸) مجموعه آثار شریعتی شماره ۱  

۹) مجموعه آثار شریعتی شماره ۳۳  

۱۰) مجموعه آثار ا و ۳۳

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی آمرانه از «اجتناب‌ناپذیر بودن جنگ» سخن می‌گوید و منتقدان را با این عبارت خطاب می‌کند که اگر جرأت دفاع از

ادامه »

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه ایران ممکن نیست. او در دوره‌ای ظهور می‌کند که

ادامه »

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه و فلسفی، یکی از مسائل

ادامه »